منوي اصلي
موضوعات وبلاگ
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
درباره

اگر از سرهایمان کوه ها بسازند هرگز در کتاب های تاریخ نخواهند خواند "خامنه ای" تنها ماند... ------------------------------------ امام خامنه ای (مدظله العالی) : ای جوانان و ای بسیجیان عزیز ، در هر جای کشور که هستید ، این بصیرت را روز به روز افزایش دهید .
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ابر برچسب ها
[Post_Tags_Title] (<-TagCount->) , 


[ مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]

[ Designed By Ashoora.ir ]

ژین

مستند «ژین»؛ داستان مرغ‌فروشی که کارخانه‌دار شد

کسی واقعاً فکر نمی‌کرد که تولد یک جوجه و دو هزار تومان سرمایه و یک موتور سیکلت بتواند روزی سرنوشت یک منطقه محروم را تغییر دهد.

 

 فیلم مستند «ژین» ساخته هوشنگ میرزایی به بخش مسابقه اصلی فیلمهای مستند سیزدهمین جشنواره بین المللی فیلم مقاومت راه پیدا کرد.

کسی واقعا فکر نمی‌کرد که تولد یک جوجه و دو هزار تومان سرمایه و یک موتور سیکلت بتواند روزی سرنوشت یک منطقه محروم را تغییر دهد. رضا سواری که در سال 61 با دو هزار تومان پول و یک قفس خالی و یک موتورسیکلت کار مرغ فروشی را در سطح کوره‌های آجرپزی و روستاهای مهاباد آغاز کرد با پشتکار و جهاد اقتصادی و کوشش و تلاشش توانسته بیشتر از 300 عنوان جایزه و افتخار در سطح بین اللملی و داخل کشور به‌دست بیاورد و به عنوان یکی از کارآفرینان بر‌تر و نخبه اقتصادی کشور و مرغدار و کشاورز نمونه از دست همه روسای جمهور کشور و وزرا و مقامات بلند پایه لوح و مدال افتخار دریافت نماید.

رضا سواری توانسته است با ایجاد اشتغال برای بیش از 300 خانواده آن‌ها را تحت پوشش بیمه خود قرار دهد و برای همه آن‌ها آپارتمان سازی کند. او که روزی با درآمد مرغ فروشی‌اش توانسته بود فقط یک مرغداری ساده در یکی از روستاهای مهاباد خریداری نماید در حال حاضر بیست واحد پیشرفته مرغداری صنعتی و مطابق با استانداردهای جهانی دارد و چندین بار مرغدار نمونه کشوری و جهان گردیده است. او همچنین توانسته است در جوار مرغداری‌ها باغ میوه ایجاد نماید و ده‌ها هکتار از اراضی خشک و بی‌حاصل مهاباد را زیر کشت انواع درختان میوه با آبیاری قطره‌ای ببرد و محصولات میوه‌اش را نیز که اغلب آلبالو و گیلاس و زرد آلو هست به خارج از کشور صادر نماید.

رضا سواری با احداث کارخانه‌های خوراک دام و جوجه کشی توانسته ده‌ها جوان بیکار دیگر را به استخدام خود در آورد و با ایجاد کشتارگاه مرغ بخش زیادی از جوانان بیکار مهابادی را نیز به استخدام خود در بیاورد. او برای اینکه گذشته خود را فراموش نکند در ورودی کارخانه خوراک دام و در یک ویترین شیشه‌ای بزرگ موتور سیکلت و قفسه و ترازویش را قرار داده تا دچار غرور و تکبر نشود و یادش بیاید که روزی  یک مرغ فروش دوره گرد بوده است.

رضا سواری همچنین توانسته تا حالا ده‌ها زندانی و بدهکار مالی زندان‌ها را آزاد و بخشی از درآمدش را صرف کمک به نیازمندان کند. او هربار یک وانت پر از مرغ و تخم مرغ را به روستای بیماران جذامی مهاباد می‌برد و مرغ‌ها و تخم مرغ‌ها را بین آن‌ها تقسیم می‌کند.

حسن سیدی پریشان تصویربردار و جعفر علیان نسب صدابردار فیلم کوتاه مستند «ژین» هستند و لاهوک لطیف موسیقی این مستند کوتاه را ساخته است.

هوشنگ میرزایی با این فیلم توانست جایزه بهترین مستند با موضوع اقتصاد دانش بنیان را در جشنواره فیلم کوتاه تولید ملی اصفهان بخود اختصاص دهد و همچنین این فیلم در جشنواره فیلم کوتاه فیلم و عکس آذربایجان غربی نیز دیپلم افتخار و جایزه نقدی این جشنواره را به‌خود اختصاص داده است.




  سردار حسین سلامی جانشین فرمانده سپاه امروز ظهر در حاشیه همایش کارمندان بسیجی که در وزارت کشور برگزار شد با حضور در جمع خبرنگاران در پاسخ به این سوال که مبدا تقریبی حرکت پهپاد رژیم صهیونیستی کجا بوده است گفت: اکنون نمی شود قضاوت دقیقی انجام داد اما حتما مبدا اصلی و دقیق آن را اعلام خواهیم کرد و ممکن است مبدا حرکتی این پهپاد در کشورهای منطقه باشد.

وی با بیان اینکه امکان ندارد مبدا حرکتی این پهپاد از سوی رژیم اشغالگر باشد افزود: شبکه یکپارچه پدافند هوایی کشور در اختیار قرارگاه پدافند حضرت خاتم الانبیاء قرار دارد و پدافند هوایی ارتش به جز سپاه در مناطق مختلفی گسترش پیدا می کند و در قالب همان شبکه یکپارچه هوایی اقدام می کنند.

جانشین فرمانده سپاه اضافه کرد: این پرنده به محض ورود به کشور و عبور از مرز در رصد و رهگیری سیستم های جستجوگر قرار گرفت و به دلیل اینکه قصد داشتیم سناریوی اطلاعاتی دشمن را دقیق کشف کنیم این امکان را فراهم کردیم پرنده حرکت کند اما در موقعیت مناسبی پس از اینکه به اهداف خود رسیدیم آن را متلاشی کردیم.

سلامی تصریح کرد: این پرنده مطمئنا نمی تواند از سوی سرزمین های اشغالی با توجه به برد محدودی که داشته، پریده باشد و احتمال دارد از پایگاه های واسط در بعضی از کشورهای نزدیک پریده باشد.

وی ادامه داد: با توجه به مسیر و برد دنبال این هستیم تا بتوانیم دقیقا موقعیت مبدا پریدن پرواز را پیدا کنیم و زود است درباره اطلاعاتی که در کامپیوتر پرواز یا موشک و سیستم های ذخیره ساز دوربین ها ذخیره شده است قضاوت کنیم و دنبال این هستیم که دقیقا کشف کنیم که آیا سالم است و اگر امکان بازتاب اطلاعات وجود داشته باشد این را انجام دهیم.

 




داعش که این روزها در عراق جنایت می‌کند،حضور خود در ایران را به صورت جنگ روانی دنبال می‌کند، بطوریکه پیام‌های آلودگی مواد غذایی در جامعه منتشر می‌شود، مسئولان از عدم صحت این پیام‌ها خبر می‌دهند، ولی ای کاش این اطلاع رسانی‌ها سریعتر شود.

چند روزیست در فضای مجازی از جمله در متون پیامک‌های تلفن‌های همراه، وایبر و واتس آپ، پیامی‌های دست به دست می‌شود که در محتوای آن آمده است، ( دکتر ... رئیس بیمارستان ... درخواست اطلاع رسانی فوری به مردم ایران را دارد، به اطلاع تمام هموطنان عزیز برسانید که تا اطلاع ثانوی از خوردن خرما با هر نوع مدل جدا خودداری کنید، گروه ترویستی داعش پس از تسلط بر زرادخانه‌های شیمیایی میکروبی عراق اقدام به آلوده نمودن برخی محصولات و قاچاق آن به داخل خاک ایران کرده است، این محصولات حاوی ماده شیمیایی اکسالات آمونیوم هستند که مستقیماً و به سرعت بر روی سیستم عصیب اثر گذاشته و منجر به فلج شدن و مرگ فرد خواهد شد، تاکنون بیش از 10 مورد به بیمارستان امام رضا ارجاع داده شده است).

