منوي اصلي
موضوعات وبلاگ
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
درباره

اگر از سرهایمان کوه ها بسازند هرگز در کتاب های تاریخ نخواهند خواند "خامنه ای" تنها ماند... ------------------------------------ امام خامنه ای (مدظله العالی) : ای جوانان و ای بسیجیان عزیز ، در هر جای کشور که هستید ، این بصیرت را روز به روز افزایش دهید .
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ابر برچسب ها
[Post_Tags_Title] (<-TagCount->) , 


[ مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]

[ Designed By Ashoora.ir ]

ما می‌خواهیم کاخ سفید را به حسینیه تبدیل کنیم

سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰۸:۲۸
 

۱) موقع تحویل سال که می‌شود، حال و هوایش با تمام فضاهای دیگری که در طول سال لمس کرده ایم متفاوت می‌شود. تنها صدایی که به گوش می‌رسد، تیک تاک ساعت است که از نزدیک شدن لحظۀ تحویل سال خبر می‌دهد.

شاید در عالم واقع، اتفاق خاصی هم نیفتد و اصلا خود زمین هم نفهمد که یک دور مدار خورشید را طی کرده است. شاید تخم مرغی که در بچگی به ما می‌گفتند موقع تحویل سال می‌چرخد، هرگز نچرخد. شاید ننه سرمایی که با داستان هایش، زمستان‌هایمان را به بهار می‌رساندیم، کوله بارش را نبسته باشد و شاید میرزا نوروز و حاجی فیروزی هم دست افشان نیامده باشند اما مهیایش می‌شویم، خانه تکانی می‌کنیم، سبزه می‌ اندازیم، لباس نو می‌پوشیم، عیدی می‌دهیم، شیشه پنجره را برق می‌اندازیم تا آمدنش را خوب به تماشا بنشینیم...

اما به راستی چه رمزی در این أحسن الحال نهفته است که در تحویل سال آن را به وضوح حس می‌کنیم؟ آن لحظه، گویا دل تمام مردم سرزمین مادری مان، همدل و هماهنگ می‌شود و قلب‌ها دست به دست هم می‌دهند تا تحولی شگفت در ما رخ دهد. آن لحظه، همه باور داریم که باید برای أحسن الحال شدن دست به دعا برداریم...
بهار یعنی همین حوّل حالنا. بهار احسن الحال فصل هاست...

۲) وقتی که قلب‌ها متوجه خداوند باشد و همه با هم یکدل شوند، نوری از قلب‌ها ساطع می‌شود که پژواک گونه در جهان می‌پیچد. مردم کشور ما با این احساس، بیگانه نیستند. سی و شش سال پیش درست در زمانی که تا لحظه تحویل سال نو، هنوز ۳۸ روز باقی مانده بود و کشور فضای بهمن ماه را تجربه می‌کرد، یکباره در این سرزمین بهار شد، بهاری که دلها یمان را به هم صدایی سر سبز کرد و دست هایمان را به یک دلی گره زد و حالمان را أحسن نمود.

تاریخمان از زمان نهضت تنباکو و مشروطه چشم انتظار این بهار بود. پای این چشم انتظاری بهترین‌ها را قربانی کردیم و چه سخت است الفت دل‌ها و جان‌ها ...که خداوند در کتابش به پیامبررحمت(ص) فرمود: "اگر همۀ آن چه در روی زمین است، خرج می‌کردی نمی‌توانستی میان دل هایشان الفت برقرار کنی، ولی خدا بود که میان آنها الفت برقرار کرد." آنجایی که وصل قلبها صورت بگیرد به یقین، نور خداوند حاکم است. بی‌دلیل نیست که انقلابمان انفجار نور بود...

خداوند همراه ملتی است که خودش بخواهد ارادۀ کشورش را به دست بگیرد و میز تحقیر، هزاران عهدنامه و کاپیتولاسیون وتوافقنامه را بر هم بزند و بخواهد به جای مذاکره با دشمن و کنار آمدن با کدخدا بر خدای عالمیان توکل کند و کمر همت راست نماید تا گنجینه‌های کشورش و ذخایر عظیم اش را خود مدیریت کند. به مردم کشورش دل ببندد و این انرژی عظیم را بی‌مقدار نپندارد.

ملتی که به ریگ‌های بیابانش بیشتر از ریگان‌ها اعتماد کند و بداند که اگر به خدا توکل نماید، همین ریگ‌های بی‌مقدار طوفان طبسی می‌شوند و به کارترها، کارت قرمز می‌دهند، در زمستان هم بهار خواهد داشت...

بهار یعنی همین حوّل حالنا. بهار أحسن الحال دل هاست...

۳) تحلیل گران می‌گویند برای وقوع یک انقلاب، به سه اصل نیاز است: ظلم بیرونی،اراده درونی مردم و رهبری.

آن پیر سفر کرده از کاپیتولاسیون و مصونیت سگهای آمریکایی در خیابان‌های ما گفت و مثال زد که اگر همین سگ‌های آمریکایی متعرض مجتهد کشور شوند، مصونیت دارند.
روح خدا به جای آنکه به رساله توضیح المسائلش بیندیشد و امور مریدانش را رتق و فتق نماید، با نوه هایش بازی کند یا در باغچه اش گل بکارد تن به تبعید می‌دهد، مصطفایش را قربانی می‌کند و در سن هفتاد و چهار سالگی توی دهن دولتی می‌زند که استقلالمان را به تاراج ببرد و دولتی "به نام خدا و برای خدا» تعیین می‌کند که حتی خرمشهرش را خدا آزاد کرد...

انقلاب با بیداری جان‌های ملت و غریو یکصدای الله اکبر ادامه دارد.
آن شاه مفلوک گریخته به مصر، مومیایی عبرتی است برای کسانی که محاکمۀ نامبارک‌ها را می‌بینند و در کمال ناباوری، تبرئه شدنش را مشاهده می‌کنند، بی‌تکیه گاهی جز این است؟!

بخت یارمان بوده که تکیه گاهی چون روح الله خمینی داشته ایم، تا شاهمان از آن همه جنایت و فریب تبرئه نشود و انقلابمان واژگون. و البته که رمز موفقیت امام(ره) اتصالشان به منبع لایتناهی و «عظم الخالق فی أعینهم و صغر ما دونه فی أعینهم» است.

بصیرت، مقاومت و بیعت با ولی سه ضلع همراهی مردم‌اند و خدمت صادقانه، پایبندی به آرمان‌ها، داشتن روحیه انقلابی و دوری از تجمل گرایی، دنیازدگی و سیاست زدگی وظیفه مسئولان و کارگزاران حکومت اسلامی.

آرمان‌های ما بزرگ‌تر از آنی است که در سایۀ هوس‌های سیاسی و تجمل گرایی و تنبلی مسئولانمان ذبح شود، هزینه تحقق این آرمان‌ها و روشن نگه داشتن این چراغ را مصطفاهای احمدی روشن و فهمیده‌ها حسین وار پرداخته‌اند و ما زینب گونه اجازه نمی‌دهیم، غیرت دینی و عزت ملی‌مان حراج لبخندها و قدم زنی‌های بزدلانه در خیابان‌های غفلت و روزمرگی شود.

می گویند درعلم فیزیک، قانون پایستگی انرژی وجود دارد، هر انرژی که به وجود بیاید هرگز از بین نمی‌رود. همچنین نظریه اثر پروانه‌ای می‌گوید، بال زدن یک پروانه در یک طرف جهان، طوفانی در سوی دیگر آن ایجاد می‌کند، با این وجود چگونه همدلی و پایبندی ما بر باورهای ایمانی و انقلابی‌مان طوفانی در کاخ‌های استکباری ظالمان ایجاد نکند؟ هر چقدر انرژی ما پای میزهای مذاکره هدر رود به همان میزان، تکانه‌های کاخ‌های استکبار و استعمار کاهش می‌یابد.

پای میز مذاکره نمی‌توان آرمان شهید کوروش باباپور را محقق کرد که گفت» ما نمی‌خواهیم فقط کربلا و قدس را آزاد کنیم، بلکه هدف ما این است که کاخ سفید را به حسینیه تبدیل کنیم.»

به رهبری روح خدا قلوبمان را از هر چه غیرخدا پاک نمودیم و حوّل حالنا را محقق و ظلم را سرنگون کردیم، «برای نصرت الهی حکومتی دینی بنا نهادیم و خدا یاریمان کرد.» انقلاب اما تمام نشده. اکنون فصل انقلابی ماندن است...

بی دلیل نیست که رهبر و مقتدایمان پس از گذشت سی و پنج سال از میان همه القاب و اوصاف «انقلابی» هستند، انقلابی ماندن یعنی همیشه بهاری ماندن، شکوفا ماندن و سرسبز و سربلند ماندن...

بهار یعنی همین حوّل حالنا، بهاراحسن الحال ماندن است...


منبع:کیهان



رهبرانقلاب درباره مذاکرات حرف دل مردم را گفت

 
 
براساس نظرسنجی منتشر نشده یک نهاد دانشگاهی وابسته به دولت که در دی‌ماه امسال در سطح کشور انجام شده است «همگرایی» و «همسویی» افکارعمومی درخصوص ابعاد مختلف پرونده هسته‌ای ایران و روند مذاکرات با دیدگاههای رهبر معظم انقلاب کاملا مشهود است.

از جمله مهمترین محورهای این همسویی تاکید ۷۶ درصدی مردم بر «عدم توافق بد» و تلاش تیم مذاکره‌کننده بر توافق خوب در غالب تاکید با گزاره «توافق نکردن بهتر از توافق بد است» می‌باشد. براساس این نظرسنجی علاوه بر اعلام «حمایت» ۷۲ درصدی مردم از تیم مذاکره‌کننده ایرانی تنها ۲۴ درصد پاسخگویان به «آینده مذاکرات خوش‌بین هستند». همچنین ۸۳درصد پاسخگویان نیز بر ضرورت «دفاع از دستاوردهای هسته‌ای» در مذاکرات تاکید کرده‌اند.

لازم به ذکر است میزان خوش‌بینی به مذاکرات هسته‌ای در نظرسنجی سال گذشته این مرکز (پس از توافق ژنو) ۶۱ درصد بوده است که در نظرسنجی جدید این مرکز دانشگاهی به ۲۴ درصد کاهش یافته است.

به گزارش رجانیوز این نظرسنجی در نیمه دوم دی‌ماه امسال در ۴۸ شهر مهم کشور و با حجم نمونه ۹۱۰۰ نفر در بین شهروندان بالای ۱۸ سال انجام شده است.

از دیگر گزاره‌های این نظرسنجی تاکید ۸۵ درصدی مردم از حق ایران در استفاده از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای و تایید بهانه‌جویی غرب و آمریکا در مذاکرات هسته‌ای می‌باشد. همچنین ۷۴ درصد مردم اظهار داشته‌اند: «در صورت عدم موفقیت مذاکرات هسته‌ای، تمرکز بر ظرفیت‌ها و نیروهای داخلی باید بیشتر شود».



واشنگتن: تحریم‌ها یکجا لغو نمی‌شود

 
 
سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد واشنگتن نسبت به رژیم تحریم‌های ایران سرسخت و مصمم است.


جن ساکی در نشست خبری با خبرنگاران درباره مذاکرات هسته ای با ایران گفت موضع ما نسبت به تحریمهای ایران تغییری نکرده است.

وی در پاسخ به این سوال که موضع آمریکا حداقل در گذشته این بوده که تحریمهای ایران به صورت یک جا لغو نمی شود، آیا همچنان با رفع یکجای تحریمها مخالف هستید؟ گفت: بله، در این زمینه هیچ تغییری در موضع ما صورت نگرفته است.

وی با اشاره به اینکه هدف مذاکره‌کنندگان، رسیدن به چارچوب و کلیات توافق هسته‌ای تا پایان ماه مارس (اوایل فروردین) است افزود: وزیر خارجه جان کری گفت گه تنها شانس تمدید مذاکرات در این مرحله رسیدن به یه توافق درباره چارچوبهای کلی است و رئیس جمهور آمریکا نیز اظهاراتی با همین مضمون داشتند.

جان کری وزیر خارجه آمریکا در مصاحبه با شبکه خبری ان‌بی‌سی‌ نیوز گفته بود: تنها شانسی که می‌توانم برای تمدید مذاکرات هسته‌ای متصور شوم این است که چارچوب توافق واقعا مشخص شده باشد.

پیش از این نیز محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه کشورمان طی سخنانی در کنفرانس امنیتی مونیخ گفته بود که تمدید مذاکرات هسته‌ای به نفع هیچ‌کس نیست.

دور تازه مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵ در حالی از ۲۸ دی (۱۸ ژانویه) در ژنو سوئیس آغاز شد که براساس توافق موقتی که پارسال در همین شهر به دست آمد، قرار بود طرفین طی یکسال، یعنی تا سوم آذر ۹۳ (۲۴ نوامبر ۲۰۱۴)، به توافق نهایی دست یابند.

ضرب‌الاجل جدید مذاکرات هسته‌ای، ۹ تیر ۹۴ برابر با ۳۰ ژوئن ۲۰۱۵ تعیین شده است.


منبع: تسنیم



۱۱ میلیون دختر الجزایری به دنبال شوهر
 
 
پدیده تجرد دختران در سال های اخیر به میزان گسترده ای در الجزایر گسترش یافته و کارشناسان اجتماعی و سیاسی نسبت به خطر این پدیده برای امنیت اجتماعی به ویژه با توجه به نبود طرحی جامع برای تشویق جوانان این کشور به ازدواج هشدار می دهند .

براساس آخرین آمار منتشر شده ، تجرد دغدغه بیش از ۱۱ میلیون دختر بالای سن ۲۵ سال در الجزایر می باشد.

خبرگزاری "آناتولی" ترکیه به نقل از اداره ملی آمار الجزایر گزارش داد: از این میان ۵ میلیون دختر الجزایری بیش از ۳۵ سال سن دارند که نشان دهنده افزایش سن ازدواج در این کشور چهل میلیون نفری است.

"امال عیسی" پژوهشگر دانشگاه "البلیده " در این باره می گوید: اوضاع بد اقتصادی الجزایر در سال های ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۱ که جنگ داخلی در گرفت، یکی از علل افزایش تجرد دختران این کشور است.

وی می افزاید: شرایط دشوار اقتصادی و همچنین مهاجرت شمار زیادی از جوانان الجزایری به اروپا و آمریکا برای کار، تاثیری گسترده درافزایش سن ازدواج دختران الجزایرداشته است.

آمارهای رسمی حاکیست که میزان بیکاری در الجزایر حدود ۱۰ درصد و در میان جوانان ۳۰ درصد است.

عیسی، توجه دختران الجزایری به تحصیل علم، کسب استقلال مادی و معنوی و تغییرات اجتماعی و فرهنگی در الجزایر را از دیگر عوامل افزایش سن ازدواج شمرد.

"نوره" استاد دانشگاه الجزایر نیز معتقد است: یکی دیگر از علل افزایش تجرد دختران الجزایری، ترس از شکست در ازدواج و منتهی شدن زندگی به طلاق است به همین دلیل شمار زیادی از دختران در جامعه الجزایر اصطلاح "مجرد" را به "مطلقه" ترجیح می دهند.

"عزالدین حدیدی" امام جماعت مسجد " لتوبه" در الجزیره پایتخت الجزایر نیز گفت: یکی از علل افزایش تجرد دختران الجزایری، آداب و رسوم غلط است که مانعی در برابر ازدواج جوانان می باشد گرچه ائمه مساجد همواره از مردم می خواهند مهریه را کاهش داده و به این شکل ضمن تسهیل ازدواج، فرزندانشان را از انحطاط اخلاقی و فساد نجات دهند اما به نظر می رسد این آداب و رسوم پر رنگ تر از موعظه و احکام دین است.


منبع: العالم




مادر شهید مدافع حرم: تهنیت پسرم که در بهشتی...
وعده امام حسین(ع) به شهید مدافع حرم
 
منابع خبری لبنانی چندی پیش گزارش داده‌ بودند که نیروهای حزب الله توانستند پیکر شهید ذوالفقار حسن عزالدین را که تروریست‌‌های تکفیری پس از به شهادت رساندن وی با خود برده بودند پس بگیرند. اما این خبر از سوی خانواده این شهید و حزب‌الله و مقاومت اسلامی تایید نشده است و بدون شک پیکر شهید کماکان در تصرف تکفیری‌های داعش قرار دارد.

به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، گروهک تروریستی موسوم به دولت اسلامی عراق و "داعش" سر «ذوالفقار حسن عزالدین» رزمنده ۱۷ ساله حزب‌الله که در منطقه الغوطه شرقی دمشق به اسارت این گروه تکفیری درآمد از بدن جدا کردند.

شهید عزالدین از اهالی منطقه "صور" لبنان بود که در اولین روزهای درگیری‌های منطقه غوطه توسط مین زخمی شد و به اسارت تکفیری‏ها درآمد.

براساس این گزارش، شهید عزالدین هنگام اسارت بیهوش شده و بعد از به هوش آمدن و سؤال‌های پیاپی تروریست‌ها از وی؛ او را مانند سرور و سالار شهیدان به شهادت رساندند.



در ویدیویی کوتاه که پایگاه‌های وابسته به تروریست‌ها تکفیری از زمان به اسارت درآمدن این رزمنده‌ حزب‌الله منتشر کرده‌اند شهید عزالدین به سوالات پیاپی تروریست تکفیری به شرح زیر پاسخ داده است:

تروریست‌ تکفیری: اسمت چیه؟
ذوالفقار حسن: محمد
ــ : اهل کجایی؟
ذوالفقار حسن: از زهیران
ــ : لبنانی؟
ذوالفقار حسن: آره لبنانیم
ــ : جز ارتش حزب‌الله هستی؟
ذوالفقار حسن درحالی که به آنان نگاه می‌کند سخنی نمی‌گوید...
ــ : برای چی آمدی اینجا؟
ذوالفقار حسن با تأخیر می‌گوید: ما در راه خدا اینجا هستیم
ــ : تو برای چی اینجا هستی؟ در راه حزب خدا؟ به خاطر بشار اینجا هستی؟
ذوالفقار حسن: نه به خاطر بشار نیست
ــ : به خاطر چی اینجا هستی؟
ذوالفقار حسن: به خدا به خاطر مقدسات آمده‌ام
ــ : به خاطر زینب(س)؟
ذوالفقار حسن از درد به خود می‌پیچد و دو بار آه بلندی می‌کشد و در پایان وقتی تروریست‌ تکفیری بار دیگر می‌پرسد: برای چه کسی آمدی؟ ذوالفقار حسن چیزی نمی‌گوید...



گفتنی است منابع خبری لبنانی چندی پیش گزارش داده‌ بودند که نیروهای حزب الله در سوریه توانستند پیکر شهید ذوالفقار حسن عزالدین را که تروریست‌‌های تکفیری پس از به شهادت رساندن وی با خود برده بودند پس بگیرند. اما این خبر از سوی خانواده این شهید و حزب‌الله و مقاومت اسلامی تایید نشده است و بدون شک پیکر شهید کماکان در تصرف تکفیری‌های داعش قرار دارد.

خانواده این شهید والامقام از دوستانش روایت کردند که وی در خواب دیده که سرش گوش تا گوش بریده می‌شود، با ترس از خواب بیدار شده و بار دیگر به خواب می‌رود. این‌بار حضرت امام حسین(ع) را در خواب دیده که به وی می‌فرماید: عزیز من! سر تو را خواهند برید همانطور که بر سر من در واقعه کربلا گذشت. اما دردی حس نخواهی کرد، چون فرشتگان از هر طرف تو را دربر خواهند گرفت.



شایان ذکر است سردار حاج قاسم سلیمانی در مراسم چهلمین روز درگذشت مادر شهیدان حسین و اصغر ایرلو که با عنوان سنگ صبور برگزار شد، در بیان مصداق و مثال عینی درباره قدرت ایدئولوژی مبتنی بر وحی خاطره‌‌ای گفت که بغض گلویش خود و حاضرین در مراسم را گرفت و به احتمال زیاد این خاطره از شهید عزالدین باشد:



«نوجوان ۱۷ ساله ای که اخیراً(در سوریه) شهید شد، به مادرش می‌گوید، با توجه به خوابی که دیده‌ام این آخرین ناهاری است که باهم می‌خوریم، مادر اجاره تعریف خواب را نمی‌دهد. برای دوستانش اینگونه تعریف کرده بود. ۲ شب است که خواب می‌بینم که روی سینه‌ام نشسته‌اند تا سرم از تنم جدا کنند، فریاد می‌زنم و آنوقت است که امام حسین(ع) می‌آید و می‌گوید، نترس درد، ندارد... را هم بریدند، درد نداشت.»



نامه‌ای از مادر شهید «ذوالفقار حسن عزالدین» به فرزندش


فرزندم ذوالفقار..خدا تو را رو سفید بگرداند همینطور که مرا در مقابل زهرا(س) روسفید کردی...من روز قیامت با افتخار می‌ایستم در حالی‌که سر خونی تو را در بغل دارم و با دست خودم خون تو را به آسمان پرتاب می‌کنم تا فرشتگان با خون تو بال‌های خود را آراسته کنند...شکایت خود را از قومی که با بریدن سر فرزندم قلب مرا شکستند و مرا از شرکت در عروسیش(تشییع جنازه) محروم کردند به امیرمؤمنان(ع) خواهم کرد..فرزندم خون تو ضامن من نزد خدا خواهد بود و باعث افتخار من است..

فکر نکنید که با کشتن فرزندم طاقت مرا می‌گیرید...
فکر نکنید که با بریدن سر فرزندم قلب زینبی مرا پاره می‌کنید...

به خدا قسم که من منتظر بازگشت پیکر فرزندم هستم تا عطر سرورم زینب(س) را از آن استشمام کنم...



می‌خواهم او را در سینه خود فشار بدهم و عطر شهادت را استشمام کنم...

می‌خواهم بایستم و با صدای بلند بگویم خداوندا این قربانی را از ما بپذیر...

و خون تو را بر آسمان بریزم تا زهرا(س) خون تو را بگیرد...

پسرم قلب من برای تو بی‌تابی می‌کند ولکن زینب(س) با صبر خود بر قلب من دست کشید...

پسرم ما هر روز منتظر بازگشت تو هستم تا با ریختن گل روی پیکرت عروسی تو را بگیرم...

منتظر تو هستم و اشکها مرا آتش می‌زنند..تهنیت پسرم که در بهشتی...تهنیت...



منبع:مشرق




بازدید فرمانده دافوس سپاه از باغ موزه دفاع‌مقدس
 
 
باغ موزه دفاع مقدس و ترویج فرهنگ مقاومت در ایام الله دهه مبارک فجر روزهای پر ازدحامی را سپری می‌کند.

به گزارش مشرق، روز گذشته سردار بهرام حسینی مطلق فرمانده دانشگاه فرماندهی و ستاد (دافوس) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به همراه معاونین و مدیران این دانشگاه از تالار های باغ موزه دفاع‌مقدس بازدید کرد.

وی پس از بازدید در جلسه‌ای با حضور سردار جواد خضرایی مشاور شهردار تهران و مدیرعامل باغ موزه دفاع‌مقدس و ترویج فرهنگ مقاومت،ایجاد باغ موزه توسط شهرداری تهران را یک اقدام بزرگ در زنده نگه داشتن یاد و خاطره روزهای حماسه و ایثار دانست.

همچنین سیدحمیدطهایی استاندار استان البرز در جریان بازدید از باغ موزه دفاع‌مقدس که با همراهی معاونان و جمعی از مدیران کل استان البرز انجام شد،گفت:حفظ و نگهداری از یادگاران دوران هشت دفاع مقدس برای نسل آینده امری ضروری است و احداث باغ موزه دفاع مقدس با رویکرد فرهنگ‌سازی برای جوانان یکی از اولویت های فرهنگی در استان البرز بشمار می‌رود.

همچنین گروه‌های متعددی از دانش‌آموزان و گروه‌های مردمی در این روز از تالارهای باغ موزه بازدید کردند.

تالار خلیج فارس باغ موزه دفاع مقدس نیز در دهه مبارک فجر با نمایش فیلم‌های منتخب جشنواره فیلم فجر میزبان دست‌اندرکاران سینما است .



احراز هویت پیکر شهید امینی پس از ۲۶ سال
 
پیکر شهید علی امینی پس از ۲۶ سال احراز هویت شد.

هویت پیکر این شهید پس از گذشت ۹ سال از تدفین پیکر وی شناسایی شد/ هویت این شهید توسط آزمایش DNA از نمونه استخوانی شهید و تطبیق آن با آزمایش خانواده شناسایی شد

به گزارش «نسیم»، سرهنگ ابراهیم رنگین، رئیس ستاد معراج شهدا مرکز گفت: پیکر مطهر و نورانی شهید "علی امینی" پس از ۲۶ سال از طریق DNA شناسایی گردید.

رنگین گفت: شهید "علی امینی" فرزند "بمان علی" ،متولد سال ۵۱ ، اعزامی ازخوراسگان با عضویت بسیجی از لشگر۱۴ امام حسین است. این شهید بزرگوار در تاریخ ۱۹/۴/۱۳۶۷ به عنوان شهید مفقود اعلام گردید و در مورخ ۵/۸/۱۳۸۴ پیکر ایشان در جزیره فاو کشف گردید.

همچنین وی افزود: شهید بزرگوار"علی امینی" در تاریخ ۱۶/۱۱/۱۳۸۴ طی مراسمی با حضور دانشجویان در دانشگاه آزاد اراک به عنوان شهید گمنام تشییع و به خاک سپرده شده بود.



سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!
 
 
در آخرین نقطه شهرری و در قلعه‌گبری شهرکی برای برخی نیروهای سپاه ساخته شده است. این شهرک زیر پونز بود و امکانات کمی‌ داشت. ابتدا سردار به آنجا آمدند و چند سالی هم آنجا بودند. بعد از آن به شهرک شهید بروجردی در بزرگراه بعثت که آن هم در مناطق جنوبی تهران بود، رفتند.
مشرق - امروز ۴۰ روز از خاکسپاری شهید حاج سید حمید تقوی می‌گذرد. شیرمردی که وقتی از خدماتش در سپاه پاسداران بازنشسته شد، خودش را بازنشسته نکرد و زندگی جدیدی را با فعالیت‌های جهادی در قلب عراق آغاز کرد. به همین بهانه پای صحبت یکی از دوستان و همکاران او نشستیم تا از زاویه‌ای دیگر به ویژگی‌های فردی و اجتماعی او بنگریم. باشد که چراغ راهمان شود...
***

اگر موافقید، از نحوه آشنایی‌تان با شهید آغاز کنیم.

آشنایی ما به سال ۸۲ برمی‌گردد. البته قبل از آن هم خصوصیات ایشان را می‌شنیدیم اما چون همکار نبودیم، حشر و نشر خاصی نداشتیم. حاج حمید از فرماندهان قرارگاه رمضان در خوزستان بود و وقتی به تهران آمد، آشنایی ما شروع شد.

ایشان نمی‌خواست مطرح شود و همیشه گمنام بود اما به نظر من خداوند با هدیه شهادت، ایشان را از گمنامی‌ خارج کرد و حالا در همه کشور نام ایشان و بخشی از خصوصیاتشان را می‌شناسند و می‌دانند.

وقتی شهید تقوی به تهران آمدند، کارهایشان در قرارگاه رمضان ادامه داشت؟

ایشان قبل از اینکه به تهران بیایند، فرمانده قرارگاه فجر خوزستان تا سال ۸۲ بودند. کار قرارگاه هم کار روی مجاهدین عراقی و کسب اطلاعات از آنسوی مرز بود. نفوذ به عمق خاک عراق و سازماندهی نیروهای مجاهد عراقی هم از کارهای این قراگاه بود و با لشکر بدر هم در ارتباط بودند.

به تهران که آمدند، فرماندهی اطلاعات و عملیات قرارگاه رمضان را پذیرفتند تا اینکه بازنشسته شدند.

پس داوطلبانه به عراق رفته بودند...

بله. معمولا وقتی افراد بازنشسته می‌شوند به دنبال تفریح می‌روند و دیگر کاری به اطرافشان ندارند اما ایشان اصلا آرام و قرار نداشت. یادم هست دو ماه قبل از شهادتشان، برای انتخابات تعاونی مسکن ایشان را دیدم و گفتم: شنیده‌ام نامزد شده‌اید؟ گفت: نه، من برای جای دیگری نامزد شده‌ام. دعا کنید به ما هم شربت بدهند!

پس شما تا روزهای آخر با ایشان مرتبط بودید.

البته ارتباط ما برقرار بود و اگر به تهران می‌آمدند یا به طریق تلفنی یا حضوری در خدمت ایشان بودم اما حاج آقا حسینی، نماینده ولی فقیه در قرارگاه رمضان کسی بود که تا آخرین روزها هم با حاج حمید تقوی بود. ایشان تعریف می‌کرد که در آخرین دیدار، قبل از اذان، وضو گرفته و عازم آماده کردن مقدمات نماز جماعت بودند که سردار تقوی را دیدند. سردار هم به سمت ایشان رو کرده و گفته بودند بیایید با هم برویم. من می‌روم و شربت می‌خورم و شما حسرت می‌خورید...

ایشان در شهرک حضرت عبد العظیم(ع) همسایه شما بودند؟

بله. در آخرین نقطه شهرری و در قلعه‌گبری شهرکی برای برخی نیروهای سپاه ساخته شده است. این شهرک زیر پونز بود و امکانات کمی‌داشت. ابتدا سردار به آنجا آمدند و چند سالی هم آنجا بودند. بعد از آن به شهرک شهید بروجردی در بزرگراه بعثت که آن هم در مناطق جنوبی تهران بود، رفتند. آنقدر خاکی و دلنشین بودند که عکسشان را در اتاقم زده‌ام و هر کجا می‌روم، انگار دارم با ایشان حرف می‌زنم.

شما هم خوزستانی هستید؟

خیر . من بروجردی هستم...

فیلمی‌از شهید تقوی منتشر شده بود که نشان می‌داد قدری لهجه عربی هم دارند...

ایشان اصالتا عرب زبان نبودند. ولی چون در منطقه فقیرنشین خوزستان زندگی می‌کردند، زبان عربی را یاد گرفته بودند. هنوز هم مادرشان با اینکه همسر شهید و مادر شهید هستند، در آن منطقه زندگی می‌کنند. خدا رحمت کند پدرشان سید نصرالله تقوی را که در عملیات خیبر شهید شدند و برادرشان سید خسرو که در عملیات والفجر ۸ به شهادت رسیدند. خیلی از نزدیکان و دوستان این موضوع را نمی‌دانستند و من چون به پرورنده‌شان دسترسی داشتم، این موضوع را فهمیدم؛ چون خودشان اصلا در این‌باره صحبت نمی‌کردند.

موضوع سیادت ایشان چیست؟ گویا برخی نمی‌دانستند که ایشان از سادات است...

۷-۸ سال پیش که رفت و آمد خانوادگی ما آغاز شده بود، همسرم روزی گفت که می‌دانی حاج آقا تقوی سید است؟ گفتم: نه... گفت: گویا برادر حاج آقا به قم و خدمت تعدادی از مراجع رسیده و آنجا بر اساس شجره‌نامه مشخص شده که از سادات هستند.

روزی در محل کار به شهید تقوی گفتم که این خبر را شنیده‌ام و پیشنهاد دادم که سفره‌ای بیاندازد و همه را مطلع کند اما حاج آقا موافق نبود و گفت: نیازی نیست... هنوز هم خیلی‌ها نمی‌دانند که ایشان سید بوده. برادرانشان شناسنامه‌هایشان را تعویض کردند اما حاج سید حمید، پیگیر این موضوع هم نبود.
سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!

شهید تقوی چند فرزند داشتند و وضعیت خانوادگی‌شان چگونه بود؟

چهار دختر داشتند که یکی‌شان اردواج کرده‌اند.

پس با وجود این دختران، اگر شهید نمی‌شدند هم جایشان در بهشت بود... وقتی به خانه‌تان می‌آمدند، چگونه رفتار می‌کردند و برخوردشان با خانواده چگونه بود؟

من خودم بارها برای دخترانشان خواستگار می‌فرستادم که اگر چه حاج حمید راضی بود ولی دخترخانم‌ها قبول نمی‌کردند. من کمی ‌ناراحت شدم و یک بار که تماس گرفته بودم، به یکی از دخترانشان گفتم: افرادی که به شما معرفی می‌کنم، خیلی مناسب و قابل اطمینان هستند، چرا آن‌ها را قبول نمی‌کنید؟ یکی از دختران حاج حمید گفت: راستش را بخواهید در خانه پدرمان بسیار راحت و خوشحالیم و فعلا می‌خواهیم درسمان را بخوانیم و قصد ازدواج نداریم... این نشان از اوج مهر و محبت در محیط خانگی حاج حمید داشت.
سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!

در مهمانی‌ها معمولا شما به خانه‌شان می‌رفتید یا ایشان می‌آمدند؟

حاج حمید، بیشتر روزها روزه بودند و به همین خاطر بسیاری از دفعات، تنهایی به خانه ما می‌آمدند تا افطار کنند. ولی گاهی هم به همراه خانمشان به منزل ما تشریف‌فرما می‌شدند. ما هم چند باری برای افطار به منزلشان ‌رفتیم.

البته حاج حمید بیشتر اوقات بعد از بازنشستگی به خوزستان و نزد مادرشان می‌رفتند. حسینیه‌ای هم در آنجا ساخته بودند که پیگیر کارهایش بودند.

رفتارشان با ساکنین مجتمع مسکونی چگونه بود؟

پایگاه بسیج شهرک حضرت عبدالعظیم(ع) را می‌خواستیم راه‌اندازی کنیم که سال ۸۳ مبلغ ۳۵ میلیون تومان از حاج قاسم سلیمانی گرفتیم و کلنگش را هم شهید تقوی زدند. حاج حمید پیگیر کارهای این پایگاه بودند و در حسینیه‌ای که در شهرک ساخته شد هم همیشه حاضر می‌شدند و وقتی امام جماعت نداشتیم، بی‌تعارف، جلو می‌رفت و نماز را به امامت ایشان می‌خواندیم؛ چون هم شکر خدا به خودشان مطمئن بودند و هم بقیه ایشان را قبول داشتند و قرائتشان هم که کامل بود. ساختمان پایگاه بسیج که تمام شد، قرار شد کارهای اداری‌اش را پیگری کنیم که چون حاج حمید وقت نداشت و من کارها را انجام می‌دادم. در حقیقت به اصرار حاج حمید، مسئولیت پایگاه را قبول کردم اما همیشه خودم را نیروی ایشان می‌دانستم.

شما نیروی اداری بودید یا نظامی؟

من در زمان جنگ در اطلاعات عملیات بودم و بعد از آن به حوزه نمایندگی ولی فقیه آمدم. البته خیلی علاقمند بودم که در خدمت حاج حمید باشم که متاسفانه توفیق نشد. البته کار با سردار تقوی راحت هم نبود؛ چرا که ایشان در کارشان کاملا دقیق و سختگیر بودند و نسبت به بیت‌المال هم بسیار حساسیت داشتند.

شما برای مبارزه با داعش و سلفی‌ها داوطلب نشدید که با شهید تقوی همراه شوید؟

چرا؛ از همان زمان بازنشستگی من طی نامه‌ای اعلام کردم که آماده اعزام هستم. تقریبا یک ماه بعد بازنشستگی بود که داعش به عراق حمله کرد و من باز هم پیگیری کردم اما هنوز شرایط برای اعزام من مهیا نشده است. من بسیار مشتاقم تا پرچمی ‌که دست شهید تقوی بوده را از زمین بردارم.

شهید تقوی از لحاظ جسمی‌ در چه وضعیتی بودند؟ یعنی توانایی لازم برای حضور در جبهه نبرد را داشتند؟

حاج حمید تا قبل از بازنشستگی به مکان رزشی محل کار می‌آمدند و می‌دویدند. من هم چون می‌خواستم در کارهای خوب از ایشان تبعیت کنم، این ورزش را انجام می‌دادم. این ورزش‌های حاج حمید به رغم روزه‌داری ایشان بود. گذشته از اینکه دائم‌الوضو بود، عمده روزها را هم روزه می‌گرفتند. واقعا در همان حال و هوای ۵۷ مانده بودند. برخی همکارها می‌گفتند که در سال ۸۳ و ۸۴ که صدام سقوط کرده بود و حاج حمید به عنوان فرمانده قرارگاه میانی مهران یا ۱۷۰۰ مشغول به خدمت در این شهر بودند، مدام در حال روزه بودند و من خودم هم فکر می‌کردم حاج حمید در گرمای این شهر که به حدود ۵۰ درجه می‌رسید، روزه نگیرد اما بچه‌ها می‌گفتند که هیچوقت ایشان را در صبح وظهر در سالن غذاخوری ندیده‌اند. شهید تقوی اصلا چای نمی‌خورد و از لحاظ جسمی‌هم هیچ مشکلی نداشت و در کوهپیمایی همیشه جلو بود. مثلا با همکاران به کوه الوند یا کوه‌های تهران می‌رفتیم و خودشان هم گاهی به صورت انفرادی به کوه می‌رفتند و ورزش می‌کردند.
سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!

در این کوهپیمایی‌ها خاطره‌ای هم با ایشان دارید؟

یک روز ارتفاعات بالای شهرک الماسی در شرق تهران را بالا می‌رفتیم که برگشت و به من گفت: مرزبان! دنیای عجیب و غریبی شده. دعا کن شهید بشویم.

از خصوصیات اخلاقی ایشان هم برایمان بگویید.

آدمی ‌بسیار ساده زیست بود و اصلا با دکوراسیون و ظواهر نسبتی نداشت. مثلا در خانه ۸۰ متری شان یک فرش کاملا معمولی پهن بود و هیچ مبلمانی وجود نداشت. البته راحتی خانواده را می‌‌خواستند و حتی تمام حقوقشان در اختیار خانم شان که دخترخاله‌شان هستند، بود اما چون غالبا در ماموریت بودند، این کار را کرده بودند. شهید تقوی سر و وضع کاملا ساده‌ای داشتند.

شما برای صرف غذا هم به خانه‌شان رفته بودید؟ سفره‌شان چه حال و هوایی داشت؟

سفره‌ای ساده که همیشه یک نوع غذا داشت و خانواده‌شان هم به این وضعیت همراهی می‌کردند. یکی از خواهران من در ساختمان ایشان ساکن بودند و من همیشه می‌گفتم که در این ساختمان دو خواهر دارم. من همسر شهید تقوی را به خاطر همین همراهی‌ها و ساده‌زیستی‌ها، مثل خواهر خودم می‌دانستم و احترام می‌کردم.
سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!

خانواده شهید تقوی بعد از شهادت حاج آقا به خوزستان رفتند با در تهران هستند؟

هنوز که نرفته‌اند و در تهران مشغول رتق و فتق مراسم‌ها هستند و اطلاعی ندارم که چه برنامه‌ای برای آینده دارند.

قرارگاه رمضان یکی از یگان‌های مهم سپاه است، چرا ایشان بعد از آمدن به تهران در چنین شهرکی با امکانات کم ساکن شدند؟

وقتی ثبت‌نام برای مجتمع مسکونی حضرت عبدالعظیم(ع) آغاز شد تعدادی از سرداران هم ثبت نام کردند اما وقتی صحبت ثبت نام در مجتمع‌های دیگری که در نقاط بهتری از تهران بود به میان آمد، همه انصراف دادند و فقط حاج حمید به عنوان تنها سردار باقی مانده در میان ما، تا آخر ماندند و حتی در شهرک، ساکن هم شدند. در شهرکی که حتی در روی نقشه هم نیست و واقعا زیر پونز است. حتی ما هم از اینکه ایشان انصراف ندادند، تعجب کردیم.

تا دو سال پیش که حاج حمید بازنشسته شدند و دخترانشان می‌خواستند برای رفت و آمد به دانشگاه، دسترسی بهتری به وسایل عمومی ‌داشته باشند، تصمیم گرفتند به واحدی ۸۰ متری در شهرک شهید بروجردی بروند که ایشان هم امکانات ویژه‌ای نداشت و فقط دسترسی‌شان به مرکز شهر بهتر بود.
سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!

مجتمع حضرت عبدالعظیم برای نیروهای سپاه بود؟

بله، برای تعدادی از آن‌ها ساخته شد اما به مرور واحدها فروخته شد و حالا تعداد کمی‌ از پاسداران آنجا زندگی می‌کنند. چون شرایط خیلی مناسبی ندارد.

چه زمانی خبر شهادت حاج حمید را شنیدید؟

نگهبانی در مجتمع مسکونی‌مان داریم که آن شب زنگ خانه‌مان را زد و دیدم که زار زار گریه می‌کند. تعجب کردم و فکر کردم که با کسی دعوا کرده است. گفت: آقای تقوی شهید شده... خشکم زد. سریع به خانواده‌اش زنگ زدیم اما آن‌ها هم در جریان نبودند. تا اینکه فردای آن روز که چند نفر از سرداران و مسئولان قرارگاه رمضان با خانواده به منزل حاج‌آقا رفته بودند، آن‌ها هم با خبر شدند. حاج آقا حسینی هم با یکی از همکارانمان تماس گرفته و خبر را داده بودند که ایشان هم با گریه خبر را دادند.

خلاصه پیکر را به معراج آوردند و شبانه هم به مسجد شهرک شهید بروجردی آوردند که سردار مسجدی بعد از مراسم دعا، سخنرانی کردند و شبانه پیکر را از مسجد تا منزل به نحو با شکوهی تشییع کردند. دوستان بسیج شهرری هم اصرار داشتند حاج حمید را به حرم حضرت عبدالعظیم(ع) ببرند اما وقت برای این کار وجود نداشت. فردایش هم که تشییع در ستاد فرماندهی سپاه برگزار شد.

حالات خانواده خصوصا دختران‌شان بعد از شنیدن خبر چگونه بود؟

بسیار آرام بودند و اصلا بی‌تابی نمی‌کردند. همسرشان گفته بودند که ما همیشه منتظر شهادت حاج حمید بودیم و خیلی از همکاران هم تعجب می‌کردند که فردی با این خصوصیت‌های رفتاری و با این خلوص، چگونه تا به حال شهید نشده است؟ حاج حمید یک نیروی اطلاعاتی بود و همیشه گمنام زندگی می‌کرد.

حاج حمید در لیست سیاه آمریکا هم بودند و یک بار هم در اهواز، نارنجک جنگی را به منزلشان انداخته بودند که خوشبختانه آسیبی ندیده بودند.

از نحوه شهادت شان اطلاع دارید؟

بر اساس گفته‌های حاج آقا حسینی، در منطقه سامرا که بودند، در خط اول، داعشی‌ها در خانه‌ها پناه می‌گرفتند. مجاهدان با هدایت حاج حمید، توانسته بودند که خط اول را بشکنند. داعش تا قبل از اربعین، جاده نجف – کربلا هم در تیررس داعش بود اما با عملیات‌های مختلف؛ داعش پس زده شد. به هر حال با تدبیر حاج قاسم سلیمانی و سردار تقوی کارهایی انجام شد تا آسیبی به زائران اربعین حسینی نرسد. امسال شکر خدا با امنیت خاصی برگزار شد و من شخصا شاهد این امنیت بودم.

گویا داعشی‌ها در خط دوم هم به عقب رانده می‌شوند و در خط سوم، به یک روایت، یک داعشی در ترانس برق قایم شده بود و به سمت سردار تقوی شلیک می‌کند که به ایشان اصابت می‌کند. کار ایشان هدایت بوده و حتی سلاح و کلت هم به همراهشان نبوده است.

اگر خاطره خاص دیگری از ایشان دارید، مشتاق به شنیدن هستیم.

سال ۹۰ قسمت شد همراه با خانواده به مشهد مقدس مشرف شویم که ایشان را نزدیک مسجد گوهرشاد دیدیم. به ما دو تا کارت ویژه مسئولان برای دیدار با رهبر انقلاب را دادند و رفتند. بعدها معلوم شد که کارت خودشان را داده‌اند تا مثلا فرزند من که علاقمند بود، با «آقا» دیدار کند.

تواضع حاج حمید آن قدر بود که کسی نمی‌توانست در سلام کردن از ایشان پیشی بگیرد. کسی اگر ایشان را نمی‌شناخت، از وضع ظاهری‌اش نمی‌توانست پی ببرد که سردار است. حتی با وجود اینکه اتومبیلی با راننده در اختیار داشت، با سرویس محل کار تردد می‌کرد. صبح‌ها با سرویس به سر کار می‌رفت و اگر کارش تا دیر وقت طول می‌کشید، با اتومبیل محل کار به خانه می‌آمد.

راننده ایشان (آقای صفری) تعریف می‌کند که یک روز صبح زود برای رفتن به فرودگاه قرار گذاشتیم ولی خواب ماندم و دیر رفتم. به دنبال حاج آقا رفتم و سوارشان کردم. خلاصه به پرواز نرسیدیم ولی شهید تقوی من را کوچکترین توبیخی نکرد و گفت: شاید صلاح بوده تا به این پرواز نرسیم.

حاج حمید همیشه با پای پیاده به نماز جمعه شهرری می‌رفتند و به شرکت در این مراسم اهمیت زیادی می‌دادند.

شهید تقوی هر جایی که جلسه بود یا جمعی حضور داشتند، دنبال جای تکیه نمی‌گشت و همان وسط و رو به قبله می‌نشست.



خوشحالم بعد از ۷ سال«محمد رسول‌الله» اکران شد
 
 
کارگردان فیلم سینمایی محمد رسول الله (ص) بیان کرد که امیدوار است توفیقات این فیلم هم در دنیا و هم در جهان اسلام بتواند زیبایی‌ها و مهربانی‌های حضرت پیامبر (ص) را به مردم نشان دهد.

مجید مجیدی در گفتگو با خبرنگار مهر در حاشیه آیین افتتاح رسمی نمایش فیلم سینمایی «محمد رسول الله» با بیان این مطلب افزود: احساس بسیار خوبی دارم که بالاخره بعد از ۷ سال تلاش توانستیم موفق به اکران فیلم «محمد رسول الله» شویم و باید بگویم که منتظر چنین روزی بودم که بتوانم در بین مردم فیلم را ببینم.

وی در رابطه با زمان طولانی فیلم نیز گفت: امیدوارم فیلم «محمد رسول الله» شروع یک نهضت فرهنگی بزرگ در جهان اسلام باشد، چرا که برای من به عنوان کارگردان و سایر عوامل، فعالیت پیرامون زندگی پیامبر گرامی اسلام (ص) لحظه لحظه‌اش زیبا بود و امیدوارم بتوانیم در روزهای بعد نیز نمایش‌های مردمی از این فیلم داشته باشیم. کما اینکه امروز برای اولین بار بود که به شکل عمومی در خدمت تماشاگران بودیم.

کارگردان فیلم سینمایی «محمد رسول الله» تصریح کرد: امیدوارم این منظر نگاه رحمة للعالمینی حضرت مهربانی بتواند بخش کوچکی از زیبایی‌ها و مهربانی‌های این انسان شایسته الهی را به تصویر کشیده باشد. این فیلم به نظر من می‌تواند با فطرت‌های پاک هر انسانی ارتباط برقرار کند و این امید را دارم بتوانیم هم در دنیا و هم در جهان اسلام توفیقاتی را کسب کنیم.

مجیدی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا نگران زمان طولانی فیلم نیست؟ توضیح داد: به هیچ عنوان نگران زمان طولانی فیلم نیستم چرا که تصور می‌کنم تماشاگران می‌توانند با آن ارتباط خوبی برقرار کنند.




پسران ایرانی به دنبال دختران کم‌ سن‌ و سال!
 

تبیان: علی ۳۴ ساله بود که تصمیم به ازدواج گرفت. مادرش به اطرافیان سپرده بود دخترهای دم بخت فامیل را به او معرفی کنند تا برای پسرش آستین بالا بزند. اما علی هر کدام را به بهانه‌ای رد می‌کرد؛ یکی از علی بزرگ‌تر بود، دیگری ۲ سال از علی کم سن‌تر بود، دختر بعدی ۲۰ ساله بود و پختگی مورد نظر علی را نداشت و...

برای علی ۳۴ ساله، معیار انتخاب همسر درست‌‌ همان چیزی بود که در ۲۵سالگی می‌خواست: دختری که در اواسط دهه بیست باشد و از نظر ذهنی بتواند او را درک کند. نمونه علی در دور و اطراف ما کم نیست. پسرهایی که رقم سن خود را فراموش کرده‌اند و حتی اگر ۴۰ سالشان بشود، باز هم به دنبال همسری زیر ۳۰سال می‌گردند.

چرا دختران کم سن؟
جامعه‌شناسان می‌گویند هرقدر یک جامعه توسعه یافته‌تر باشد، فاصله سنی بین زوج‌ها کمتر می‌شود. برعکس در جوامع سنتی یا توسعه نیافته، دلایل دیگری برای فاصله سنی زیاد زن و مرد و انتخاب دختر کم سن و سال وجود دارد:

دختران کم سن شاداب ترند
در دنیای امروز معیارهای سنی تفاوت زیادی با گذشته کرده است. دختر ۳۰ساله امروز هنوز در ابتدای راه زندگی قرار دارد و آینده‌ای پر از احتمالات مختلف پیش روی خود می‌بیند. به نسبت زنان ۳۰ ساله نسل قبل از خود شاداب‌تر، پرانرژی‌تر و سالم‌تر است و تجربه‌های بسیار بیشتری از زنان نسل‌های قبل از خود کسب کرده. تحصیلات بیشتری دارد، وارد اجتماع شده و پختگی و جوانی را همزمان تجربه می‌کند.

برای دخترانی در دهه سوم یا چهارم زندگی، آینده تصویری بسیار متفاوت از مادرانشان دارد. بنابراین، دختران امروزی با وجود سن بالا‌تر، همچنان شادابی و تحرک و تازگی خود را حفظ کرده‌اند.

شانس بچه دار شدن
در گذشته، سن باروری دختران معیار انتخاب آن‌ها برای همسری بود. در آن زمان زنی در سال‌های آخر دهه بیست کم‌کم قدرت باروری‌اش کاهش می‌یافت اما با پیشرفت‌های پزشکی امروز و تغییر سبک زندگی، زنان می‌توانند تا اوایل دهه چهل زندگیشان قدرت باروریشان را حفظ کنند. از این گذشته، با راه افتادن امکانات بِروزی مثل بانک تخمک، زنان می‌توانند در جوانی تخمک‌های با کیفیت خود را به این بانک بسپارند تا اگر در سنین بالا‌تر ازدواج کردند، برای بچه‌دار شدن نگرانی نداشته باشند.

شکل‌پذیری شخصیتی
شاید امروز کمتر با این تفکر سنتی مواجه باشید اما هنوز هم در بخش‌هایی از جامعه هستند کسانی که معتقدند ازدواج با دختر کم سن و سال یعنی داشتن شانس تربیت همسر. برای این افراد ازدواج تعامل بالغانه دو فرد بزرگسال نیست. بلکه ارتباط پدر فرزندی و ارباب رعیتی مردی با زنی است که قرار است فرمانپذیر و تحت سلطه او باشد.

واقعیت ازدواج این است که باید چهارچوب‌های آن بر اساس مشارکت، عشق و تعامل بالغانه شکل بگیرد. هرگاه یکی از این عناصر جابجا، حذف یا نامتعادل شود تعادل ازدواج بهم می‌خورد و رابطه آزاردهنده می‌شود. تلاش برای تربیت کردن یک فرد یا تغییر دادن او، به معنی صرف انرژی دائم برای کنترل کردن او است؛ و البته هیچ کس ازدواج نمی‌کند تا دائم مراقب همسرش باشد. این طور نیست؟

مشکلات ازدواج با فاصله سنی زیاد
مردان امروزی کمتر خواهان زنی سلطه‌پذیر و وابسته هستند. استقلال داشتن زن در زمینه‌های فکری و اجتماعی معیار پسران جوان امروز است. زنان هم به لطف تحصیلات بیشتر و تربیت متفاوت از گذشته، خواهان این استقلالند. بنابراین، ازدواج امروزی، ازدواج دو فرد عاقل، بالغ، مستقل و توانمند است که قرار است با تکیه به توانایی‌های یکدیگر قایق زندگیشان را هدایت کنند.

ازدواج مردی ۳۳-۳۴ ساله با دختری ۲۱-۲۲ ساله، مانع ایجاد رابطه‌ای متقابل می‌شود. در این ازدواج، دختر در ابتدای مسیری قرار دارد که هنوز آن را نپیموده، شناخت کافی از خودش ندارد، در اوج تغییر و تحولات شخصیتی قرار دارد و ممکن است در ادامه زندگی مسیر دیگری را برای خود برگزیند. این در حالی است که پسری در دهه چهارم زندگی، به ثبات نسبی شخصیتی رسیده. تکلیفش را با زندگی می‌داند و از اینکه قرار است چه کار کند و چه مسیری را ادامه دهد آگاه است.

در واقع نکته مهم در اختلاف سنی و ازدواج، «رده سنی» همسران است. دو کودک ۵ و ۱۲ ساله را در نظر بگیرید. فکر می‌کنید این دو کودک می‌توانند دوست یا همبازی خوبی برای یکدیگر باشند؟ کودک ۵ساله هنوز از درک خیلی از مسایل عاجز است. توانایی استقلال در برخی امور شخصی‌اش را ندارد. نیازمند مراقبت است و خواندن و نوشتن نمی‌داند. اما برای کودکی ۱۲ساله که کلاس ششم ابتدایی است، دنیا شکل و شمایل دیگری دارد. او تا حدودی مستقل است، می‌تواند ارتباط کامل‌تری با پدر و مادرش برقرار کند، مهارت‌های مطالعه و آموختن دارد و این یعنی وارد دنیای بزرگی از آگاه شده و...

این دو کودک اگرچه فقط ۷سال تفاوت سنی دارند اما در دو مقطع متفاوت از زندگیشان هستند. درباره ازدواج هم همین طور است.

ازدواج زن و مردی که در دو مقطع متفاوت از زندگی باشند، اشتباه بزرگی است که نتیجه‌ای جز عدم تفاهم و سرعت حرکت نابرابر نخواهد داشت. هر دو طرف در چنین رابطه‌ای آزار می‌بینند و احساس می‌کنند به قدر کافی از طرف همسرشان درک و همراهی نمی‌شوند.

همیشه جوان نیستید

امروز که جوانید شاید بتوانید با یکدیگر منطبق شوید، کنار بیایید و ملاحظه همدیگر را بکنید. اما این وضعیت دوام زیادی نخواهد داشت. در ۵سال، ۱۰ سال یا ۱۵سال آینده، مشکلات خودشان را نشان می‌دهند. رده سنی شما تغییر می‌کند و در حالی که مرد در دهه پختگی و افتادگی قرار دارد، زن هنوز شادابی آخرین سال‌های جوانی‌اش را تجربه می‌کند. این فاصله کم کم بر روابط شما اثر می‌گذارد.

زن احساس می‌کند بار زندگی روی دوش او افتاده، تنهاست و مرد حال و حوصله سابق را ندارد. در عوض، مرد احساس می‌کند زن توقعات زیادی از او دارد و زیادی شاد و پرانرژی است. به ثبات کافی نرسیده و حوصله مرد را سر می‌برد.

به همین نسبت، افت توان جنسی مرد و عدم تناسبش با توان جنسی زن اتفاق می‌افتد. زن‌ها در دهه ۳۰ و ۴۰ زندگیشان پرشور‌تر از مردان در همین سنین هستند. مردانی که به دهه ۵۰ و ۶۰ سنیشان می‌رسند، افت عملکرد جنسی پیدا می‌کنند ولی این اتفاق در زنان نمی‌افتد. نارضایتی جنسی زن و سردی روابط زن و مرد در سنین می‌انسالی آفت دیگری است که ازدواج‌هایی با فاصله سنی نامتعارف را تهدید می‌کند.

در نظر داشته باشید این جمله رایج که «سن فقط یک عدد است»، به هیچ وجه درست نیست. سن، نماینده مجموعه‌ای از روحیات، شرایط جسمی و تجربه‌های اندوخته فرد است و نمی‌توان بی‌توجه به آن همنشین همیشگی زندگی را انتخاب کرد.





صفحه قبل1...2021222324...74صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران