فارس-سعیده اسدیان: این روزها اکثر بیمارانی که برای دریافت خدمات پزشکی به بیمارستانها و مراکز درمانی مراجعه میکنند ترس مشترکی دارند و آن هم پدیده نو ظهور «فیلمهای بیمارستانی» است.
هنوز مدت زیادی از انتشار فیلم یک خانم در اتاق عمل نگذشته بود که خبر انتشار فیلمی از لحظات آخر زندگی مرتضی پاشایی دهان به دهان چرخید.
هنوز هم نمیدانم دیدن لحظه جان دادن یک هنرمند و یا به زعم عدهای درد کشیدن او در ساعات پایانی عمرش چه لذت و جذابیتی دارد که برخی با هیجانی خاص به دنبال فیلم آن هستند تا جایی که وقتی نام مرحوم پاشایی را در موتورهای جستجوگر ثبت میکنیم با یافتههایی همچون «دانلود فیلم لحظه مردن مرتضی پاشایی» رو به رو میشویم!
با توجه به اینکه در فیلم منتشر شده مرحوم پاشایی در بخش ICU بستری بوده و معمولاً در این بخش جز پرسنل بیمارستان کسی اجازه ورود ندارد، احتمال تصویربرداری و انتشار این فیلم از سوی پرسنل بیمارستان بیشتر قوت میگیرد.
برایمان قابل درک نیست که این فرد یا افراد با چه هدفی اقدام به انجام این کار کردهاند اما ای کاش هنگام گرفتن فیلم، لحظهای خودشان را جای پدر و مادر مرتضی میگذاشتند.
در کشور ما قانونگذار افشای اسرار مردم را از سوی اشخاصی که به مناسب شغل و حرفهشان اسرار مردم را به دست میآورند جرم میداند و مرتکب را قابل تعقیب و مجازات میشناسد چرا که در این مشاغل مردم به واسطه نیازشان به این افراد مراجعه میکنند و باید به این افراد اطمینان داشته باشند و بر مبنای همین اطمینان راز و اسرار خود را بیان کنند تا از راهنماییهای آنان در جهت حل مشکل خود برخورد شوند و اگر قرار باشد پزشک یا هر شخص دیگری که از اسرار مردم آگاه میشود آن را به دیگران بازگو کند موجب بیاعتمادی مردم میشود.
برابر قانون مجازات اسلامی پزشکان، جراحان، ماماها و داروفروشان و کسانی که به مناسبت شغل یا حرفهشان محرم اسرار میشوند، هرگاه در غیر موارد قانونی اسرار مردم را افشا کنند به ۳ ماه و یک روز تا یک سال حبس یا به جزای نقدی یک میلیون و ۵۰۰ هزار تا ۶ میلیون ریال محکوم میشوند.
رازداری و حفظ اسرار بیماران یکی از بندهای مهم در منشور سازمانی بیمارستانهاست و بقراط هم در سوگندنامه خود اینگونه به آن اشاره کرده که « آنچه در حین انجام دادن حرفه خود و حتی خارج از آن درباره زندگی مردم خواهم دید یا خواهم شنید که نباید فاش شود به هیچ کس نخواهم گفت زیرا این قبیل مطالب را باید به گنجینه اسرار سپرد»، حتی در سوگندنامه پزشکان هم با بیان اینکه «سوگند میخورم رازی را که از نظر حرفه مقدس پزشکی به من سپرده میشود، همیشه نگهدار باشم و نام نیک و شریف این خدمت پرافتخار را همواره حفظ کنم» بر اهمیت حفظ حریم شخصی بیماران تأکید شده اما با این حال هنوز مراقبت روانی در بسیاری از مراکز درمانی ضعیف است و توجه اندکی به حفظ حریم خصوصی میشود.
گروه قضایی و انتظامی خبرگزاری فارس در مصاحبه با کارشناسان و حقوقدانان به این موضوع پرداخته که در روزهای آتی این مصاحبهها و گفتوگو ها را میخوانید.
به گزارش فارس، مراسم تشییع پیکر پاک و مطهر حاجیه خانم فاطمه خوئینی مادر گرانقدر سرلشگر خلبان شهید عباس بابایی پیش از ظهر امروز با حضور خانوادههای شهدا و ایثارگران، امیر سرتیپ خلبان حسن شاهصفی فرمانده نیروی هوایی کشور، حجتالاسلام آلهاشم رئیس عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی، سردار سیدمحمد باقرزاده رئیس ستاد تفحص شهدای کشور، نادر نصیری مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین، مرتضی روزبه استاندار قزوین، مسئولان لشگری و کشوری و جمع کثیری از مردم شهیدپرور در قزوین برگزار شد.
در این مراسم پیکر پاک این مادر شهید، از امامزاده اسماعیل(ع) خیابان شهدا به سمت گلزار مطهر شهدا تشییع و در مزار والدین شاهد به خاک سپرده شد.
حضور جوانان، دانشجویان، مسئولان کشوری و استانی که با این بانوی فاضله وداع میکردند، در این مراسم چشمگیر بود.
صدیقه حکمت همسر شهید بابایی در این مراسم از حضور گسترده مردم و مسئولان تقدیر و تشکر کرد.
همچنین در مراسم تشییع پیکر پاک این مادر شهید، پیامهای حجتالاسلام حسن روحانی رئیس جمهوری ایران، علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی و حجتالاسلام سیدمحمدعلی شهیدی معاون رئیس جمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران کشور قرائت شد.
گفتنی است حاجیه فاطمه خوئینی، مادر سرلشکر خلبان،شهید عباس بابایی، طی یک ماه گذشته به علت عارضه قلبی در بخش قلب بیمارستان ولایت قزوین بستری بود و که شنبه هفته گذشته در سن ۸۸ سالگی دار فانی را وداع گفت.
مادر بزرگوار شهید عباس بابایی دارای چهار فرزند دختر و سه پسر بود که خلبان شهید عباس بابایی همزمان با عید قربان سال ۱۳۶۶ طی دفاع مقدس و در پروازی برونمرزی به شهادت رسید.
اما نکتهای را که باید جدای از اعتقادات دینی به این افرادی که زندگی با سگ و گربه جزیی جدایی ناپذیر از زندگی شان شده این است که زندگي با سگ و گربه و تماس مستقيم با اين دو حيوان، بدون ترديد خطراتي را هم براي افرادي كه با اين حيوانات به طور مستقيم تماس دارند وهم براي ساير افراد جامعه به دنبال خواهد داشت.
اما برخي از افراد به سادگي از كنار اين آسيبها مي گذرند و نسبت به آنها بي توجه هستند و اين درحالي است كه بارها و بارها كارشناسان بهداشتي نسبت به انتقال بيماريهايي كه از راه حيوانات ممكن است به انسان سرايت كنند هشدار دادهاند. بيماريهاي انگلي، ويروسي و باكتريايي تنها بخشي از خطراتي است كه از تماس مستقيم و غيرمستقيم با حيواناتي نظير سگ و گربه ميتواند عايد انسان شود.
پاتوق سگ بازها
اینجا پارکی در خیابان ولی عصر است پاتوقی شده برای زندگی و جولان حیوانات خانگی در آن خانمی برای گربههایش غذا آورده می گوید که سه تا گربهام را به خاطر اعتراض همسایه ها مجبور شدم به این پارک بیاورم ولی برایشان هر روز غذا میآورم.
سراغ پارک دیگری در خیابان ایرانشهر می روم. هر روز بعد از ظهر سر و کله آنهایی که سگهایشان را برای هواخوریمیآورند پیدا میشود. یکی از قیمت گران پشمالویش میگوید. دیگری، از نحوه غذا خوردن سگ تپل اش گلایه می کند که هر غذایی را نمی خورد.
زن جوانی که به همراه شوهرش سگ را برای هواخوری آورده میگوید شش ماه پیش شوهرش این سگ را برایش هدیه خریده و در حال حاضر احساس میکند وابستگی زیادی به آن پیدا کرده است.
هدیه تولد
شوهر این زن در پاسخ به این سوال که چرا برای همسرش سگ هدیه خریده میگوید که برای تولد همسرم بدنبال هدیهای میگشتم یکی از دوستان کتی را پیشنهاد کرد من هم که از علاقه همسرم به سگ ها خبر داشتم برایش آن را خریدم. به گفته او مبلغی نزدیک به یک میلیون تومان برای خرید کتی پرداخت کرده است.
جوان ۳۰ سالهای سگ سفید رنگ را در آغوش گرفته و مدام از نحوه غذا خوردنش صحبت میکند.
او میگوید راننده آژانس است و ۲ شیفت کار میکند و ماهانه حدود ۳ میلیون تومان درآمد دارد.
کیارش تاکید میکند که «گرگی» فقط گوشت و فیله پخته میخورد و ماهانه بیش از یک میلیون و پانصد تومان برای این سگ هزینه میکند.
او در جواب به اینکه مشکلی نداری برای این حیوان این قدر هزینه میکنید، میگوید: گرگی ارزش بیش از اینها را دارد. این حیوان خیلی با وفاست و توی این دوره زمانه بهترین دوست، سگ است چون بیکلک است و همیشه به حرفهایم گوش میدهد.
مرد جوانی میگوید غروب برای برگشتن از محل کار به سراغ ماشینم میروم در میانه کوچه خانمی را میبینم که در بین ماشینها بدنبال کوچولویش میگردد و با صدای تقریبا بلند میگوید عزیزم بیا وقت دکترت دارد می گذرد؛ کمی جلوتر میآیم میبینم سگی پا کوتاه را از بین ماشینهای پارک شده بغل کرده و دارد میرود!
انتقال کچلی از طریق گربه
علي رضا فاتح نيا، دامپزشك، درباره بيماريهايي كه از سگ و گربه به انسان منتقل ميشود به رسانهها میگوید: بيماريهايي كه از دامهاي كوچك به ويژه سگ و گربه به انسان منتقل ميشود، شامل بيماريهاي انگلي، ويروسي و باكتريايي است.
او افزود: خطرناكترين بيماري كه احتمال انتقال آن از سگ به انسان وجود دارد بيماري كيست هيداتيك است كه از جمله بيماريهاي انگلي و چرخهاي است كه ميتواند برروي جگر و ريه انسان توليد كيستهاي متورم و خطرناك كند و راه درمان آن هزينه بر و معمولا جراحيهاي بسيار حساس است.
فاتح نيا گفت: كچلي نيز يك بيماري قارچي است كه ميتواند از راه پوست بدن گربه به انسان منتقل شود كه اغلب درمان آن بسيار طولاني مدت است.
علیرضا فیروز، متخصص پوست در مورد خطرات احتمالی نگهداری سگ و گربه در منزل نیز میگوید :نگهداری حیوانات خانگی به ویژه سگ و گربه میتواند منشایی برای انتقال انواع میکروب و قارچ به ویژه قارچهای پوستی به انسان شود.
وی اضافه میکند: افرادی که سابقه آلرژی، حساسیت پوستی و تنفسی دارند به دلیل ریزش مکرر موی سگ و گربه ممکن است بیشتر در معرض خطر باشند.
حمید عمادی، متخصص عفونی هم در مورد بیماریهایی که ازسگ و گربه منتقل میشود، به رسانههامیگوید: عفونتهای پوستی زیادی از طریق نگهداری این حیوانات در منزل به انسان منتقل میشود که انواع ژیاردیا و عفونتهای انگلی که بین سگ و گربه و انسان قابل انتقال است از جمله آنها است.
وی تأکید میکند: بارها شاهدیم که این حیوانات دست صاحب خود را گاز میگیرند یا به روی صاحب خود ناخن میکشند که ممکن است به راحتی از این طریق بیماری را منتقل کنند.
توکسوپلاسموز بیماری دیگری است که معمولاً از گربه به انسان انتقال مییابد، عمادی تاکید میکند:الزاما با زدن واکسن یا دارو تمام بیماریهای این حیوانات قابل پیشگیرینیست. حتی در کشورهای اروپایی که نگهداری حیوانات خانگی مثل سگ و گربه مرسوم است بر این نکتهاذعان دارند که نگهداری این حیوانات مشکلساز و عامل انتقال بیماری است.
اختلال شخصیتی
حمید یعقوبی، رئیس انجمن روانشناسیبالینی ایران هم معتقد است: کاهش تعاملات اجتماعی، افزایش زندگی در فضای مجازی و استفاده زیاد از اینترنت، تهاجم فرهنگی وتمایل به انزوا از دلایلی است که افراد به ویژه نسل جوان، سگ یا گربه را به عنوان همدم خود انتخاب می کنند.
وی نگهداری از سگ و گربه را یک نوع تب میداند و میافزاید: معمولاً تمایل به نگهداری از این حیوانات به ویژه به عنوان همدم ناشی از اختلالات شخصیتی، خلاء عاطفی و نداشتن همصحبت است.
خرید و فروش سگ در حاشیه بزرگراه
در تهران خرید و فروش سگ در حاشیه بزرگراه .... جنب مرکز خرید و فروش انجام می شود و روزانه افراد زیادی برای خرید این حیوان به این قسمت شهر مراجعه میکنند.
مسئولان شهری با تاکید بر غیر قانونی بودن این کار معتقدند که خرید و فروش سگ در این قسمت از شهر ارتباطی به آنها ندارد.
خرید و فروش غیرقانونی سگ در تهران در حال انجام است و در برخی از موارد این حیوانات نیز در شهر رها می شوند و به شهروندان آسیب وارد می کنند.
سگ گردانی ممنوع
البته سردار احمدرضا رادان جانشین سایق فرمانده نیروی انتظامی سال ۹۲ در حاشیه آغاز طرح امنیت اجتماعی در پایتخت با اعلام برخورد با سگ گردانی در خیابانها و حمل حیوانات در خودروها گفته بود که برخورد با سگ گردانی در دستور کار پلیس قرار دارد و بنابر آیین نامه پلیس راهور حمل حیوانات در داخل خودرویی که انسان در آن حضور دارد ممنوع است. اجازه نمیدهیم عدهای در خیابانها با سگ گردانی و حمل حیوان در خودرو، خودشان و سگشان را به نمایش عمومی بگذارند
ایرنا: 'بهاره رهنما' که حین مقتل خوانی در برج میلاد اشک می ریخت، گفت: مقتل خوانی من ادای دین به کودکان بود و خوشحالم که توانستم نذرم را در اینجا ادا کنم.
این بازیگر سینما که در یکی از خیمه های برج میلاد در مراسم 'سوگ چامه ها' حاضر شده بود، افزود: نگران بودم به مراسم نرسم، در راه دعا می کردم سعادت این مقتل خوانی نصیبم شود و بتوانم سهم کوچکی در آیین های عاشورایی داشته باشم.
براساس گزارش روابط عمومی برج میلاد، وی افزود: من سفیر انجمن حمایت از کودکان هستم و دلم می خواست با مقتل خوانی، ارادتم را به کودکان کربلا و کودکان بی پناه امروز نشان دهم.
وی ادامه داد: من نذری داشتم که امسال ادا شد و مقتل خوانی در برج میلاد، ادای دینی است که با روا شدن حاجتم امشب آن را ادا کردم.
رهنما گفت: امیدوارم روزی برسد که هیچ کودکی اسیر تیرهای خشم نباشد و کودکان ما از گزند خرافه و تعصب دور بمانند.
به گزارش آنا چند روزی از فوت مرتضی پاشایی نگذشته که عدهای روشهایی برای درآمدزایی از این حادثه را طراحی کردهاند. در مراسم تشییع این هنرمند، دیده شد که عدهای در کمال ناباوری مجموعهای از آهنگهای او را جمعآوری کرده و به حاضران در جمع میفروختند. اتفاقا قیمت این آلبومها هم از آنچه به طور معمول در سطح شهر فروخته میشود بسیار بیشتر بود. در سوی دیگر تعدادی نوجوان در حال فروختن پوسترهایی با عکسهای مختلف از مرتضی پاشایی بودند.
اما برخی مشترکان تلفن همراه که این روزها با سیلی از پیامکهای تبلیغاتی و مسابقات طراحیشده توسط مراکز نامعلوم مواجهند، شب گذشته با پیامکی عجیب از ایندست روبهرو شدند. در این پیامک نوشته شده است: «اگه میخوای درباره زندگی ستارههای محبوبت بیشتر بدونی، اسم خواننده یا بازیگری که دوست داری رو بفرست. مثال: مرتضی پاشایی!»
فارغ از اینکه این کار حتما سوءاستفاده از احساسات کسانی است که این روزها بابت درگذشت مرتضی پاشایی ناراحتند، پاسخهای نادرستی هم توسط این سامانه به مخاطب ارائه میشود. در پاسخ این سامانه به ارسال عبارت «مرتضی پاشایی»، نوشته شده است: «او متاسفانه با یک بیماری سخت گوارشی دست و پنجه نرم میکند!»
با این اوصاف، اینکه پس از مدتی عدهای به فکر انتشار کتاب خاطرات مرتضی پاشایی بیفتند، عدهای عکسهای منتشرنشده او را در اینترنت انتشار دهند یا برخی از صدای او برای تیزرهای تبلیغاتی و فیلمهایشان استفاده کنند تا فروش بیشتری داشته باشند، چندان دور از ذهن نیست.
دو شرکت که برای تهیه و انتشار قانونی و مجاز فیلمهای تولید داخل و خارج فعالیت میکنند، اقدام به قاچاق فیلمهای خارجی نمودهاند.
پیش از این فعالیت قاچاق فیلم تنها به مافیاهای زیرزمینی و غیرقانونی محدود میشد، اما هم اکنون دو شرکت قانونی نیز به این کار فعال هستند.
به گزارش ایسنا، دو شرکت پخشکننده فیلمهای شبکه نمایش خانگی با توزیع شش فیلم سینمایی غیرمجاز و فاقد پروانه نمایش از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی عملا وارد بازار قاچاق فیلم شدهاند.
مهدی جمشیدی - عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی: در طول این یک دهه، رحیمپور دشمنان و مخالفان زیادی برای خود ساخته است. او به صورتی صریح، با چندین جریان معرفتی در عرصه عمومی، دست به گریبان شده و به نقّادی شجاعانه و عالمانه آنها همّت گمارده است. در عین حال، او از تجربه کشمکشها و منازعههای طاقتفرسای مطهری با این جریانهای معرفتی درسها آموخته و میداند به زودی باید هزینه گفتههای صریح و شفاف خود را بپردازد.
[نگاه یکم]: استاد مطهری به مثابه خطشکنِ عرصهی اصلاحگری دینی
استاد مرتضی مطهری، در طول دهههای چهل و پنجاه شمسی، در محاصره تبلیغاتی هر دو جریان معرفتی «متجمّد» و «متجدّد» قرار داشت. اگرچه در نهایت، گلوله ترور از اسلحهای به سمت مغز متفکّر انقلاب اسلامی شلیک شد که به جریان متجدّد تعلّق داشت، اما مطهری از جریان متجمّد نیز، خوندلها خورده بود و زخمها به تن داشت. گفته میشود یکی از دلایل هجرت مطهری از قم به تهران، فشارهایی بود که از ناحیه جریان متجمّدِ حوزوی – که گفتمان مسلّط بر حوزه بود و ظاهراً هست – به او وارد شد. همین جریان معرفتی بود که کتاب «مسأله حجاب» را برنتابید و تحلیلهای فقهی و اجتماعی مطهری از آموزه حجاب را به شدّت طرد و تخطئه کرد. در حسینیه ارشاد نیز، اگرچه مطهری با پارهای از تفکّرات و رفتارهای شریعتی موافق نبود، اما جریان متجمّد، شریعتی را به دستاویزی برای حمله به مطهری قرار داده بودند. جریان معرفتیِ متجمّد، در سطح عوام و اجتماع نیز بدنه داشت و این بدنه، «روشنگریها» و «خرافهزداییها»ی مطهری را برنمیتافت. مطهری به برنامه «احیای تفکّر دینی» باور راسخ داشت و معتقد بود که ارزشهای اسلامی در ذهنیّت دینیِ مردم، صورتی واژگونه یافته است. از اینرو، حجم درخور توجّهی از تلاشهای فکری و فرهنگیِ مطهری، به آسیبشناسی و اصلاح «دیانت عمومی» اختصاص یافت. برجستهترین نقطه این رویکرد، انتقادات تند و تیز مطهری به تصوّر شایع از ماهیّت قیام امام حسین(علیه السلام) و شیوه برگزاری مراسم عزاداری آن حضرت بود. او در کتاب «حماسه حسینی» – که مجموعه سخنرانیهایش درباره عاشورا را دربرمیگیرد- آشکارا و بیپروا در برابر «بدعتها» و «خرافهها» موضعگیری میکند که برای قشریون و عوام آن دوره، حالت قدسی و ملکوتی یافته بودند. اما مطهری، بیاعتنا به فضای غالب و بیهراس از اینکه مخاطبانش در برابر افشاگریها و روشنگریهایش چه خواهند گفت، پرچم «اصلاحگری دینی» را در دست گرفت و تلاش کرد تا تصوّرات و پنداشتههای ناصواب را از واقعه کربلا بزداید. روشن است برای مطهری که معتقد بود روحانیّت دچار «عوامزدگی» شده، دنبالهروی از خرافهها و اوهام مقدّسِ عوام، مقبول نبود. به راستی، باید مطهری را یکی از «شجاعترین» و «شفافترین» متفکّرانی دانست که در خطّ مقدّم، به مبارزه با دیانت «قشری» و «خرافی» و «بدعتآلود» پرداخت و هرگز تسلیم جنگ روانی و تبلیغات منفیِ جریان متجمّد نشد.
[نگاه دوم]: استاد رحیمپور و کشمکشِ تمام عیار با دیانت قشری
اینک، استاد حسن رحیمپورازغدی که بیش از یک دهه است با سخنرانیهای عمومی خود در محافل دانشگاهی و حوزوی، موجی از هیجان و عطش معرفتی را در مخاطبانش ایجاد کرده، همان مسیر دشوار مطهری را ادامه میدهد. در طول این یک دهه، رحیمپور دشمنان و مخالفان زیادی برای خود ساخته است. او به صورتی صریح، با چندین جریان معرفتی در عرصه عمومی، دست به گریبان شده و به نقّادی شجاعانه و عالمانه آنها همّت گمارده است. در عین حال، او از تجربه کشمکشها و منازعههای طاقتفرسای مطهری با این جریانهای معرفتی درسها آموخته و میداند به زودی باید هزینه گفتههای صریح و شفاف خود را بپردازد. در ماه اخیر، جریان معرفتی متجمّد که رحیمپور را موی دماغ خود میدید، فرایند تسویه حساب خود را آغاز کرده و به جای نقد آنچه که او حقیقتاً گفته و به جای رویارویی نظری و فکری، از پشت به او خنجر میزند. رحیمپور در این روزها، باید هزینه شفافیّت و سخنانی که نگفته یا سخنانی را که گفته اما به ذائقه بدعتآلود و خرافیِ جریان متجمّد خوش نیامده را بپردازد.
همچون مطهری، رحیمپور نیز در محاصره چندین جریان معرفتی قرار گرفته که هر یک، با پرچم هواداری از فرهنگ شیعه و حریم اهل بیت (علیهم السلام)، در مقابل او صفآرایی کردهاند؛ از انجمن حجتیّه گرفته تا متجمدّین حوزوی، از برخی مداحهای قشری گرفته تا عوامی که فهم عمیقی از دیانت و تشیّع ندارند. گویا، تجربه تاریخیِ مطهری در حال تکرار شدن است و اینبار به جای مطهری، رحیمپور در زیر رگبار گلولههای بیامان این جریانها و جناحها قرار گرفته است. جریان متجمّد، یا از سر حماقت و جهالت، شخصیّت رحیمپور را نشانه کرده و تلاش میکند تا از او مشروعیّتزدایی کند، یا در پی تسویه حساب و عقدهگشایی است و برای این غرض، گفتههای رحیمپور را – که در واقع نقلیّات او از مطهری و برخی بزرگان دیگر است- دستاویز قرار داده است.
[نگاه سوم]: مقایسهی داشتههای استاد رحیمپور با نداشتههای جریان متحجر
چقدر دشوار است فهم این ماجرا که جریان متجمّد با وجود این، چگونه به تخریب و ترور شخصیّت رحیمپور روآورده و از نشر و اشاعه «اتّهامات واهی» به این سرمایه فرهنگی و انقلابی، احساس حماقت و سفاهت نمیکند. در طول این سالها، چه کسی توانست مطهری و شریعتی را به هم بیامیزد و برداشتی از اسلام عرضه کند که قوّت و فضیلتهای هر دو را همزمان با خود داشته باشد؟! چه کسی توانست چهرههای شاخص و مدّعی روشنفکریِ شبهدینی و سکولار را هراسان و از میدان نفسگیر مناظره و مواجهه، گریزان سازد؟! چه کسی توانست موجی از نشاط و انگیزه در راستای نهضت نرمافزاری و جنبش تولید علم در میان جوانان انقلابی بیافریند و جرأت و قدرت رویارویی انتقادی با علوم انسانیِ سکولار را در آنها پدید آورد؟! چه کسی توانست تفسیر و قرائتی از اسلام ارائه کند که در آن، هم سهم معنویّت و اخلاق پرداخت شود و هم سهم منطق و عقلانیّت و معرفت، و هم سهم حماسه و شور و انقلابیگری؟! این بود، گزیدهای از آنچه که رحیمپور در طول یک دهه گذشته در فضای فکری و فرهنگی کشور به انجام رسانیده است. چه خوب بود اگر جریان پُرادّعای متجمّد و متوقّف در گذشته، به کارنامه معرفتی خود نظر میافکند و تأمّل میکرد که در برابر این فهرست خیرهکننده، چه عمل و اقدام قابل عرضهای دارد. سادهترین گواه کامیابی رحیمپور این است که اکنون جان او، مورد طمع دشمن واقع شده و از سلفیهای تکفیری تا منافقان وحشی، نامزد ترور او شدهاند. رحیمپور، چه کرده که سر او این اندازه قیمتی شده و کشتنش، فوریّت و ضرورت حتمی یافته است؟! امروز ارزشمندی رحیمپور بیشتر عیان و آشکار شده است؛ چراکه او به چالشی فراروی جریان متجمّد بدل گشته است. رحیمپور به مثابه یک انقلابی عمیق و خوشتقریر، به راستی جای جریان متجمّد را تنگ کرده است.
نگاه چهارم: ترور استاد رحیمپور، موجه است!
همه میدانند که رحیمپور آنچنان «قاطع» و «صریح» است که سخنانش را از کسی پنهان نمیکند و گفتههایش هیچگاه به رومیزی و زیرمیزی تقسیم نمیشود. رحیمپور، تنها اعتقادات و باورهای خود را بر زبان جاری میسازد و از چیزی دفاع میکند که از امثال مطهری آموخته و برای آنها، در دفاع مقدّس شرکت جسته است. رحیمپور، سیاسی نیست اما از نقد ایدئولوژیک و معرفتیِ جریانهای سیاسی که انقلاب را مصادره به مطلوب میکنند، کمترین بیم نداشته و ندارد. رحیمپور، نه یک فعّال سیاسی است، نه یک حوزوی که با ادای روشنفکری، در پی جذاب مخاطب است، نه یک لفّاظ و خوشتقریر که با ادبیّات حماسی و انقلابی، حرفهای تکراری به خورد مخاطبان خود بدهد. رحیمپور، هیچیک از اینها نیست. چهرهای که نسل سوم انقلاب از رحیمپور در ذهن دارد، چهره یک متفکّر اصیلِ انقلابی است که با سخنرانیهایش در مراکز علمی و دانشگاهی و در قالب «طرحی برای فردا» شکل گرفت. نگارنده این سطور، از نخستین جلسه این نشست در آن حضور داشت و این آشنایی، سبب گشت تا یک تحوّل عمیقِ فکری در او رقم بخورد و افق تازه و بسیار متفاوتی به رویش گشوده شود. این اتفاق مبارکی است که برای بسیاری از جوانان انقلابی دهه سومی رخ داده است. رحیمپور با تکیه بر بضاعتهای حوزوی و مطالعات فراوان دانشگاهی و در چارچوب ادبیّاتی فاخز و متعالی، نسل سوم انقلاب را در راستای تشکیل یک جبهه و جریان ماندگار و وسیع فرهنگی بسیج کرد و یک موج بلند در میان این نسل به راه انداخت. به صورت دقیقتر، رحیمپور به همین دلیل باید ترور شود؛ چه «ترور شخصیّت» از طرف جریان متجمّد و چه «ترور فیزیکی» از سوی ضدّ انقلاب تکفیری و منافق. رحیمپور، به نقطهای رسیده که شایسته «ترور» شده است! و باید افسوس خورد که چرا دشمن، زودتر از دوستان غافل، به ارزش رحیمپور پی برده و از اصل وجود و فاعلیّت او در میان نسل جوان، این اندازه احساس خطر کرده است.
رحیمپور، چهره سیاسی، نظامی یا امنیتی نیست که بتوان در چارچوب تحلیلهای شایع، غرض از ترورش را تبیین کرد. همچنین او یک دانشمند هستهای نیست، اما نامش در همان فهرستی قرار داشت که دانشمندان شهید هستهای ایران بودند. بنابراین، او به اندازه یک دانشمند هستهای برای دشمن، «چالشزا» و «خطرآفرین» است. رحیمپور، به تولید انرژی هستهای کمک نمیکند، اما در حال تولید انرژی فکری و معرفتی است که صدها برابر بیشتر از انرژی هستهای، اهمیّت دارد و اقتدار و مقاومت در بدنه اجتماعی انقلاب اسلامی میآفریند. او با سخنرانیهای متعدّد خود در مراکز علمی و پژوهشی، تثبیت و تعمیق تفکّر اسلامی- انقلابی نسل جوان را موجب میشود؛ امری که دشمن امروز با دهها شبکه ماهوارهای و صدها سایت در فضای مجازی، در مسیر عکس آن حرکت میکند. به این ترتیب، فعالیّتها و مجاهدتهای رحیمپور، رشتههای دشمن را پنبه و نقشه شوم آنها – یعنی تهاجم فرهنگی- را خنثی میکند. از اینروست که دشمن نتوانسته با تداوم حضور فکری و فرهنگی رحیمپور کنار بیاید و قصد «جان» او را کرده است. اگر ما خود نتوانستیم منزلت رحیمپور را دریابیم و بفهمیم که او چه گوهر و سرمایهای برای اعتلای فرهنگ اسلامی و گفتمان اصیل انقلاب است، دستکم از این پس، از دشمن بیاموزیم و هم سطح او، رحیمپور را بشناسیم.
[نگاه پنجم]: غزل شهادت در حلقهی تنگ محاصره
رحیمپور اکنون تثبیت شده است و تا چندی بعد، به یک «ابرقدرت فکری» تبدیل میشود که دیگر کسی حریف استدلالهای مستحکم و بیان متقنش نخواهد شد. شکستن او، امروز آسانتر از فردا خواهد بود. پس او باید حذف شود تا برای دشمن، به یک دشمن شکستناپذیر و مقتدر تبدیل نشود که حتی نزدیک شدن به او نیز رُعب در دل میافکند. رحیمپور باید ترور شود تا صورتبندی «موجهای فکری» و «تکانههای معرفتی» در دانشگاههای کشور و در میان نسل جوان جویای معرفت اصیل اسلامی، پایان یابد. رحیمپور اگر یک دانشگاهی حاشیهنشین و انتزاعیاندیش بود که سقف آرزوها و خواستههایش، از انتشار مقالات علمی – پژوهشی و کسب مدارج علمی تجاوز نمیکرد، هرگز به عنوان یک متفکّر در حوزه علوم انسانیِ اسلامی، شایسته ترور نبود. او چون در جامعه اثر نهاد و تحوّل ایجاد کرد، در فهرست ذهنی یا مکتوب گروههای تروریستی قرار گرفته است. باری که اکنون رحیمپور بر دوش گرفته، داوطلب دیگری ندارد. دشمن، حرکتها و فعالیّتهای به ظاهر پراکنده و نامرتبط رحیمپور را در کنار هم نشانده و مقصود پنهان و نانوشته او را به راستی دریافته است. رحیمپور و برنامهاش، لو رفته است!
رحیمپور، از مطهری آموخته که در برابر جوسازیها و هوچیگریها، نهراسد و صحنه را به رقیب بیاخلاق واگذار نکند. او همچون مطهری، آرزوی شهادت به دل دارد. هر چه حلقه محاصره را تنگتر کنید، او را به شوق قلبیاش – که در دفاع مقدّس نصیبش نشد- نزدیکتر ساختهاید. اگر رحیمپور، مرد جنگ نبود، به جنگ نمیرفت!
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در تبریز، آیتالله محسن مجتهدشبستری، نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی امروز در دیدار مسؤولان نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاههای استان با تأکید بر اینکه تهاجم فرهنگی دشمن با هدف ترویج افکار ضاله صورت میگیرد، اظهار داشت: آنچه مسلم است؛ لبه تیز تهاجم فرهنگی و جنگ نرم دشمنان نظام اسلامی به سوی دانشگاهها نشان رفته است.
وی خاطرنشان کرد: به اعتقاد بسیاری از کارشناسان در هیچ زمانی چنین تهاجم مبتذل فرهنگی علیه ایران اعمال نشده بود، چراکه نظام استکبار از جهات نظامی، اقتصادی و... موفق به نفوذ در ایران نشده و زخمخورده ازهمه جا رو به تهاجم فرهنگی آورده است، از این رو باید نسبت به توطئهها و مواضع خصمانه دشمنان شناخت کامل داشت.
امام جمعه تبریز با تأکید بر اینکه دشمنان سرمایهگذاری کلان فرهنگی علیه دانشگاههای کشور داشتهاند، گفت: دانشجویان به دلیل برخورداری از احساسات و هیجانات جوانی بهترین و راحتترین گزینه برای دشمنان دین و ناموس هستند؛ از این رو اگر در این میان مسؤولان هم زاویهای ولو اندک با نظام داشته باشند، فاجعه رخ میدهد.
وی در بخش دیگری از سخنان خود با تشریح وظایف، تکالیف و رسالتهای مهم فرهنگی نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاهها اظهار داشت: باید با پیشه کردن کردار صحیح و التزام عملی در رفتار و گفتار به دین مبین اسلام، با عمل خود دانشجویان را با معارف عالی اسلامی آشنا کنید.
آیت الله شبستری ادامه داد: خدا شاهد است؛ اگر رسالت خطیر نمایندگی ولی فقیه در استان و امامت جمعه تبریز به حکم و تدبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی که تدبیرشان اولی بر نیات ما است، به بنده واگذار نمیشد، مشتاق به تدریس در حوزه و دانشگاه و مصاحبت و مجالست با قشر جوان که روحی پاک برای پذیرش حق دارند، بودم.
وی برگزاری کرسیهای آزاداندیشی، جلسات بصیرتافزایی و مجالس تفسیر قرآن و ... در دانشگاهها را مؤثر در مصونیت دانشجویان از تلاطمات سیاسی جامعه دانست و افزود: امام علی(ع) می فرماید؛ «سزاوارترین مردم به این امر(خلافت و رهبری جامعه اسلامی) کسی است که افزون بر تقوا، از حیث تفکر، کیاست، مدیریت، تدبر، فقاهت و شجاعت نیز از دیگر مردمان قویتر باشد».
آیت الله شبستری با تأکید بر اینکه فعالان دفاتر نهاد رهبری در دانشگاهها باید از هرجهت واجد شرایط و مهذّب باشند گفت: دفاتر نهاد رهبری در دانشگاهها پل بین رهبری و دانشجو هستند، مسؤولان این نهاد باید از هر جهت اعمال و رفتار و کردار خود را مشابه رهبر معظم انقلاب کنند.
همچنین حجتالاسلام علی خدیوی، مسؤول نهاد رهبری در دانشگاههای آذربایجانشرقی در سخنانی به ارائه گزارشی از دفاتر این نهاد در استان پرداخت و اظهار داشت: دفتر نهاد رهبری در تمام دانشگاههای استان با سرپرستی افراد خوشفکر و متعهد به نظام و انقلاب اداره میشوند که پیگیر گفتمانسازی اندیشه دینی و نظام جمهوری اسلامی و مطالبات رهبر معظم انقلاب در دانشگاهها هستند.
«شیخ محمد یزبک» رئیس هیئت شرعی حزبالله لبنان برای بازدید از نیروهای نظامی و امنیتی لبنان و مقاومت اسلامی با ظاهری متفاوت در بقاع دیده شد.
در این بازدید که زمان آن اعلام نشده رئیس هیئت شرعی حزبالله با پوشیدن یونیفورم نظامی در میان نیروهای مقاومت اسلامی حضور پیدا کرد.
آیتالله شیخ محمد یزبک، از برجستهترین علمای لبنان است که محبوبیت فراوانی در میان مردم لبنان و شیعیان بویژه در بین رزمندگان مقاومت اسلامی و حزبالله دارد.
ارتش لبنان از روز شنبه عملیات امنیتی خود را در بقاع آغاز کرده و حزبالله و جنبش امل حمایت کامل و بی قید و شرط خود از این عملیات را اعلام کردند.
حزبالله با استقبال از تدابیر امنیتی ارتش در بقاع تأکید کرد که ضاحیه و جنوب لبنان و بقاع محیطهایی هستند که روابط دوستانه با ارتش لبنان دارند. در نتیجه هر موضوعی که مربوط به امنیت شهروندان میشود، از مسئولیتهای دولت است و ارتش هر اقدامی را که برای بازداشت عناصر اخلالگر و ایجاد امنیت مناسب میداند، میتواند بدون قید و شرط در بقاع انجام دهد.
منبع: ابنا
به گزارش مشرق، زایندهرود زنده شد تا در موسم عاشورا سیرآب شدن دیار اصفهان یاد امام تشنهلبان را برای مردم زندهتر سازد و با هر نگاه بر این رگ حیات اصفهان، همواره یا حسین (ع) و یا عباس (ع) این مردمان تجلیبخش شکرگزاریشان باشد تا نیرنگبازان اسیدپاش و خامفکران باطلگمانی که قصد ناامن جلوه دادن دیار نصف جهان را داشتند از دیدن انبوه هزاران نفر زنان مشتاقی که نیمهشب از عزاداری به کنار رود آمده بودند، شرمسار و حیرتزده شوند.
آب آمد و مردمان هم به استقبال زندهرود رفتند و غرفه غرفه چراغان خواجوی پیر و ۳۳ پل را ساعتها به چله نشستند تا دیدگانشان خیس از نگاه زندهرود مسافر و یاد تشنگان کربلا شود، اصفهانیها شادی خود را بروز ندادند، اگرچه هیچچیزی نمیتواند برای مردمان دیار سپاهان خوشخبرتر از صدای پای آب در زندهرود باشد!
هزاران اصفهانی مشتاق با کتاب دعا و صفحه باز زیارت عاشورایشان به انتظار ورود زندهرود نشستند، همچون همان زمان که چشمانتظار بازگشت شهدا بودند تا به دسیسهسازان زمان بفهمانند که بانوی اصفهانی از اسیدپاشیهای شما هراسی ندارد.
دختران خرداد و بهمن دیار همیشهبیدار اصفهان همه به پیشواز زندهرود آمده بودند؛ از راه دانشگاه از هیئت از مدرسه و بیخیال اسیدپاش و هر که از این آبهای اسیدی ماهی میگیرد، دل به زایندهرود سپرده بودند، حتی در اوج سرمای آخر هفته در بیشههای ناژوان پر بود از زنان و دختران عاشق زندهرود که برای رود آسمانیشان نماز شکر میخواندند و با نوای شرشر و هوهوی هشتیهای خواجو نوای زیارت عاشورا سر دادند.
دیار نستوه زنان باشرفی که از دامانشان ۲۳ هزار شیرمرد باغیرت و شرافت به معراج گلگون حق شتافتند تا لبیکگویان به ندای پیر جماران با خون خود، ریشههای درخت مقدس و نوپای انقلاب را آبیاری کنند تا شاخههایش تبری شود در دستان بتشکن فرزندان ابراهیمی دیار سپاهان برای نابودی قامت فرتوت استعمار و استبداد.
اینجا اصفهان است فلات غیرت آریایی و مرکز دایره دینداری و کجا میتواند تارهای مکر عنکبوت زمان صهیونیسم جهانخوار، بر عبور بصیرتوار مردمان خرداد و بهمن سد شود که « وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ» و حاشا که مردمان خطه قهرمانپرور اصفهان فریب فرافکنیهایشان را بخورند.
اینها مردمی هستند که در دهها خرداد و بهمن و آبان حماسه آفریدند، میدان نقشجهانشان نقشی از الگوی وفاق و همدلی بر جهانیان است و فراز عالیقاپویش نگین بیمثال هنر بر رکاب درافشان سپاهان این گران دیار حماسه پروری که در یک ۲۵ آبانش ۳۷۰ شهید دلاور تشییع کرد، چونان ۳۷۰ مدال شرف بر دامان انقلاب.
نستوه زنان تاریخساز این دیار ۸ سال بر پشت دلاورانشان آب پاشیدند، اما نخواستند که برگردند، پشت سرشان نه آش نذری برای بازگشت که سفره ابوالفضل (ع) برای شهادت پهن کردند و یادم نمیرود کلام آن شیر زن مادر سه شهید اصفهانی را که میگفت: اگر سه فرزند دیگر هم داشتم فدای یک تار موی علیاصغر حسین (ع).
مادران آب و علاقه مادران پنجشنبههای امامزاده و گلستان شهدا و دعای کمیل، مادران جمعههای ندبه و شنبههای حدیث کسا، بانوان یکشنبههای مشکلگشا و دوشنبههای توسل و سهشنبههای وارث و چهارشنبههای عهد، مادران شهدا، شبزندهداری، شور، دعا، مرثیه و مادران تا ابد چشمانتظار.
* خنده والفجر و کربلاسازان بر گردانندگان عروسک اسیدپاش
اینجا اصفهان است و هر کوچهاش بوی شهیدی میدهد، ماشینها مدلبالا شدند و برجها قد کشیدند و تیپها متفاوت شدند، اما پیراهن بچههای انقلاب هنوز روی شلوارشان است و تسبیحها به دیدار میخ نرفتند، اینجا کلانتری هم که نباشد تا پنجاه کوچه آنسوتر، دختر همسایهها ناموس بچههای انقلاباند و کجا میتواند نگاه پلیدی به کوچههای آب و آینه راه پیدا کند؟ چه رسد که دست نااهلی بخواهد به حرمت صورت دختران نصف جهان اسید جهل بپاشد.
نه آن حادثه تکرار خواهد شد و نه داستان آنگونه بود که برخی روایتگران بیاخلاق و از خدا بیخبر برای تسویهحساب و دل خنک کردن اربابان خود بیان کردند و اسپند بر آتش شدند تا به بهای فروختن شرافت خود بر لبان پلید دشمنان این آبوخاک لبخند بنشانند و گمان کنند، امنیت این دیار آسمانی را چوب حراج زدند.
آبرو و امنیت شهر شهیدان متاعی نیست که هر نابخردی به دریوزگی وطنفروشان حراجش کند، اینجا اگر خون غیرت از رگان مردان و زنانش بجوشد، چه مجسمهها از طاغوت که پایین نمیکشند و چه مشتهای محکمی که بر دهان دشمنان هزار بار سیلی خورده نمیزنند!
اینجا مُلک مادران همتزاد و خرازیپرور است که جوانانش اگر پای حفظ ارزشها و انقلاب به میان آید بار دیگر والفجر و کربلا و بیتالمقدس رقم میزنند، همین دریادلان بینام و نشان بودند که شب صاعقه وار بر دل اروند زدند تا تن فاو و ژنرالهای صدام را بلرزانند، همان شورآفرینانی که از شنیدن نامشان مو بر تن بعثیها سیخ میشد.
آنها چه فکر میکنند؟ و حقا که بر مصداق کلام وحی اکثرشان نه میفهمند و نه فکر میکنند و خداوند بر چشمان و عقل و فهمشان مهر باطل میزند الیالابد و چه خندهآور است که با گرداندن یک عروسک پوشالی اسیدپاش در خیال بر هم زدن امنیت قلب تپنده بصیرت ایرانزمین باشند!
* در لالایی مادران اصفهانی الفبای ترس نیست / حکایت پیرزن فداکار اصفهانی
زنان قهرمان دیار نصف جهان در حج خونین سال ۱۳۶۵ بیش از ۱۵ شهیده گلگون به دامان انقلاب تقدیم کردند و عاشقانه به برائت از مشرکین لبیک گفتند و با فریاد رسا مرگ بر آمریکا و اسرائیل و آل سعود گفتند، نهراسیدند که ترس در قاموس این مردمان نیست و در لالایی مادران اصفهان الفبای ترس بیمعناست، آن روز هم نه از گاز اشکآور ترسیدند و نه از برخورد وحشیانه شرطههای سعودی، نه از سنگهای جهل مردمان آن دیار که از کاشانههای مشرف میزدند و نه از گلوله و آب داغ فشارقوی، حالا که را از یک روانی ملعبه اسیدپاش میترسانید؟
این مادران صبور هشت سال با داغ فرزند و فقدان شوهر، روزها در خانه و کارخانه کار و شبها برای جبهه خیاطی کردند و در مساجد مواد غذایی بستهبندی کردند، از نان خود زدند و برای رزمندگان فرستادند و باز یادم نمیرود پیرزنی که هر روز دو عدد تخممرغ به مسجد میآورد تا برای رزمندهها بفرستد و میگفت: من همین را بیشتر ندارم کمک کنم و یک روز پیرزن دو تا مرغ زیر بغل به مسجد آمده بود که اینها را هم برای رزمندهها ببرید، آخر این مرغها دیگر تخم نمیگذارند!
با همین ایثارگریهای کوچک و بزرگ هر روز از این دیار قهرمانپرور دهها کامیون تدارکات به جبهه میرفت و چندین اتوبوس رزمنده تازهنفس، اینها که هشت سال دفاع مقدس را اداره کردند و جلوی ابرقدرتهای شرق و غرب و دهها کشور حامیشان ایستادند، حالا از یک اسیدپاش مفلوک دربهدر و فریبخورده بترسند؟
* جای سیلی سرخ چادر مشکیهای عاشورایی بر صورت اسیدپاش
اصفهانی که ۳۰۰ زن ایثارگر و جبههرفته و ۱۱۷ شهیده والامقام زن و ۴ بانوی آزاده دارد و با شرافت مدال میدانداری زنان ایرانزمین را بر تارک نجابت و پاکدامنی زنان خود دارد، کجا ناامن از آشوب ساختگی و هیاهوی چند عامل خودفروخته و مشتی هوچی دسیسهباز میشود و چه حسابشده دشمنان این آبوخاک نجابت رفیعترین قله شرف بانوی ایرانی، اصفهان را هدف قراردادند و خوب میدانستند که اصفهان یعنی قلب حجاب و متانت و پایگاه زنانی اسوه در تاریخ همچون بانو مجتهده امین و میدانستند اگر این پایتخت شرافت زن ایرانی ناامن شود، خواهند توانست به سیطره خائنانه خود بر سکان تربیت خانواده ایرانی رسیده و مبانی وحدت ما ضربه بزنند، اما حاشا و کلا که بار دیگر در عاشورای امسال این یاوهگویان خامکردار چنان ضرب شست زینبی از زنان اصفهان خوردند که این حضور قهرمانانه و جای سیلی سرخ چادرمشکیهای عاشورایی اصفهان تا ابد بر گونه زشت و سیاه استکبار و صهیونیسم خودنمایی خواهد کرد.
منبع: فارس