در این راستا رسول دیناروند رئیس سازمان غذا و داور نیز چند روز قبل عنوان کرده بود که به هیچ عنوان چنین پیامک‌های را تایید نمی‌کند، زیرا هر زمان که دغدغه‌های درباره مواد غذایی رخ می‌دهد برخی سودجویان و حتی دشمنان ایران دست به این سوءاستفاده می زنند.
در ادامه پیگیری‌ها درباره این پیامک مشکوک باید صحت بستری‌های در یک بیمارستان کرمانشاه درباره اینگونه مسمومیت‌ها نیز مشخص شود که در این راستا روابط عمومی معاون درمان وزارت بهداشت نیز عنوان کرد که این آمارها به هیچ عنوان صحت ندارد.
همچنین، رئیسی عضو اتحادیه صادرکنندگان خرما در رابطه با شایعه ورود خرمای آلوده به کشور توسط داعش، عنوان کرده است این خبر، خبری بی‌اساس است اگر قرار باشد خرمایی وارد ایران شود از طریق مرز کردستان با ایران است که در حال حاضر و با توجه به وضعیت داخلی این منطقه و درگیری این منطقه با نیروهای داعش واردات خرما از این منطقه تعطیل است.

او گفت: مناطقی از عراق از جمله نجف، کوفه خرمای زاهدی دارند که از طریق مرزهای کردستان وارد ایران می‌شود؛ اما در حال حاضر با توجه به وضعیت داخلی کردستان این امر ناممکن شده است.
همچنین رحمت الله نوروزی عضو کمیسیون کشاورزی مجلس شورای اسلامی نیز در خصوص اخبار مربوط به آلودگی خرمای عراقی گفت: خبر مربوط به خرمای آلوده خبری است که در حد شایعه است و مراجع رسمی این خبر را تایید نکرده است، این خبر باید توسط وزارت غذا و دارو بررسی، تایید و یا رد شود.
براین اساس در پیگیری‌ها در این باره، محمد هاشمی سخنگوی سازمان غذا و دارو نیز گفت: سازمان غذا و دارو اینگونه پیام‌ها را در حد شوخی‌های رسانه‌ای در فضای مجازی تلقی می‌کند، زیرا خرماهای مورد استفاده مردم، به خصوص در نواحی که عنوان شده است تولید داخل است و خرمای وارداتی محسوس نیست، در ضمن هیچ گونه شواهدی درباره آلودگی این خرما به دست نیامده است.
ناگفته نماند که در پیامک مشکوک اطلاع رسانی فوری به مردم ایران درباره خرمای آلوده به ماده شیمیایی اکسالات آمونیوم توسط داعش که عنوان شده بود این گروه ترویستی به زرادخانه‌های شیمیایی میکروبی عراق دست یافته اند باید متذکر شد که پس از حمله آمریکا به عراق، وجود زرادخانه‌های شیمیایی و میکروبی عراق براساس آمارهای متناقض مورد شک و تهدی بود و در نهایت نیز عنوان شد که عراق از وجود زرادخانه‌های شیمیایی و میکروبی پاکسازی شده است که این مسئله نیز نشان از بی اعتباری چنین پیام‌های است.





فتوای آیت‌الله مکارم‌شیرازی درباره اینترنت پرسرعت همراه

 
آیت‌الله مکارم‌شیرازی در پاسخ به استفتایی نظر خود را درباره خدمات اینترنت پرسرعت همراه قبل از تحقق شرایط قانونی آن بیان کرد.

متن پرسش و پاسخ این مرجع تقلید به شرح زیر است:

 

 

« پرسش:

 

محضر مبارک مرجع عالی‌قدر حضرت آیت‌الله العظمی مکارم‌شیرازی (مدّ ظلّه العالی)

 

باعرض سلام و ادب و احترام

 

با توجه به آنکه وزارت ارتباطات اعلام کرده است به زودی مجوز"خدمات اینترنت پرسرعت همراه و کلیه خدمات نسل سوم و بالاتر ارتباطات همراه " را به اپراتورهای تلفن همراه کشور ارائه خواهد کرد؛ و با عنایت به آنکه حتی در کشورهای لائیک ضوابط و سازوکارهای مختلفی برای ایجاد امنیت اخلاقی و روانی کاربران و حفاظت از آنان در برابر آسیب‌های این نوع خدمات از جمله دسترسی آسان به مطالب، فیلم‌ها و عکس‌های ضد اخلاقی و ضد انسانی، شایعه پراکنی و فتنه انگیزی، تضعیف بنیان خانواده جاسوسی و فروش اطلاعات محرمانه کشور و خانواده‌ها و امثال آن فراهم شده است ولی در کشور ما هنوز بسیاری از این زیر ساخت‌ها فراهم نشده است و علی‌رغم مفاسدی که وجود دارد، امکان نظارت بر آن ممکن نیست.

 

ضمن توجه به آنکه بسیاری از کشورهای مستقل دنیا از طریق سازوکارهای مختلف توانسته‌اند بخش عمده خدمات فضای مجازی مورد نیاز مردم را از طریق شرکت‌های داخلی ارائه دهند که موجب امنیت و سلامت خدمات و ایجاد منافع اقتصادی برای مردم می‌گردد ولی در کشور ما علی رغم تاکیدات قانونی برای اجرای پروژه "شبکه ملی اطلاعات" به عنوان پیش نیاز افزایش پهنای باند اینترنت فرصت سوزی دولت‌های مختلف باعث تاخیر در اجرای این پروژه شده است و با توجه به آنکه طبق قوانین کشور وجود "پیوست فرهنگی" برای چنین طرح‌هایی الزامی است که هنوز این خدمات در کشور ما فاقد "پیوست فرهنگی" مورد تایید نهادهای قانونی است؛

 

مستدعی است در صورت صلاحدید نظر خود را در مورد اعطای مجوز برای "خدمات اینترنت پر سرعت همراه و کلیه خدمات نسل سوم و بالاتر ارتباطات همراه" قبل از تحقق شرایط قانونی و الزامات ایمن و سالم سازی آن اعلام نمائید.

 

با آرزوی سلامت و طول عمر حضرتعالی

 

جمعی از فعالان فضای مجازی

 

پاسخ:

 

بسمه تعالی

 

با اهداء سلام و تحیت؛

 

با توجه به مفاسد متعددی که برای گسترش دادن خدمات اینترنت پر سرعت همراه ذکر کرده‌اید از جمله دسترسی جوانان و حتی نوجوانان به مطالب و فیلم‌ها و عکس‌های آلوده و فیلم‌هایی که ضدیت با اخلاق و عقاید اسلامی دارد و با عنایت به اینکه مجوزهای قانونی برای این کار گرفته نشده و مخالفت با قوانین جمهوری اسلامی جایز نیست و با توجه به اینکه شبکه ملی اطلاعات که می‌تواند بسیاری از مشکلات را حل کند فراهم نشده به یقین اقدام بر این کار عجولانه یعنی خدمات اینترنت پر سرعت همراه و کلیه خدمات نسل سوم و بالاتر کاری بر خلاف شرع و بر خلاف موازین اخلاقی و انسانی است و مسئولین محترم نباید تنها به درآمدهای مادی این برنامه بیاندیشند و نباید آن را نوعی روشنفکری دینی و آزادی علمی تصور کنند بلکه لازم است با شورای عالی فضای مجازی که مرجع قانونی اینگونه امور است مطلب را در میان بگذارند و پس از رعایت اموری که جلوی جنبه‌های منفی این کار را می‌گیرد اقدام نمایند، مسئولین قضایی نیز نباید در این امر حیاتی بی تفاوت باشند.

 

همیشه موفق باشید

 

1393/06/03»




سه شنبه ۴ شهريور ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۲۴
مرجع : خبرگزاری فارس
در یکی از روزهای فروردین ۱۳۸۰، «آتقی» معروف سریال آینه عبرت بعد از یک تصادف، پشت میله‌های زندان رفت. آتقی بعد از ۲۵ سال هنوز محبوب است. گلپایگانی از سال ۸۰ پشت میله‌های زندان است و هنوز آزاد نشده. گفت‌و‌گو با او خواندنی است.
 
آتقی آینه عبرت کجاست؟
 
ماجرای پیش آمده برای جواد گلپایگانی - بازیگر سال‌های دور - به یک تراژدی شبیه است؛ سقوطی ناخواسته که بر زندگی موفق یک سینماگر فعال نقطه پایان گذاشت. یادآور دیالوگ شخصیت اصلی رستگاری در شاوشنک که در توضیح زندانی شدنش می‌گوید: «بدشانسی تو هوا معلقه. 

باید روسر یکی بشینه. اون شب نوبت من بود» در یکی از روزهای فروردین ۱۳۸۰ هم نوبت به «آتقی» معروف و محبوب سریال آینه عبرت رسید که هدف تیر بلا قرار بگیرد و محبوبیتی را که می‌توانست راه‌ها را برایش هموارتر کند. با خود به پشت میله‌های زندان ببرد و چهارده سال انتظار بکشد. در دورانی که عمر برخی از محبوبیت‌ها به یک دهه هم نمی‌رسد. آتقی سریال آینه عبرت بعد از ۲۵ سال هنوز محبوب است و گرچه در چهره رنج دیده‌اش نشانی از آن شخصیت آشنای قدیمی نیست ولی هر که می‌شنود او کیست، بلافاصله عزیزش می‌دارد؛ مثل راننده آژانسی که قرار بود او را به خانه‌اش برساند و وقتی شناختش، اختیار از کف داد و بغض کرد. جواد گلپایگانی از سال ۸۰ پشت میله‌های زندان است. با او در یکی از مرخصی‌های کوتاهش گفت‌وگو کردیم؛ در حالی که آثار سکته‌هایش در چهره و حرکت‌های او پیدا بود. مشکلش مثل تار عنکبوت دور و بر زندگی‌اش تنیده شده و دست و پایش را بسته اما حل نشدنی است. اگر از توضیح‌های او سردرنیاورید، مهم نیست. خودش هم می‌گوید که ماجرا پیچیده است ولی مهم این است که مشکل حل شدنی است.در شماره اخیر ماهنامه فیلم گفت‌و‌گویی با این بازیگر سال‌های گذشته انجام شده است که خواندنش خالی از لطف نیست.

شما از سال ۵۷ تا ۷۳ هفت فیلم سینمایی را در مقام تهیه‌کننده، سرمایه‌گذار و بازیگر در کارنامه دارید و ده سال از این مدت هم به بازی در سریال آینه عبرت گذشت. از این نظر و با توجه به تعداد تولیدات سالانه آن روزهای سینمای ایران، پرکار بودید. ولی چرا پس از پخش آینه عبرت فعالیت‌های‌تان در مقام تهیه‌کننده کم شد؟

من اصلا از همان ابتدا با دو عنوان تهیه‌کننده / بازیگر در سینما مشغول کار شدم و هیچ وقت فقط بازیگر نبودم. سال ۱۳۵۰ نخستین فیلمم را با نام مادر با رضا گمرکی کار کردم که به دلیل رگه‌های سیاس‌اش توقیف شد. سال ۵۷ زر خرید (رضا صفایی) را تهیه کردم و اواخر همان سال در باغ بلور (ناصر محمدی) ... که انقلاب شد. مدتی بعد شجاعان ایستاده می‌میرند (عباس کسایی) را تهیه کردم. شرایط مبهم و پیچیده بود و هیچ سینماگری تکلیف خودش را نمی‌دانست. کار کردن در آن فضا بسیار سخت بود.

در همان دوران فیلمی در مصر ساختم که هیچ جا خبری از آن منتشر نشد؛ فیلمی به نام شیر سینا که در مصر فیلم‌برداری شد و موضوعش هم جنگ اسرائیل و مصر بود. به دلایل سیاسی نگذاشتند فیلم را به ایران بیاورم و نمایش بدهم. پول و سرمایه را از ایران بردم ولی چیزی نیاوردم. در عوض ۷۵ روز زندانی شدم. تعجبی هم نداشت. بالاخره انقلاب شده بود و شرایط کشور عادی نبود. دوست و دشمن قاطی بودند و هر روز خبر یک ترور و یک اتفاق تکان‌دهنده سیاسی منتشر می‌شد. به دلیل همین شک و تردیدهای حاکم بر فضا سر ساختن فیلم شیلات (رضا میرلوحی) باز سه ماه زندانی شدم . تصور دیگری درباره فیلم وجود داشت که باعث شد مشکلاتی برایم ایجاد شود و تا مدتی درگیر جواب پس دادن باشم. جلال پیشواییان را به عنوان مدیر تولید انتخاب کردم و از داخل زندان با پروژه در ارتباط بودم. فیلم ساخته شد و در نهایت هم به نمایش عمومی درآمد و مشکلی نداشت. تنها اتفاقی که برخلاف پیش‌بینی‌ها افتاد بازی نکردن خودم در آن فیلم بود.

گویا یکی از علت‌های مشکلاتی که پیش می‌آمد مایه‌های سیاسی و وجوه کنایی فیلم‌های شما بود. به نظر می‌رسد دلیل مصمم شدن‌تان برای ساخت فیلم نقطه ضعف (محمدرضا اعلامی) هم همین بود که فیلم مسائلی سیاسی را مطرح می‌کردو

بله. همیشه در فیلم‌هایی که برای تهیه و تولید انتخاب می‌کردم به دنبال چنین رگه‌هایی بودم؛، درام‌هایی با ته مایه‌های سیاسی که هم داستان‌شان را به درستی تعریف کنند و هم اشاره‌هایی به اوضاع روز جامعه داشته باشند و وقتی علی صادقی آقای محمدرضا اعلامی را به من معرفی کرد و کتاب نقطه ضعف (آنتونیس ساراماکیس) را خواندم، حس کردم فیلمی که بر اساس آن کتاب ساخته شود، از نظر سیاسی می‌توان بر فضای روز جامعه تأثیر بگذارد

ولی بعد از آقای شانس (رحمان رضایی) دیگر فعالیتی نداشتید. درگیر تلویزیون شده بودید؟

نه، آقای شانس ضرر مالی بدی برایم داشت و به همین دلیل فعالیتم در سینما عملا متوقف شد. من خانه‌ام را فروختم و آقای شانس را ساختم، ولی ضربه‌ای خوردم که قابل جبران نبود. سر تولید این فیلم مستأجر شدم و تا الان مستأجرم.

این همه بدشانسی‌ با فیلمی به نام آقای شانس؟! مشکل چه بود؟

دوره‌ای بود که فیلم‌های اکبر عبدی با مشکل روبه‌رو بودند. همه فیلم‌هایی که او بازی می‌کرد اگر هم اکران می‌شدند، اکران‌های پردردسری داشتند. آقای شانس هم قربانی آن شرایط شد.

خب آینه عبرت از کجا آغاز شد؟

من در باغ بلور نقش یک معتاد را بازی کرده بودم و تجربه تیپ‌سازی در این قالب را داشتم. سال ۶۷ محمود دینی از طرف اداره مبارزه با مواد مخدر به سراغ من آمد تا برای سه روز سر صحنه بروم و نقش معتاد را بازی کنم. آن سه روز شد ده سال! شاید جالب باشد بدانید که برای کل بازی‌ام در آینه عبرت حتی یک ریال هم دستمزد نگرفتم.

تعجب نمی‌کنم! یادم هست سال‌ها پیش محمود دینی در مصاحبه‌ای گفته بود در برخی صحنه‌ها تنها دو بازیگر اصلی و یک فیلم‌بردار حضور داشته‌اند و حتی خبری از گریمور نبوده است.

اصلا خبری نبود. حتی خانه و ماشین خودم را هم در اختیار آن مجموعه گذاشتم. فقط یک پروژکتور داشتیم که وقتی می‌خواستیم سکانس‌های شب را بگیریم، نورش جواب نمی‌داد. سریال که پربیننده شد، کمی امکانات در اختیارمان گذاشتند، اما در کل اوضاع تولید تعریفی نداشت و کار با حداقل‌ها پیش می‌رفت. تقریبا فیلم‌نامه‌ای هم نداشتیم. خیلی از دیالوگ‌های آتقی را خودم فی‌البداهه می‌گفتم.

نقش معتادان در سینما و تلویزیون ایران کلیشه‌ای دارد که اغلب، ذهن‌ها را متوجه گوزن‌ها می‌کند. شما برای رسیدن به شخصیت‌ آتقی الگوی خاصی داشتید؟

چند سال در میدان گمرک بنگاه فروش اتومبیل داشتم. آن منطقه پر از آدم‌های معتادی بود که زندگی رقت‌انگیزی داشتند و از پیرو جوان در بعضی ویژگی‌ها و حرکات، مشترک بودند. آن آدم‌ها و مدل حرکت‌شان الگوی من بود.

و شما به یکی از نخستین ستاره‌های تلویزیون پس از انقلاب تبدیل شدید. هنوز هم کم نیستند کسانی که آن سریال را به نام آتقی می‌شناسند.

بله، اصلا آن جلیقه و زیرشلواری تا مدت‌ها در سریال‌های تلویزیونی تکرار شد. حتی در پوشش حمید لولایی در سریال زیر آسمان شهر (مهران غفوریان) هم تأثیر آن کاراکتر مشهود بود. یادم هست وقتی قسمت مرگ آتقی پخش شد، مردم به سلیقه خودشان آگهی‌های تسلیت چاپ کرده بودند! چند نمونه‌اش را دارم. آگهی‌ها را روی در و دیوار چسبانده بودند یا بین خودشان دست به دست می‌کردند. یک خبرنگار خارجی که آن‌ها را دیده بود، من را پیدا کرد و گفت تعجب کرده که توانسته‌ام با بازی در نقش یک معتاد منفور به چنین محبوبیتی برسم. او با من مصاحبه‌ای کرد و حرف‌هایم را در کنار خبر این اتفاق در روزنامه‌شان چاپ کرد. آن روزنامه هنوز در آرشیو تلویزیون هست. یک بار رفتم آن را بگیرم که ندادند و گفتند متعلق به تلویزیون است.

خب برسیم به اتفاق تلخی که زندگی شما را عملا به دو قسمت تقسیم کرد.

فروردین سال ۸۰ مقابل حرم امام خمینی(ره) در اتوبان قم در حال رانندگی بودم. یک عابر پیاده می‌خواست از خیابان رد شود. تصادف بدی شد. چند اتومبیل به هم خوردند و آخرینش متعلق به من بود. اتومبیل من هم به جلو پرت شد و عابر را زیر گرفتم و متاسفانه کشته شد. اتومبیل بیمه نداشت و من چند روز زندانی شدم که با وثیقه آمدم بیرون و دنبال رفع پیامدهای این تصادف بودم که اتفاق تلخ بعدی چند روز پس از این ماجرا رخ داد. در خیابان سهروردی با خانمی تصادف کردم. انگار سایه شومی بر آن اتومبیل افتاده بود، البته این دومی منجر به فوت نشد، ولی شرایط اقتصادی من کاملا به هم ریخت. باید از آن خانم رضایت می‌گرفتم ولی از ایشان هم خبری نشد. می‌دانستم عازم زندان هستم. 

برای اداره اموالم به یکی از بستگانم وکالت دادم و خودم آماده پیامدهای ماجرا شدم. بستگان نازنین آن مقتول آمدند و رضایت دادند، ولی تصادف دوم و گرفتار شدن من در زندان باعث شد کلی چک برگشت خورده و بدهی به وجود بیاید. فرزندان آن خویشاوند هم الان صاحب پست و مقام شده‌اند و من از نظر حقوقی امکان اداره اموالم را ندارم چون در آن زمان وکالت تام به آن فرد داده بودم. آن قدر در زندان مانده‌ام که اصلا فرصتی برای این کار پیدا نمی‌کنم. چون در دوره‌ای که باید کلاف سردرگم امور مالی‌ام را باز می‌کردم و اداره وضعیت را در دست می‌گرفتم، دائم بدهی پشت بدهی می‌آمد و من هم گرفتار زندان بودم و هستم و بدهی‌هایی دارم که امکان پرداخت‌شان برایم وجود ندارد. 

شخص رهبر معظم انقلاب از همان زمان پخش سریال آینه عبرت به من لطف داشتند. چند بار خدمتشان رسیدم و تاکید کردند سریال را ادامه دهیم. آن لطف حتی در زمان زندانی شدن من هم شامل حالم شد و ایشان دستور رسیدگی به پرونده من را دادند. متاسفانه در دادستانی تهران کار پیش نمی‌رود و اتفاق‌های عجیبی افتاده است. ما یک قرارداد در تهران بسته‌ایم و بعد رسیدگی پرونده به دادسرایی در قم احاله می‌شود. من که اصلا مشخص نیست کی بتوانم از زندان بیرون بیایم، چه‌گونه می‌توانم هر بار به قم بروم و ببینم پرونده در چه مرحله‌ای است؟

متوجه نمی‌شوم گره این کار کجاست. خب می‌توانید یک وکیل بگیرید که پیگیر کارتان شود.

وکیل دارم ولی وضعیت مالی‌ام آشفته است. آقای هاشمی شاهرودی حکم دادند که من شرایط اعسار دارم و آقای لاریجانی هم دستور رسیدگی داده‌اند. هر بار منتظرم این دستورها منجر به اتفاقی شود ولی در دادستانی اتفاقی رخ نمی‌دهد. در این مدت دو بار سکته کرده‌ام. یک بار قلبی و یک بار مغزی، دست راستم بی‌حس شده و حس می‌کنم آخرین اخطارها را هم از زندگی گرفته‌ام. وضعیت مالی من هم روشن است. واقعا ندارم. از کجا بیاورم؟ زنده یاد منوچهر نوذری مدتی در زندان قصر با من هم بند بود. قلبش را عمل کرد و به دلیل شرایط جسمی‌اش دو سال از دوره زندانش را بخشیدند. من با این وضعیت هنوز باید به زندان بروم. حتی امکان عمل جراحی هم ندارم چون بیمه‌ام در خانه سینما هنوز درست نشده است (کارت عضویت انجمن بازیگران را از جیبش بیرون می‌آورد). این کارت عضویت من است در انجمن بازیگران و در مدت زندانی بودنم هم داود رشیدی، فریبرز عرب‌نیا، سعید لنکرانی، حسین فرح‌بخش و تعدادی از دوستان به ملاقاتم آمدند.

کاری هم برای شما کردند؟ در همین ۱۴ سال سینماگران بارها بانی حل مشکلات مالی مردم عادی هم شده‌اند.

توقعی ندارم. خود دوستان لابد ده‌ها مشکل و گرفتاری دارند. زمانی دفتر داشتم و نمی‌گذاشتم هیچ کس دست خالی از دفترم بیرون برود. تعدادی از بچه‌های سینما را داماد کردم. در سال‌های اول انقلاب که اوضاع سینما آشفته بود و اغلب اهل سینما خانه‌نشین و بی‌کار شده بودند دست خیلی‌ها را گرفتم. الان وضعیتم این است و همه چیز پیچیده شده. شاید عمرم در همین کلاف سردرگم تمام شود.

این کلاف سردرگم با چه مبلغی گشوده خواهد شد؟

هفتاد میلیون تومان

یعنی شما ۱۴ سال به خاطر هفتاد میلیون تومان در زندان بوده‌اید؟

نه، کمتر از این بود. الان به این رقم رسیده است. مشکلات در طول زمان به جای آن که کم‌رنگ‌تر شود پیچیده‌تر شد. سال گذشته با خانواده رفتیم برای انتخابات ریاست جمهوری رأی بدهیم. خانمی که مسئول مهر زدن شناسنامه‌ها بود. شناسنامه من را دید و گذاشت کنار. گفتم خانم شناسنامه‌ام مشکلی دارد؟ گفت نه، من همان کسی هستم که ۱۴ سال پیش در خیابان سهروردی به من زدی. گفتم خانم کجایی؟ من برای رضایت گرفتن کلی دنبال شما بودم. ایشان الان در وزارت کشور مشغول کار است و گفت باید ۱۲ میلیون تومان به من بپردازی تا رضایت بدهم. در این شرایط ۱۲ میلیون تومان پول از کجا بیاورم؟ اگر آن ۷۰ میلیون تومان را بپردازم، بیرون بیایم و پیگیر کارهای اموالم شوم، حتی آن رقم را هم در کوتاه‌ترین مدت خواهم پرداخت، ولی تا وقتی در زندان باشم، نمی‌توانم و جز خودم هم کسی نمی‌تواند ماجرا را درست کند.

حالا در زندان وضعیت‌تان چه طور است؟

زندانی‌ها آتقی صدایم می‌زنند. کسی جواد گلپایگانی را نمی‌شناسد، ولی همه با آتقی رفیق‌اند. آقای جواد مؤمنی معاون زندان به من محبت دارند و آقای حسنی رئیس بند و آقای یزدان‌پرست رئیس فرهنگی زندان هم با من بسیار مهربان‌اند. ۱۴ سال در زندان بودن با لطف همین دوستان و کمک‌شان به فیلم ساختن من تا حدی قابل تحمل شد. بله در زندان تا حالا ۵ مستند ساخته‌ام که برای تعدادی از همین فیلم‌ها در زندان اوین برای فعالیت‌های فرهنگی جایزه گرفتم. دوست دارم کار کنم. اتفاقا یک طرح هم نوشته‌ام. من عاشق سینما هستم. دلم می‌خواهد بیرون بیایم و کار کنم. اما عمرم سوخت. استودیو و دفتر و بنگاه و خانه‌ام رفت. من تنها نان‌ور خانه بودم. نمی‌خواهم جلب ترحم کنم وگرنه خیلی حرف‌ها برای گفتن دارم. ۱۴ سال تاوان دادم، بس نیست؟

نمی‌دانم چرا زندانی شدن شما چندان که باید بازتابی نداشت؛ تا سال گذشته که یکی از خبرگزاری‌ها از زندانی بودن‌تا نوشت.

مجله «همشهری جوان» عکسم را چاپ کرده بود و نوشته او کجاست؟‌خوشحالم که الان در دفتر مجله «فیلم» هستم. روزهای آغاز کار این مجله را یادم هست. شاید از اولین تهیه‌کنندگانی بودم که آگهی فیلمم را به این مجله دادم. امیدوارم همین نشریه و همین مصاحبه باعث فرجی بشود. باعث شود بیرون بیایم. خسته‌ام. واقعا خسته‌ام.



سه شنبه ۴ شهريور ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۲۴
مرجع : خبرگزاری فارس
در یکی از روزهای فروردین ۱۳۸۰، «آتقی» معروف سریال آینه عبرت بعد از یک تصادف، پشت میله‌های زندان رفت. آتقی بعد از ۲۵ سال هنوز محبوب است. گلپایگانی از سال ۸۰ پشت میله‌های زندان است و هنوز آزاد نشده. گفت‌و‌گو با او خواندنی است.
 
آتقی آینه عبرت کجاست؟
به‌گزارش افکارنیوز، ماجرای پیش آمده برای جواد گلپایگانی - بازیگر سال‌های دور - به یک تراژدی شبیه است؛ سقوطی ناخواسته که بر زندگی موفق یک سینماگر فعال نقطه پایان گذاشت. یادآور دیالوگ شخصیت اصلی رستگاری در شاوشنک که در توضیح زندانی شدنش می‌گوید: «بدشانسی تو هوا معلقه. 

باید روسر یکی بشینه. اون شب نوبت من بود» در یکی از روزهای فروردین ۱۳۸۰ هم نوبت به «آتقی» معروف و محبوب سریال آینه عبرت رسید که هدف تیر بلا قرار بگیرد و محبوبیتی را که می‌توانست راه‌ها را برایش هموارتر کند. با خود به پشت میله‌های زندان ببرد و چهارده سال انتظار بکشد. در دورانی که عمر برخی از محبوبیت‌ها به یک دهه هم نمی‌رسد. آتقی سریال آینه عبرت بعد از ۲۵ سال هنوز محبوب است و گرچه در چهره رنج دیده‌اش نشانی از آن شخصیت آشنای قدیمی نیست ولی هر که می‌شنود او کیست، بلافاصله عزیزش می‌دارد؛ مثل راننده آژانسی که قرار بود او را به خانه‌اش برساند و وقتی شناختش، اختیار از کف داد و بغض کرد. جواد گلپایگانی از سال ۸۰ پشت میله‌های زندان است. با او در یکی از مرخصی‌های کوتاهش گفت‌وگو کردیم؛ در حالی که آثار سکته‌هایش در چهره و حرکت‌های او پیدا بود. مشکلش مثل تار عنکبوت دور و بر زندگی‌اش تنیده شده و دست و پایش را بسته اما حل نشدنی است. اگر از توضیح‌های او سردرنیاورید، مهم نیست. خودش هم می‌گوید که ماجرا پیچیده است ولی مهم این است که مشکل حل شدنی است.در شماره اخیر ماهنامه فیلم گفت‌و‌گویی با این بازیگر سال‌های گذشته انجام شده است که خواندنش خالی از لطف نیست.

شما از سال ۵۷ تا ۷۳ هفت فیلم سینمایی را در مقام تهیه‌کننده، سرمایه‌گذار و بازیگر در کارنامه دارید و ده سال از این مدت هم به بازی در سریال آینه عبرت گذشت. از این نظر و با توجه به تعداد تولیدات سالانه آن روزهای سینمای ایران، پرکار بودید. ولی چرا پس از پخش آینه عبرت فعالیت‌های‌تان در مقام تهیه‌کننده کم شد؟

من اصلا از همان ابتدا با دو عنوان تهیه‌کننده / بازیگر در سینما مشغول کار شدم و هیچ وقت فقط بازیگر نبودم. سال ۱۳۵۰ نخستین فیلمم را با نام مادر با رضا گمرکی کار کردم که به دلیل رگه‌های سیاس‌اش توقیف شد. سال ۵۷ زر خرید (رضا صفایی) را تهیه کردم و اواخر همان سال در باغ بلور (ناصر محمدی) ... که انقلاب شد. مدتی بعد شجاعان ایستاده می‌میرند (عباس کسایی) را تهیه کردم. شرایط مبهم و پیچیده بود و هیچ سینماگری تکلیف خودش را نمی‌دانست. کار کردن در آن فضا بسیار سخت بود.

در همان دوران فیلمی در مصر ساختم که هیچ جا خبری از آن منتشر نشد؛ فیلمی به نام شیر سینا که در مصر فیلم‌برداری شد و موضوعش هم جنگ اسرائیل و مصر بود. به دلایل سیاسی نگذاشتند فیلم را به ایران بیاورم و نمایش بدهم. پول و سرمایه را از ایران بردم ولی چیزی نیاوردم. در عوض ۷۵ روز زندانی شدم. تعجبی هم نداشت. بالاخره انقلاب شده بود و شرایط کشور عادی نبود. دوست و دشمن قاطی بودند و هر روز خبر یک ترور و یک اتفاق تکان‌دهنده سیاسی منتشر می‌شد. به دلیل همین شک و تردیدهای حاکم بر فضا سر ساختن فیلم شیلات (رضا میرلوحی) باز سه ماه زندانی شدم . تصور دیگری درباره فیلم وجود داشت که باعث شد مشکلاتی برایم ایجاد شود و تا مدتی درگیر جواب پس دادن باشم. جلال پیشواییان را به عنوان مدیر تولید انتخاب کردم و از داخل زندان با پروژه در ارتباط بودم. فیلم ساخته شد و در نهایت هم به نمایش عمومی درآمد و مشکلی نداشت. تنها اتفاقی که برخلاف پیش‌بینی‌ها افتاد بازی نکردن خودم در آن فیلم بود.

گویا یکی از علت‌های مشکلاتی که پیش می‌آمد مایه‌های سیاسی و وجوه کنایی فیلم‌های شما بود. به نظر می‌رسد دلیل مصمم شدن‌تان برای ساخت فیلم نقطه ضعف (محمدرضا اعلامی) هم همین بود که فیلم مسائلی سیاسی را مطرح می‌کردو

بله. همیشه در فیلم‌هایی که برای تهیه و تولید انتخاب می‌کردم به دنبال چنین رگه‌هایی بودم؛، درام‌هایی با ته مایه‌های سیاسی که هم داستان‌شان را به درستی تعریف کنند و هم اشاره‌هایی به اوضاع روز جامعه داشته باشند و وقتی علی صادقی آقای محمدرضا اعلامی را به من معرفی کرد و کتاب نقطه ضعف (آنتونیس ساراماکیس) را خواندم، حس کردم فیلمی که بر اساس آن کتاب ساخته شود، از نظر سیاسی می‌توان بر فضای روز جامعه تأثیر بگذارد

ولی بعد از آقای شانس (رحمان رضایی) دیگر فعالیتی نداشتید. درگیر تلویزیون شده بودید؟

نه، آقای شانس ضرر مالی بدی برایم داشت و به همین دلیل فعالیتم در سینما عملا متوقف شد. من خانه‌ام را فروختم و آقای شانس را ساختم، ولی ضربه‌ای خوردم که قابل جبران نبود. سر تولید این فیلم مستأجر شدم و تا الان مستأجرم.

این همه بدشانسی‌ با فیلمی به نام آقای شانس؟! مشکل چه بود؟

دوره‌ای بود که فیلم‌های اکبر عبدی با مشکل روبه‌رو بودند. همه فیلم‌هایی که او بازی می‌کرد اگر هم اکران می‌شدند، اکران‌های پردردسری داشتند. آقای شانس هم قربانی آن شرایط شد.

خب آینه عبرت از کجا آغاز شد؟

من در باغ بلور نقش یک معتاد را بازی کرده بودم و تجربه تیپ‌سازی در این قالب را داشتم. سال ۶۷ محمود دینی از طرف اداره مبارزه با مواد مخدر به سراغ من آمد تا برای سه روز سر صحنه بروم و نقش معتاد را بازی کنم. آن سه روز شد ده سال! شاید جالب باشد بدانید که برای کل بازی‌ام در آینه عبرت حتی یک ریال هم دستمزد نگرفتم.

تعجب نمی‌کنم! یادم هست سال‌ها پیش محمود دینی در مصاحبه‌ای گفته بود در برخی صحنه‌ها تنها دو بازیگر اصلی و یک فیلم‌بردار حضور داشته‌اند و حتی خبری از گریمور نبوده است.

اصلا خبری نبود. حتی خانه و ماشین خودم را هم در اختیار آن مجموعه گذاشتم. فقط یک پروژکتور داشتیم که وقتی می‌خواستیم سکانس‌های شب را بگیریم، نورش جواب نمی‌داد. سریال که پربیننده شد، کمی امکانات در اختیارمان گذاشتند، اما در کل اوضاع تولید تعریفی نداشت و کار با حداقل‌ها پیش می‌رفت. تقریبا فیلم‌نامه‌ای هم نداشتیم. خیلی از دیالوگ‌های آتقی را خودم فی‌البداهه می‌گفتم.

نقش معتادان در سینما و تلویزیون ایران کلیشه‌ای دارد که اغلب، ذهن‌ها را متوجه گوزن‌ها می‌کند. شما برای رسیدن به شخصیت‌ آتقی الگوی خاصی داشتید؟

چند سال در میدان گمرک بنگاه فروش اتومبیل داشتم. آن منطقه پر از آدم‌های معتادی بود که زندگی رقت‌انگیزی داشتند و از پیرو جوان در بعضی ویژگی‌ها و حرکات، مشترک بودند. آن آدم‌ها و مدل حرکت‌شان الگوی من بود.

و شما به یکی از نخستین ستاره‌های تلویزیون پس از انقلاب تبدیل شدید. هنوز هم کم نیستند کسانی که آن سریال را به نام آتقی می‌شناسند.

بله، اصلا آن جلیقه و زیرشلواری تا مدت‌ها در سریال‌های تلویزیونی تکرار شد. حتی در پوشش حمید لولایی در سریال زیر آسمان شهر (مهران غفوریان) هم تأثیر آن کاراکتر مشهود بود. یادم هست وقتی قسمت مرگ آتقی پخش شد، مردم به سلیقه خودشان آگهی‌های تسلیت چاپ کرده بودند! چند نمونه‌اش را دارم. آگهی‌ها را روی در و دیوار چسبانده بودند یا بین خودشان دست به دست می‌کردند. یک خبرنگار خارجی که آن‌ها را دیده بود، من را پیدا کرد و گفت تعجب کرده که توانسته‌ام با بازی در نقش یک معتاد منفور به چنین محبوبیتی برسم. او با من مصاحبه‌ای کرد و حرف‌هایم را در کنار خبر این اتفاق در روزنامه‌شان چاپ کرد. آن روزنامه هنوز در آرشیو تلویزیون هست. یک بار رفتم آن را بگیرم که ندادند و گفتند متعلق به تلویزیون است.

خب برسیم به اتفاق تلخی که زندگی شما را عملا به دو قسمت تقسیم کرد.

فروردین سال ۸۰ مقابل حرم امام خمینی(ره) در اتوبان قم در حال رانندگی بودم. یک عابر پیاده می‌خواست از خیابان رد شود. تصادف بدی شد. چند اتومبیل به هم خوردند و آخرینش متعلق به من بود. اتومبیل من هم به جلو پرت شد و عابر را زیر گرفتم و متاسفانه کشته شد. اتومبیل بیمه نداشت و من چند روز زندانی شدم که با وثیقه آمدم بیرون و دنبال رفع پیامدهای این تصادف بودم که اتفاق تلخ بعدی چند روز پس از این ماجرا رخ داد. در خیابان سهروردی با خانمی تصادف کردم. انگار سایه شومی بر آن اتومبیل افتاده بود، البته این دومی منجر به فوت نشد، ولی شرایط اقتصادی من کاملا به هم ریخت. باید از آن خانم رضایت می‌گرفتم ولی از ایشان هم خبری نشد. می‌دانستم عازم زندان هستم. 

برای اداره اموالم به یکی از بستگانم وکالت دادم و خودم آماده پیامدهای ماجرا شدم. بستگان نازنین آن مقتول آمدند و رضایت دادند، ولی تصادف دوم و گرفتار شدن من در زندان باعث شد کلی چک برگشت خورده و بدهی به وجود بیاید. فرزندان آن خویشاوند هم الان صاحب پست و مقام شده‌اند و من از نظر حقوقی امکان اداره اموالم را ندارم چون در آن زمان وکالت تام به آن فرد داده بودم. آن قدر در زندان مانده‌ام که اصلا فرصتی برای این کار پیدا نمی‌کنم. چون در دوره‌ای که باید کلاف سردرگم امور مالی‌ام را باز می‌کردم و اداره وضعیت را در دست می‌گرفتم، دائم بدهی پشت بدهی می‌آمد و من هم گرفتار زندان بودم و هستم و بدهی‌هایی دارم که امکان پرداخت‌شان برایم وجود ندارد. 

شخص رهبر معظم انقلاب از همان زمان پخش سریال آینه عبرت به من لطف داشتند. چند بار خدمتشان رسیدم و تاکید کردند سریال را ادامه دهیم. آن لطف حتی در زمان زندانی شدن من هم شامل حالم شد و ایشان دستور رسیدگی به پرونده من را دادند. متاسفانه در دادستانی تهران کار پیش نمی‌رود و اتفاق‌های عجیبی افتاده است. ما یک قرارداد در تهران بسته‌ایم و بعد رسیدگی پرونده به دادسرایی در قم احاله می‌شود. من که اصلا مشخص نیست کی بتوانم از زندان بیرون بیایم، چه‌گونه می‌توانم هر بار به قم بروم و ببینم پرونده در چه مرحله‌ای است؟

متوجه نمی‌شوم گره این کار کجاست. خب می‌توانید یک وکیل بگیرید که پیگیر کارتان شود.

وکیل دارم ولی وضعیت مالی‌ام آشفته است. آقای هاشمی شاهرودی حکم دادند که من شرایط اعسار دارم و آقای لاریجانی هم دستور رسیدگی داده‌اند. هر بار منتظرم این دستورها منجر به اتفاقی شود ولی در دادستانی اتفاقی رخ نمی‌دهد. در این مدت دو بار سکته کرده‌ام. یک بار قلبی و یک بار مغزی، دست راستم بی‌حس شده و حس می‌کنم آخرین اخطارها را هم از زندگی گرفته‌ام. وضعیت مالی من هم روشن است. واقعا ندارم. از کجا بیاورم؟ زنده یاد منوچهر نوذری مدتی در زندان قصر با من هم بند بود. قلبش را عمل کرد و به دلیل شرایط جسمی‌اش دو سال از دوره زندانش را بخشیدند. من با این وضعیت هنوز باید به زندان بروم. حتی امکان عمل جراحی هم ندارم چون بیمه‌ام در خانه سینما هنوز درست نشده است (کارت عضویت انجمن بازیگران را از جیبش بیرون می‌آورد). این کارت عضویت من است در انجمن بازیگران و در مدت زندانی بودنم هم داود رشیدی، فریبرز عرب‌نیا، سعید لنکرانی، حسین فرح‌بخش و تعدادی از دوستان به ملاقاتم آمدند.

کاری هم برای شما کردند؟ در همین ۱۴ سال سینماگران بارها بانی حل مشکلات مالی مردم عادی هم شده‌اند.

توقعی ندارم. خود دوستان لابد ده‌ها مشکل و گرفتاری دارند. زمانی دفتر داشتم و نمی‌گذاشتم هیچ کس دست خالی از دفترم بیرون برود. تعدادی از بچه‌های سینما را داماد کردم. در سال‌های اول انقلاب که اوضاع سینما آشفته بود و اغلب اهل سینما خانه‌نشین و بی‌کار شده بودند دست خیلی‌ها را گرفتم. الان وضعیتم این است و همه چیز پیچیده شده. شاید عمرم در همین کلاف سردرگم تمام شود.

این کلاف سردرگم با چه مبلغی گشوده خواهد شد؟

هفتاد میلیون تومان

یعنی شما ۱۴ سال به خاطر هفتاد میلیون تومان در زندان بوده‌اید؟

نه، کمتر از این بود. الان به این رقم رسیده است. مشکلات در طول زمان به جای آن که کم‌رنگ‌تر شود پیچیده‌تر شد. سال گذشته با خانواده رفتیم برای انتخابات ریاست جمهوری رأی بدهیم. خانمی که مسئول مهر زدن شناسنامه‌ها بود. شناسنامه من را دید و گذاشت کنار. گفتم خانم شناسنامه‌ام مشکلی دارد؟ گفت نه، من همان کسی هستم که ۱۴ سال پیش در خیابان سهروردی به من زدی. گفتم خانم کجایی؟ من برای رضایت گرفتن کلی دنبال شما بودم. ایشان الان در وزارت کشور مشغول کار است و گفت باید ۱۲ میلیون تومان به من بپردازی تا رضایت بدهم. در این شرایط ۱۲ میلیون تومان پول از کجا بیاورم؟ اگر آن ۷۰ میلیون تومان را بپردازم، بیرون بیایم و پیگیر کارهای اموالم شوم، حتی آن رقم را هم در کوتاه‌ترین مدت خواهم پرداخت، ولی تا وقتی در زندان باشم، نمی‌توانم و جز خودم هم کسی نمی‌تواند ماجرا را درست کند.

حالا در زندان وضعیت‌تان چه طور است؟

زندانی‌ها آتقی صدایم می‌زنند. کسی جواد گلپایگانی را نمی‌شناسد، ولی همه با آتقی رفیق‌اند. آقای جواد مؤمنی معاون زندان به من محبت دارند و آقای حسنی رئیس بند و آقای یزدان‌پرست رئیس فرهنگی زندان هم با من بسیار مهربان‌اند. ۱۴ سال در زندان بودن با لطف همین دوستان و کمک‌شان به فیلم ساختن من تا حدی قابل تحمل شد. بله در زندان تا حالا ۵ مستند ساخته‌ام که برای تعدادی از همین فیلم‌ها در زندان اوین برای فعالیت‌های فرهنگی جایزه گرفتم. دوست دارم کار کنم. اتفاقا یک طرح هم نوشته‌ام. من عاشق سینما هستم. دلم می‌خواهد بیرون بیایم و کار کنم. اما عمرم سوخت. استودیو و دفتر و بنگاه و خانه‌ام رفت. من تنها نان‌ور خانه بودم. نمی‌خواهم جلب ترحم کنم وگرنه خیلی حرف‌ها برای گفتن دارم. ۱۴ سال تاوان دادم، بس نیست؟

نمی‌دانم چرا زندانی شدن شما چندان که باید بازتابی نداشت؛ تا سال گذشته که یکی از خبرگزاری‌ها از زندانی بودن‌تا نوشت.

مجله «همشهری جوان» عکسم را چاپ کرده بود و نوشته او کجاست؟‌خوشحالم که الان در دفتر مجله «فیلم» هستم. روزهای آغاز کار این مجله را یادم هست. شاید از اولین تهیه‌کنندگانی بودم که آگهی فیلمم را به این مجله دادم. امیدوارم همین نشریه و همین مصاحبه باعث فرجی بشود. باعث شود بیرون بیایم. خسته‌ام. واقعا خسته‌ام.



یک افسر ارتش رژیم صهیونیستی فاش کرد ترور سه تن از فرماندهان شاخه نظامی جنبش حماس در غزه در نتیجه گزارشهای دقیق اطلاعاتی بود و آنها با تعدادی بمب با وزنهای دو تا سه تن هدف قرار گرفتند. به گزارش پایگاه اینترنتی خبرگزاری سمای فلسطین ، شماری از رسانه های اسرائیلی به نقل از یک افسر نیروی هوایی اسرائیل که وی را بلند پایه توصیف کردند نوشتند ترور سه تن از فرماندهان ارشد گردانهای عز الدین قسام در شهر رفح در نتیجه گزارشهای اطلاعاتی دقیق بود که زمینه را برای این موفقیت فراهم آورد. این افسر که رسانه های اسرائیلی از جمله روزنامه یدیعوت آحارونوت و رادیو اسرائیل هویت وی را فاش نکردند فاش کرده است خانه‌ای که سه تن از فرماندهان حماس در آن بودند با چند بمب با وزنهای دو تا سه تن هدف قرار گرفت تا هیچ یک از آنها نتوانند جان سالم به در ببرند. وی به تشدید هماهنگی بین سازمانهای اطلاعاتی و فرماندهان و کوتاه شدن زمان دریافت اطلاعات ویژه تا زمان اجرای عملیات اشاره کرد.


شبکه "الجزیره" عصر امروز گزارش داد گردان های عزالدین قسام پایگاه نظامی زیکیم را با خمپاره 120 میلیمتری هدف قرار دادند و رسانه های اسرائیلی از به صدا درآمدن آژیر خطر در عسقلان، زیکیم، کرمیا و مردخای و بئر السبع خبر دادند. از سوی دیگر گردان های عزالدین قسام فرودگاه بن گورین را با موشک ام 75 هدف قرار دادند. قسام همچنین تل آویو را نیز با موشک ام 75 هدف قرار داد. گردان های ناصر صلاح الدین به صوفا در سرزمین های اشغالی سه موشک 107 شلیک کردند همچنین گردانهای قدس شاخه نظامی جهاد اسلامی اشکول، کرمیه و کیسوویم را با موشک 107 هدف قرار دادند. از سوی دیگر صدای آژیر خطر در رحوفوت در جنوب تل آوی به صدا درآمد و گردان های قسام منطقه العین الثالثه را با چهار موشک 107 هدف قرار داد. در همین حال توپخانه رژیم صهیونیستی منطقه جحر الدیک در مرکز غزه را گلوله باران کرد و در حمله جنگنده های رژیم صهیونیستی به شیخ رضوان در غزه چهار فلسطینی شهید شدند. همچنین جنگنده های رژیم صهیونیستی منطقه النصیرات در غزه را هدف قرار دادند. از سوی دیگر منابع فلسطینی تعداد شهدای فلسطینی از آغاز تجاوز رژیم صهیونیستی به غزه را 2069 و زخمی شدگان را 10310 نفر اعلام کردند. همزمان جنبش المجاهدین فلسطین ضمن تسلیت به خاطر شهادت سه فرمانده وابسته به گردان های عزالدین قسام وعده واکنش کوبنده علیه صهیونیست ها را داد. در همین حال هزارا فلسطینی اجساد فرماندهان عزالدین القسام شامل محمد ابو شماله، رائد العطار و محمد برهوم را تشییع کردند. از سوی دیگر، حال مصر پروازهای قاهره به تل آویو را لغو کرد.


دام ضدانقلاب برای گره زدن سرنوشت «پیمان معادی» به «گلشیفته فراهانی» پیمان معادی پیش‌تر به رسانه ها گفته که قصد ندارد ایران را ترک کند و بر آن است تا فعالیت‌های هنری‌اش را در میهن ادامه دهد. به این مطلب امتیاز دهید شما قبلا به این مطلب رای داده اید 5 0 بازدید 0 نظر [-] اندازه متن [+] به گزارش جام نیوز، "علیرضا نوری‌زاده" مدیر و مجری تلویزیون ضدانقلاب «ایران فردا» که همچون سایر هم‌مسلکانش خود را در کلیه مسائل صاحب‌نظر می‌پندارد، تازه ترین افاضات خود را به سینما اختصاص داد. وی با اشاره به بازی هنرپیشه ایرانی "پیمان معادی" در فیلم هالیوودی «اردوگاه اشعه ایکس» (CampX-Ray) گفت: «او نمادی از یک ایرانی مدرن، آگاه و روشنفکر است؛ درست مثل "گلشیفته فراهانی" که این روزها در عرصه خارجی به میدان آمده و می‌درخشد.» پیمان معادی در فیلم «CampX-Ray» این فعال ضدانقلاب افزود: «امیدوارم با این نقش‌آفرینی کم کم دروازه های جهان به روی پیمان معادی باز شود و او را در جایگاهی ببینیم که امروز گلشیفته فراهانی به دست آورده است.» گفتنی است چشم اندازی که نوری زاده برای پیمان معادی آرزو می کند، رسیدن به جایگاه بازیگری است که پیشرفت ظاهری خود را از طریق غرق شدن در ابتذال و ایفای نقش به عنوان کالای جنسی جستجو کرده است. گلشیفته فراهانی که روزگاری در سینمای ایران جایگاهی مناسب و رو‌به‌رشد داشت، اسیر خودشیفتگی و اغواگری‌ها شد و امروز در یک مسیر قهقرایی، ناچار است در آثار ضعیف و غیراخلاقی، نقش زنان رقاصه و همخوابه مردان هوس‌ران را بازی کند. گلشیفته فراهانی در فیلم «Just Like a Woman» پیمان معادی پیش‌تر به رسانه ها گفته که قصد ندارد ایران را ترک کند و بر آن است تا فعالیت های هنری‌اش را در میهن ادامه دهد. ما هم امیدواریم او قدر استعداد خود را بداند و مراقب وسوسه سوداگران بدطینت و فریبکار باشد.


بخشهایی از سخنان نماینده تهران در برنامه شناسنامه: -آذر 57 یا دی بود به خاطر اعتصاب اخراج شدم یعنی بعد از این اعتصاب همکاران ما توسط حکومت نظامی دستگیر شدند ما را که کم‌سن و سال تر بودیم راهنمایی کردند و گیرنیفتادیم. مرحوم زواره‌ای آن زمان وکیل دادگستری بود من همان موقع برای بقیه رفتم خدمتشان و ایشان هم گفتند که عجله نکنید اگر شما حساسیت نشان دهید و ما را به عنوان وکیل انتخاب کنید ممکن است نجات این‌ها فراهم نشود سه روزی صبر کنید اگر این‌ها نیامدند اقدام کنید. در عین حال ما خیلی خواهش کردیم و حتی وجه نقدی را مطرح کردیم و ایشان رد کرد و گفت من برای این‌ کارها از کسی پول نمی‌گیرم.اگر بنا شد که وکالت کنم برایتان وکالت خواهم کرد. من یک صحبتی با مأمورین انتظامی می‌کنم تا کار به دادگاه نکشد. ما با اطمینان بیرون آمدیم و دیدیم حرفش درست درآمد و اگر که ایشان تلاشی کردند ما متوجه نشدیم اما چیزی که پیش‌بینی کردند اتفاق افتاد. - ما سیاسی نیستیم، این را یادتان باشد بنابراین قائدتا نمی‌توانیم هدف زدو خوردها و حملات به طور شدید باشیم ولی به طور ضمنی همیشه بودیم و هرکس که همیشه به حاکمیت رسیده یک لگدی نثار ما کرده است و این طور نیست که ما از لگد کسی بی بهره بوده باشیم.ولی اگر شما بگویید که شما را شدید طرف حمله قرار داده‌اند این واقعیت ندارد البته کوشش هم شد که ما اصلا نباشیم و این درخت را از ریشه دربیاورند اما ای هم عملیاتی نشد و ما دوباره دست به بازسازی تشکیلاتی زدیم و از اول هم بهتر خودمان را بازسازی کردیم،ببینید مهم‌ترین ویژگی فعالیت‌های کارگری قرن نوزدهم و بیستم میلادی فقط تشکیلات و سازمان‌دهی است بعد بقیه عوامل است. "من، دیگری چه طوری موضعی داشته باشیم" مثلا ممکن است شما خیلی موضع ملایم داشته باشید اما ممکن است رقبایتان شما را کنار بزنند لازم نیست شما دشمن بزرگی داشته باشید - حتی اگر نماینده دکترا داشته باشد. منظور دریافتی نیست، چون نمایندگان حقوقی را دریافت می‌کنند که حق دارند مثل بقیه خرج کنند، بقیه دریافتی‌هایشان به جهات متفاوتی است فرض کنید که دریافتی نمایندگان به دلیل هزینه‌های دفاتر است و هزینه کسانی که دفاتر را اداره می‌کنند. این بزرگترین هزینه‌ای است که مجلس و کشور برای هر نماینده‌ای می‌کند. شما ممکن است بگویید مجموع دریافتی عدد بزرگی است بله ولی این حقوق نماینده نیست قلیلی هستند که قادرند از این محل هزینه نکنند. شاید تهرانی‌ها کم خرج‌ترینشان باشند. مگر کسی که اصلا دست به فعالیتی نزند و الا اگر بخواهد آن خطوطی را که جاری است در شهری که در حوزه نمایندگی‌اش است که دفتری و نفری داشته باشد دچار کسری منابع می‌شود. - من تا دور هشتم حقوق مجلس دریافت نمی‌کردم. حقوق مجلس را واریز می‌کردم به همین خانه کارگر. در کارخانه‌ای که قبل از نمایندگی در آن کار می‌کردم آن‌جا ادامه حقوقم را دریافت می‌کردم و بعد از آن مجلس در آیین‌نامه جدید تکلیف کرد که نمایندگان باید حقوقشان را از مجلس بگیرند و از جای دیگر حق ندارند که حقوق بگیرند، قبل از آن زمان، این قانون وجود نداشت ونمایندگان آزاد بودند که حقوقشان را از جای دیگر دریافت کنند، در هر صورت وقتی این گونه شد من تصمیم گرفتم که همان مسیر را ادامه بدهم و آن چه که می‌پردازند واریز کنم به صندوقی که ما داریم به نام صندوق حمایت از کارگران بیکار که از ابتدای انقلاب هم حضرت امام دو میلیون تومان برای کارگران بیمار تخصیص دادند که دو میلیون آن زمان بسیار زیاد بود و مثل دو میلیارد این دوران است. ماهم بالتبع هر چه از مجلس دریافتی اضافه داشته باشیم و چیزی فراتر از آن چه که برداشت می‌کردیم به اینجا می‌ریختیم. من اتفاقا از جمله کسانی هستم که هزینه دفترم صفر است و همه را خانه کارگر می پردازد بنابراین من نمی‌توانم هزینه کنم چون جای دیگر دارد خرجم را می‌دهد و لذا او حق دارد که این را هزینه کند.چون خانه کارگر به اندازه کافی دفتر در حوزه نمایندگی من دارد و هرجا هم که دفتر آن‌هاست طبعا دفتر من هم هست و من هزینه‌ای در این رابطه متحمل نمی‌شوم. آن چه که امروز من برداشت می‌کنم استمرار همان برداشت گذشته‌است. یعنی من حدود یک میلیون و پانصد و پنجاه هزار تومان در سال جاری پرداخت می‌کنم. یعنی اگر تراز من در کارخانه‌ای که کار می‌کردم را نگاه می‌کردید همین دریافتی بود. فکر می کنم 3200 مجموع آن چیزی است که در فیش منعکس می‌شود.ولی آن که نماینده به عنوان حقوق دریافت می‌کند فکر می‌کنم بین 2300 تا 2600 است یعنی این نیست که 3200 دریافتی آن‌ها باشد بلکه فیش آن‌هاست. - آقای (بابک) زنجانی سکاندار این موضع بودند که دولت باید همه جیز را رها کند و بسپارد به بخش خصوصی و باید این قدر این را آزاد بگذارد تا ما نتیجه‌اش را ببینیم. به هر حال ما هرگز نه با این مواضع موافق بودیم و نه هستیم و نه خواهیم بود. در واقع اقتصاد اسمیتی سوپری این چنین در دنیا وجود نداشته و نخواهد داشت. - ما 5 نماینده بودیم رفتیم (پیش آقای رفسنجانی) نشستیم، اصرار هم کردیم (وارد انتخابات سال 92 شود) و خیلی زیاد هم اصرار کردیم. از مجلس وسط جلسه مرخصی گرفتیم، رفتیم نشستیم آن‌جا و دوستان گفتند ما نشسته‌ایم اینجا تا بروید ثبت‌نام. ایشان آخرش موکول کردند به پرسش از رهبری و به ماحاضر نشدند جواب بدهند حتی خانواده ایشان هم ساعتی قبل از ثبت‌نام از ایشان سؤال کرده بودند، به خانواده‌شان هم جواب ما را داده بودند، و هیچ کس در این باب در جریان نبود. حتی آقای صادق هم نقل کرده در خاطراتش که من داشتم برای عذرخواهی و ایشان هم گفته بودند بنویسید. یک باره ایشان تصمیمشان را عوض کرده بودند و حاضر کردند. -من همه را دلسوز می‌دانستم، حتی ایشان (احمدی نژاد) را هم دلسوز می‌دانستم با این که در هیچ نوبتی به ایشان رأی ندادم اما معتقد بودم آن چه که کردند دلسوزی بود.ما آن چه را که مشاهده میکنیم به طور شخصی و از شخص ایشان برون دادش بوده است عمیقا همین مفهوم است بالاخره هر کسی برای حضورش، تبلیغ، حرف زدن و سخن‌ها ممکن است شیوه‌ای را انتخاب کند که ممکن است ما نپسندیم و منتقدش شویم و ما منتقد بودیم، به نظر من.الان وقت انتقاد نیست الان زمان این است که بگوییم اقای احمدی‌نژاد مثل بقیه رئسای جمهور دلسوز بودند، تلاششان را کردند و ما از همه تشکر می‌کنیم از جمله ایشان



صفحه قبل1...6667686970...74صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران