منوي اصلي
موضوعات وبلاگ
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
درباره

اگر از سرهایمان کوه ها بسازند هرگز در کتاب های تاریخ نخواهند خواند "خامنه ای" تنها ماند... ------------------------------------ امام خامنه ای (مدظله العالی) : ای جوانان و ای بسیجیان عزیز ، در هر جای کشور که هستید ، این بصیرت را روز به روز افزایش دهید .
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ابر برچسب ها
[Post_Tags_Title] (<-TagCount->) , 


[ مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]

[ Designed By Ashoora.ir ]

فریضه‌ای برای تعطیلی
چرا از اجرای واجب الهی بیمناکند؟
 
 
اگر هدایت جامعه و گسترش مسوولیت پذیری در آن را از جمله فواید ترویج امر به معروف و نهی از منکر در جامعه بدانیم، فقط حامیان فساد و انحراف و فاسدان و منحرفان اند که از ترویج این واجب الهی بیمناک خواهند بود!

به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، دکتر محمد صادق کوشکی در یادداشتی به تحلیل چرایی مخالفت رسانه های زنجیره ای با فریضه امر به معروف و نهی از منکر پرداخته و نوشته است:

۱- موضع‌گیری‌های چندماهه اخیر علیه امر به معروف و نهی از منکر و حرکت هماهنگ و جبهه‌ای رسانه‌ها و مطبوعات سکولار و برخی دولتمردان لیبرال بر ضد این فریضه مغفول، رویدادی نیست که توجه چندانی را به خود جلب کرده باشد و در سایه همین بی‌توجهی است که مخالفان یگانگی دین و سیاست (اعم از رسانه‌ای و سیاسی و دولتی و...) تمام توان خود را برای حذف کامل این فریضه از صحنه اجتماع و تبدیل آن به یک ضد ارزش به کار گرفته‌اند.

۲- به این تیتر دقت کنید: «منع ناهیان از منکر از جرم و قتل»! روزنامه‌ای که چنین تیتری را در صفحه نخست خود آورده نه‌ تنها از سکولار بودن خود خجل نیست که به آن افتخار هم می‌کند! نفرت از نهی از منکر و ناهیان از منکر در این تیتر به وضوح به چشم می‌خورد! براساس این تیتر ناهیان از منکر موجوداتی‌اند عاشق جرح و قتل و طرح مجلس دست آنها را برای لذت بردن از قتل و جرح خواهد بست! (این تیتر درباره طرح مجلس در حمایت از آمران به معروف تنظیم شده است!)

اگر متولیان این روزنامه دین ندارند لااقل آزادگی پیشه کنند و بفرمایند در طول تاریخ انقلاب اسلامی آمران به معروف چند نفر را کشته یا مجروح کرده‌اند؟ (البته می‌دانیم که در ۲ دهه اخیر نزدیک به چهل تن از آمران به معروف در حین انجام این فریضه به شهادت رسیده‌اند!)

۳- در سرمقاله یکی از روزنامه‌های سکولار درباره نهی از منکر و امر به معروف چنین آمده است: «مردم به دلایل متعدد نمی‌توانند بپذیرند که افراد دیگر، از موضع خود اصلح‌بینی، وارد حوزه خصوصی و رفتاری آنان شوند.
- امر به معروف و نهی از منکر موجب رودررو قرار دادن افراد در جوامع جدید می‌شود که ممکن است عوارض ناخوشایندی داشته باشد که افزایش قتل و نزاع و اسیدپاشی بخشی از آن است!
- برداشت‌های افراد از درست و نادرست و مطلوب و نامطلوب بودن یک رفتار مثل گذشته نیست و مردم تا حد زیادی در این خصوص اختلاف‌نظر دارند و در این خصوص چگونه می‌توانیم دیگران را به موضوعی امر و نهی کنیم که آنها در خوب یا بد بودن آن با ما توافق نظر ندارند و در نتیجه نمی‌شود هر شخصی را مرجع نهایی تشخیص اعمال و رفتار خوب و بد بدانیم تا او به خودش اجازه بدهد که مردم را براساس برداشت خود امر و نهی یا ادب کند.»

مرور این نوشتار و حتی سطور فوق برای اهل فن این امر را ثابت می‌کند که نویسنده و ناشر این متن نه اعتقادی به فقه دارند و نه باوری به واجب و حرام و حلال! نه مرجعیت را قبول دارند و نه امر به معروف و نهی از منکر را و طبیعی است که چنین موجوداتی مخالف سرسخت حکومت دینی و نظام ولایت فقیه باشند!

این اشکالات قبل از آنکه به طرح مجلس درخصوص حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر وارد باشد به اصل این واجب الهی وارد است و این، یعنی نویسنده (که جرات درج نامش را هم نداشته) و ناشر، خود را داناتر از شارع مقدس و قرآن کریم می‌دانند!

(نعوذبالله!) چون خدای متعال در قرآن به صراحت به نهی از منکر و امر به معروف و لزوم آن فرمان می‌دهد و نویسنده و ناشر سطور مذکور، اجرای این فریضه را موجب افزایش نزاع و قتل و اسیدپاشی و... در جامعه معرفی می‌کند! دین ما اجرای این فریضه را موجب نزول رحمت بر جامعه می‌داند و سرمقاله مذکور انجام این حکم خدا را موجب افزایش تنش در جامعه معرفی میکند.!

۴- نویسنده عبارات فوق (و همفکران او) اصولا چیزی به نام منکر و معروف را قبول ندارند چون به نظر ایشان این امور نسبی هستند! آیا چنین افرادی می‌توانند به دین و شریعت معتقد باشند؟ آیا مردم واقعا همانی‌اند که نویسنده این یادداشت معرفی کرده؟ آیا کافر همه را به کیش خود نپنداشته است؟(و بگذریم از این که انکار نهی از منکر و امر به معروف می تواند مقدمه ارتداد باشد!)

۵- تلاش وحشتناک برخی و رسانه‌های همسو با آنها در هجمه به نهی از منکر و امر به معروف و ربط دادن این فریضه الهی به اسیدپاشی‌های اصفهان و مخالفت همه‌جانبه با طرح مجلس در خصوص حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر به صراحت از یک همسویی و همفکری میان مخالفان تفکر حکومت دینی و تحقق دین در جامعه حکایت می‌کند!

چون این همه آسمان و ریسمان بافتن به بهانه طرح مجلس و زور زدن برای چسباندن اسیدپاشی‌های اصفهان به نهی از منکر و قاتل و جانی خواندن آمران به معروف و ناهیان از منکر آن هم به صورت هماهنگ و همزمان چه معنا و مفهومی می‌تواند داشته باشد؟

چرا هرگاه نام این فریضه می‌آید این جماعت پریشان می‌شوند؟ چرا این همه از نام این فریضه می ترسند؟ چرا این همه دروغگویی برای ایجاد تنفر از این فریضه؟ چرا هنگامی که مجلس براساس وظیفه و رسالت خود برای تبدیل اصل هشتم قانون اساسی به قوانین اجرایی و عادی وارد عمل می‌شود ناگهان با هجوم همه جانبه برخی از چهره‌های دولتی و عده‌ای از اصلاح‌طلبان و رسانه‌های مخالف حکومت دینی روبه‌رو می‌شود؟

۶- اگر این جماعت سکولار به دین مسلط بر جامعه و جامعه دینی اعتقادی ندارند چرا به قانون اساسی و اصل هشتم آن چشم بسته‌اند؟ مگر این اصل قانون اساسی نباید اجرا شود؟ این عده که برای اجرا نشدن فلان اصل قانون اساسی خودشان را تکه‌پاره می‌کردند چرا درخصوص فراموشی مطلق اصل هشتم قانون اساسی ساکت بوده و حتی به دنبال حذف این اصل از جامعه و ذهن مردم و دفن آن در ورطه فراموشی‌اند؟

۷- از نظر این جماعت، دین امری شخصی است و حق ورود به سیاست و جامعه را ندارد و بر همین اساس هیچ فردی حق امر به معروف و نهی از منکر ندارد! (چون هر کسی آزاد است براساس قرائت و تمایل خود از دین رفتار کند یا نکند!) اما از آنجا که بیان صریح این جمله ممکن است هزینه‌هایی به دنبال داشته باشد بهتر دیده‌اند با لجن‌مال کردن آمران به معروف و ناهیان از منکر و اسیدپاسی و قاتل خواندن آنها و جناحی و سیاسی دانستن طرح مجلس درباره حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر مقصود خود را در جامعه محقق کرده و این فریضه را به تدریج از ریشه درآورده و به ورطه عدم و تعطیلی بسیارند!

۸-اگر هدایت جامعه و گسترش مسوولیت پذیری در آن را از جمله فواید ترویج امر به معروف و نهی از منکر در جامعه بدانیم، فقط حامیان فساد و انحراف و فاسدان و منحرفان اند که از ترویج این واجب الهی بیمناک خواهند بود! بر این اساس باید هم از روزنامه هایی که تحریریه هاشان لانه جاسوسان و براندازان و آشوب گران سال ۸۸ است، ندای مخالفت با حکم خدا درباره امر به معروف و نهی از منکر به گوش برسد و مگر نان حلال خورده می تواند با حکم خدا مخالفت کند؟

مخالفت با این فریضه از سوی جماعت دین گریز و دین ستیز صاحب قلم و نفوذ و مقام اگر هیچ فایده ای نداشته باشد دست کم باعث خواهد شد تا مومنان مملکت با چهره دشمنان دین و احکام خدا بیشتر آشنا شوند. والله متم نوره و لو کره الکافرون!


منبع:مشرق




معارضه با اسلام و انقلاب
دست‌های سیاهی که عروسک «اسیدپاش» را رقصاندند
 
 
یکی از رسانه‌ها درباره ماجرای اسیدپاشی‌ها گزارشی ۶ هزار کلمه‌ای منتشر می‌کند؛ گزارشی که در آن عبارت «امر به معروف» ۱۰ بار بیشتر از جمله «اسیدپاشی» تکرار شده بود.

به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله،فارس نوشت: جنایت‌های سریالی پدیده‌‌ی نوظهوری به حساب نمی‌آیند. همیشه ممکن است یک‌نفر یا چند نفر به هر دلیلی؛ از مباحث اعتقادی گرفته تا کینه‌های شخصی و تسویه حساب‌های تجاری و غیره دست به این کارها بزنند. اما رخداد نوظهور و البته عجیب در قبال این جنایت‌ها آن است که افرادی به بهانه وقوع این رخداد، دست به تسویه حساب با دین و امنیت یک کشور بزنند.

سوابق زیادی از پرونده‌های مربوط به جنایت‌های سریالی در ذهن مردم وجود دارد؛ ‌چند سال قبل بود که در پی هدف گلوله قرار گرفتن و کشته‌شدن چند شهروند آمریکایی، قاتل و همدستش دستگیر شدند.

قاتل یک سیاهپوست آمریکایی بود که با همکاری یک پسر نوجوان، طعمه‌ها را که البته تصادفی هم انتخاب شده بودند به محل تیررس خود هدایت می‌کرد و سپس آنها را هدف قرار می‌داد.

در ایران ما هم از این جنایت‌های چندبار تکرار، مواردی وجود دارد.

یکی از دردآورترین آنها جنایت یک گروه تبهکار در یکی از شهرهای مذهبی ایران بود که مدتی اقدام به دزدیدن زنان با ظاهر مذهبی کردند.

آنها از این زنان فیلم می‌گرفتند و همچنین آنها را وادار به سکوت و پرداخت باج می‌کردند.

این اقدام تا آن اندازه رقّت‌انگیز بود و افکار عمومی را جریحه‌دار کرد که حتی برخی مراجع تقلید نیز خواستار برخورد هرچه سریعتر با عوامل این جنایت سریالی شدند.

و مدتی بعد نیز عوامل این جنایت دستگیر شده و به سزای عمل خود رسیدند.

دو رخداد اشاره شده اگر چه یکی در آمریکا و دیگری در ایران اتفاق افتادند اما بصورت اتفاقی وجوه مشترک فراوانی با هم داشتند.

در اعتراض به هیچکدام از آنها تجمع برگزار نشد. در پی وقوع آنها کسی مدعی نشد که این قتل‌ها و ربایش‌ها بر اثر تندروی افراطیون مذهبی بوده است.

در آمریکا کسی نگفت که آن تک‌تیرانداز سیاه پوست قاتل، نماینده همه‌ی سیاهان آمریکایی است و کسی هم به مصاحبه درباره ضرورت التزام سیاهان به قانون و اخلاق در آن مقطع ننشست.

در ایران و آن شهر اشاره شده هم کسی جنایت رخ داده را به مخالفین مذهب در آن روزها که اتفاقاً حضوری پررنگ هم در رسانه‌ها داشتند و یا مخالفت‌های صریحی را با حجاب عنوان می‌کردند ربط نداد!

*ماجرای تابلویی که یک‌باره به نمایش درآمد!

اسیدپاشی‌های چند هفته اخیر اصفهان که به وقوع پیوست و طی آن چند زن با تیپ‌های اجتماعی مختلف هدف ضارب یا ضاربین قرار گرفتند؛ اگرچه مثل هر جنایت دیگری افکار عمومی جریحه‌دار شد اما به ناگاه جریانی خاص بر این مجروح‌شدگی افکار سوار شد و تا به خودمان آمدیم؛ تابلوی بلند شده بر دستان این جریان خاص! بود که خودنمایی می‌کرد.

«اسیدپاش سریالی با هدف امر به معروف و نهی از منکر این جنایت را انجام می‌دهد»!

این جمله‌ای بود که در فحوی و محتوای تمام فعالیت‌های جریان خاص مذکور، علی‌الدّوام مورد اشاره قرار می‌گرفت.

*آغاز و انجام کارناوال شوم «تیترهای یک»

اولین کسی که با دست‌های مرموزش گزینه «امر به معروف و نهی از منکر» را در کنار «اسیدپاشی» نقش زد و آن را مطرح کرد یک خبرگزاری داخلی بود.

این رسانه در قالب یک گزارش در اشاره به اسیدپاشی‌های اصفهان نوشته بود: «این حادثه زمانی اتفاق افتاد که از چندی پیش تاکنون در شبکه های اجتماعی مطالبی با محتوای "اسیدپاشی به زنان بی‌حجاب" در اصفهان منتشر می شود؛ اما مشخص نیست که آیا حادثه شب گذشته ارتباطی با این مطالب داشته است یا خیر؟»

و بعداً نیز در لابه‌لای مطلب دیگری نوشت: «خبری از اطلاع‌رسانی دقیق در این باره نیست و تنها شایعاتی در شبکه‌های اجتماعی مبنی بر "برخورد راکبان موتورسیکلت با بدحجاب‌ها" مطرح بوده است»

همین رسانه در گزارش دیگری نیز تأکید کرد:«به نظر می‌رسد با توجه به نزدیک بودن ایام محرم گروه‌های تکفیری که از ماه‌ها قبل، جمهوری اسلامی ایران را برای برهم زدن مراسم ماه محرم تهدید کرده بودند، از هم‌اکنون فعالیت خود را از اصفهان آغاز کرده‌اند»!

و سایرین هم به صحنه آمدند...

ناگفته پیدا بود که بی‌بی سی فارسی و دویچه‌وله و بالاترین و سایرین چه مطالبی را در این زمینه منتشر خواهند کرد.

اما آنچه که سخت باور می‌نمود، تقلّای برخی رسانه‌های داخلی بود که دور شایعه‌ی مرتبط بودن اسیدپاشی‌ها با امر به معروف و نیروهای ارزشی را گرفتند و کارناوال تیترهای یک را به راه انداختند.

تیترهایی که تماماً بحث اسیدپاشی را مورد اشاره قرار داده بودند اما محتوا را که می‌خواندی یک عبارت وجود داشت که بیشتر از اسیدپاشی تکرار شده بود. نه یک‌بار که بارها و بارها.

«امر به معروف و نهی از منکر»...

یکی از سایت‌های اصلاح‌طلب درباره ماجرای اسیدپاشی‌ها گزارشی ۶ هزار کلمه‌ای منتشر می‌کند و در قالب آن به مصاحبه با صاحبنظرانی در زمینه اخلاق و اجتماع می‌پردازد. گزارشی که در آن عبارت «امر به معروف» بیشتر و بیشتر از عبارت «اسیدپاشی» تکرار شده بود.

یک کارگردان زن که به دیدگاه‌های فمینیستی و ضدّ مردی شهره است، از کلمه «خودسر»! در مصاحبه علیه اسیدپاشی استفاده می‌کند.

کلمه‌ای که یک طیف سیاسی خاص، مغرضانه آن را برای نیروهای حزب‌اللهی مورد اشاره قرار می‌دهد!

خبرنگاران چند رسانه‌ی خاص در هنگام پرسش از مقامات ذیربط در این زمینه دائماً بر این معنا تکرار می‌کنند که آیا حوادث اشاره شده ربطی به امر به معروف و نهی از منکر داشته‌اند یا خیر؟!

روزنامه‌ی شرق در سرمقاله یکی از شماره‌های خود، جنایت اسیدپاشی را «بی‌نظیر» و «بی‌مثال» توصیف کرده و می‌نویسد: «وقوع چهار حادثه اسیدپاشی از حیث میزان جریحه‌دارکردن احساسات عمومی، در نوع خود بی‌نظیر است»

یک رسانه‌ی داخلی برای داغ‌تر کردن قضیه، خواستار ضرورت آموزش به مردم از طریق تلویزیون مبنی بر چگونگی دفاع شخصی در مقابل اسیدپاش‌ها و چیستی کمک‌های اولیه به مجروحان اسیدپاشی می‌شود.

یک محفل رسانه‌ای مشهور به تندروی مذهبی که اخیراً شاخه‌هایی از آن مورد ضربه‌ی وزارت اطلاعات نیز قرار گرفت، جنایت اسیدپاشی اصفهان را کار نیروهای ارزشی! این شهر معرفی کرد.

و دست‌هایی مرموز همینطور بر دامنه‌ی این خبرها و سؤال‌های تک بعدی اضافه کردند و اضافه کردند.

افزودنی‌های غیر مجازی که هدفش در روزهای بعد مشخص شد!

*چرا به صورت امر به معروف و نهی از منکر هم اسید پاشیدند؟

موج خبری رسانه‌های اشاره شده اگرچه با سوژه‌ی اسیدپاشی به راه افتاد اما گویا اهداف دیگری را دنبال می‌کرد.

اهدافی که با خوانش خبرهای مربوط به تجمع معترضین اسیدپاشی! در اصفهان و تهران با حضور برخی فتنه‌گران دستگیر شده در سال ۸۸، بروز شایعه ناامنی اسیدپاشی در مشهد و تهران و همچنین متلک‌پرانی‌های گسترده به قانون عفاف و حجاب و نهی از منکر مجلسی‌ها و همچنین مجموعه‌های ارزشی مثل انصار حزب‌الله به وضوح قابل دیدن هستند.

پر واضح بود که جنایت اسیدپاشی اصفهان نیز همچون همه‌ی موارد دیگر جنایت‌های سریالی که صفحات حوادث روزنامه‌ها و سرویس‌های اجتماعی خبرگزاری‌ها گه‌گاه مطالبی را در مورد آنها منتشر می‌کنند؛ ادامه نمی‌یابد و پلیس و سرویس‌های امنیتی با آنها برخورد خواهند کرد؛ اما نکته‌ی ناواضح و البته ناهمخوان ماجرا بروز سه آسیب یا همان اهداف اشاره شده بود که به ناگاه دامان کشور را گرفت و مقولاتی مثل اطلاع‌رسانی دیرهنگام و نادرست و ایضاً مرجع‌سازی غلط از مطالب غرض‌ورزانه برخی رسانه‌های داخلی و خارجی که عللی داشت در گستره عقاید شخصی یک خبرنگار تا بغض رسانه‌های ضد انقلابی؛ سبب شد تا یک جنایت احمقانه اما همیشه ممکن‌الوقوع، تبدیل به یک تراژدی پر غصه شود.

جنایتی که البته واقعیت قضایای آن‌هم در شتاب عده‌ای برای ضربه زدن به مقولات ارزشی و در ادامه به نظام اسلامی، بصورت صحیحی منعکس نشد.

این وزیر بهداشت و درمان بود که اخیراً در جمع خبرنگاران بیان کرد که تعداد اسیدپاشی‌های رخ داده در اصفهان از ابتدای امسال تاکنون ۹ مورد بوده است که ۴ نفر از قربانیان نیز مرد! بوده‌اند.

خبری و نکته‌ای که البته در همان رسانه‌هایی که با آب و تاب اخبار مربوط به زنان قربانی و رابطه اسیدپاشی‌ها با امر به معروف و نهی از منکر را مطرح می‌کردند بازتاب چندانی نیافت.

و نه تیتر یک شد و نه پیرامون آن اقتراحی و بحثی صورت گرفت و نه درباره‌اش سرمقاله‌های داغ نوشته شد.

*نگفتیم و ندیدیم...

باید با خودمان روراست باشیم!

در ماجرای جنایت اسیدپاشی اصفهان، خیلی از ما شاید آن طیف همیشه حاضر در چالش‌های عمومی علیه مردم و نظام را ندیدیم و از یاد بردیمشان و برای همین شد که توانستند دوباره دست به شیطنت رسانه‌ای و امنیتی زدند!

آنهایی که از هر جنایتی و از هر برخورد قضایی با این جنایت‌ها آسمان و ریسمان خودشان را پی می‌گیرند. از قتل‌های زنجیره‌ای سال ۷۸ گرفته تا اعدام قاچاقچی‌ها و دستگیری جاسوس‌ها و غیره.

قصاص را در روزنامه‌هایشان غیر انسانی معرفی می‌کنند، زندان‌های ایران را اتاق‌های شکنجه می‌دانند و در حالی که امر به معروف و نهی از منکر از اصول مصرّح قانون اساسی ماست، با آن مخالفت می‌کنند.

همانهایی که خواستار جلوگیری از اعدام و قصاص عامل اسیدپاشی به صورت کسانی مثل «آمنه بهرامی» هستند چون می‌خواهند با این کار نشان بدهند حکومت اسلامی به دنبال خشونت است؛ اما هنگامی که همین جنایت اسیدپاشی می‌تواند دستاویزی برای کوبش دین و هواخواهان امر به معروف و نهی از منکر باشد؛ خواستار اشدّ مجازات برای عواملش می‌شوند!

ابن‌الوقت‌هایی که منطقشان بی‌منطقی است و مثلاً در همین ماجرای مذکور، مزوّرانه بر روی خروجی رسانه‌هایشان از دلسوزی به حال کسانی نوشته‌اند که قرار است بعنوان اسیدپاش توسط نیروهای امنیتی دستگیر شوند!

علی خلیلی. شهید امر به معروف و نهی از منکر

آنها در این قضیه خواستار تشکیل ستاد برای پیگیری پرونده شده‌اند اما هنگامیکه «هادی محبّی» و «علی خلیلی» امر به معروف و نهی از منکر کردند و سرانجام در دفاع از نوامیس بعضاً حتی بدحجاب یک خانواده به شهادت رسیدند؛ نه تنها هیچ خبری از تیترهای یک و پرداخت‌های گسترده رسانه‌ای به این شهادت‌ها و امر به معروف‌ها نبود بلکه، هیچکدام از همین «آنهای معروف» هم نه تجمعی در این باره صورت دادند و نه خواستار تشکیل ستاد پیگیری شدند!

راستش این است که ما شاید در قضیه اسیدپاشی اصفهان این طیف همیشگی کم‌تعداد اما پر سر و صدا را از یاد بردیم!

و صد البته عدم اطلاع‌رسانی به‌موقع و عدم موضع‌گیری صحیح هم آسیب‌های خودش را بر جا گذاشت.

چرا عده‌ای رصد نکردند که امکان دارد در هنگام طرح قانون امر به معروف و نهی از منکر در مجلس شورای اسلامی و اصرار انصار حزب‌الله بر تشکیل گروه‌های امر به معروف لسانی؛ ممکن است عده‌ای همچنان که مخالفت‌های صریح خود را با این واجب دینی ابراز کرده‌اند؛ نقشه‌هایی را هم برای لکه‌دار کردن چهره‌ این واجب دینی طراحی کنند؟!

چرا نیروی انتظامی درباره اسیدپاشی‌های اصفهان که وزیر بهداشت اخیراً خبر دقیق‌تری درباره آن اعلام کرد؛ اطلاع‌رسانی به موقع را انجام نداد؟

آیا واقعا بین پلیس کشور و وزیر بهداشت؛ روا نبود که خیلی قبل‌تر از اینها، خبر اعلام شده مبنی بر اسیدپاشی به صورت ۴ مرد اصفهانی و منوط نبودن اسیدپاشی به ۳ هفته‌ی اخیر توسط پلیس اعلام شود نه وزیر بهداشت؟

و همچنین بپذیریم که برخی از ما نیز دیر متوجه سؤالات غرض‌ورزانه و مطالب رسانه‌ای شیطنت‌آمیز مرتبط با امر به معروف و اسیدپاشی شدیم!

در همین روزهای اخیر و در مصاحبه‌هایی بیان می‌شود که پیوند زدن چنین پرونده‌هایی با مسائل دینی همچون امر به معروف و نهی از منکر کار جریانات ضد انقلاب است و یا سیستم قضایی باید با رسانه‌هایی که این مسئله را طرح کردند برخورد کند و یا ایضاً کار این افراد کمتر از جنایت اسیدپاشی نیست.

سلّمنا... ولی آیا بهتر نبود قبل از آنکه سه هدف اشاره شده در بالا اندکی محقق گردد و عده‌ای کار شوم خود را تا حدّی پیش بردند؛ این قبیل موضع‌گیری‌ها انجام می‌گرفت و در همان ابتدا کسانی از سیستم‌های قضایی و امنیتی به جریان‌ها و اشخاص مرتبط با افکار عمومی هشدارها و انذارهای لازم را می‌دادند؟

باید با خودمان روراست باشیم...

*پاسخی به یک فرض محال

پرونده‌ی اسیدپاشی‌های اصفهان همچنان مفتوح است و هنوز کسی بعنوان مجرم یا مجرمان اصلی این پرونده دستگیر نشده است.

مشخص نیست چه کسی یا کسانی در پشت این پروژه‌ی سیاه قرار داشته‌اند و این جنایت با چه هدف یا اهدافی صورت می‌گرفته است؟!

اما بیاییم بدترین فرض یا همان فرض ضد انقلاب و ایادی داخلی آنها را در نظر بگیریم و به این فکر کنیم که شاید مجرم اصلی کسی بوده باشد که به اسم تشخیص خود از دین یا هر چیز دیگری دست به این کار زده باشد؟!

همان اتفاقی که در پرونده قتل‌های زنجیره‌ای سال ۷۸ رخ داد و در ماجرای پرونده قتل‌های محفلی یکی از شهرستان‌های کشور در حوالی سال ۸۰ و همینطور در ماجرای تبهکاری یک راننده تاکسی در تهران که تشخیص داده بود، می‌تواند و باید از تمام زنان انتقام بگیرد در ۳ سال قبل نیز وقوع یافت!

حتی فرض بر وقوع این انگیزه نیز جمله‌ای مشهور از آیت‌الله بروجردی وجود دارد که هنگامیکه خبر اقدام دزدی یک طلبه به محضر ایشان عرض می‌شود، برمی‌آشوبند و می‌گویند:«نگویید یک روحانی دزدی می‌کرد، بگویید دزدی لباس روحانیت پوشیده بود»

حقیقت ماجرا همین است...

دین اسلام و بویژه تفکر شیعه اجازه خشونت، تفسیر شخصی از دین و امر غیر قانونی و غیر انسانی را به هیچ کس نمی‌دهد.

و لذا آنهایی که پرونده جنایت‌های اصفهان را در مقابل امر به معروف و نهی از منکر قرار می‌دهند علی‌القاعده یا شناختی از دین ندارند و یا نیّات دیگری را سینه‌های خود پنهان کرده‌اند.

کم‌شناختی و غرض‌ورزی‌هایی که معاضدت در جنایت به حساب می‌آیند و جزای آنها، اقلّ کم برای غرض‌ورزی‌های صورت گرفته در راستای ملکوک کردن چهره‌ی مقدس امر به معروف و نهی از منکر، حتماً کمتر از مکافات اسیدپاشی و عوامل آن نیست.




اسید پاشی بیشتر میتواند كار اينها باشد
 
 
اسید پاشی بیشتر می تواند کار موتور سوارانی باشد که هفت تیر به دست به دنبال کشتن بسیجیانی چون احمدی روشن هستند.
 

 «پارس»- فاطمه قزلباش- اسید پاشی بیشتر میتواند کار کسانی باشد که تحمل حجاب بانوان آزاد را در کشورشان ندارند و آنان را به خاطر حجابشان تحقیر و توهین می کنند و به باد کتک می بندند یا بسیجی که دست و پا و چشم و زندگیش را میدهد تا یک وجب از خاک و ناموسش دست اجنبی نیافتد.

اسید پاشی بیشتر می تواند کار موتور سوارانی باشد که هفت تیر به دست به دنبال کشتن بسیجیانی چون احمدی روشن هستند یا علی خلیلی هایی که جانشان را میدهند تا مویی از سر دختر تنها و بی پناهی کم نشود.

اسید پاشی بیشتر میتواند کار کسانی باشد که فتنه کردند و ریختند و سوزاندند و ترساندند و حتی سرانشان حاضر به عذر خواهی نشدند یا بسیجی که جانش را داد تا امنیتم بازگردد.

اسید پاشی بیشتر می تواند کار رهروان شمر و خولی و حرمله باشد که به کودک و گوشواره و معجر رحم نکردند یا بسیجی که از عباس و کربلا درس گرفت، آنجا که نگذاشت تا زنده است نامحرمی به خیام نزدیک شود.

دشمن عادت دارد که دامن بزند به شایعات شر و آتش فتنه را شعله ور کند و بسیجی عادت دارد که سپری باشد برای اسلام و انقلاب و رهبرم و تا آتش این فتنه را هم خاموش نکند از پا نمی نشیند.




می‌خوانند و می‌رقصند؛ وزارت‌ ارشاد دست می‌زند!
 
 

رجانیوز: «تکخوانی زنان» از آن مسائلی بود که در ابتدای آغاز به فعالیت علی جنتی به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت یازدهم، کسی گمان نمی‌کرد به دغدغه و اولویت این وزارتخانه تبدیل شود اما جرقه این مساله را خود آقای وزیر زد و ماجرا از همانجا آغاز شد. وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که دارا بودن تحصیلات حوزوی و همچنین آشنایی با فضای فرهنگی حوزه علمیه و علما یکی از تدابیر ویژه دولت برای انتخاب او به عنوان چهره اصلی دستگاه فرهنگی کشور از سوی رئیس‌جمهور بوده است، در روزهای نخست فعالیت خود در حاشیه یک مراسم، سخنانی را به زبان آورد که به طور ویژه انتقاداتی جدی را از سوی علمای حوزه علمیه قم به دنبال داشت.

به گزارش رجانیوز، جنتی که در حاشیه رونمایی از نهج‌البلاغه مطلی در دفتر خود در وزارت ارشاد در جمع خبرنگاران حضور یافته بود، درباره مساله خوانندگی بانوان گفت: «اظهارنظرهای مختلفی در خصوص تکخوانی خواننده زن در کنسرت‌ها وجود دارد اما طبق نظر برخی مراجع تقلید، اگر موجب مفسده نباشد ایرادی ندارد.»

انتشار این اظهارنظر که رنگ و لعاب فقهی نیز داشت، در همان ساعات اولیه با واکنش جدی حوزه های علمیه روبرو شد و در برخی واکنش ها، این اظهارات از سوی وزیر ارشاد نشانه کم اطلاعی وی در زمینه فقه شیعه توصیف شد. به عنوان مثال، آیت‌الله مکارم شیرازی با اشاره به مطرح شدن برخی سخنان مبنی بر اعلام نظر فقها در خصوص خوانندگی زنان گفت: «گفته شده است که چرا می‌گویید خواننده زن نباشد. نصف جمعیت ایران زن است و فقها در این زمینه نظر دهند، این طرز سخن‌گویی سابقه ندارد. این‌ها خبر ندارند یک طلبه ۲۰ سال درس می‌خواند تا به مرحله اول اجتهاد برسد و باید برای مجتهد شدن ۴۰ سال درس خواند. وزارت ارشاد بداند تکرار این کارها سبب می‌شود که مردم فاصله بگیرند.»

با افزایش دامنه اعتراضات و واکنش‌ها به این مساله، انتظار می‌رفت که خود وزارت ارشاد و آقای جنتی هم فتیله این قضیه را پایین بکشند و با سکوت از کنار آن بگذرند تا کم کم به فراموشی سپرده شود اما این پایان ماجرا نبود.

در ماه‌های اخیر، موجی در شهرهای بزرگ به ویژه پایتخت ایجاد شده که خوانندگان زن اقدام به برگزاری کنسرت موسیقی برای خانم‌ها می‌کنند که در برخی موارد به دلیل حضور مردان در این مراسم‎ها، با اعتراض افکار عمومی روبرو شده است اما این همه داستان نیست. اخیرا به بهانه کنسرت موسیقی و تکخوانی زنان، مراسم رقص و حرکات موزون خانم‌ها نیز برگزار می‌شود.

مساله تاسف‌بار اینجاست که این گروه‌ها بدون هیچ منع قانونی و برخورد قضایی، صراحتا در بروشورهای تبلیغاتی خود اعلام می‌کنند که برنامه اجرایی توسط آنها یک برنامه ترکیبی شامل آوازخوانی ترانه‌های مختلف و همچنین حرکات موزون است. حتی در تبلیغات خیابانی و اینترنتی یکی از این گروه‌ها آمده است که زنان در این برنامه، «رقص باله» اجرا خواهند کرد. این برنامه‌ها که اغلب در سالن‌ همایش‌های بین‌المللی برج میلاد تهران برگزار می‌شود، بلیت‌های گرانقیمتی هم دارد اما به دلیل نوع اجرای آن، با استقبال بالای برخی طیف‌های خاص روبرو می‌شود.

از سوی دیگر، کوتاهی و تساهل وزارت ارشاد در این زمینه سبب شده تا موج این اقدامات ساختارشکنانه از پایتخت به شهرهای دیگر نیز منتقل شود. به عنوان نمونه، چند روز پیش و در شهر اصفهان، جشنواره‌ای تحت عنوان «میراث ناملموس ایران» برگزار شد که در آن و تحت عنوان آداب و رسوم محلیف رقص مختلط زنان و مردان با لباس‌های محلی در انظار عمومی اجرا شد؛ یعنی یک جشن عروسی کامل با این تفاوت که حاضرین در مجلس را تنها خانم‌ها تشکیل نمی‌دادند، بلکه یک «پارتی مختلط بزرگ» در حال اجرا بود.

البته وزارت ارشاد مدعی است که «تاکنون هیچ‌گونه مجوزی برای حرکات موزون وغیرمتناسب با فرهنگ اسلامی صادر نشده است. تنها اجرا‌ها محدود به آئین‌ها و بازیهای برگرفته از فرهنگ اقوام ایرانی است که با نظارت دقیق و صرفا برای بانوان توسط بانوان اجرا می‌شود» اما بالا و پایین پریدن دختران با لباس‌های خاص در برابر چشمان مردانی که به عنوان مهمان در این مراسم حضور داشتند، خشم مردم معتقد و مذهبی اصفهان را به دنبال داشت؛ موضوعی که رسانه‌های ضدانقلاب تلاش کردند تا با پررنگ کردن ماجرای اسیدپاشی در این شهر، آن را تحت‌الشعاع قرار دهند.

این حوادث و اقدامات در حالی در ایران و زیر چشمان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی روی می‌دهد که حتی اگر استدلال ضعیف فقهی آقای جنتی برای عدم اشکال داشتن تکخوانی زنان را نیز بپذیریم، باز هم جای این سوال باقی می‌ماند که آیا این موضوع با این همه حواشی و حساسیتی که روی آن وجود دارد، چرا باید به یکی از اولویت‌های نهادهای فرهنگی دولتی تبدیل شود و تا جایی بر دفاع از آن پافشاری شود که این گروه‌ها به خود اجازه دهند تا خطوط قرمز را نیز رد کنند و دست به اجرای رقص‌های دسته‌جمعی بزنند؟ آیا آقای جنتی به عنوان مسئول اصلی فرهنگ در کابینه دولت یازدهم، ریشه همه مشکلات فرهنگی و هنری جامعه ایران را در تکخوانی زنان و برگزاری کنسرت‌های خوانندگان زن می‌داند که اینچنین مصرانه و جدی پیگیر این مساله است؟

در حالی که تهاجم فرهنگی علیه باورها و اعتقادات ریشه‌دار اسلامی – ایرانی در صدر اولویت‌های عملیاتی غرب قرار دارد و سالیانه مبالغ هنگفتی از بودجه عمومی کشورهای غربی صرف «تیشه به ریشه اعتقادات مردم و به ویژه جوانان ایران زدن» می‌شود، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که تنها وزاتخانه‌ای در کشورمان است که لقب «اسلامی» را یدک می‌کشد و باید سکاندار هدایت کشتی فرهنگ در این دریای طوفانی باشد، اولویت خود را در حمایت از یک اقدام غیرشرعی و غیرضرور قرار داده که می‌تواند عامل گسترش بی‌حیایی و بی‌عفتی در جامعه ایرانی باشد.

این انتظار از آقای جنتی که خود سابقه تحصیلات حوزوی دارد، وجود داشت که حداقل از ضریب دادن به اینگونه رویکردها در سازمان تحت نظارت خود اجتناب کند و زمینه را برای فعالیت پررنگ‌تر و تاثیرگذارتر جبهه فرهنگی مومن فراهم کند اما به نظر می‌رسد حتی پس از هشدارهای جدی رهبر معظم انقلاب در حوزه فرهنگ و اعلام نگرانی چندین باره از وقایعی که در این عرصه روی می‌دهد، هنوز درب وزارت ارشاد و علی جنتی روی همان پاشنه سابق می‌چرخد و قرار نیست روند حاشیه‌ساز و جنجال آفرین این وزارتخانه در عرصه‌های انحرافی، جای خود را به تلاش برای ایجاد فضای فرهنگی سالم اسلامی و ایرانی در کشور بدهد.




در‌خواست «نورالدین پسر ایران» از مسئولان
 
 
نورالدین پسر ایران گفت: باید ایثارگری‌های رزمندگان اسلام با زبان جوانان به نسل جدید منتقل شود.

 
به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، نورالدین عافی عصر امروز در یادواره شهدا که به مناسبت تجلیل از شهدای طلبه و دانشجوی منطقه ارسباران در شمال‌شرقی استان در دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهر برگزار شد،‌ اظهار کرد: باید ایثارگری‌ها و جانبازی‌های رزمندگان و شهدای هشت سال دفاع مقدس را متناسب با سلایق جوانان و با زبان آنها به نسل جوان منتقل کنیم.

راوی کتاب نورالدین پسر ایران، در محور خاطرات ۸ سال دفاع مقدس وی تدوین و گردآوری شده، رمز ماندگاری فرهنگ هشت سال دفاع مقدس را صداقت، دیانت، تبعیت از ولایت عنوان کرد.

عافی افزود: در فرهنگ جبهه همه با هم برادر و برابر بودند و صداقت این عزیزان و عشق به لقاءالله باعث شده بود که معنویت ویژه‌ای در بین ایثارگران و رزمندگان باشد و همین ایمان، عقیده خاص و عمل به تکلیف باعث شده بود که در جبهه‌ها مسائل دنیوی مطرح نشود و همه به عشق جهاد در راه خدا با کمترین امکانات بر دشمن تا بن دندان مسلح پیروز شوند.

این جانباز هشت سال دفاع مقدس گفت: در فرهنگ جبهه هشت سال دفاع مقدس دیگر کسی بر دیگری برتری نداشت بسیج، سپاهی، فرمانده بدون عنوان و درجه همه در یک لباس خاکی و در یک سنگر در مصاف با دشمن بودند و این باعث شده بود هر روز صمیمیت بیشتر شود.

وی در خصوص ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در بین جوانان گفت: تاکنون بیش از ۸۰ دانشگاه حضور یافته و خاطرات و ایثارگری‌ها و اهداف آنها را به اساتید و دانشجویان تبیین کرده و مورد استقبال دانشجویان و فرهیختگان قرار گرفته‌اند که اگر به زبان مناسب با آنها سخن بگوییم و فرهنگ جبهه را که رزمندگان با پوست و استخوان و جان خود از اسلام و انقلاب دفاع کردند به نحو شایسته بیان کنیم قطعاً تأثیر به سزایی در جوانان ما خواهد گذاشت که باید در این راه مسئولان فرهنگی تلاش مضاعف نمایند تا فرهنگ جبه در غربت نماند.

منبع: فارس




مالک این قصر در شمال تهران کیست؟
 
 
در هر حال اگر چشمتان به این قصر افتاد، فقط محو تماشای معماری، ستون‌ها یا طاووس‌ها نشوید، بلکه حتماً به آیه‌ی مبارکه‌ی «و ان یکاد» نیز نظری بیاندازید تا مالک زحمت‌کش که لابد پول آن را با زور بازو و عرق جبین درآورده است چشم نخورد.
iranpn.comنوشت: شاید هر مخاطبی با دیدن عکس‌های این قصر زیبا ابتدا گمان کند که لابد قصری قدیمی در رم، مادرید، پاریس یا لندن است؟ قصری متعلق به «سر»ها، «کنت‌»ها، «سزار»ها ... و یا سرمایه‌داران کلان دهه‌های گذشته. اما این گمان کاملاً خطاست. این قصر نه قدیمی است و نه در خارج از کشور قرار دارد. بلکه قصری نوساز در یکی از خیابان‌ها تهران است. 


\"\"

در پی تهیه‌ی گزارشی در سطح شهر تهران بود که ناگهان از مقابل این قصر عبور کرده و چشمانش خیره می‌ماند. ما بقیه‌ی ماجرا را به نقل از خودش بخوانیم:

محل سکونت من نیز در شمال شهر تهران است. البته نه در محله‌های گران نیاوران، دزاشیب یا فرمانیه، بلکه در بلندی‌های اطراف «امامزاده قاسم – ع». کوچه‌های باریک، آپارتمان‌های بلند با زیربنایی اندک و برخوردار از ده‌ها واحد غیر مسکونی و پر مخاطره برای سکونت ما. 


\"\"

همین‌طور عرق‌ریزان به پیاده‌روها نگاه می‌کردم که ناگهان زیبایی یک پیاده‌روی اختصاصی نظرم را به خود جلب کرد. اما سرم را که بالا کردم، بهت‌زده شدم. البته نه فقط به خاطر دیدن یک قصر زیبا، بلکه به خاطر دیدن دو طاووس زنده که مانند دو مجسمه‌ یا بهتر بگویم دو سرباز زنده در دو طرف سر در این قصر ایستاده بودند.

\"\"
فوری از خودرو پیاده شدم. چرخش چشم کفاف نمی‌داد، لذا با حرکت سر به راست و چپ و بالا و پایین نمای بیرونی این قصر نظری انداختم. بهتم تشدید شد. با همین بهت فوری به طرف کیف دوربین رفتم تا چند عکس زیبا تهیه کنم، اما به ناگاه سایه‌ای بر سرم افتاد و همین‌طور که نشسته بودم، متوجه شدم که به جز چهار ستون قوی که در واقع پاهای دو محافظ قصر بودند، چیز دیگری نمی‌بینم.

از جسارت روحیه‌ی خبرنگاری استفاده کردم و خونسرد سری بالا کردم. قبل از این که چیزی بگویم، یکی از آنان با صدایی کاملاً محکم گفت: اجازه نداری عکس بگیری. پرسیدم چرا؟ گفت: چون اجازه داریم دوربینت را خرد کنیم. هر کس اقدام به عکس گرفتن از این قصر کند، دوربینش را خرد می‌کنیم!

حق بدهید که دیگر فرصت یا بهتر بگویم جرأت این نبود که بگویم: «بی‌خود می‌کنید، چنین قانونی نداریم». لذا تشکر کردم و بساط را پهن نکرده جمع کردم و به راه افتادم. 



اما عذاب وجدان ناراحتم می‌کرد. شاید هم گردن‌کلفتی نگهبانان مرا بر سر لج آورده بود. در هر حال علت هر چه بود نمی‌دانم، ولی تصمیم گرفتم حتماً از این قصر و طاووس‌هایش عکس‌برداری کنم و این کار را کردم. نمی‌دانم که این قصر متعلق به کیست؟ و خوشحال می‌شوم اگر بدانم.

البته مالک خودش هم می‌داند که قصر عجیب و قریبی ساخته است و طاووس‌ها نیز بر حس کنجکاوی بیننده می‌افزاید، لذا آیه‌ی «و ان یکاد» را باخطی خوش به صورت کچ کاری در زیر طاق حکاکی کرده است که یک موقع چشم نخورد.

اما، با دیدن این آیه، آن هم بر سر در قصری که به رغم زیبایی هیچ انطباقی با فرهنگ اسلام نداشت، مرا به یاد حکایتی قدیمی انداخت که به صورت خلاصه به شما عرض می‌کنم:

می‌گویند: روزی یکی از انبیای الهی در گذر خود به مردی پیر و فرتوت برخورد که برای خود جایگاهی در بالای درختی کهن‌سال ساخته بود و در آن به عبادت خدا مشغول بود. سر سخن را با او باز کرد و در نهایت پرسید: حالا چرا اینجا زندگی می‌کنی؟ گفت: جوان که بودم در عالم رؤیا به من خبر دادند که بیش از ۹۰۰ سال زندگی نخواهم کرد، لذا حیفم آمد که این عمر کوتاه را به جای عبادت، در راه ساختن خانه و کاشانه تلف کنم. آن نبی گفت: اما به من خبر رسیده که زمانی خواهد رسید که در آن مردمان بیش از ۸۰ یا ۹۰ سال عمر نمی‌کنند، اما برای خود قصرها و برج‌ها می‌سازند. او گفت: ای بابا، اگر عمر من ۹۰ سال بود که آن را با یک سجده سپری می‌کردم.

در هر حال اگر چشمتان به این قصر افتاد، فقط محو تماشای معماری، ستون‌ها یا طاووس‌ها نشوید، بلکه حتماً به آیه‌ی مبارکه‌ی «و ان یکاد» نیز نظری بیاندازید تا مالک زحمت‌کش که لابد پول آن را با زور بازو و عرق جبین درآورده است چشم نخورد. 


\"\"



کسب روزی حرام سمی‌ است که زندگی را ویران می‌سازد
 
 
کسی که می‌خواهد آلوده به حرام‌خواری نشود، باید زمینه‌ها و عوامل گرفتاری به این گناه خانمان‌سوز را بشناسد و از گرایش به آنها جلوگیری کند زیرا حق مال و دارایی این است که جز از راه حلال به دست نیاید و جز در مورد حلال مصرف نشود.

خبرگزاری «حوزه»، ششمین جلسه از «درس‌نامه رزق حلال» نوشته حجت‌الاسلام علی اصغر ملک‌احمدی پیرامون شناخت زمینه‌های آلوده شدن به مال حرام وچگونگی جلوگیری از درآمد حرام را منتشر می کند.

در بررسی زمینه‌ها و عوامل حرام‌خواری، می‌توان امور فراوانی را نام برد، که هر یک ممکن است در انسان زمینه‌ساز آن باشد،‌ در این مبحث به برخی از آنها اشاره می‌ شود .

*وسوسه‌های شیطانی:

هنگامی که فردی تصمیم می‌گیرد، مالی حلال، بدون ربا، غل و غش، دروغ و رشوه، به دست آورد و به غفلت نخورد، شیطان به او وعده فقر می‌دهد.« الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًا وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» (بقره، آیه۲۶۸)

این شیطان است که وقتی می‌خواهید از اموال پاکیزه خود انفاق کنید شما را از تهیدستی می‌ترساند و به کارهای زشت فرمان می‌دهد و خداست که شما را به آمرزش و بخشایش خود وعده می‌دهد و خدا را بخششی گسترده و فضلی بی‌پایان است.

شیطان انسان را وسوسه می‌کند که اگر در پی کسب حلال باشی به جایی نمی‌رسی و آینده‌ای نخواهی داشت و فرزندانت بی‌سروسامان می‌مانند.

یکی دیگر از وسوسه‌های شیطان این است که به انسان می‌گوید یک بار از راه حرام ثروتی به دست بیاور و به اصطلاح بار خود را ببند، سپس توبه کن و از راه‌ها ی خلاف دست بردار.

قرآن کریم این فریب شیطان را نیز سرزنش می‌کند و در گفتگوی دوزخیان با بهشتیان در قیامت بیان می‌کند: (قصص آیه ۷۸)

«منافقان به مومنان ندا می‌دهند که نگاهی به ما کنید تا از نور شما استفاده کنیم، وقتی جواب رد می‌شنوند، می‌گویند: آیا ما در د نیا با شما نبودیم؟ می‌گویند: آری بودید ولی شما خودتان را در بلا افکندید، فریب دادید و در کار خیر، امروز و فردا کردید».

نوعی دیگر از وسوسه شیطان این است که انسان را وسوسه می‌کند که چرا زیرک نیستی و از فرصت‌ها برای پولدار شدن استفاده نمی‌کنی تو که لیاقت رسیدن به ثروت را داری، پس از هوش و توانایی خود استفاده کن و از هر راهی شده ثروت و مال به دست آور، قارون می‌گفت:«انما اوتیته علی علم عندی»

من این ثروت را به خاطر علم و تخصص خود به دست آورده‌ام. (قصص آیه ۷۸)

قارون می‌گفت آنچه به من داده شده بی‌گمان به سبب علمی است که خود دارم؛ آیا قارون ندانسته است خدا پیش از او نسل‌هایی را نابود کرده که به نیرو و توان از او قویتر بوده‌اند؟ و آیا دانسته‌ است که در قیامت کسی درباره گناه خطاکاران از آنها سوالی نمی‌کند؟

*زمینه خانوادگی:

یکی دیگر از عوامل و زمینه‌های حرام‌خواری،‌ توقعات و خواسته‌های خانوادگی است، وقتی در خانواده‌ای رعایت حلال و حرام نمی‌شود و به دست آوردن مال و ثروت از حرام، معیاری می‌باشدتا فرزندان نیز این روش را یاد بگیرند و خود را به آب و آتش می‌زنند تا به ثروت دست یابند.(روزی حلال، ص۱۴۹)

*احساس حقارت:

یکی دیگر از زمینه‌‌های حرام‌خواری حالت‌های روحی و روانی است که انسان با افکار و تخیلات نادرست، گرفتار عقده حقارت می‌شود و تصور می‌کند با دستیابی به مال و ثروت می‌تواند جایگاه خویش را در جامعه پیدا کند از این رو به هر دری می‌زند تا خانه‌ای مجلل،‌اسباب و وسایلی گران‌قیمت و پیشرفته و ظاهری همچون ظاهر ثروتمندان داشته باشد، تحقیر شدن‌های شخصیتی سبب می‌شود تا هر حرامی را برای خویش حلال بداند.

سرکوب شدن شخصیت انسان،‌زمینه‌های دنیا پرستی و گرایش به امور انحرافی را فراهم می‌سازد و او را در شهوت ثروت‌غوطه‌ور می‌کند .

پیشوایان اسلام می‌فرمایند: اگر انسان مقام و شخصیت خود را بشناسند، هرگز شخصیت بلند مرتبه و کریم خود را در راه‌های انحرافی و پست نابود نمی‌کند.

امام سجاد‌(ع) می‌فرمایند:«من کرمت علیه نفسه هانت علیه الدنیا» تحف العقول ص۳۱۸

کسی که نفس خود را گرامی دارد، امور مادی دنیا در نظرش بی‌ارزش گردد.

*محیط:

همان‌طور که مکان زباله موجب پیداش و رشد میکروب‌ها و بیماری‌ها می‌شود، محیط فاسد اقتصادی،‌نیز زمینه حرام‌خواری و کسب امور نامشروع را به وجود می‌آورد، وقتی جامعه به سوی دنیا‌گرایی و تجملات پیش می‌رود انسان‌ها برای رسیدن به مقاصد دنیایی خویش راه‌های نامشروع را بر می‌گزینند روزی حلال ص۱۵۰

*جهل و نادانی:

جهل و نادانی زمینه‌ساز بسیاری از گناهان است معرفت نداشتن به خداوند بی‌اعتنایی به مبانی دینی و سرانجام آن، ناآگاهی از کیفر دنیوی و اخروی سبب گرایش به حرام‌خواری می‌شود همانطور که شخص بی خبرو گرسنه غذای مسموم را با اشتها می‌خورد و انسان تشنه ناآگاه، آب آلوده را می‌نوشد انسان بی‌خبر از سموم مال حرام، آن را با شادی به دست می‌آورد و استفاده می‌کند،‌اما غافل از این که به زودی این سموم زندگی وی را ویران می‌سازد.

امیرالمومنین‌(ع) می‌فرمایند: «الجهل معدن الشر و الجهل اصل کل شر»

جهل مرکز زشتی است و جهل پایه همه زشتی‌ها است.(روزی حلال، ص۱۵۰ و ص۱۵۱)

*فقر و تهیدستی:

فقر و نداری یکی از زمینه‌های مهم حرام‌خواری است هنگامی که انسان خویش را در گرداب فقر و تهیدستی می‌بیند به هر کاری دست می‌زند، سرقت می‌کند و نیرنگ و غش را روش خود می‌سازد تا به مال و ثروت دست یابد و خویش را از این مهلکه نجات دهد. بنابراین یکی از زمینه‌های حرام‌خواری فقر است برای سالم‌سازی جامعه لازم است به طور جدی و اساسی با فقر و نداری مبارزه شده و ریشه‌های رباخواری و سو استفاده از بیت‌المال خشکانده شود!!(همان، ص۱۵۰ و ص۱۵۱)

امام سجاد‌(ع) می‌فرمایند:«اما حق مالی و دارایی این است که جز از راه حلال به دست نیاید و جز در مورد حلال مصرف نشود و از راه درست منحرف نشود سزاوار است که برای به دست آوردن ثروت،‌ترک طاعت خدانکنی»

*حرص و طمع:

گاهی سرمایه و ثروت زمینه‌ساز گناه و طغیان است:« کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَي، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَي » ایه ۶

بنابراین حرص و طمع سبب مال اندوزی و علاقه مندی به دنیا می‌گردد و چه بسا که ثروت باعث طغیان و نافرمانی انسان شود و او را ازیاد خداغافل کند

*تجمل گرایی

یکی از چیزهایی که باعث می‌شود انسان حرام خوار شود تجمل‌گرایی است کسی که دچار تجمل‌گرایی شود هر روز به دنبال جیزی جدید و نو است و دائماً در فکر تزیین خانه و زندگی خویش خواهد بود وقتی این آفت به جان انسان افتاد چه بسا که توان تهیه این تجملات را نداشته باشد و برای رسیدن به خواسته خود دست به اموال حرام دراز کند چه بسا افرادی که در این راه به چشم و هم چشمی و مسابقه بر سر متاع‌های دنیوی گرفتار شده و برای جلو افتادن از دیگران به خرام‌خواری روی آورده اند ب




سنگ تمام روزنامه شرق برای خواننده زن طاغوتی
 
 
روزنامه اصلاح طلب شرق با "سیما بینا" یکی از خوانندگان زن طاغوتی مصاحبه ای تفصیلی ترتیب داده و متاسفانه در سایه غفلت مسئولان وزارت ارشاد آن را در شماره امروز خود منتشر کرد.
به گزارش دانا، روزنامه زنجیره ای شرق که بارها و بارها در حمایت از فتنه گران و افرادی که به نوعی مقابل نظام ایستاده‌اند،‌ مطلب منتشر کرده , در اقدامی حیرت انگیز با یکی از خوانندگان زن زمان طاغوت مصاحبه ای انجام داده و آن را امروز (سوم آبان ماه) خود منتشر کرد.

این روزنامه اصلاح طلب با "سیما بینا" یکی از خوانندگان زن طاغوتی مصاحبه ای تفصیلی ترتیب داده و متاسفانه در سایه غفلت مسئولان وزارت ارشاد آن را در شماره امروز خود منتشر کرد.

سیما بینا در بخشی از مصاحبه خود در پاسخ به این سوال روزنامه شرق که شنیده بودیم شما اولین زنی بودید که بعد از انقلاب در تالار وحدت کنسرت دادید اظهار داشت:

بعد از انقلاب در تالار وحدت کنسرتی نداشتم اما شروع برگزاری کنسرت های خصوصی برای جماعت محدود و بعدها خانم ها در ایران، بعد از انقلاب را با احتیاط و دوراندیشی های لازم شروع کردم. برپایی این کنسرت ها، مجالی بود برای معرفی قطعاتی از موسیقی محلی سنتی و در صحنه هایی که خانم ها در خانه خودشان برای جماعتی از هنرآموزان کلاسم و فامیل و دوستانشان آماده می کردند این کنسرت ها خیلی جدی و به زیبایی انجام می شد.

بعد از اتفاقاتی که برای موسیقی در ایران افتاد رفتن به بسیاری از برنامه های رادیو و کنسرت های مختلف چندان انتخاب و دلخواه من نبود، مثل «هنر برای مردم» یا «برنامه شما و رادیو» و جشن ها و سفرهای کنسرتی به شهرها و مناطق مختلف، حذف شد. همه ترانه هایی که باید از سراینده های مختلف در ماه اجرا می کردیم، بایدی و تکلیفی بود، هیچ کدام را خوش نداشتم. این برنامه ها از زندگی من حذف شد و در شرایط جدید طبعا بیشتر به کارهای پژوهشی و جست وجوهای خودم در مورد موسیقی محلی مناطق خراسان و دیگر جاهای ایران پرداختم و با پشتوانه تجربیاتم در زمینه موسیقی ملی و محلی به تمرین و ممارست بیشتری روی توانایی های آوازم پرداختم. کلاس های آموزش آواز هم خودبه خود به تجربیات و یادآوری آموخته هایم در موسیقی کمک می کرد و این کلاس ها از هر جهت برای خانم ها و هنرآموزان و بیشتر برای خودم مفید بود. روی نغمه های ردیف بیشتر عمیق شدم، صدای استادان قدیمی را بسیار شنیدم و کار کردم و نفس به نفس، تحریربه تحریر و کلام به کلام استادان و بعد با اشعار مختلف به خودم فرصتی دادم که ابتکاراتی روی آوازها و جمله بندی آوازهای سنتی داشته باشم که همه اینها در رابطه با خلوت خودم انجام می شد و کلاس یا آوازمان، همینطور در آواز محلی این توانایی را پیدا کردم که ابتکارها و خلاقیت خودم را هم در موسیقی داشته باشم و تنها منحصر به اجرای کارهای پیشنهادی نباشم. در هر صورت خلاقیت در کارم بیشتر به وجود آمد و برای همین می گویم: «جایگاه هنری خودم را بیشتر پیدا کردم.» فهمیدم کجا باید بخوانم، کجا کنسرت بدهم، در چه فستیوال هایی شرکت کنم و از کدام برنامه ها بیشتر فاصله بگیرم. به این ترتیب در کار خودم آزادتر شدم و دیگر هیچ اجباری وجود نداشت.

به نظر می رسد روزنامه شرق با چاپ این مطلب قصد دارد به نوعی قبح خوانندگی زنان در جامعه را شکسته و آن را امری عادی جلوه دهد.

وی در بخشی دیگری از سخنانش در اظهاراتی تامل برانگیز و هدف دار گفته که حالا فهمیدم باید کجا بخوانم و در چه فستیوال هایی شرکت کنم و به این ترتیب آزاد تر شدم که همگی این جملات به نوعی با کنایه و ایهام گفته شده.

روزنامه شرق و مسئولان آن تا کنون قدم های بسیاری در جهت قبح زدایی از مسائلی که برای نظام خط قرمز است برداشته اند، اما این اقدام حیرت آور، اوج این سیاست را ثابت کرد.

این روزنامه اصلاح طلب با پر و بال دادن به موضوعات مختلف همچون حادثه اسید پاشی، مسئله امر به معروف، مذاکرات هسته ای، ماجرای مستند من روحانی هستم و ... در بیشتر مواقع با رسانه های اپوزیسیون همراهی کرده و در این راه گاف های بسیاری داده است.

به نظر می‌رسد مسئولان این روزنامه و اتاق فکر آن با سرعت به سمت قبح زدایی از موضوعات مهم و مسائل شرعی و خلاف اصول نظام هستند و موقع آن رسیده که مسئولان امر برخوردی قاطع با این روزنامه داشته باشند.

مسئولان معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد نیز که همواره در کلام خود به رعایت خطوط قرمز در عین افزایش آزادی‌‌ها(!) تاکید داشتند باید پاسخ گو بوده و برخوردی قاطع با مسئولان این روزنامه داشته باشند.

دولت نباید با کسانی که در حال پیمودن خطوط قرمز نظام هستند تسامح و تساهل کند و باعث شود طاغوتیان و نوکران آنان دوباره در ایران اسلامی که هزاران خون شهید به پای آن ریخته شده، احیا شوند.

در اینجا این سوال مطرح می‌شود که چرا باید رسانه های زنجیره ای دست به چنین اقدامی بزنند؟

البته پاسخ این سوال معلوم است و دلیل ان هم دادن اختیار و آزادی بیش از پیش به برخی تفکرات و جریانات است که بدون شک بدشان نمی‌آید نظام ضربه ای ببیند و برخی تفکرات غربی و طاغوتی در جامعه امروز حکم فرما باشد و از همین رو درصدند تا با انتشار چنین مطالبی و در عین حال کوبیدن نیروهای انقلابی و ارزشی به هدف خود دست پیدا کنند.

به هر حال امیدواریم مسئولان قوه قضائیه و همچنین وزارت ارشاد با موضع گیری مناسب هرچه سریعتر با این روزنامه زنجیره ای برخورد کنند، چراکه معلوم نیست در صورت عدم برخورد با این اقدام ، در آینده نزدیک پای چه کسانی به چنین روزنامه هایی باز شود!



در هشدار نمايندگان مجلس به وزير ارشاد مطرح شد؛
هنجارشکنان هر غلطی‌که دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند وکسی هم نیست یقه آنها را بگیرد!
آقاي جنتي! از سرنوشت وزير علوم عبرت بگيريد!
 
 
واقعیت این است که در حوزه فرهنگ حوادثی در حال وقوع است که برخلاف مدعای آقای وزیر افرادی به صورت کاملا آزادانه و البته گستاخانه و وقیحانه در حال هنجارشکنی و قبح‌زدایی از برخی منکرات و محرمات هستند...

پایگاه خبری انصارحزب الله:پس از دريافت كارت زرد توسط وزارت ارشاد از جانب نمايندگان مجلس شوراي اسلامي اميد آن مي‌رفت كه وزير و وزارتخانه تحت امرش اصلاح مسير كرده و بر خط صواب قرار بگيرند. اما با حرفهاي جنتي پس از دريافت اين كارت زرد مبني بر اينكه اگر استیضاح هم بشود نفر بعدي نيز همين سياست‌ها را ادامه خواهد داد(نقل به مضمون) به سرعت اين اميدواري رنگ باخت. تكخواني زنان و حمايت جنتي از آن يكي از مهمترين مباحثي است كه وي با استناد به فتواي برخي مراجع در رابطه با حرام نبودن تكخواني زنان در جمع زنانه ، به صورت مكرر در رسانه مطرح مي‌كرد. اما در چند وقت اخير با توجه به كنسرتهايي كه در آنها زنان خواننده اقدام به تكخواني آن‌هم نه تنها در جمع زنانه بلكه در جمع مختلطي كه مردانش نیز به تماشای خوانندگی زنان همراه با حرکت‌های موزون! می پردازند ديگر مجالي براي آقاي وزير مدعي نگذاشته است.

اين اقدام از جانب برخي خواننده‌هاي زن كه يك خلاف شرع بيّن و غير قابل توجيه است همچنان از حمايت وزير برخوردار است. چند روز پيش و در واكنش به اين تخلفات شرعي و قانوني بسيج دانشجويي بيش از ۴۰ دانشگاه سراسر كشور با صدور بيانيه اي متذكر شد كه آقاي وزير اينجا ايران اسلامي است! دانشجویان بسیجی تاکید کردند که در صورت عدم اصلاح وضعیت موجود،به انتشار بیانیه اکتفا نکرده و گام‌های بعدی را از طریق مجاری نظارتی و چارچوب‌های پیش بینی شده قانونی برخواهیم داشت.

اما در چند وقت اخير گستاخي و بي پروايي وقيحانه طيف شبه روشنفكر و خواهان زندگي حيواني غربي كه با حمايت هاي ظاهري و معنوي وزارت ارشاد به حد اعلاي خودش رسيده است ديگر مجالي براي خيرخواهي و تصور اينكه «ان‌شاءالله بز است» نگذاشته است. براي روشن‌تر شدن مواضع ديگر دستگاههاي نظام بالاخص مجلس شوراي اسلامي به عنوان بازوي نظارتي و قدرتمند انقلاب در اين زمينه، با چند نفر از اعضاي كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي به گفت و گو نشسته‌ايم.

حجت الاسلام احمد سالک کاشانی رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس در پاسخ به اينكه موضع مجلس و كميسيون فرهنگي نسبت به اجرای کنسرت و تکخوانی زنان كه با مجوز وزارت ارشاد در تهران و شهرستان های دیگر صورت مي‌گيرد چيست، مي‌گويد: به این مسئله باید از دو دیدگاه به پرداخته شود، یکی اینکه تمام زحماتی که وزارت ارشاد در زمینه‌های مختلف و ماموریت‌های مختلف می‌کشد نباید تحت الشعاع یک عمل زشت دیگری قرار بگیرد. به همین علت بین فعالیتهای فرهنگی وزارت ارشاد در زمینه های مختلف باید تفکیک قائل شد. بطور مثال در زمینه سینمایی همین امروز(یکشنبه هفته جاری) برخی از مسئولان وزارت ارشاد از جمله آقای ایوبی رئیس سازمان سینمایی در کمیسیون فرهنگی مجلس حاضر شدند و درباره کارهایی که صورت گرفته و نیز تذکراتی که در رابطه با موضوعات مختلف داده شده است به طور مفصل بحث و گفت‌وگو کردیم.

بحث دیگر در رابطه با فعالیتهای ارشاد مربوط به کارهایی از جمله همین تکخوانی زنان در جمع‌های مختلط است که هم برخلاف ارزش‌های جامعه و بعضاً هم خلاف شرع است. در این زمینه دو مورد به کمیسیون فرهنگی مجلس گزارش شد که هر دو مورد به صورت ضربتی و با سرعت به همراه مستندات آن از جمله سی دی تصویری مربوط به آنها در کمیسیون مطرح شد و ملاحظه شد که هر دو گزارش صحت دارد.

سالك در ادامه اظهار مي‌دارد: در یکی از این کنسرت‌ها چهار زن و چهار مرد به صورت همخوانی و تک خوانی در جمع مختلط مردم و مخاطبان خوانندگی می‌کنند؛ با توجه به مستندات کمیسیون هم باشدت هر چه تمام‌تر با این موضوع برخورد کرد. مورد دیگری هم که گزارش شده بود مربوط به یکی از شهرستان‌های کشور بود که در آن هم تکخوانی زنان در جمع مردم اتفاق افتاده بود که ما هم به شدت با آن مورد نیز برخورد کردیم. مسئله‌ای که اینجا بسیار مهم است موضوع نظارت بر اینگونه برنامه ها و مجوزهایی است که ارشاد به چنین برنامه‌هایی می‌دهد. چه بسا افرادی هستند که مجوزی برای انجام یک کاری می‌گیرند اما در عمل چیزی مثل تکخوانی زنان از آن بیرون بیاید!

رئيس كميسيون فرهنگي مجلس مي افزايد: اما در مورد این مسئله که مسئولان ارشاد مشخصا مجوز اجرای برنامه هایی که تکخوانی زنان در آنها هست را می‌دهند یا خیر بنده اطلاعی ندارم! اما این مسئله هست که ممکن است برای یک کار فرهنگی مجوزی گرفته شود و بهره برداری دیگری از آن صورت بگیرد که البته این نکته هم از نظر قانونی و هم از نظر مسائل دیگر موضوع قابل پیگیری هست. موضوع دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که تکخوانی زن در برابر نامحرم نه تنها مخالف ارزش های انقلاب اسلامی ما بلکه مخالف با مبانی دینی ما هم هست. فلذا از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به صورت قاطعانه می خواهیم که بر سطوح مختلف ارائه مجوزها یک نظارت کلی و جدی داشته باشد.

بعد از کارت زردی که مجلس به وزیر داد و به دنبال آن واکنش تامل‌برانگیز جنتی مبنی بر اینکه اگر استیضاح هم بشوم برنامه های فرهنگی دولت بر اساس روال خودش اجرایی خواهد شد! به نوعی یک دهن کجی و حس تقابل با قانون و مجلس را به اذهان متبادر می کند. آیا مجلس نبایستی از اهرم‌های قانونی و نظارتی خودش به نحو شایسته‌تری در زمینه کنترل و جلوگیری از برخی ساختارشکنی‌ها و تحرکات ضد ارزشی که تحت لوای کار فرهنگی صورت می‌گیرد استفاده کند؟

حجت الاسلام سالك در پاسخ به اين مطالبه برحق مردم و نظام مي‌گويد: ما نسبت به این اتفاقات اشراف داریم و همچنین کنترل‌های لازمه را انجام می دهیم. همچنین مسائل و موضوعات مختلفی را در نظر داریم که به منظور عدم ایجاد جوسازی‌های منفی الان نمی‌توانم آنها را عنوان کنم اما در جای خودش و بدون ایجاد حاشیه انجام خواهیم داد. ما تا آنجایی که می توانیم تلاش برای انجام اصلاحات را انجام خواهیم داد و در صورت لزوم از ابزارهای نظارتی و قانونی مجلس شورای اسلامی از جمله طرح سئوال از مسئولین، تحقیق و تفحص و ... در مراحل بعدی استیضاح استفاده می‌کنیم.

سيد مرتضي حسینی عضو كميسيون فرهنگي در رابطه با واكنش مجلس در مواجهه با برخي اقدامات وزارت ارشاد مي گويد: مجلس به خاطر بروز پاره‌ای از مسائل و گوش نکردن وزیرارشاد به تذکرات نمایندگان به آقای جنتی کارت زرد داد و طبیعتا مجلس در مواقع لزوم به مسئولیت خودش عمل می‌کند. همین الان هم در رابطه با موضوعات و مسائل مختلف وزیر به کمیسیون فراخوانده می شود و نکات لازم و تذکراتی که نمایندگان محترم مجلس و یا حضرات آیات عظام تقلید دارند را به وی متذکر می‌شویم. از جمله مسائلی که وزیرارشاد مطرح می کنند این است که می‌گوید من کسی نیستم که اجازه بدهم خلاف شرعی در مجموعه تحت مدیریتم اتفاق بیفتد، حالا اگر موردی هم پیش بیاید توسط معاونت ها آن را پیگیری و حل می کنیم.

حسيني در ادامه اظهار مي دارد: اما موضوعی که الان در رابطه با کنسرت و تکخوانی زنان مطرح است اینکه اگر این خوانندگی در جمع مختلط صورت بگیرد خوب مسلما این یک مسئله خلاف شرع بیّن است و باید جلوی آن گرفته شود. بنابراین لازم است که آقای جنتی جلوی چنین اتفاقاتی را بگیرد و اگر هم مسائلی از این دست تکرار شود اینطور نیست که کمیسیون فرهنگی و مجلس شورای اسلامی از این مسائل به راحتی عبور کنند. مخصوصا اینکه مراجع عظام تقلید به وسیله حضرت آیت الله آشتیانی که به نوعی رابط این مراجع عالیقدر و کمیسیون فرهنگی هستند بصورت مکرر از قول مراجع در کمیسیون فرهنگی و مجلس عنوان می‌کنند که این حضرات از اوضاع فرهنگی کشور به شدت ناراحت هستند.

مبنای ما هم بر این است که نظر مراجع عظام که موجبات برکت و رحمت برای این کشور و انقلاب هستند در زمینه‌های مختلف بخصوص نگرانی های این بزرگواران در حوزه مباحث و موضوعات فرهنگی محترم و مهم شمرده شده و به مطالبه ایشان با دقت‌نظر و کنترل بیشتر پاسخ بدهیم. ما به هر ترتیب تذکرات مان را به مسئولان و وزرا در رابطه با کارهای مختلف می‌دهیم و اگر اتفاقی نیفتاد همانطور که در قضیه مربوط به وزیرعلوم دیدید ، قطعا مجلس اقدام مقتضی را صورت می دهد.

اینکه آقای وزیر مدعی هستند اگر کار خلاف قانون یا خلاف شرعی در وزارتخانه تحت امر وی اتفاق بیفتد حتما پیگیری می‌کند در ظاهر حرف خوبی است اما واقعیت این است که در حوزه فرهنگ حوادثی در حال وقوع است که برخلاف مدعای آقای وزیر افرادی به صورت کاملا آزادانه و البته گستاخانه و وقیحانه در حال هنجارشکنی و قبح‌زدایی از برخی منکرات و محرمات هستند و اصطلاحا هر غلطی که دلشان می خواهد انجام می دهند و کسی هم نیست یقه آنها را بگیرد! آقای جنتی چطور می تواند چنین ادعایی را مطرح کند در حالی که کار را به جایی رسانده‌اند که مقام معظم رهبری، مجلس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی، دلسوزان و نخبگان فرهنگی و دینی از آنچه که در حوزه فرهنگ این مملکت در حال وقوع است اعلام نگرانی و نارضایتی کرده و می کنند!

این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس در اين رابطه می‌گوید: واقعیت این است که چون برخی از اصلاح‌طلبان و شبه روشنفکران نسبت به این دولت اعلام حمایت کرده‌اند اینها نیز می‌خواهند خودشان را با آنها همدرد و همزبان نشان بدهند! یک جاهایی هم کوتاه می‌آیند که شبه روشنفکران ناراحت نشوند! مثلا معاون‌وزیر می‌آید و در کمیسیون با افتخار می گوید که به منزل شجریان رفته است و از وی تقاضا کرده که با شبکه بی‌بی‌سی مصاحبه نکند و او هم یک چنین قولی به معاون‌وزیر داده است!

آیا درد جامعه ما این است که فلان ضدانقلاب یا فلان خائن به ملت و وطن‌فروشی-که در جریان فتنه امریکایی اسرائیلی سال ۸۸ هر چه آبرو از صدقه سر جمهوری اسلامی و نظامش کسب کرده را به پای رجاله هایی مثل گوگوش و دیگران ریخته و از هیچ خیانتی به ملت و میهنش هم دریغ نورزید- با بی‌بی‌سی مصاحبه بکند یا نکند؟! ظاهرا جناب وزير به قول دوستان بسيج دانشجويي فراموش كرده است كه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي كشوري انقلابي در سطح ايران است نه حكومت سكولار و لائيكي مثل تركيه كه به طور همزمان در كنار مساجد بزرگ و زيبايش، برخي سواحل كشورش را به محل فسق و فجور برخي حيوانات انسان‌نما تبدیل‌كرده است! شايد آقاي جنتي روياي تركيه اي كردن ايران را در سر مي‌پروراند و يا شايد او هم به جرگه مدافعان معرفي تركيه به عنوان يك كشور مسلمان مترقي و پيشرفته است كه همزمان هم با همه دنيا رابطه حسنه دارد و هم مثلا به آداب مسلماني شان مي رسند!؟




اجرای‌نمایشنامه توهین‌‌آمیزعلیه امام حسین
 
 
چرا مدیر نظارت و ارزشیابی مرکز هنرهای نمایشی به عنوان کارگردان در ایام محرم این نمایشنامه ضددین را اجرا می‌کند. شاید از نظر جناب دادویی که کارشان نظارت بر عدم اجرای چنین نمایشنامه‌هایی است «ناگهان هذا حبیب‌الله...» یک نمایشنامه کاملا دینی است!!


به گزارش  فارس، روز گذشته روابط عمومی مرکز هنرهای نمایشی در خبری اعلام کرد نمایشنامه «ناگهان هذا حبیب اله...» نوشته عباس نعلبندیان به کارگردانی رضا دادویی در روزهای سه شنبه و چهارشنبه ۶ و ۷ آبان ماه ۹۳ ساعت ۱۸ در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر نمایشنامه خوانی خواهند داشت.

در این نمایشنامه‌خوانی بازیگرانی همچون حسین پاکدل، علی سرابی، پریسا مقتدی، هوشنگ هیهاوند، ژاله صامتی، الهه حسینی، سید جواد طاهری و علی امیری ایفای نقش خواهند کرد. این برنامه در سلسله نمایشنامه خوانی‌های سوگواره «شب‌های واقعه» اجرا می‌شود.

به گزارش فارس این خبر در حالی اعلام می‌شود که آثار عباس نعلبندیان سال‌هاست در فهرست ممنوعه قرار دارد و به دلیل محتوای ضدمذهب اکثر آثار او وزارت ارشاد مجوزی به اجرا آثار وی نمی‌دهد.

رضا دادویی کارگردان این برنامه‌ نمایشنامه‌خوانی و ریاست شورای نظارت و ارزشیابی اداره کل هنرهای نمایشی درباره اجرای این نمایشنامه به ایسنا گفته است: این روخوانی فرصتی است تا متوجه شویم برخی اسامی که سال‌ها بی‌دلیل و بی‌هیچ توجیه منطقی، امکان اجرا نداشته‌اند، می‌توانند به صحنه بازگردند... نعلبندیان از اساس این متن را به امام حسین (ع) تقدیم کرده است. او در این اثر، نگاهی امروزی به واقعه‌ی کربلا دارد. بنابراین تغییرات چندانی لازم نبود و فقط در حد چند واژه و جمله، حذفیاتی داشتیم.

در نمایشنامه «ناگهان هذا حبیب الله مات فی حب الله ، هذا قتیل الله مات بسیف الله» درباره مفهوم شهادت و قربانی شدن است ، روایت حول شخصیتی به نام «فریدون» می گردد که ما او را از لابلای مونولوگ های همسایه هایش می‌شناسیم. مردمانی که هریک نظری عجیب در مورد او و صندوقچه ای که در اتاق اش است دارند اما همه بر این نظر متفق اند که صندوق او پر از پول است. در انتها هریک با انگیزه ی تصاحب پول اما در اقدامی جمعی «فریدون» را می کشند و پس از روبرو شدن با صندوق خالی از کرده ی خود پشیمان می شوند و باز از فضایل او حرف می زنند.

در این نمایشنامه با چند شخصیت مواجه هستیم که هرکدام دارای مشکلات متعددی هستند از مشکلات مالی گرفته تا اخلاقی، داستان حول محور فریدون می‌گردد که ناگهان وارد خانه‌ای قدیمی می‌شود و در آنجا سکونت می کند؛ فریدون که آدمی روشنفکر و دائم‌الخمر است با هیچکدام از اهالی خانه غیر از دختر نوجوانی به نام فاطمه ارتباط برقرار نمی کند. هر کدام از همسایه‌ها از منظر خود به فریدون نگاه می‌کنند و وجود صندوق بزرگی در اتاقش این گمان را بوجود می‌آورد که او فردی متمول است و اهالی خانه که دچار مشکلات فراوانی هستند نقشه قتل او را می‌کشند».

روایت بالا را می‌توان ساده‌انگارانه ترین روایت از نمایشنامه‌ای خواند که نعلبندیان با ارجاعات مذهبی فراوانی در لابه‌لای ارجاعات اروتیک خود آورده است. نمایشنامه‌ سرشار از ارجاعات گوناگون روشنفکری و اروتیک است. شخصیت اصلی نمایشنامه که فریدون نام دارد در لابلای ارتباطات غیراخلاقی خود با فاطمه که همواره در حالت مستی اتفاق می‌افتد از قرآن،حسین(ع)،مولا(حضرت)علی و ... نام می‌برد؛ برای شخصیت‌های فرعی از اسامی دینی استفاده شده است. فاطمه دختر نوجوانی که از ارتباط غیراخلاقی با فریدون خرسند است و پدر و مادر او نیز از این ارتباط آگاهند اما چون چشم طمع به مال فریدون دارند چیزی نمی‌گویند و حتی در جایی نیز پدر او، فریدون را به ارتباط بیشتر با فاطمه ترغیب می کند.

در نمایشنامه دو شخصیت همجنس باز وجود دارد که بی‌پروا به روابط غیراخلاقی آنها اشاره می‌شود و حتی در بخشی از نمایشنامه از قول حسین‌آقا! نسبت به اینکه دیگران دیدی منفی به این موضوع دارند اعتراض می‌شود. حسین‌آقا و تقی دو فردی هستند که روز و شب را در آغوش هم و در یک تختواب سپری می‌کنند.

داستان «ناگهان هذا حبیب الله ...» در ظهر تاسوعا تا ظهر عاشورا می گذرد. این نمایشنامه در سال ۱۳۵۱ توسط آربی اُوانسیان در ششمین جشن هنر شیراز و در کارگاه نمایش به صحنه رفت و به مدت ۵ شب نیز در فستیوال جهانی نانسی اجرا شد.

استفاده از نمادهای عاشورایی و دینی نظیر صدای زنجیر زدن و سنج که در برخی مواقع لابلای صحنه‌های اروتیک گنجانده شده است، صدای صوت دلنشین قرآن پدر برای فرزند،گوشواره، خلخال، روبنده، دوطفلان، خرابه، خیمه، آتش گرفتن خیمه‌ها، سفره حضرت زینب و ... که در جای جای متن مورد استفاده قرار گرفته نشان می‌دهد که نویسنده قصد دارد ذهن مخاطب را درگیر این مسئله کند و در نهایت از واژه شهید تقدس‌زدایی می‌کند.

در پایان این نمایشنامه فریدون که انگار حسین زمانه خود و فردی دائم‌الخمر و زن‌باره است به گونه‌ای توسط همسایگان کشته می‌شود که انگار شهید شده و شهید زمانه خودش به حساب می‌آید.

بدتر از همه این است که در این نمایشنامه اینگونه القاء شده است که مبارزه امام حسین(ع) و قیام او یک تصمیم غلط بوده است و حضرت با چنین تصمیمی خود و خانواده‌اش را به کشتن داده است!!

حالا اینکه چرا مدیر نظارت و ارزشیابی مرکز هنرهای نمایشی به عنوان کارگردان قصد دارد این اثر را روی صحنه ببرد و در ایام محرم و عزاداری سرور و سالار شهیدان این نمایشنامه ضد دین را اجرا کند، سوالی است که حداقل ما برای آن هیچ پاسخی نتوانستیم بیابیم. شاید از نظر جناب دادویی که کارشان نظارت بر عدم اجرای چنین نمایشنامه‌هایی است «ناگهان هذا حبیب‌الله...ن یک نمایشنامه کاملا دینی است!





💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران