منوي اصلي
موضوعات وبلاگ
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
درباره

اگر از سرهایمان کوه ها بسازند هرگز در کتاب های تاریخ نخواهند خواند "خامنه ای" تنها ماند... ------------------------------------ امام خامنه ای (مدظله العالی) : ای جوانان و ای بسیجیان عزیز ، در هر جای کشور که هستید ، این بصیرت را روز به روز افزایش دهید .
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ابر برچسب ها
[Post_Tags_Title] (<-TagCount->) , 


[ مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]

[ Designed By Ashoora.ir ]

 
نامه سردار نقدی به رهبر معظم انقلاب در پی پیروزی مقاومت غزه
 
بسیجیان آماده‌اند مقاومت عزت‌مندانه غزه را تا پیروزی نهایی ادامه دهند
رئیس سازمان بسیج مستضعفین در نامه‌ای خطاب به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نوشت: بسیجیان جان بر کف، صف به صف آماده و گوش به فرمان ولی خود مصممند مقاومت عزت‌مندانه را تا پیروزی نهایی ادامه دهند.
خبرگزاری فارس: بسیجیان آماده‌اند مقاومت عزت‌مندانه غزه را تا پیروزی نهایی ادامه دهند
 

 

 




متن کامل پیام مهم فرمانده نیروی قدس سپاه در خصوص فلسطین
 
خلع سلاح مقاومت وهمی است که محقق نمی‌شود/ جام خشم را بر سر صهیونیست‌ها می‌ریزیم/ زمین و آسمان و دریا باید برای آنها تبدیل به جهنم شود

سردار سرلشکر سلیمانی

در پیام مهمی بر مسلح ماندن مقاومت فلسطینی تاکید کرد و گفت: تمام جهان بداند خلع سلاح مقاومت، جوسازی باطلی است؛ وهمی است که محقق نمی‌شود.

خبرگزاری فارس: خلع سلاح مقاومت وهمی است که محقق نمی‌شود/ جام خشم را بر سر صهیونیست‌ها می‌ریزیم/ زمین و آسمان و دریا باید برای آنها تبدیل به جهنم شود
 

 

 

 

 




 
بیانیه سازمان بسیج مساجد و محلات
اقامه نماز شکر در تمامی مساجد کشور به مناسبت پیروزی با شکوه مقاومت حماس در غزه

سازمان بسیج مساجد و محلات در بیانیه‌ای تاکید کرد: همه با هم به میمنت نصرت الهی پیروزی در غزه در مساجد کشور، نماز شکر به جای می آوریم و دست به دعا برمی داریم که هرچه زود تر آزادی قدس شریف و پیروزی امت اسلام بر مستکبرین را نظاره‌گر باشیم و در قدس شریف نماز بخوانیم.

 

 




 
بیانیه ستاد کل نیروهای مسلح
 
تسلیح کرانه باختری خط مقدم مقابله با رژیم صهیونیستی است

ستاد کل نیروهای مسلح در بیانیه‌ای تاکید کرد: پیام فتح الفتوح ملت فلسطین در جنگ غزه، همه دولت‌ها و ملت‌های اسلامی را به مقاومت تمام عیار علیه نظام سلطه و استکبار فرامی‌خواند که خط مقدم آن هم اینک تسلیح کرانه باختری در جدال با رژیم غاصب صهیونیستی است.

خبرگزاری فارس: تسلیح کرانه باختری خط مقدم مقابله با رژیم صهیونیستی است
 

 

 




جانشین ولی فقیه در سپاه:
جهاد فرهنگی راهبرد امروز بسیج است

جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه گفت: امروز راهبرد بسیج جهاد فرهنگی است و در این راستا باید معنا، الزامات و چگونگی اجرای جهاد فرهنگی مدنظر قرار گیرد.

خبرگزاری فارس: جهاد فرهنگی راهبرد امروز بسیج است
 

 

 




        

ذکری برای رهایی از نگاه به نامحرم از زبان شیخ رجبعلی خیاط
 

 




گلچین سخنان شیخ رجبعلی خیاط

قیمت تو به اندازه خواست توست،اگر خدا را بخواهی،قیمت تو بی نهایت است و اگر دنیا را بخواهی،قیمت تو همان است که خواسته ای رجبعلی خیاط

 

دین حق همین است که بالای منبرها گفته می شود،ولی دو چیز کم دارد:یکی اخلاص و دیگری،دوستی خدای متعال رجبعلی خیاط

 

هی نگو دلم اینطور می خواهد،ببین خدا چه می خواهد. رجبعلی خیاط

 

خدا همه عالم را برای شما و شما را برای خودش آفریده است.ببینید که چه مقام و منزلتی برای شما آفریده است. رجبعلی خیاط

 

قاشق برای خوردن غذل خوب است و فنجان برای چای نوشیدن و...انسان هم تنها برای آدم شدن خوب است. رجبعلی خیاط

 

مقدسها همه کارشان خوب است فقط باید منیت خود را با خدا عوض کنند. رجبعلی خیاط

 

اغلب مردم اظهار میدارند که ما امام زمان را از خودمان بیشتر دوست داری،حال که اینطور نیست زیرا اگر او را بیشتر از خود دوست داشته باشم،باید برای او کار کنیم،نه برای خود رجبعلی خیاط

 

اگر چشم برای خدا کند می شود(عین اللّه) و اگر گوش برای خدا کار کند می شود(اذن اللّه) و اگر دست برای خدا کار کند می شود(ید اللّه) تا می رسد به قلب انسان که جای خداست.رجبعلی خیاط

 

همه خودهای انسان از خودپرستی است.تا خداپرست نشوی به جایی نمی رسی. رجبعلی خیاط

 

فرهاد هر کلنگی که می زد به یاد شیرین و به عشق او بود.هر کاری انجام می دهی تا پایان کار،باید همین حال را داشته باشی.همه فکر و ذکرت باید خدا باشد،نه خود... رجبعلی خیاط

 

از کلمه (ما) بگذرید،آن جا که در کارها کلمه(من) و (ما) حکومت می کند،شرک است. رجبعلی خیاط

 

وقتی خدا را شناختی،هر چه می کنی باید خالصانه و عاشقانه باشد.حتی کمال خود را هم در نظر نگیر.نفس بسیار زیرک و پیچیده است و دست بردار نیست.به هر نحو شده میخواهد خود را وادار کند. رجبعلی خیاط

 

در هر نفس کشیدن،امتحانی است.ببین با انگیزه رحمانی آغاز می شود یا با انگیزه شیطانی آمیخته می گردد. رجبعلی خیاط




مقامات مالزیایی پیوستن سه زن مالزیایی به گروه داعش را تایید کرده‌اند.




مدیون امام خمینی(ره) هستیم
 
 

 

قاسم سلیمانی:

مدیون امام خمینی(ره) هستیم

 

سردار سرلشکر حاج قاسم سلیمانی عصر امروز در دومین یادواره شهدای شهرستان «رابر» در منطقه قنات‌ملک ضمن افتتاح مسجد این روستا اظهار داشت: ساخت مساجد یک اتفاق بسیار مهم است. سلیمانی با اشاره به اینکه تا ابد مدیون اهل بیت هستیم، خاطرنشان کرد: این لطف خدا بود که انسانی مانند امام خمینی (ره) را برای ما مبعوث کرد تا بتوانیم با آن ارتباط برقرار کرده و با شیوه‌های پیغمبرگونه آشنا شویم.

فرمانده سپاه قدس اظهار داشت: هیچ بیانی از امام نیست مگر اینکه زیربنایی برای اسلام باشد، ما مدیون امام خمینی(ره) هستیم، فداکاری‌های زمان جنگ بی‌دلیل به وجود نیامد و ما مدیون این فرهنگ هستیم.

سلیمانی با بیان اینکه ما نباید سطحی‌نگر باشیم، یادآور شد: دیدن سرمنشأ یک رود بسیار زیباتر از دیدن رود است، اگر انقلاب ما نبود دیگر کشورها از ما الگو نمی‌گرفتند. وی شهدا را مانند مدار مغناطیسی دانست که به مدار اصلی متصل هستند و در ارتباط با شهید احمد سلیمانی (شهید شاخص عشایری سال ۹۱ ) گفت: شهید احمد سلیمانی یک استاد اخلاق برای همه رزمندگان بود.

 




خاطراتی خواندنی از حاج صادق آهنگران

ناراحتی در چهره حاج قاسم سلیمانی موج می زد

صدای حاج صادق، صدای حماسه، عشق، ایمان و سلحشوری است، صدای حریر و شمشیر، صدای شور و سوز و صدایی که نماینده نسلی است که در خون و آتش شکفت و جاودانه شد. صدای او صدای همه است؛ صدایی که به جای همه می خواند و آیینه روشنی برای مطالعه دیروز و امروز و همیشه است.

به گزارش نیمروز به نقل از خبرگزاری دانشجو، کتاب «آهنگران» که حاوی مجموعه خاطرات و نوحه های حاج صادق آهنگران در سال های دفاع مقدس می باشد، به همت علی اکبری به نگارش درآمده و در پاییز ۱۳۹۱ توسط نشر «یا زهرا سلام الله علیها» به چاپ رسیده است. برآنیم هر از گاهی گزیده ای از این اثر ارزشمند را در اختیار مخاطبان قرار دهیم.

فکر کردم امداد غیبی است

زمان جنگ تصمیم گرفتم گواهی نامه رانندگی بگیرم. زیاد هم از رانندگی سر در نمی آوردم، اما به هر حال رفتم مرکز راهنمایی و رانندگی اهواز تا امتحان رانندگی بدهم. گرما گرم جنگ بود و من هم چهره ای شاخص و به همین خاطر، خلق الله خیلی تحویلم می گرفتند و احترام می گذاشتند.

نشستم پشت ماشین و افسر راهنمایی رانندگی هم کنار دستم، زدم دنده یک و حرکت کردم. زمان زیادی نگذشت که ماشین از کنترلم خارج شد و به طرف جدول رفت. چیزی نمانده بود که با جدول کنار خیابان برخورد کند و من نفسم توی سینه ماند، که ناگهان ماشین توقف کرد. هم تعجب کردم که چطور ماشین متوقف شد، هم ته دلم خوشحال که تصادف نکردم.

افسر خیلی آرام به من گفت: «حرکت کن.» زدم دنده و حرکت کردم. پس از مقداری حرکت، درختی جلوی ماشین سبز شد و من هم دستپاچه شدم و بی اختیار مستقیم رفتم سمت درخت. این بار چشم هایم را بستم و منتظر صدای مهیب ناشی از برخورد ماشین با درخت بودم که دوباره حس کردم ماشین ایستاد، چشمم را باز کردم، از تعجب داشتم شاخ در می آوردم. ماشین در یک وجبی درخت متوقف شده بود، گفتم این حتما معجزه است و شاید امداد غیبی شامل حالم شده است.

همان طور هاج و واج بودم که چشمم به افسر افتاد و دیدم لبش به خنده باز شده. همین طور که می خندید گفت: «حاج آقا! زیر پای منم کلاچ و ترمزه و من ترمز کردم که به درخت نخوریم.» تازه متوجه داستان شدم.

در پایان امتحان، افسر گفت: «حاج آقا! اگه بخواین می تونم بهتون گواهی نامه بدم، اما هنوز شرایط دریافت گواهی نامه رو ندارید، حالا هرطور خودتون صلاح می دونید. اگر هم می خواین بهتون گواهی نامه بدم، سعی کنید فعلا زیاد رانندگی نکنید تا کمی راه بیفتید.» به او گفتم: «نه، بذار هر وقت شرایطش رو پیدا کردم، گواهی نامه رو بهم بده.» سال بعد، موفق به انجام این کار شدم و گواهی نامه گرفتم.

ابتکار شهید صیاد شیرازی

ایام فاطمیه بود شام غریبان حضرت زهرا صلوات الله علیها. در قرارگاه نشسته بودیم که [شهید] «صیاد شیرازی» وارد شد و گفت: «امشب شام غریبان حضرت فاطمه ست. ما می خوایم به یاد تشییع جنازه غریبانه خانم زهرا، یک تشییع جنازه نمادین داشته باشیم تا ان شاءالله، ثواب تشییع جنازه این بزرگوار برامون نوشته بشه.» به من هم گفت: «حاج صادق آماده ای؟» گفتم: «بله من آماده ام.»

قرارشد نیمه های شب بچه ها را بیدار کنیم و در قرارگاه نوحه خوانی و سینه زنی داشته باشیم. ساعت یک نیمه شب بیدار شدیم و وضو گرفتیم. آقا محسن [رضایی]، [شهید] صیاد شیرازی و تعدادی از فرماندهان و بسیجی ها حضور داشتند. دور قرارگاه حرکت کردیم و مراسم عزاداری راه انداختیم. آن شب من و یکی دیگر از برادران، نوحه خوانی کردیم، تجمع بسیار خوبی بود، در نهایت اخلاص و بی ریایی در شب تاریک به یاد تشییع جنازه حضرت زهرا صلوات الله علیها مراسم عزاداری برگزار کردیم.

یکی از نوحه هایی که آن شب خواندم این بود:

هنوز از بین دیوار و در بیت علی / به گوشم ناله جان سوز زهرا می رسد

بعد از کمی عزاداری، حجه الاسلام [شهید] «عبدالله میثمی» سخنرانی کرد و بعد از آن، تا نزدیک اذان صبح مجدداً سینه زنی کردیم و نزدیک اذان، بچه ها به نماز شب و نافله مشغول شدند.

مراسم آن شب، که ایده [شهید] صیاد شیرازی بود، جرقه ای را در ذهن من زد، که چه خوب است این کار را در سطح شهر هم انجام دهیم، لذا بعد از گرفتن استفتاء از آیت الله گلپایگانی و گرفتن تایید این اقدام، به چند شهر از جمله اهواز و قم این پیشنهاد را دادم که در شام غریبان حضرت زهرا صلوات الله علیها، تشییع جنازه نمادینی در شهر راه بیندازند. این کار انجام شد و به شدت مورد استقبال مردم قرار گرفت و هنوز هم هر سال این کار در شام غریبان حضرت زهرا صلوات الله علیها در اهواز و قم و بعضی شهر های دیگر برگزار می شود.

در خیابان های فاو

بعد از این که فاو آزاد شد، نیروها در سطح شهر پراکنده بودند. از قرارگاه چندین بار اعلام شد که به علت بمباران هواپیماهای عراقی، رزمندگان از تجمع در سطح شهر خودداری کنند. هواپیماهای عراقی طی دفعات مختلف در آسمان شهر ظاهر می شدند و منطقه ر ا به شدت بمباران می کردند.

ما در قرارگاه نشسته بودیم که ناگهان در و دیوار به خود لرزید، فکر کردیم قرارگاه را زدند. به همراه سردار «رئوفی» که فرمانده وقت لشکر ۷ ولی عصر عجل الله تعالی فرجه بود، از قرارگاه زدیم بیرون. میگ های عراقی مواضع رزمندگان را به شدت بمباران می کردند. و تعداد زیادی از بچه ها شهید شده بودند.

با سردار رئوفی به سمت چهار راه اصلی دویدیم. فضای شهر به شدت متشنج بود و آمبولانس ها این طرف، آن طرف می رفتند و شهدا و مجروحان را جا به جا می کردند. به خرابه ای رسیدیم که در آن صحنه دل خراشی رخ داده بود. یکی از رزمندگان، از ناحیه سینه به بالا متلاشی شده و تکه های بدنش به دیوارهای خرابه چسبیده بود. این صحنه خیلی متأثرمان کرد. همین طور مبهوت آن رزمنده شهید بودیم. با خود گفتم: «خدایا، این بچه ی کیه؟ مادرش کجاست؟»

در همین گیرودار، نوجوان ۱۶-۱۵ ساله ای سوار بر موتور تریل از راه رسید و جلوی ما توقف کرد. سنش طوری بود که از روی موتور، به زحمت پایش را به زمین رسانده بود. او سرکی داخل خرابه کشید و وقتی آن شهید را دید، گفت: «خوش به حالش، مثل امام حسین شهید شده، به به، به به.» این را گفت و گاز موتور را گرفت و رفت. اصلا انگار نه انگار که ۱۶-۱۵ سال بیشتر ندارد. من و رئوفی با آن سن و سابقه قبلی، کُپ کرده بودیم، اما آن نوجوان ۱۶ ساله، جدای از جگر مردانه اش، چنان روحیه ای داشت که به حال آن شهید غبطه می خورد.

در سرازیری قطع نامه

سال ۱۳۶۶، درست زمانی که حضرت امام فرمود: «جنگ مسأله ی اصلی است»، در قرارگاه زمزمه ای بین فرماندهان جریان داشت، که بعضی از مسئولین از جمله «آقای هاشمی رفسنجانی» آن طور که باید و شاید طالب ادامه ی جنگ تا حصول نتیجه ی نهایی نیستندو دنبال آتـش بس و هم آوردن سر و ته ماجرا هستند، البته شاید این آقایان برای خود دلیل هم داشتند و این احتمال را می داند که نیروهای ایرانی نتوانند از دشمنی که تمامی استکبار جهانی پشت سر او بود، برآیند، اما به هر ترتیب، همزمان با آن رهنمود امام خمینی، صلح طلبی در عملکرد این حضرات نمود عینی داشت.

یک روز به اتفاق تنی چند از فرماندهان در قرارگاه بودیم، که «قاسم سلیمانی» فرمانده وقت ۴۱ ثارالله کرمان، توسط آقای هاشمی احضار شد تا گزارشی درباره وضعیت جنگ بدهد.
وقتی قاسم سلمیانی از پیش آقای هاشمی برگشت، به شدت درهم و نطقش کور شده بود، ناراحتی در چهره اش موج می زد. از او پرسیدم: «چی شده آقا قاسم، ناراحتی؟» از شدت غضب چهره اش برافروخته شده بود. پس از چند لحظه گفت: «از من خواستن گزارشی از مشکلات جنگ بدم، وقتی گزارشم رو دادم، آقای هاشمی گفت، شما بیا همین صحبت ها رو به امام بگو، ایشون از شما که داخل متن جنگ هستین، بهتر قبول می کنن که صلح رو بپذیریم.»

این مسئله باعث شده بود که قاسم سلیمانی متوجه منظور آقای هاشمی بشود و بابت آن، خون خونش را می خورد. ناگفته نماند این قضیه مربوط به مقطعی از جنگ است که هنوز هیچ صحبتی از قبول قطعنامه و آتش بس در میان نبود.

[در آن مقطع مشهور شده بود که آقای هاشمی رفسنجانی در قبال آمریکا انعطاف و نرمش نشان می دهد و به همین دلیل مورد انتقاد قرار داشت. یک بار من به شخصه صحنه ای را دیدم که بیانگر همین موضوع بود. ایشان برای سخنرانی به نمازجمعه اهواز آمده بود. قبل از سخنرانی، «محمود شالباف» مجری نماز جمعه از او پرسید: «چه کار کنم؟ شعار مرگ بر آمریکا رو بگم یا نه؟» آقای هاشمی سریع گفت: «بگید! بگید!» این سوال شالباف به خاطر آن ذهنیتی بود که از این سیاست آقای هاشمی در ذهن داشت.]

چنین چیزی امکان ندارد!

… در سال ۱۳۶۷ دشمن موفق شد جزایر مجنون، فاو و شلمچه را پس بگیرد و حتی توانست تا نزدیکی های خرشهر پیش آمده و آن را تهدید کند. در همین ایام، آقای «فروزنده»، مسئول ستاد سپاه پاسداران مرا خواست و گفت: «دشمن حالا دیگه شهرهای ما رو تهدید می کنه و خوندن داخل جبهه ها فایده نداره، شما باید بری به شهرستان ها و بخونی تا مردم رو برای اعزام به جبهه تهییج کنی.» فضای بسیار بحرانی یی بود.

رفتم سراغ آقای معلمی و ضمن توصیف شرایط، از او خواستم شعری در باب مقاومت و ایستادگی، با لحنی حماسی بسراید. ایشان پس از چندی این نوحه را آماده کرد: تا آخرین نفر، تا آخرین نفس / ما ایستاده ایم، ما ایستاده ایم.

اولین جایی که قرار شد این نوحه را بخوانم، دانشگاه تهران و در جمع نماز گزارن جمعه بود. بعد از هماهنگی های لازم، به تهران رفتم و آن را پیش از اقامه نمازجمعه اجرا کردم. آن روز سخنران قبل از خطبه آقا محسن[رضایی] بود و سخنران خطبه آیت الله خامنه ای. تنها مسئله ای هم که توسط دو سخنران مطرح نشد، بحث صلح و قبول قطعنامه و اتمام جنگ بود. اتفاقاً یادم هست آقا محسن روی لزوم حضور نیروهای مردمی در جبهه تأکید زیادی هم کرد.

در مرحله بعد قرار بود نوحه مزبور را در برای دوشنبه همان هفته در مشهد اجرا کنم. یکی دو روز باقیمانده تا سفر را به منزل یکی از دوستانم در دماوند رفتم. در یکی از همین شب ها دوستی دیگر به نام «شمس» -ازمداحان قم- تماس گرفت و خبر داد ایران قطعنامه را پذیرفته است. ابتدا باور نکردم و گفتم: «هم چین چیزی امکان نداره.» و سریع تلویزیون را روشن کردم. آقای هاشمی رفسنجانی مشغول صحبت بود و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را اعلام کرد. به محض این که صحت و سقم این قضیه برایم روشن شد، دیگر حال خودم را نفهمیدم و به شدت به هم ریختم.

آن شب تا صبح خوابم نبرد و اشک چشمانم هم خشک نمی شد. به هیچ وجه نمی توانستم قضیه را هضم کنم. یاد آن همه خون هایی که ریخته شد، فداکاری هایی که شد، مادرانی که بی پسر شدند، زنانی که بی همسر شدند، این همه نوحه خواندن ها، آن همه رفقایی که رفتند، تمام این ها آزارم می داد. حتی بیشتر از همه از دست فروزنده عصبانی و دلخور بودم، که چرا وقتی می دانست قرار است قطعنامه پذیرفته شود، هیچ ارزشی برای من و احساساتم قائل نشد و برای اجرای مراسم مرا به تهران فرستاد و به نوعی سرکارم گذاشت.

نیمه های شب قرآن را برداشتم و با نیت، تفألی به آن زدم. در جوابم این آیه آمد: «و فدیناه بذبحٍ عظیم.» آن شب تفسیر این آیه را متوجه نشدم،با این حال کمی آرامش پیدا کردم.
صبح روز بعد، اولین کاری که کردم با یکی از علمای قم تماس گرفتم تا این آیه را برایم تفسیر کند. جریان را تعریف کردم و پرسیدم: «این آیه به قضیه قطعنامه مربوط میشه یا نه؟» ایشان گفت: «اتفاقاً خیلی ربط داره و زیادی واضح و روشن به قضیه اشاره کرده. گمان من اینه که قرار بوده تعداد بیشماری در جنگ قربانی بشن و خون های زیادی ریخته بشه، اما یک نفر جور همه رو کشیده و با قربانی کردن خودش، بقیه رو نجات داده و فدای همه شده.» و البته که آن یک نفر، کسی نبود جز امام خمینی که خداوند او را با شهدای عاشورا محشور کند.

امام خود را فدا کرد و همان طور که در پیام تاریخی خود برای پذیرش قطعنامه عنوان کرده بود، جام زهر را نوشید تا ملت و انقلاب قربانی نشوند. پس از شنیدن این تفسیر آرام تر شدم، اما هنوز برای باور کردن آن چه اتفاق افتاده، با خودم کلنجار می رفتم و نمی توانستم با آن کنار بیایم.

طی آن ساعات با هر یک از بچه ها سپاه هم که برخورد می کردم، ناراحت بودند و حسی مانند حس من را داشتد. به همین دلیل با غلامعلی رشید، که از فرماندهان رده بالای سپاه بود، تماس گرفتم وگفتم: «تکلیف چیه؟» ایشان خیلی واضح راه را برای من روشن کرد و گفت: «تکلیف همونیه که امام گفته و هر چیزی ایشون گفتن، ما از همون تبعیت می کنیم.» از آن به بعد، با این تفکر که اطاعت از امر ولی فقیه واجب است، توانستم بر فشار پذیرش قطعنامه غلبه کنم و آن را برای خودم جا بیندازم.

بعدش رفتم سراغ آقا محسن [رضایی]، بقیه فرماندهان سپاه هم آنجا بودند. آقا محسن به حدی ناراحت بود که قابل بیان نیست. حالت چهره آن روز ایشان را تا آن زمان اصلا این طور ندیده بودم. گرچه همه بچه های جنگ ناراحت بودند، اما کسی مثل آقا محسن را نباید به این حال می دیدیم، چه او فرمانده کل سپاه بود و باید خیلی منطقی با این قضیه برخورد می کرد، اما ظاهراً ناراحتی ایشان از جای دیگری آب می خورد.

کمی تحقیق و پرس و جو کردم و تا حدی علت این ناراحتی را فهمیدم. ظاهرا ماجرا از این قرار بود که آقای هاشمی از آقا محسن می خواهد طی نامه ای مبسوط تمامی کمبودها و مشکلات جبهه ها را برای او بنویسد، تا ایشان اقدامات لازم را در این زمینه به عمل آورد. آقا محسن هم لیستی بلند بالا از وضعیت جبهه ها و عدم وجود امکانات کافی و دیگر مسایل را آماده می کند و به ایشان می دهد. نامه آقا محسن توسط آقای هاشمی نزد امام برده شده و عنوان می شود که آیا با این وضعیت می توانیم بجنگیم یا نه؟

در نامه امام که چند سال پیش از طریق دفتر آقای هاشمی منتشر شد، حضرت شان، پس از بیان دلایل پذیرش قطعنامه، که بیشتر روی نامه فرمانده سپاه متمرکز می باشد، درباره دعوی آمادگی برای تداوم جنگ توسط فرمانده کل سپاه، می فرماید: «این هم شعاری بیش نیست.»

آقا محسن می گفت: «من اصلا باورم نمیشه که قطعنامه پذیرفته شده باشه و اصلاً در جریان نیستم.» خوب به خاطر دارم در همان جلسه، فرماندهان دیگر می گفتند آقای هاشمی به نوعی آقا محسن را دور زده و با بردن نامه به محضر امام امت، به منظور اصلی اش، یعنی پذیرش قطعنامه ۵۹۸ رسید.

[برای روشن تر شدن این موضوع، خوانندگان را به مصاحبه محسن رضایی، مندرج در «رمز عبور۲»، _ ویژه نامه سیاسی روزنامه ایران، خرداد ۱۳۸۹، صفحه ۱۶۹_ ارجاع می دهیم.]
بعد از پذیرش قطعنامه، وقتی منافقین با پشتیبانی رژیم بعث عراق، به مناطقی از کشورمان در غرب حمله کردند و به خیال خام خود می خواستند تا تهران هم بیایند، رزمندگان با یورشی جانانه طی عملیات مرصاد توانستند آن ها را با قدرت سرکوب کنند و با شور و شعفی که از این پیروزی به دست آوردند، دل تنگی ها و ناراحتی هایی که از پذیرش قطعنامه بر آن ها سایه افکنده بود، به مقدار زیادی التیام پیدا کرد و ما جنگ را با خاطره خوش سرکوب منافقان مزدوری که در تمام سال های جنگ داغ عزیزترین سرمایه هایمان را بر دل ما گذاشته بودند، به پایان رساندیم.

با پذیرش قطعنامه و با در نظر گرفتن این نکته مهم که هشت سال جنگ، تنها بخشی از مسیری بود که ما را به سوی تحقق «فرهنگ عاشورا» هدایت می کرد و این راه کماکان ادامه دارد، به آقای معلمی سفارش کردم که شعر و نوحه حماسی را آماده کند. ایشان زحمت کشید و این نوحه را آماده کرد:

به عشق میر کاروان، به هر زمان و هر مکان
حسین حسین حسین بگو، حسین حسین حسین بگو
دل از حسین جدا مکن، ره حسین رها مکن
حسین حسین حسین بگو، حسین حسین حسین بگو

تمام بندهایی هم که در نوحه آمده بود، همگی حکایت از ادامه دادن راه و ماندن در این مسیر داشت. این نوحه را شاید در چهل شهر خواندم.





💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران