رعایت حقوق افراد جامعه هدف از ارائه این مطلب این است که تلنگری باشد تا ما بتوانیم همواره در جامعه احترام به حقوق یکدیگر را فارغ از تمام اتفاقاتی که ممکن است برای ما رخ دهد را رعایت کنیم و همواره در خور نام ایرانی که همیشه مظهر خوبی و عدالت هست قدم بر داریم. در بدو امر باید خدمت شما دوستان و خوانندگان عزیز عرض کنم که همه زندگی امروز ما حاوی اصول و مقرراتی است از بدو قانونگذاری در جهان همواره انسانها آنها را رعایت می کردند تا بتوانند در کنار همدیگر با خوبی و خوشی زندگی کنند وهمواره موارد اخلاقی را به عنوان اصول بشریت رعایت کرده وتوانسته است از دیرباز تا به امروز آن را رعایت کندوبه عنوان میراث به نسل های بعد منتقل کند. همه ما دوست داریم بهترین زندگی را داشته باشیم حال باید گفت اگر چنین چیزی را دوست داریم آیا برای دیگران هم چنین چیزی را میخواهیم؟ البته اگر از همه ما چنین سوالی بشود همه ما جوابی جز مثبت به این سوال نخواهیم داد ولی همگی خوب میدانیم که در عمل اتفاقی برای ما افتاد آیا حاضریم رعایت حقوق دیگران را بکنیم ؟ رعایت حقوق افراد توسط افراد دیگر را می توان یکی از اصول بشریت دانست که از دیرباز در متون های حقوقی و حتی در ادیان مورد تاکید قرار گرفته است.مسئله ای که امروز وجود دارد افرادی که به دنبال منافع خویش هستند همواره با رعایت نکردن حقوق دیگران باعث خدشه به این اصول شده است وبا عث تضییع حقوق دیگران هستند و فارغ از اینکه بااین رفتارها اولین ضربه را به خود می زنند وبعد به جامعه که خود آنان هم جزیی از این جامعه هستند رعایت حقوق دیگران در همه موارد و در همه موضوعات از سیاسی گرفته تا اقتصادی و محیط زیست و در تمام لایه های جامعه باید رعایت گردد در مسئله محیط زیست همه ما مکلفیم رعایت حقوق دیگران را برای استفاده از طبیعت و استفاده از ان را رعایت کنیم ونه اینکه با اعمال بسیار زشت با عث تخریب محیط زیست شویم و حقی از دیگران را تضییع کنیم و از همه مهمتر حق نسل های آینده را با خودخواهی ازبین ببریم.در مسائل دیگر در اقتصادودرسیاست باید به خوبی به این امر توجه شود تا مبادا حقوق به حقه افراد جامعه پایمال شود.در مسئله حقوق خصوصی باید رعایت حریم دیگران را بکنیم و در زندگی خصوصی افراد دخالت های بی خودی نکنیم و رعایت اسرار مردم هم جزیی از حقوق افراد هستند که باید طبق قانون اساسی توسط حکومت رعایت شود و به طریق اولی ما هم به عنوان اعضای جامعه این امر را رعایت کنیم وهمواره حقوق خصوصی دیگران را تکریم کنیم . با توجه به رعایت حقوق افراد حتی متهمین هم داری حقوقی می باشند که باید دردادگاه دادرس آنها را رعایت کند باید گفت که در تمام مسائل حتی در مسائل کم اهمیت رعایت حقوق مردم امری است اجتناب ناپذیر و خدشه وارد کردن به آنها یعنی محروم کردن افراد از حقوق طبیعی و انسانی افراد جامعه. همه ما موظفیم تا حقوق دیگران را رعایت کنیم تا الگویی باشیم برای دیگر کشورها با توجه به فرهنگ غنی که در کشور عزیز ایران وجود دارد و با مردمانی نجیب و با اصالت و با تمدن که همواره ثابت کرده اند برای کارهای فرهنگی و اجتماعی سرآمد هستند ؛همه ما واقفیم که رعایت این امر امری است ضروری که جز توسط خود افراد به وجود نمی اید من به عنوان فرد کوچکی از جامعه از همه دوستانم و شما خوانندگان عزیز خواستار حفظ حقوق افراد جامعه هستم که همچنان که شما عزیزان رعایت این امر را کرده اید بازهم بیشتر این امر را رعایت کنیم وبه سر منزل مقصود برسانید. در پایان در این مختصر بحث هدف این بودکه تلنگری زده باشم تامبادا تعلقات دنیایی و منافع های روزمره باعث بشودکه ما حقوق دیگران را رعایت نکنیم والبته که دراین مختصر بحث اگر کم و کاستی وجود داشت شما عزیزان این نوشته را به عنوان دلنوشته بدانید و بخوانید و در صورت نقص در نوشته بنده حقیر را ببخشیدو با نظراتتان بنده را راهنمایی بفرمایید. یاحق
رعایت حقوق افراد جامعه هدف از ارائه این مطلب این است که تلنگری باشد تا ما بتوانیم همواره در جامعه احترام به حقوق یکدیگر را فارغ از تمام اتفاقاتی که ممکن است برای ما رخ دهد را رعایت کنیم و همواره در خور نام ایرانی که همیشه مظهر خوبی و عدالت هست قدم بر داریم. در بدو امر باید خدمت شما دوستان و خوانندگان عزیز عرض کنم که همه زندگی امروز ما حاوی اصول و مقرراتی است از بدو قانونگذاری در جهان همواره انسانها آنها را رعایت می کردند تا بتوانند در کنار همدیگر با خوبی و خوشی زندگی کنند وهمواره موارد اخلاقی را به عنوان اصول بشریت رعایت کرده وتوانسته است از دیرباز تا به امروز آن را رعایت کندوبه عنوان میراث به نسل های بعد منتقل کند. همه ما دوست داریم بهترین زندگی را داشته باشیم حال باید گفت اگر چنین چیزی را دوست داریم آیا برای دیگران هم چنین چیزی را میخواهیم؟ البته اگر از همه ما چنین سوالی بشود همه ما جوابی جز مثبت به این سوال نخواهیم داد ولی همگی خوب میدانیم که در عمل اتفاقی برای ما افتاد آیا حاضریم رعایت حقوق دیگران را بکنیم ؟ رعایت حقوق افراد توسط افراد دیگر را می توان یکی از اصول بشریت دانست که از دیرباز در متون های حقوقی و حتی در ادیان مورد تاکید قرار گرفته است.مسئله ای که امروز وجود دارد افرادی که به دنبال منافع خویش هستند همواره با رعایت نکردن حقوق دیگران باعث خدشه به این اصول شده است وبا عث تضییع حقوق دیگران هستند و فارغ از اینکه بااین رفتارها اولین ضربه را به خود می زنند وبعد به جامعه که خود آنان هم جزیی از این جامعه هستند رعایت حقوق دیگران در همه موارد و در همه موضوعات از سیاسی گرفته تا اقتصادی و محیط زیست و در تمام لایه های جامعه باید رعایت گردد در مسئله محیط زیست همه ما مکلفیم رعایت حقوق دیگران را برای استفاده از طبیعت و استفاده از ان را رعایت کنیم ونه اینکه با اعمال بسیار زشت با عث تخریب محیط زیست شویم و حقی از دیگران را تضییع کنیم و از همه مهمتر حق نسل های آینده را با خودخواهی ازبین ببریم.در مسائل دیگر در اقتصادودرسیاست باید به خوبی به این امر توجه شود تا مبادا حقوق به حقه افراد جامعه پایمال شود.در مسئله حقوق خصوصی باید رعایت حریم دیگران را بکنیم و در زندگی خصوصی افراد دخالت های بی خودی نکنیم و رعایت اسرار مردم هم جزیی از حقوق افراد هستند که باید طبق قانون اساسی توسط حکومت رعایت شود و به طریق اولی ما هم به عنوان اعضای جامعه این امر را رعایت کنیم وهمواره حقوق خصوصی دیگران را تکریم کنیم . با توجه به رعایت حقوق افراد حتی متهمین هم داری حقوقی می باشند که باید دردادگاه دادرس آنها را رعایت کند باید گفت که در تمام مسائل حتی در مسائل کم اهمیت رعایت حقوق مردم امری است اجتناب ناپذیر و خدشه وارد کردن به آنها یعنی محروم کردن افراد از حقوق طبیعی و انسانی افراد جامعه. همه ما موظفیم تا حقوق دیگران را رعایت کنیم تا الگویی باشیم برای دیگر کشورها با توجه به فرهنگ غنی که در کشور عزیز ایران وجود دارد و با مردمانی نجیب و با اصالت و با تمدن که همواره ثابت کرده اند برای کارهای فرهنگی و اجتماعی سرآمد هستند ؛همه ما واقفیم که رعایت این امر امری است ضروری که جز توسط خود افراد به وجود نمی اید من به عنوان فرد کوچکی از جامعه از همه دوستانم و شما خوانندگان عزیز خواستار حفظ حقوق افراد جامعه هستم که همچنان که شما عزیزان رعایت این امر را کرده اید بازهم بیشتر این امر را رعایت کنیم وبه سر منزل مقصود برسانید. در پایان در این مختصر بحث هدف این بودکه تلنگری زده باشم تامبادا تعلقات دنیایی و منافع های روزمره باعث بشودکه ما حقوق دیگران را رعایت نکنیم والبته که دراین مختصر بحث اگر کم و کاستی وجود داشت شما عزیزان این نوشته را به عنوان دلنوشته بدانید و بخوانید و در صورت نقص در نوشته بنده حقیر را ببخشیدو با نظراتتان بنده را راهنمایی بفرمایید. یاحق
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 23:28
جنجالهای اخیر بر علیه امربهمعروف آب در هاون کوبیدناست جنجال سازان بر علیه فرایض الهی امر به معروف و نهی ازمنکر، اجرای این فریضه الهی را تاب نمی آورند. اینان بقایشان در شلوغی و آشوب است. اقدام غیر انسانی اسیدپاشی در اصفهان بهانهای شده برای جنجال سازان... به گزارش پایگاه خبری انصارحزبالله،انصارحزبالله شهرستان دزفول در بیانیه ای فضاسازی رسانه های معاند بر علیه آمران به معروف و ناهیان از منکر را با هدف به حاشیه راندن طرح مجلس و خالی کردن دل آمرانبه معروف دانست. در این بیانه آمده است: امر به معروف و نهی از منکر از ضروریات دین مبین اسلام است و نقش برجسته و ممتازی در میان واجبات و بایدهای آن دارد به طوری که عامل دوام و بقاء دیگر واجبات ، عمل به این فریضه الهی و احیای آن است. جای تاسف دارد عده ای که دم از ظواهر اسلامی میزنند و در دستگاههای اجرایی کشور مسئولیتی دارند به خاطر اهداف سیاسی حاضر به دفاع و احیاء این فرائض الهی نیستند و عده ای فرصت طلب احیاء این دواصل را به ضرر سازمان رأی خود و حزب خود میدانند.این افراد آیا هنوز عظمت اجرای امربه معروف را درک نکردهاند؟! مگر نه این است که مولای متقیان فرمودند:تمامى اعمال و کارها حتى جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر مانند قطره اى در مقابل یک دریاى بزرگ و پهناور است .(نهج البلاغه،حکمت۳۷۴). هر زمانی که قرار بوده کاری ارزشی در کشور صورت گیرد عده ای دست به مخالفت زدهاند؛ عده ای که دل در گرو غرب دارند و برای فرهنگ بیگانه غش مینمایند. طی مدتی که در مجلس شورای اسلامی سخن از بررسی لایحه امر به معروف است ، باز همان عده دست به کار شدند تا پروژه ای را جهت به حاشیه کشاندن این طرح الهی در دستور کار خود قرار دهند و شروع به موجسازی نمودند تا فضا را ملتهب کنند. جنجال سازان بر علیه فرایض الهی امر به معروف و نهی ازمنکر، اجرای این فریضه الهی را تاب نمی آورند. اینان بقایشان در شلوغی و آشوب است. اقدام غیر انسانی اسیدپاشی در اصفهان بهانهای شده برای جنجال سازان تا از طریق رسانه های داخلی به پیشتازی یکی از رسانههای دولتی خوراک برای رسانه های بیگانه تهیه کنند. اقدامی که خیلی سریع لو رفت و فتنه این اهالی فتنه برای مردم هویدا شد که این عده قصد دارند تا از اقدام مشکوک اسید پاشی بهعنوان حربهای بر علیه مجلس و بویژه نیروهای حزب اللهی استفاده نمایند ، حضور برخی از فتنه گران ۸۸ در تجمع مقابل مجلس در هفته گذشته و برخی شعارهای سیاسی و فمینیستی در اصفهان هم بیانگر ماهیت این صیادان فتنه می باشد. پرواضح است که نیروهای متدین و مذهبی که دغدغه ارزشها را دارند هرگز دست به اقداماتی غیرانسانی همانند آنچه در اصفهان اتفاق افتاد نمی زنند و این اتهام نچسب به نیروهای متدین فقط توسط دل سپردگان غرب طرح می گردد. افسوس که با توجه به اظهارات سریع همه مسئولان ارشد انتظامی و امنیتی و قضایی و دولتی ،باز هم برخی رسانه های داخلی بر طبل دروغ اتهام زنی به نیروهای متدین میزنند و این اقدام غیرانسانی را به فریضه الهی امربه معروف گره می زنند !! واقعاً چه دستهایی در پشت این فتنه رسانه ای است که بین رسانه های داخلی که غالباً از بودجه بیت المال ارتزاق مینمایند با رسانه های معاند وحدت رویهای ایجاد نموده است؟! یقیناً دستگاههای مسئول باید با این رسانه ها برخورد قاطع نمایند. یقیناً یکی از اهداف فضاسازی رسانه ای اخیر این است تا آمران به معروف را از میدان به در کنند و آنان را در ادامه راه خود مردد نمایند ، اما زهی خیال باطل؛ چرا که این اقدامات علاوه بر اینکه باعث دلسردی و هراس در دل آمران به معروف نمی شود بلکه آنان را بر ادامه راه خود ثابت قدم تر می نماید. امروز احیاء تذکر لسانی و اجرای فریضه الهی امربه معروف و نهی از منکر در برابر سیل تهاجم فرهنگی غرب یک ضرورت انکار ناپذیر است و یقیناً اقدام دیر هنگام اما قابل تقدیر نمایندگان در بررسی لایحه حمایت از آمران به معروف طبق قانون اساسی است و پر واضح است که اجرای آن فقط حامیان فرهنگ غرب و مروجان فساد را نگران مینماید.
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 23:08
در دانشگاه شهیدبهشتی مطرح شد: درسی که امام حسین (ع) داد:نترسیدن و ایستادن دکتر سعید جلیلی نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی عصر سه شنبه ۶ آبان در همایش استکبارستیزی در مکتب امام حسین (ع) که در تالار مولوی دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد، شرکت نمود و به ایراد سخنرانی پرداخت. به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، مشروح این شخنرانی به شرح زیر است: یکی از بحثهای مهم و جدی که شاید دغدغه بشر بوده و شاید قدمت آن همراه با شکلگیری جوامع بشری باشد، بحث آزادی است. آزادی، از موضوعاتی است که بشر همواره دربارهاش هم بحث داشته و هم دغدغه. این حقیقت هم قابل انکار نیست که اگر ما صحبت از آزادی میکنیم، در جوامع مختلف و در فرهنگهای مختلف کسانی بودهاند که این مفهوم را انکار کردهاند. آزادی را نادیده انگاشتهاند. حالا شاید شکلهای این کار متفاوت باشد. اینکه به آزادی چگونه مینگریستند یا چه نوع بیان میکردند یا چه عمل میشده است، هر کدام از اینها عرصههایی است که قابل بحث و گفتگو است. اما شاید این حقیقت را نشود انکار کرد که مفهوم آزادی و مقوله آزادی به خصوص آن چیزی که در عمل اتفاق میافتد، آن چیزی که تحت مفهوم آزادی بخواهد عینیت پیدا بکند، مورد مخالفت کسانی بوده و کسانی بودهاند که به مقابله با آن برمیخاستند. انکار «حقیقت» برای انکار «آزادی» من در این فرصت میخواهم کمی درباره این موضوع صحبت کنم که چگونه مفهومی به اسم آزادی که دغدغه دیرین بشر و جوامع بشری بوده مورد انکار قرار گرفته یا میگیرد. و یکی از مسائل اساسی در بررسی این مفهوم این است که «آزادی چگونه مورد انکار قرار میگیرد؟» شاید یکی از مهمترین بسترهایی که موجب انکار آزادی میشود «انکار حقیقت» است. یکی از مهمترین بسترها برای کسانی که خواستهاند مانع آزادی بشوند این بوده است که اصل حقیقت را انکار کنند. اصل حقیقت را به چالش بکشانند. اصل حقیقت را مورد هجمه قرار بدهند. شاید دلیلش هم این باشد که آنچه میتواند آزادی را تعالی ببخشد حقیقت است. آن چیزی که میتواند آزادی را عادلانه کند حقیقت است و از همه مهمتر آن چیزی که میتواند آزادی را حفظ بکند یا به آن جهت بدهد حقیقت است. اگر شما توانستید خود حقیقت را با شیوههای مختلف به چالش بکشانید، آن وقت مقابله با آزادی این قدرها هم سخت نخواهد بود. «انکار حقیقت» یا مقابله با حقیقت به این معنا نیست که بگوییم کسانی گاهی به راحتی میآیند و میگویند ما میخواهیم با حقیقت مقابله کنیم و بعد هم تقابل خودشان را با آزادی انجام بدهند! این، بحث مهمی است. شاید این دو مفهوم از مفاهیمی باشند که اگر مخالفتهایی با آنها صورت گرفته و نسبت به این دو مفهوم چالشهایی اتفاق افتاده، همراه با پیچیدگیهایی بوده. چون حقیقت دست نیافتنی است، پس نیست! اگر کسی بخواهد حقیقت را انکار بکند، چه باید بکند؟ حقیقت که یک مفهوم روشن است و انکار آن کار آسانی نیست. یکی از بسترهایی که برای انکار حقیقت شکل میگیرد این است که حقیقت را «دست نیافتنی» معرفی بکنند. اینکه حقیقتی باشد و بتوان آن را محقق کرد و دنبال کرد، اصل این را انکار بکنند. این یکی از آن شیوههایی است که اگر کسانی خواستند حقیقت را به چالش بکشانند و بعد به تبعش آزادی را به چالش بکشانند، بر همین مبنا عمل کردهاند. بستری را فراهم میکنند که ما حقیقت را یک امر دست نیافتنی بدانیم یا اینکه حقیقت را یک امر نسبی بدانیم. بگوییم حقیقت اصولاً یک مفهوم سیال است. یک پندار است و آن چیزی که دنبال میشود پندارهای انسان است! امروز ممکن است یک چیزی را حق بداند و فردا حق را خلاف این بداند. مثلاً نفی حقیقت و واقعیت به این شکل مطرح بشود که اگر ما از حقیقت یا واقعیتی صحبت میکنیم، این، پنداری بیش نیست؛ درست مثل تعبیری که «دکارت» چند قرن پیش مطرح میکرد: «من فکر میکنم پس هستم و مبنا من هستم». من یک سری فکرها دارم. امروز ممکن است یک چیز باشم و فردا چیز دیگری باشم. عرض خواهم کرد که این نگاه در نهایت چه فرجامی پیدا میکند. اگر شما چنین بستری را گشودید که حقیقت دست نیافتنی است، حقیقت نسبی است، حقیقت چیزی جز پندارها و تصورات و برخی چیزها که ما فکر میکنیم نیست، این با آن نگاهی که حقیقت را جوهره هستی میداند متفاوت است؛ نگاهی که میگوید «جوهره حقیقت در هستی وجود دارد». این دو نگاه کاملاً متفاوتاند. در این مورد توضیح خواهم داد. پدر اندیشه آزادی یا سهامدار برده داری؟ اما ببینیم فرجام آن نگاهی که حقیقت را دست نیافتنی میداند چیست؛ آن موقع شما میتوانید خیلی چیزها را قلب کنید. میتوانید متفاوت کنید. میتوانید وارونه کنید. آن موقع شما میتوانید خیلی از رفتارهایی را که خلاف آزادی است به اسم آزادی جلوه بدهید. میتوانید اسم خیلی از حرکتهای استبدادی را آزادی بگذارید و یا بالعکس. از این بستر، این روند برمی خیزد. شما میبینید خیلی از کسانی که آمدند و اندیشهشان را بر این مبنا پایهگذاری کردند، به جاهایی رسیدند که غیرانسانیترین دیدگاهها را بیان میکردند اما نام آنها «پدر آزادی» میشد! دیدگاههایی که همین امروز در همین دانشگاه ما تدریس میشود. مثلاً عنوان میکنند آقای «جان لاک» پدر اندیشه آزادی است. چرا این را بیان میکنند؟ وقتی که شما زندگی همین فرد را بررسی میکنید، میبینید سوابق کاریاش چه بوده؛ در همان زمانی که این نظریهپردازیها را میکرده، «دبیر انجمن مستعمرات در کارولینای شمالی» بوده. خودش یکی از سهامداران عمده شرکتهای بردهداری بوده. اینها چیزهایی نیست که در یکی از کتابهای ما ادعا شده باشد. در منابعی است که خود آنها نوشتهاند؛ اما مسئله اینجاست که به این قبیل نکات ضریب نمیدهند. این فرد با این سابقه، میشود پدر اندیشه آزادی! خالی از لطف نیست من بخشی از نظرات ایشان را مرور کنم؛ ببینید این پدر اندیشه آزادی چه میگوید. از ترجمه کتاب ایشان میخوانم. از «نشر نگاه معاصر». نگاهش به انسانها را ببینید. میگوید «نوع دیگری از رعیت وجود دارد بر حسب حق طبیعی تسلیم سلطه مطلق و قدرت بیحد و حصر و اختیاری ارباب خود قرار میگیرد. به نظر من این افراد از زندگی خود صرف نظر کردهاند و به تبع آن آزادی آنها ساقط شده است و بدین ترتیب در وضع بردگی قرار گرفتهاند. از این رو حق هیچ گونه مالکیتی ندارند و در چنین وضعی نیز نمیتوانند در آن دولت به عضویت جامعه مدنی درآیند. زیرا هدف اصلی جامعه مدنی محافظت از دارایی است»! این نظرات آقای «جان لاک» است. حالا در کتاب فراوان میبینید. چون بر این مبنا نگاه میکند. اصلاً کارویژه دولت را حفاظت از دارایی میداند. حفظ مالکیت میداند. بعد در همان جا بحث میکند که اگر کسانی هنوز در وضع طبیعی هستند و به آنجامعه مدنی به آن معنا نرسیدهاند، اینها به این معنا نیست که بتوانند با آنها حق برابر داشته باشند که حالا مثلاً چندتا سانتریفیوژ کار کند! اینکه میبینید کسانی که مدعی آزادی هستند، زمانی در برابر اندیشههای مختلف بیشترین فشارها و تضییقات را برای محدود کردن آزادی میآورند بر اساس این قبیل مبانی تئوریک است. کشته شدهاند که شدهاند؛ حقشان بود! این مبانی تئوریک چه میگوید؟ میگوید اصلاً حقیقتی نیست؛ حقیقت نسبی است. شما میبینید در همین دوران ما، نه در یک تاریخ دور، در کمتر از بیست سال پیش، در همین جهان، در یک کشور کوچک افریقایی در کمتر از سه ماه یک میلیون نفر انسان کشته میشود اما کسی قطعنامهای صادر نمیکند. دقیقاً در همین دوران؛ در دوران مدرن یک میلیون نفر انسان کشته شدهاند. حتی شاید شماها اسمش را هم نشنیده باشید. حتی در تاریخ هم نمانده باشد. چون همان طور که بیان شد، میگوید اینها اصلاً در وضع طبیعی هستند و هنوز به جامعه مدنی نرسیدهاند. بنابراین کشته شدهاند که شدهاند! این جنایت در کدام کشور بود؟ در «رواندا»؛ سال ۱۹۹۴٫ بیست سال از آن اتفاق نگذشته است. اصلاً اینجا نه جامعه جهانی باید تحریک بشود. نه حتی شورای امنیت قطعنامهای صادر بکند. نه اقدام دیگری صورت بگیرد. چرا؟ چون با نگاه مدعیان آزادی تفسیر میشود. با همین نگاه به راحتی میتوانند خیلی چیزها را نادیده بگیرند. در همین دوران است که شما میبینید کسانی حقوق و امتیازاتی را برای خود تعریف میکنند ولی در عین حال مدعی آزادی هم هستند. مثلاً بیان میکنند چند کشور خاص و قدرت خاص میتوانند امتیاز «وتو» داشته باشند و بقیه نداشته باشند ولی این، مانع این نمیشود که اینها خودشان را بهترین مدعیان آزادی قرار ندهند! حالا اگر سئوال کنید چرا؟ میگویند همین است. نه فقط در حق وتو. ببینید برای دیگران چه تضییقاتی به بار آوردهاند. مثلاً کسانی که شعار اقتصاد بازار آزاد را میدهند، بخاطر یک تراکنش بانکی، به خودشان حق میدهند که بگویند چرا فلان جا خلاف آن چیزی که ما میگفتیم تراکنش بانکی انجام گرفت؟! حتی برای اتباع کشورهای خودشان در همان کشوری که ادعای آزادی و بازار آزاد دارد، به دلیل یک فعالیت اقتصادی که مثلاً فلان چیز فروخته شده و این ممکن است فلان باشد، پانزده سال حبس داده میشود… از این مثالها فراوان است و مطلب اصلیام اینها نیست. عرضم این است که اگر میگوییم آزادی یک دغدغه جدی بوده است و کسانی به مقابله با آن برخاستهاند، این مقابله میتوان شکل و لعابی داشته باشد که حتی این مقابله کنندگان با آزادی، پدر آزادی نامیده شوند. شما اگر باز به اندیشههای لیبرالیسم نگاه کنید، بهتر میتوانید موضوع را تحلیل کنید. اخیراً یک کتابی منتشر شده و ترجمه خوبی هم دارد. نویسندهاش آقای «جان هیکس» است. میگوید ما این تعارض را چگونه حل میکنیم. از یک طرف میگوییم هدف لیبرالیسم کاهش شر و رسیدن به خیر است. از یک طرف میگوییم هسته مرکزی، اختیار انسان است. اگر مبنایی نداشته باشیم این تناقضها را چگونه میخواهیم حل کنیم؟ جنگ با حقیقت؛ از «انکار» تا «انصراف» چرا در اینجا این بحث را گشودم؟ میخواهم این را عرض کنم که رسالت بزرگی که پیامبران الهی برای خودشان قائل بودند، همین باز کردن اسارتهای این طوری بود؛ «یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ» (اعراف، ۱۵۷) با آن مبنای غلط میتواند بدترین رفتارها حتی به اسم آزادی صورت بگیرد. چون اصل، آن حقیقتی است که اتفاق میافتاد، نه آن اسمی که دارد. «اتبع الحق اهوائهم لفسدت السموات و الارض». اگر حقیقت بخواهد تابعی از آن نگاه باشد که چیزی از آن نمیماند. تمام انبیای الهی آمده بودند که این حقیقت بتواند محقق بشود تا آزادی در آن شکل متعالی خودش شکل بگیرد. انسان بتواند در آن شکل صحیح خودش به آن کمال برسد. «یرید الله ان یحق الحق کلماته لیحق الحق و یبطل الباطل» بر این مبنا است دیگر. چون اگر شما بخواهید اصل حقیقت را با لطایف الحیلی انکار بکنید آخرش این میشود. اگر ما امروز امام حسین علیهالسلام را سرور آزادگان میدانیم، به این خاطر است که او کلمه الله بود. اگر گفته میشود یحق الحق کلماته، آن کلمه اللهی بود که آمد همین احقاق حق را انجام بدهد. حقیقت را روشن بکند. اگر گفته میشود رسالت پیامبران این بود که «یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی ان کانت علیهم» یعنی آمدند که این زنجیرها را از دست و پای انسانها باز کنند، بر این مبنا بود. بله. برخی از این زنجیرها سختافزاری است. به همان معنای واقعی زنجیر است. «و ارسل معنا بنی اسرائیل و لا تعذبکم». یک عدهای را تحت شکنجه و زور میگیرید. این را باید آزاد کرد اما برخی دیگر هم نرمافزاری است. آن زنجیرهای نرمافزاری چیست که بر دست و پای انسانها بسته میشود و از سوی چه کسانی بسته میشود؟ اگر ما بحث آزادی را میکنیم، چه کسانی مانع آزادی میشوند؟ چه کسانی این زنجیرها را میبندند؟ آن کسانی که اصل حقیقت را هدف قرار میدهند. عرض کردم. یک راهش این است که با شکلهای تئوریک خاص خودشان، انکار حقیقت میکنند. این تنها راه نیست. راه دومی که ما امروز هم با آن مواجه هستیم، یک راه جدید نیست اما امروز هم به شکل مدرنش وجود دارد؛ در کنار انکار حقیقت «انصراف از حقیقت» است. یعنی چه؟ اصلاً بحث نمیکنند بحثنمیکند که حقیقتی هست یا نیست. میگوید اصلاً کی گفته که مبنا باید حقیقت باشد؟ استدلال دنیای مدرن: هر که زورش بیشتر حقش بیشتر ببینید، این تعبیری که قرآن دارد؛ «فاستکبروا فی الارض بغیر الحق و قالوا من اشد منا قوه» میگوید بله. اگر من این بحثها را میگویم، من حرفهای شما را نمیفهمم. «ما نفقه کثیراً مما تقول». یکی از بحثهایش این بود. میگوید چیزهایی که شما میگویی، درست یا غلط من به آن کاری ندارم. آن چیزی باید مبنا قرار بگیرد که من میگویم. چرا؟ وقتی به او میگویی چرا باید این مبنا باشد؟ چرا باید پنجتا کشور حق وتو داشته باشند و بقیه نداشته باشند؟ پاسخش چیست؟ در همین «انپیتی» یکی از بحثها این است. قشنگ به صراحت در همین انپیتی بیان میکند که این چندتا کشور باید سلاح هستهای داشته باشند و بقیه نباید داشته باشند. اگر سئوال بشود که چرا اینها باید داشته باشند و دیگران نباید داشته باشند، «قالوا من اشد منا قوه»، چون زور ما بیشتر است! یک استدلال استکباری قدیمی که امروز هم وجود دارد. یعنی قدرت مبنای مناسبات بینالمللی باشد. سئوال که میکنیم میگوید من این چیزهایی که تو میگویی نمیفهمم. همین است که هست! تعبیر «ما نفقه کثیراً مما تقول» به این معناست: اصلاً این چیزهایی که شما میگویید قابل فهم نیست. به صراحت دارند این را میگویند. بعد ادامهاش میگوید «نراک ضعیفا». یعنی ما شما را ضعیف میبینیم و چون امروز ما مبنای قدرت هستیم، باید این را داشته باشیم. چرا شما باید بیایید و نیازهای عملی برای یکی دیگر را تعیین بکنید؟ چرا؟ چرا کس دیگر باید بیاید و شما بگویید که چقدر نیاز دارد؟ بر همان مبانیای که بیان شد. تازه این آقای «جان رالز» که در میان اندیشمندان لیبرال به نام عدالتخواه معروف است، شما کتابش را ببینید. بیان میکند که اگر ما صحبت از عدالت میکنیم، بر مبنای دمکراسی و لیبرالیسم آمریکا است. به صراحت در کتابش بیان میکند. میگوید آن است که میتواند متخصص باشد. بعد به صراحت همان جا تجویز میکند که اگر کسانی این چارچوب را نپذیرند، ما حق داریم ولو با نیروی نظامی علیه آنها اقدام بکنیم. این آن چیزی است که شکل میدهند. یا در مورد توزیع ثروت؛ برای چه باید این طور باشد؟ «نحن اکثر اموالاً و اولاداً». به صراحت این را بیان میکنند. بنابراین، اگر شما میبینید با مبناهای مختلف، مقابله با آزادی صورت میگیرد با این مبانی است: یا انکار حقیقت است یا انصراف دادن از حقیقت. به صراحت اینها را بیان میکنند. شما دیدید. فقط میگویند باید این را بپذیرید. آن وقت خطری که اینجا وجود دارد، این است که او بخواهد این تصور را القا بکند که یک واقعیتی وجود دارد. باید این واقعیتها را دید. این واقعیتها این است که عدهای قدرت دارند، عدهای ثروت دارند و پُرزور هستند، اینها یک نظامی را شکل دادهاند، همه باید توی همین نظام زندگی کنند! من این را چند جا عرض کردهام. من سال هشتاد و هشت سفری به ژاپن داشتم. با نخست وزیر آنجا ملاقات داشتم. جالب بود. نخست وزیر وقت آنجا، وزیر خارجهاش و آن شاهد عینیای که از بازماندگان حادثه هیروشما بود، یک پیرزن هفتاد هشتاد ساله، بیان میکردند که اگر ما بمباران هستهای و اتمی شدیم، این حق ما بوده! این یک نوع نگاه است. بالاخره یک همچین چیزی هست. یک واقعیتی است و باید پذیرفت. نخست وزیرش بیان میکرد که حزب ما بعد از شصت سال توانسته در انتخابات، حاکمیت و قدرت را به دست بگیرد. کاری که ما کردیم این بود که به مردم وعده دادیم اگر حاکمیت را در دست بگیریم، میتوانیم بگوییم بعد از گذشت نزدیک به هفتاد سال از جنگ جهانی دوم آمریکا پایگاههای نظامی را تحویل بدهد و از آنجا خارج بشود ولی الآن میبینم نمیتوانیم این کار را انجام بدهیم. با اینکه قول دادیم. این شعار را دادیم و انتخاب شدیم. الآن آنها در برابر ما ایستادهاند. گفت احتمالاً من استعفا بکنم. اتفاقاً چند ماه بعد هم استعفا کرد و بعد از یک مدتی هم به عنوان نماینده مجلس به تهران آمد و یک ملاقاتی هم در اینجا با من داشت. گفت «نشد…» همین. سیاست خارجی عرصهٔ واقعیت هاست؛ عرصهٔ «همهٔ واقعیتها» یکی از بحثهایی که امروز مطرح میشود این است که عرصه سیاست خارجی عرصه واقعیتها است و باید واقعیتها را دید. این حرف، حرف درستی است اما باید همه واقعیتها را دید. اتفاقاً همانطور که کسانی که مستبدانهترین رفتارها را دارند و شعار آزادی میدهند، کسانی هم که بیشترین سعی را برای پوشانیدن واقعیتها دارند شعار واقعبینی را میدهند. بله. اتفاقاً این حرف بسیار درستی است. کار بزرگ امام ما این بود که واقعیتهای جهانی را نشان داد. واقعیتهای مناسبات بینالمللی را نشان داد. آن واقعیتها است که باید دیده بشود. از جمله واقعیتها این است که باید به این نکات توجه بشود. اتفاقاً آنها این را دارند میپوشانند. خودشان را یک قدرت فعال مایشاء میدانند که همه باید با آن باشند. کسی نباید در برابر آنها بایستد. اتفاقاً در همین دیدن واقعیتها است که قرآن کریم میفرماید «اولم یروا»، آیا نمیبینید؟ چرا همه واقعیت را نمیبینید؟ «ان الله الذی خلقهم هو اشد منهم قوه». این را هم ببینید. این طور نیست که اینها فعال مایشاء باشند، اینطور نیست که هر چه بخواهند همان خواهد شد. اینکه میبینید اینها امروز این همه از انقلاب اسلامی نگران هستند، بخاطر این است که انقلاب اسلامی این واقعیت را نشان داد. نشان داد که همه قدرتها میتوانند پشت سر شاه باشند و ملتی بگوید او باید برود و او برود. همه آنها پشت سر صدام باشند و هر آنچه که میتوانند کمک بکنند. ملتی بایستد و مقاومت بکند و پیروز بشود. نگذارد آنها به نتیجهشان برسند. خب آنها از این نگران هستند که الگویی نشان بدهد که خلاف این هم میشود عمل کرد. امام حسین (ع) هم واقع بین بود اینگونه نیست که بگوییم این یک واقعیت است که باید تسلیمش شد. اصلاً امام حسین علیهالسلام برای چه اینجایگاه را دارد؟ برای اینکه میخواهد این واقعبینی را به ما نشان بدهد. «الا ترون ان الحق لایؤمن به و ان الباطل لایتنهی عنه». آیا نمیبینید؟ اتفاقاً دارد به ما درس واقعبینی میدهد اما این نوع واقعبینی؛ «الا ترون ان الحق لایؤمن به». آیا نمیبینید این واقعیت را که آن حقیقت مبنای عمل نیست؟ قدرت و ثروت میخواهد جای آن را بگیرد. اینجاست که آنجایگاه پیدا میشود. بعد میفرماید «لیرغب المؤمن من لقاء ربه حقاً حقا». آنجایگاه آزادگی اینجا دیده میشود. چرا ما میگوییم سرور آزادگان؟ چون نمیپذیرد کسانی بخواهند مناسبات را بر مبنایی غیر از حقیقت تعریف بکنند. یکی از نگرانیهای دیگری که وجود دارد این است که برخی از کسانی که از حقیقت انصراف میدهند، شاید منکر حق نشوند؛ بگویند قبول داریم که این حق است اما چه کار بکنیم؟ مثال زدم که بعضی از دولتها چگونه هستند. میگویند بالاخره این مناسبات هست دیگر؛ ما چه کنیم؟ یادم نمیرود که با وزیر خارجه یکی از همین کشورهای قدرتمند اروپایی صحبت میکردیم. میگفت ما یک قدرت کوچک هستیم. نمیتوانیم. بالاخره این مناسبات شکل گرفته. گفتم آخر شما چطور به این نتیجه رسیدید؟ گفت این است دیگر. از حقیقت انصراف بدهند یا اینکه بگویند حالا بیا در همین چارچوب سعی کنیم آنها را راضی کنیم و یک ذره از حقمان را از آنها بگیریم «واتخذوا من دون الله الهه لعلهم ینصرون لایستطیعون نصرهم و هم لهم جند محضرون». یعنی بخواهند با راضی کردن بعضی از اینها با التماس یک حقی را بگیرند. برخی از این دولتها این را بیان میکردند. من این نکته در یکی از دیدارها در تهران به معاون آقای «مرسی» گفتم. گفتم اگر شما میخواهید آن قوام و ثبات اصلی را داشته باشید، باید بتوانید بر یک مبنایی تکیه بکنید که این مسیرتان را ادامه بدهید. نه با یک مبنایی که همان مبنا علیه شما به کار برده بشود. متأسفانه دیدید که چه فرجامی برای آن مسیر پیدا شد. چرا این بیان میشود؟ شما خیال نکنید از کسانی که بر مبنای انکار حقیقت و بر مبنای قدرت، بر مبنای ثروت فکر میکنند، میتوانید حقی بگیرید. این تعبیری که قرآن کریم از حضرت ابراهیم علیهالسلام دارد برای ما اسوه است؛ «قد کان لهم اسوه فی ابراهیم والذین معه». منطقش دقیقاً چیست؟ چرا این اسوه است. میگوید چون برای آن کسانی که در برابرشان بودند این را بحث میکرد که اصلاً این نوع نگاه استکباری که شما دارید، «بداء بیننا و بینکم العداوه و البغضاء ابداً حتی یؤمن بالله». میگوید مبنایی که بر اساس انکار حقیقت است نمیتواند مناسباتی صحیح شکل بدهد. «لن ترضی عنک الیهود و لاالنصاری حتی تتبع ملتهم» چرا میگوید اینها از تو راضی نمیشوند تا اینکه آن چیزی را که میخواهند ادامه بدهند؟ این، درجات هم دارد. میگوید بعضیهایشان بیشتر و بعضیهایشان کمتر؛ «لتجدن اشد الناس عداوه». اینها هستند. آنهایی که «اقربهم موده» اینها هستند. چرا؟ تعبیرش این است. میگوید اینهایی که میبینید یک کم به شما نزدیکتر هستند اینها چون «انهم لا یستکبروا». میگوید وقتی مبنا یک مبنای استکباری بشود، شما نباید انتظار داشته باشید آن کار بتواند شکل بگیرد. چون بر مبنای استکبار است «ما زادهم الا نفورا استکباراً فی الارض». افسانهای که فروریخت یکی از نکات اصلی که در اینجا وجود دارد توجه به تفاوت دو نوع نگاه است؛ «قد بدت البغضاء من افواههم». میگوید اگر اینها این گونه در برابر شما میایستند، به این خاطر است که آنها نمیخواهند مبنایی بر اساس حقیقت شکل بگیرد. میدانند که در آن صورت، با تمام مطامع استکباری آنها درگیر میشود. نه اینکه فقط درگیر بشود. میدانند اگر چیزی بر مبنای حقیقت شکل بگیرد، آن موقع موفق میشود. به قول معروف، افسانه شکستناپذیری اینها را به هم میریزد. آنها در سایه خوف و ترس و ترساندن است که میتوانند شکل بگیرند. قرآن میگوید کسانی قویتر از شما هم بودند و نتوانستند بر مبنای ظلم و تفکر غلط شکل بگیرند؛ «قد اهلک من قبلهم من القرون من هو اشد منه قوه و اکثر جمعا»، میگوید کسانی بودند که خیلی قدرتمندتر بودند و پولدارتر بودند اما نتوانستند دوام پیدا کنند. خب او از این نگران میشود. اینکه شما میبینید تمام فعالیت آنها روی جمهوری اسلامی ایران متمرکز میشود برای چیست؟ خب خیلی جاهای دیگر هم وجود دارد. شما در همین منطقه و در همسایگی ما میبینید کس دیگری هست که تازه سلاح هستهایاش را هم دارد. کشورش هم خیلی بینظم است. ثبات خاصی ندارد. چرا نسبت به آن نگران نمیشوند؟ چون میبینند اینجا یک مدل جدید، یک نگاه جدید دارد شکل میگیرد. یک نگاهی شکل میگیرد که این افسانه شکستناپذیری را به هم میزند. بعد این نگاهش محقق میشود. نه تنها محقق میشود بلکه موفق هم میشود. نه تنها موفق میشود بلکه تکثیر هم میشود. خب او میفهمید که این قدرت جدید، این افسانه و این تصور را که او برای جهان بافته که حتی کسی که بمباران هستهای شده هم میگوید حق ما بوده، به هم میریزد. من در همان سفری که آن مقام ژاپنی به تهران آمد این را گفتم؛ گفتم شما بعد از هفتاد سال میگویید ما هنوز نمیتوانیم به این قدرت بگوییم از جزایر ما برو بیرون. چطور در همین منطقه ما و در همین عراق. شما دیدید چه شد. پس میشود با مدلهای دیگری کار کرد. این قدرت جدید، نگاه جدیدی دارد؛ «وَلَمّارَأَى المُؤمِنونَ الأَحزابَ قالوا هذاما وَعَدَنَا اللَّهُوَرَسولُهُ وَصَدَقَاللَّهُوَرَسولُهُ وَما زادَهُمإِلّا إیمانًاوَتَسلیمًا». اگر اینها را میبیند، تازه نشاط و ایمان و جدیتش در این مسیر بیشتر میشود. خب استکبار از این نگران است. این چگونه ممکن است؟ درسی که امام حسین (ع) داد: نترسیدن و ایستادن، باطل السحر شیطان اگر ما میگوییم امام حسین (ع) «سرور آزادگان» و «سید شهیدان» است، این، همین طوری به دست نمیآید. طبیعی است که لازمه چنین موفقیتها و چنین روندی مبارزه و مجاهده است. اگر شما میبینید او هم دارد در آن مسیر تمام سعی خودش را به کار میبرد «والذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت» طبیعی است که اگر شما در برابر او هستید «الذین آمنوا یقاتلون فی سبیل الله». نمیشود بگویید مبارزهای نباشد و دستاورد باشد؟ آنها هم که در همان مسیر باطل خودشان کار میکنند، دارند مرتب تلاش میکنند. ضمن اینکه قرآن میگوید اگر چنین صحنهای صورت بگیرد، خداوند بیطرف نیست؛ «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا». میگوید «فقاتلوا اولیاء الشیطان ان کید الشیطان ضعیفا». این طور نیست که خیال کنید او یک قدرت مایشاء است. میشود با او هم مبارزه کرد. اینجاست که مفهوم «شهادت» و محرم معنی پیدا میکند. تمام حربه او ترساندن است؛ «ذلکم الشیطان یخوف اولیائه». نقطه مقابلش چیست؟ «شهادت». «یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم ان لاخوف علیهم و لا یحزنون»، «ان الذین قالوا ربناالله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه ان لاتخافوا و لاتحزنوا». باطل السحر سلاح او که ترساندن است چیست؟ «نترسیدن و ایستادن». فقط این نیست که بگوییم نترسید. ببینید، با این نگاه است که یک مکتب جدید شکل پیدا میکند. یک پارادایم جدید شکل پیدا میکند. محاسبات او را دچار اخلال میکند و محاسبات جدید وارد عرصه میشود. اینکه مقام معظم رهبری یکی دو ماه پیش در یکی از صحبتهایشان اشاره فرمودند که مواظب باشید دچار اشتباه محاسباتی نشوید، از این منظر است. چون شما با این نوع نگاه، یک عرصه جدید و یک سیستم جدیدی از محاسبات را وارد میکنید. حسین (ع)، آزاد شد و آزادگی را ارمغان آورد قرآن نمیگوید به کسی که شهید میشود نگویید مرده است «ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتا». فقط این را نمیگوید. تعبیرش این است که در محاسباتتان هم این طوری محاسبه نکنید؛ «ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا». این نگاه، یک مبنای جدید شکل میدهد. چه نگاهی است که میتواند این مبنا را شکل بدهد؟ نگاه حسینی. او میداند که اگر بخواهد در برابر همه اینها بایستد، باید آزاد بشود تا بتواند بایستد؛ ولی آزادی در شکل متعالی خودش. شما در عرفه میخوانید «ان الهوا بوثائق الشهوه اثرنی و کن انت نصیر لی حتی تنصرنی و تبصرنی و افنی». او اول خودش را از بزرگترین اسارت که اسارت نفس است آزاد میکند. آن موقع میتواند چنین حماسه بزرگی ایجاد بکند و چنین آزادگیای را به ارمغان بیاورد. اگر امام حسین (ع) بیان میکند که «من رءا سلطانا جائراً مستحلاً لحرم الله ناکثاً لعهدالله» نمیتواند در برابرش نایستد. تعبیر میکند که اگر کسی یک نظام سلطهٔ مبتنی بر ظلم و جور را ببیند، بعد این تعبیر را دارد که «و لم یغیر به قول و لافعل» و هیچ گفته یا رفتاری را در برابر آن نداشته باشد، «کان حق علی الله ان یدخله مدخل». میگوید آن موقع اگر چیزی سرش بیاید خودش مقصر است. اینکه ما میگوییم امام حسین علیهالسلام بر سر نی هم قرآن تلاوت میکرد، این قرآن در تمام وجود بوده است و میخواسته تمام آن را ظهور بدهد. «شهید شهریاری» از مکتب حسینی آموخت که «ما میتوانیم» اگر امروز حرکتی صورت میگیرد و میتواند موفق بشود، بر اساس چنین نگاه و چنین مکتبی است. خوب است من اینجا از کسانی که این مسیر را ادامه دادند یادی کنم؛ از همین دانشگاه شهید بهشتی، شهید بزرگوار «شهید شهریاری» را داریم. آزادهترین افراد ما چه کسانی بودند؟ کسانی که دلبستگان سیدالشهداء بودند. کسانی که نمیپذیرفتند کسی به آنها بگوید من باید نیاز عملیتان را تعیین بکنم. چه کسانی این قدرت و این افسانه را شکستند؟ شهید شهریاریها. چون اینجا دانشگاه این شهید بزرگوار است، این خاطره را تکرار میکنم. خاطره مربوط به مهرماه ۸۸ میشود. ما برای تأمین داروهایی که آن زمان هشتصد و پنجاه هزار بیمار ما را تأمین میکرد به سوخت بیست درصد نیاز داشتیم. یعنی هشتصد و پنجاه هزار بیمار ما از داروهایی استفاده میکردند که تولید آن داروها نیاز به سوخت بیست درصد داشت. ما عضو آژانس هستیم. حقوقی داریم و تکالیفی داریم. نامهاش را به آژانس داده بودیم که وظیفه آژانس این است که برای اعضا تسهیل بکند که بتوانند به آن چیزی که لازمه انرژی صلحآمیز هستهای است دسترسی پیدا کنند. گفتیم این هم که یک موضوع کاملاً انسانی است. هشتصد و پنجاه هزار بیمار دارند از این دارو استفاده میکنند. باید این را در اختیار ما قرار بدهید. وقتی که این مطرح شد. آن قدرتی که بر مبنای همان نگاه استکباری عمل میکند احساس کرد تازه یک موضوعی گیر آورده به عنوان اهرم فشار. کسانی که ادعای حقوق بشر و فلان دارند. گفت خیلی خب. شروع کرد به شرط و شروط گذاشتن. با همان نگاه استکباری «من اشد منا قوه». خیلی خب. ما این را که شما نیاز دارید داریم. «نحن اکثر اموالاً و اولاداً». اگر شما نیاز دارید، ما تعیین میکنیم که نیاز شما چگونه تأمین بشود. گفتیم که اگر شما این کار را نکنید ما خودمان انجام میدهیم. یکی از آنها یک لبخندی زد که یعنی به این آسانی نیست! اگر میتوانید انجام بدهید… چه تفکری این نیاز را تامین کرد؟ چه تفکری این نگاه حقخواهانه را محقق کرد؟ تفکر شهید شهریاری. بدون اینکه حتی یک ریال دریافت کند. میدانست که بهای این کار جان خودش است. استقبال کرد. این تفکری است که استکبار از آن احساس خطر میکند. شما دیدید که با جسارت تمام، ترورش کردند. چه کسانی؟ آنهایی که ادعای مقابله و مخالفت با تروریسم میکنند. وقتی میبینند ملتی دارد از حق خودش دفاع میکند، آنها از تروریسم علیه او استفاده میکنند. خیلی از این کسانی که مدعی آزادی هستند، نه کمپینی راه انداختند و نه هیاهویی راه انداختند که بگویند چرا باید یک دانشمند ما برای یک فعالیت صلحآمیز هستهای هدف قرار بگیرد. بین تروریستها و آنها چه نسبتی هست؟ چرا آنها نگران بودند؟ آنها بیشتر از اینکه نگران غنیسازی باشند، نگران تفکر شهید شهریاری هستند. تفکری که با عشق به سیدالشهدا میگوید «ما میتوانیم». میایستد و کار را دنبال میکند و بطلان افسانه شکستناپذیر بودنش را نشان میدهد. او از این نگران است. لذاست که شما امروز میبینید دو جریانی که امروز در واقع وجود دارند، یکی جریانی است که آزادیخواه به معنای واقعی و متعالی آن است و کسانی که به دنبال محدود کردن حقوق انسانها و ملتها هستند. از طنزهای تلخ روزگار ما این است که امروز کسانی خودشان را مدافع و مدعی آزادی قرار میدهند که بیشترین مخالفت را در مبارزه با ظالمین دارند. میگویند این را رها کنید. یعنی چه. باید پذیرفت. همین است. آخر این چه تناقضی است؟ چه پارادوکسی است؟ امروز شما میبینید کسانی به حقیقت و به صحت مدافع و مدعی آزادی هستند؛ امثال شهید شهریاری که میایستند و مبارزه میکنند و جان خودشان را در این راه میدهند. این آن مسیر صحیحی بود که امام بزرگوار ما در مسیر انقلاب روشن کرد. هنر امام این بود که واقعیتهای عرصه بینالملل را به خوبی نشان داد. نگذاشت نیمی از آن پوشیده بماند یا نیمی دیگر را هم تحریف شده نشان بدهند. این موفقیتهای بزرگ و این حیات جدید را برای ملت ما به تأسی از مکتب امام حسین علیهالسلام به ارمغان آورد. انشاءالله که همه ما هم بتوانیم در این مسیر، آن گونه که شایسته است، ادامه دهنده راه نورانی قرآن و اهل بیت باشیم که «استجیبوا لله و الرسول اذا دعاکم لما یحییکم». ما هر میزان که این دعوت را پاسخ گفتیم به همان میزان ملت ما حیات گرفت و موفقیتهای بزرگی رقم خورد. *رجا
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 18:32
توهین تهمینه میلانی به اعتقادات مذهبی مردم دشمن افسانه است؛ ما سنتهایی داریم که دلایل وجودیشان از بین رفته است، فیلم سیاه وجود ندارد، مگر خارجیها بیکارند الکی به ما جایزه بدهند، نباید اینقدر دشمن دشمن کنیم، تجاوز فرهنگ غرب افسانه است و... شاید باورش سخت باشد اما همه این جملات را یک ایرانی آن هم در یک برنامه زنده تلویزیونی بر زبان رانده است. جهان نیوز: ملاک از دعوت برخی از افراد به رسانه ملی و دادن آنتن زنده تلویزیون هنوز هم ناشناخته است و این موضوع در برنامه سینمایی هفت ناشناختهتر جلوه میکند. ظاهرا هر فردی که فیلمی در اکران داشته باشد می تواند جزو میهمانان این برنامه شبانگاهی باشد و لابد آنها هم فکر میکند چون برنامه در ساعاتی بین شامگاه و صبحگاه پخش میشود می توانند هر هذیانی که به ذهنشان میرسد را بر روی آنتن زنده و به نمایندگی از میلیونها ایرانی بر زبان جاری کنند. مصداق بارز حکایت بالا حضور تهمینه میلانی کارگردان فمنیست سینمای ایران در برنامه «هفت» است. هذیانگویی دوباره این کارگردان نشان دادن که تلویزیون سیاست مشخصی از در اختیار دادن آنتن خود به افراد ندارد. میلانی اگر به جای دوربین «هفت» مقابل دوربین بیسیسی فارسی و صدای آمریکا هم قرار میگرفت همین حرفها را (شاید وقیحانهتر) بر زبان جاری می کرد با همین شدت و غلظت از هذیانگویی و ناشناختگی از جامعه متدین ایرانی؛ اما جای سوال از مسئولان تلویزیون است که اصلا چرا به چنین افرادی مجال حضور در یک برنامه زنده تلویزیونی را میدهید تا هرچه دلشان خواست را در باب مسایل ارزشی جامعه ایرانی از زبان جاری کنند؟! در شرایطی که حتی افرادی با کمترین درجه هوشی نیز میدانند این روزها ایران در یک جنگ نابرابر گسترده قرار دارد؛ «افسانه خواندن» دشمن و منکر شدن دشمن، حرف ساده لوحانه ای بود که خانم کارگردان با اعتماد به نفسی عجیب در رسانه ملی از آن سخن گفت و دست و پا زدن های مجری در توضیح و توجیه حرف های وقیحانه او راه به جایی نبرد. البته شاید برای خانم میلانی که اهل اقامتهای مکرر در کشور دوست و برادر آمریکا (!) است؛ دشمن موجودیت خارجی نداشته باشد. چرا که ایشان هر وقت از تحریمها به تنگ آمد و اصلا هر وقت فیلشان هوای ینگه دنیا کرد بار سفر میبندد و همراه با جناب مهندس روزگار را دور از این مردم فلاکت زده و در میان دوستان مردن شان سپری میکنند. لابد موانعی مثل تحریمها و تهاجم فرهنگی و مشکلات متفاوتی که برای مردم سرزمین ما بوجود آمده نیز از طریق دشمن فرضی ایجاد شده است! اما شاید بهتر باشد بخشی از آنچه تهمینه میلانی در برنامه هفت گفت را یکبار دیگر مرور کنیم تا متوجه عمق فاجعه بشویم. فیلمسازی که نه تنها اعتقادی به دشمن ندارد، بلکه نظرات عجیب او درباره بخش اعظمی از جامعه ایرانی که خانوادههای متدین را تشکیل میدهد نیز قابل تامل است. او با حضور در برنامه جمعه شب ۹ آبان «هفت» با تحقیر از حیای زن مسلمان ایرانی و پرهیز ذاتی او از اختلاط در جمع مردان نامحرم، رفتار جامعه متدین را یک جمود در برابر مدرنیته معنا کرده و می گوید: «ما سنت هایی داریم که دلایل وجودی شان از بین رفته است. اینکه زن را مخفی میکنند. خیلی از خانواده ها در خیلی از شهرستان ها یا حتی در همین تهران هم این کار را میکنند. اینها هیچ کدام نمیدانند دلیل اینکه زن مخفی می شده چه بوده است. دلایلش خیلی علمی و درست بوده است. زمانی بوده که تاتار، مغول و قوم های دیگر حمله میکردند و آذوقه را می بردند. زن را می بردند برای کنیزی بچه های را می بردند برای غلامی. بیشتر ساختمان های ما بخصوص در زنجان اگر تشریف ببرید می بینید که دیوارهای دو پوسته وجود دارد. و موقع حمله زن و بچه و آذوقه را در میان دیوار می گذاشتند تا بتوانند یک سال دیگر با آن زندگی کنند. این شکل شیوه جنگ عوض شد. الان بمب می اندازند روی سر مردم ولی هنوز آن شیوه ادامه پیدا کرد. یعنی خیلی ها هنوز زن و بچه شان را مخفی میکنند. دلایل وجودی اش از بین رفت ولی خود این هنوز مانده است.» بله؛ خانم میلانی ظاهرا در هیچ کتاب معتبر یا از هیچ استاد فاضلی در فضایل الگوی زن مسلمان ایرانی و سرور زنان جهان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) چیزی نخوانده و نشنیده است. او هیچ وقت نشنیده که حضرت شان در برابر مرد نابینا هم حجاب کرد تا حتی به قدر لحظه ای از کتم عصمت بیرون نباشد. آیا این پنهان کردن و حجاب داشتن معنایش پنهان کردن زن در دوره حمله مغولان است؟ این کارگردان در بخش دیگری از سخنانش خطاب به مردم مسلمان ایران که به زعم ایشان همچنان در بی خبری و جهل مرکب زندگی می کنند اظهار داشت: «امروز این سنتهای غلط باید از بین برود. فیلم سیاه وجود ندارد، مگر خارجی ها بیکارند الکی به ما جایزه بدهند. نباید اینقدر دشمن دشمن کنیم. تجاوز فرهنگ غرب افسانه است». بخش جالب دیگر سخنان خانم کارگردان نظرات عجیب او در باره فیلمهای سیاهنما است تا از این طریق میزان و شدت روشنفکرنمایی خود را در یک برنامه زنده فریاد بزند:«فیلم سیاه بی معنی است. من فیلمسازم و کار خودم را دارم می کنم. فیلم سازی هست که میخواهد فیلم اجتماعی سیاه بسازد. بگذارید بسازد. چرا فکر میکنید فستیوال ها از ما استفاده یا سوء استفاده میکنند. من اصلا با این حرف کاملا مخالفم. مگر بیکارند که به ما توجه کنند. برای چی اینقدر دشمن می پرورانیم. من با این کلمه دشمن مشکل بسیار جدی دارم. شما میدونید بیس اینکه ما اینقدر دشمن خیالی میسازیم چیه؟ ما دائما در رسانه میگوییم فرهنگ غربی به ما حمله کرد. دشمن منتظر است از ما آتو بگیرد و اینها. حالا اگر دشمن بفهمد ما چند تا ایدزی داریم در جامعه چه استفاده ای از این میکند؟... بعد می گویند غربیها نمی گذارند ما درست زندگی بکنیم. آیا غربی ها به شما میگویند شما با خانم تان درست صحبت نکنید؟ میگویند دندان تان را مسواک نزنید؟ می گویند حمام نکنید؟ میگویند زبان آلمانی یاد نگیرید؟ می گویند در شغل تان رشد نکنید؟ ببینید اینها همه افسانه است. من نمیدانم چرا دائما این نگرش را در جامعه باب میکنند.... من مشکل جدی با کلمه آبرو دارم. آبرو روزگار ما را سیاه کرده است». شنیدن این حرفها از زبان تهمینه میلانی و این میزان از کجفهمی درباره مسایل استراتژیک، غفلت در دشمن شناسی و توهم دانستن وجود دشمن، نگاه تحقیرآمیز به خانوادههای متدین و مذهبی و... اصلا تازگی ندارد. او قبلا نیز بارها این حرفها را گفته است و موضع گیری در برابر این حرفها شاید احساس قهرمان بودن به کارگردان انتولکتوئل سینمای ایران بدهد که اتفاقا با ژستی قهرمانانه که انگار رسانه ملی را فتح کرده است در برنامه «هفت» حاضر شد؛ اما جای سوال از مسولان رسانه ملی است که آیا هیچکس از تفکرات چنین فردی آگاه نبود که آنتن زنده تلویزیون را خرج بیان تفکراتش کردید؟ آیا حاضرید در همین برنامه هفت از آن بخش جامعه که خانم مدعی العموم در سخنانش به آنها توهین کرد عذرخواهی کنید؟ و در آخر تا چه زمانی قرار است جذاب جذب مخاطب بیشتر فدای پاسداری از ارزشها شود؟! منبع: فارس
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 18:29
اسیدپاشی اقدامی سازمانیافته از سوی خط اغتشاش نماینده مردم تهران در مجلس با بیان اینکه مسلمان منکر را ابزاری برای رسیدن به معروف نمیکند، گفت: این جنایت یک کار ساماندهی شده و سازمانیافته از سوی خط حامی ایجاد اغتشاش است که با هدف از بین بردن امنیت روانی انجام میشود. زهره طبیبزاده نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با فارس، ضمن محکوم کردن وقایع اخیری که در اصفهان با عنوان اسیدپاشی صورت گرفته است، با بیان اینکه بحث اسیدپاشی میتواند دو دلیل داشته باشد، گفت: احتمال دارد فردی به خاطر انتقامگیریهای شخصی و مسائل خانوادگی مبادرت به این جنایت غیر قابل دفاع کند که باید قوه قضائیه با عامل آن با اشد مجازات برخورد کند. وی گفت: مسئولین امر باید مجازاتهای محکمی را در رابطه با این جنایت ناجوانمردانه در نظر بگیرند تا کسی جرات نکند چنینکاری را انجام دهد، اگر در گذشته با این جنایت برخوردهای شدیدتری میشد امروز شاهد این قبیل جنایتها نبودیم. نماینده مردم تهران در مجلس ادامه داد: من مسئله اسیدپاشی اخیر را فراتر از انتقامگیری شخصی میدانم. حتی اگر انتقام گیری شخصی هم در کار بوده است جریاناتی که ما آنها را در راستای جریانهای علیه نظام میدانیم با تظاهر به ایجاد جو نا آرام و فقدان امنیت در جمهوری اسلامی تلاش میکنند این اقدام را به نحوی با بحث امر به معروف و ناهی از منکر که طرح آن هم اکنون در مجلس در حال بررسی است و یا به نوعی به بحث بیحجابی و آمران به معروف ، مرتبط و نسبت دهند که این خیانتی بزرگ به اعتقادات دینی و نظام است. البته چنین اقداماتی از این جریانها را در گذشته نیز مشاهده کردهایم. طبیبزاده با بیان اینکه البته چنین اقداماتی از این جریانها را در گذشته نیز مشاهده کردهایم، تاکید کرد: هیچ مسلمان متدینی حاضر نمیشود امر به معروف و ناهی از منکر را اینگونه و با پاشیدن اسید به صورت مردم انجام دهد و یک منکری را ابزاری برای رسیدن به معروف استفاده کند، مسلمانی که معتقد به اجرای امر به معروف و ناهی از منکر است، این حرکت جنایتکارانه را تایید نمیکند و دست به چنین کاری نمیزند. وی تصریح کرد: این جنایت به گمان من یک کار ساماندهی شده و سازمانیافته از سوی خط حامی ایجاد اغتشاش است که با هدف از بین بردن امنیت روانی در جامعه انجام میشود. این افراد قصد دارند جو موجود در کشور را یک جو نا امن جلوه بدهند و خوراک برای افرادی مانند احمد شهید تهیه کنند. طبیب زاده در خاتمه اظهار داشت: به نظر من قطعا یک بهرهبرداریهای سیاسی پشت سر این اقدامات که روزنامههای زرد به آن دامن میزنندف وجود دارد. از مسئولان قضایی میخواهیم همچون گذشته خاطیان این ماجرا را هم به سزای عمل خود برسانند و واقعیت را برای مردم شفافسازی کنند.
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 18:26
۱۰۰ توصیه رهبر انقلاب به مداحان حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در مقاطع مختلف تاریخی همواره بیانات و رهنمودهایی پیرامون هنر شعر و مداحی داشتهاند. گزیدهای از بیانات رهبر معظم انقلاب به شرح زیر است: اهمیت و نقش هیئات مذهبی *اجتماعات دینی: ما مسلمانها و بخصوص ما شیعیان، امتیازی داریم که دیگر ملیتها و ادیان این امتیاز را به قدر ما ندارند و آن عبارت است از اجتماعات دینی که به شکل روبهرو، چهره به چهره، نفس به نفس تشکیل میشود که این را در جاهای دیگر دنیا و در ادیان دیگر کمتر میشود پیدا کرد. هست؛ نه به این قوّت، نه به این وسعت، نه به این تأثیرگذاری و محتواهای راقی.( ۴ / ۴ /۸۷) ضرورت تاسیس تشکیلاتی برای منصب مداحی تعیین حدود و ثغور مداحی:البته باید بتدریج طوری بشود که این سِمت مدّاحی - که واقعاً یک منصب است - حدود و ثغوری هم پیدا کند. (۲۸ /۱۰ /۱۳۶۸) خصوصیات مداحی:مداحی اهل بیت، خیلی بالاست. هم مقام بالا و هم تأثیر زیادی در جامعه و ذهن مردم دارد. باید بدانید که چه کسی مداح است، مقدّمات کار مداحی او چیست، چه قدر شعر میداند، چه قدر حفظ است و چه قدر میتواند بخواند؟ این خصوصیات را باید مرکزی عهدهدار شود. حالا نمیدانم این مراکز مرسوم باید این کار را بکنند یا خود شما به کیفیتی فکرش را میکنید. این چیزی است که دنیا و نیازهای جامعهی امروز، غیر از آن را بر نمیتابد و قبول نمیکند. باید این طور باشد. (۲۸ /۱۰ /۱۳۶۸) کسانی که رسماً این منصب را به عهده میگیرند و لباس مقدس ستایش اهل بیت(علیهمالسّلام) را بر تن میکنند و مردم، آنها را به این عنوان میشناسند، بایستی خصوصیاتی داشته باشند و مرکزی باشد که آنها را با این خصوصیات تشخیص بدهد و صحه بگذارد. (۲۸ /۱۰ /۱۳۶۸) ضرورت تشکیل انجمن های ادبی شعر رشد شعر: خود پیشکسوتهای شعری به شعر بپردازند. شعر را ندهید دست آدمهایی که سررشتهای از شعر ندارند و شعر برایشان یک تفنّنِ دور از زندگیشان و دور از فهم و ذهنشان است. خود شماها دور هم بنشینید شعر بگویید. هر جا یک انجمنی هست و یک مجموعهای دور هم جمع میشوند و میخوانند، شعر رشد پیدا میکند.( ۱۳ /۳ /۸۹) نقش شعر: همین شعری که خودتان سرودهاید و ممکن است خوب هم باشد - قضاوت کلّی نمیکنم - آن را در یک مجمع ادبی، وسط بگذارید و به هر کسی که آن شعر را نقد کند و اشکال بجایی بر این شعر وارد نماید، جایزه بدهید تا قوی بشود. یا از اشعار خوبی که دیگران دارند و یا از اشعار خوب خودتان استفاده کنید. سعی کنید این گونه سطح شعرها را بالا بیاورید.( ۲۸ /۱۰ /۱۳۶۸) اهمیت و نقش مداحی اهمیت مداحی:من اصرار دارم که این نکته را برای برادران عزیز مداح - چه آنهایی که به صورت حرفهیی مداح هستند، چه آن کسانی که گاهی در کنار کارهایشان این کار را انجام میدهند - تکرار بکنم که این نقش، نقش بسیار مهم و حایز اهمیت و حساسی است؛ این را کم نگیرید.( ۱۷ /۱۰ /۱۳۶۹) هنر مداحی: نقش هنر، نقش شعر، نقش ادبیات، نقش حضور در میدانهای عملی در پرورش این روح ایمانی، نقشی است که بسیار بسیار کارساز و مؤثر است. شما جای مداح و ذاکر اهل بیت را اینجا ببینید؛ نقش ایمانآفرین، نقش فرهنگساز، نقش مستحکمکنندهی پیوند قلبی بین پیروان و بین آن محبوبان؛ یک چنین نقشی است. این نقش، بسیار نقش مهمی است.( ۱۴ /۴ /۸۶) هنر مداحی:کار مداح، استفادهی از هنر برای بیان حقیقت است. خود این ایستادن، با صدای خوش و با آهنگ زیبا شعری را خواندن - هم شعر هنر است، هم آهنگ هنر است، هم صدا هنر است - با چندین هنر، انسان یک حقیقتی را بیان کند، میتواند تأثیر مضاعفی در ذهن مستمع و حاضر در مجلس و مخاطب شما بگذارد؛ این خیلی نعمت بزرگی است، خیلی فرصت بزرگی است.( ۲۳ /۲ /۱۳۹۱) نقش شعر:اگر مداحی بتواند یک شعر خوب را که دارای مضمون و محتوای خوبی باشد، با صدای خوبی بخواند، شما ببینید که چه قدر خدمت بزرگی است. بسماللَّه، این گوی و این میدان. منتها شرط اولش این است که شعر خوب باشد.( ۲۸ /۱۰ /۱۳۶۸) گاهی یک بیت شعری که شما میخوانید، از یک ساعت بحث مستدل یک گویندهی ماهر تأثیرش در دلها بیشتر است. خوب، این خیلی ظرفیت بزرگی است؛ از این ظرفیت باید خوب استفاده کرد.( ۱۳ /۳ /۸۹) شغل مهم: مدّاحی و ستایشگری خاندان پیغمبر - که طبعاً ذکر مصائب را هم به همراه دارد - شغل خیلی مهم و بزرگی است.( ۱۹ /۷ /۱۳۷۷) ترکیب شعر و مداحی: مدّاحیِ رایج در بین ما، یک حرفه دو جانبه است؛ فقط آوازهخوانی و شعرخوانی نیست؛ ترکیب هنرمندانهای از این دو مقوله است.( ۱۸ /۶ /۱۳۸۰) نقش هنرمندانه: کارتان سخت است عزیزان! کار شما بر خلاف اینکه بعضیها خیال میکنند چهار کلمه حفظ کنیم و یک صدای بازی هم داشته باشیم، بس است؛ نه، کار، خیلی سخت است. کار، هنرمندانه، مؤثر، هدایتگر و جهتبخش باشد.( ۱۴ /۴ /۸۶) ترکیب شعر و مداحی: مداحی، معرفتافزائی است. مداحی، پراکندن معرفت و حکمت و امید و عقیدهی راسخ است. مداحی، جوشاندن چشمههای عواطف در دلها است؛ با استفادهی از هنر شعر، هنر آواز، هنر اجرا.(۱۱ /۲ /۹۲) ویژگی های مداحی هنر مداحی:در کار مدّاحیِ شما چند چشمه هنری وجود دارد: شعرتان هنر است؛ صدایتان هنر است؛ آهنگی که انتخاب میکنید، هنر است؛ اشارات و کارهایی که انجام میدهید، هنر است. (۱۹ /۷ /۱۳۷۷) منطق داشتن : عنصر دوم، عنصر تعقّل است؛ چون منطق، استدلال، حرف حساب، حرف درست و حرف خوب در لابلای این شعرها فراوان وجود دارد و میتواند ذهنها را قانع کند. البته منطق، شکلهای مختلفی دارد. گاهی برهانی است، گاهی خطابی است، گاهی شعری است؛ مقصود این است که بتواند این پیام را به اعماق ذهن مخاطب برساند و او را قانع کند. (۱۹ /۷ /۱۳۷۷) حامل پیام دینی: خصوصیت سوم این است که شما حامل پیام دینی محسوب میشوید؛ یعنی سِمت معنوی و روحانی دارید. در دنیا خوانندگان خوب زیاد هستند و ممکن است شعرهای خوبی هم بخوانند؛ اما آنها از موضع مدّاح حرف نمیزنند؛ ولی شما از موضع مدّاح اهل بیت و از موضع معنوی و روحانی حرف میزنید. (۱۹ /۷ /۱۳۷۷) حامل معارف و اخلاقیات بودن: من بارها توصیه کردهام، باز هم توصیه میکنم؛ منبرتان را، مجلستان را تقسیم کنید به دو قسم: قسم اول، معارف و اخلاقیات. ما امروز به اخلاقیات احتیاج داریم، به معارف احتیاج داریم. ( ۳ /۳ /۱۳۹۰) افتخار آفرین بودن:ما احتیاج داریم که جوان ما امروز افتخار کند به اینکه متعلق به ایران اسلامی است؛ افتخار کند به وجود امام؛ افتخار کند به جمهوری اسلامی؛ افتخار کند به دین خود و به مذهب خود و به پیروی اهلبیت. ( ۳ /۳ /۱۳۹۰) غیرمستقیم باشد :بهترین نحوهی بیان هم بیان غیرمستقیم است.در قالب شعر خوب - اینجا نقش شعرا معلوم میشود( ۳/ ۳ /۱۳۹۰) طالب شعر خوب بودن :شما که مداحید، وقتی طالب شعر باشید، چشمهی شعر شاعر به جوش میآید. شما که طالب شدید، او شعر میگوید. وقتی شعرش به وسیلهی شما خوانده شد، انگیزهی او برای شعر گفتن چند برابر میشود؛ یک همافزائی به وجود میآید؛ او به شما کمک میکند، شما به او کمک می کنید.( ۳ /۳ /۱۳۹۰) وظیفه مداحان شناخت وظیفه: طبقهای که با ایمان مردم، با دل مردم، با معارف مردم، با نام مبارک ائمه (علیهمالسّلام) و اهل بیت سر و کار دارد، وظیفهی سنگینی دارد. برادران عزیز! این وظیفه را درست بشناسند؛ درست از آن استفاده کنند.( ۱۴ /۴ /۸۶) مطالب پر مغز و پر محتوا باشد: وظیفه و مسئولیت بزرگ جامعه ی مداح این است که مطالبش پُرمغز و پُرمحتوا باشد و به شیوه ی درست این را اداره کند؛ هم در مصیبت و مدایح، و هم در عزا و جشن. باید مطالب با شکلهای مختلف و در قالبهای مختلف بیاید.( ۱۷ /۵ /۱۳۸۳) انتساب به خاندان رسالت: آنچه ما وظیفه داریم، این است که خود را شایستهی انتساب به آن خاندان کنیم. البته منتسب بودن به خاندان رسالت و از جملهی وابستگان آنها و معروفین به ولایت آنها بودن، دشوار است. (۵ /۱۰ /۱۳۷۰) امید و نشاط آفرین بودن: امروز احتیاج داریم که نسل موجود ما، نسل جوان ما، با امید، با نشاط، با خوشبینی به آینده، با ایمان به خدا، با پیوستگی قلبی به اهلبیت بار بیاید. ( ۳ /۳ /۱۳۹۰) تشویق جوانان به تلاش: ما امروز به جوانی احتیاج داریم که بداند سرنوشت خود او و سرنوشت جامعهی او و سرنوشت خانوادهی بزرگ او وابستهی به کار و تلاش اوست؛ اهل تلاش باشد، اهل کار باشد، اهل جدیت باشد، اهل پیگیری باشد، اهل تنبلی نباشد، اهل وادادگی و لاابالیگری نباشد. این تربیتها چه جوری انجام میگیرد؟ شما میتوانید نقش ایفاء کنید. ( ۳ /۳ /۱۳۹۰) توجه به مسائل روز: ما باید بدانیم که اگر فاطمه زهرا سلاماللَّهعلیها امروز در بین ما ظاهر میشدند و یک ساعت، دو ساعت و یا یک روز در بین مردم میآمدند، ما را به چه چیزی امر میکردند؟ انگشت اشاره به کدام راه از راههایی که در مقابل ما گشوده است، دراز میکردند و به ما میگفتند که از این راه بروید؟ ما باید آن را دنبال کنیم و در تبیین و تعلیم و معرفتی که میخواهیم به مستمع بدهیم، آن را ملاحظه کنیم و نیاز زمان را پُر کنیم.( ۰۶/۱۸ /۱۳۸۰) چگونگی توصیف ائمه (ع) چگونگی توصیف ائمه (ع): رعایت شان ائمه حرف من با شما برادران عزیز مداح و ذاکر این است که شماها در این زمینه خیلی وظیفه دارید. من گاهی اوقات توصیههایی می کنم. این جور نیست که ما برای عظمت فاطمه ی زهرا درمانده باشیم که چه جور این عظمت را بیان کنیم و متوسل بشویم به شعر، نثر و یا کلامی؛ نه، بلکه ما به آن عظمت احتیاج داریم. (۱۷ /۵ /۱۳۸۳) رعایت شان ائمه:حدود بیست سال پیش، این حرفها را میزدیم و خیلی، آنها را میشنیدند؛ ولی نمیفهمیدند که ما چه میگوییم. میگفتیم فقط دربارهی خال و خط خیالی چهرهی ائمه(علیهمالسّلام) شعر نسرایید. شعر گفتن دربارهی زلف و ابروی و چشم و عارض امام که تعریف نیست. ( ۲۸ /۱۰ /۱۳۶۸) بیان برجستگی علمی از مسایل زندگی و برجستگیهای عملی علی(ع) بگویید. در آن روز، این مسایل برایشان روشن نبود؛ اما امروز چگونه است؟ امروز، برای همه روشن است.( ۲۸ /۱۰ /۱۳۶۸) توجه به ابعاد معنوی: وقتی راجع به امیرالمؤمنین شعری خوانده میشود، باید هم مقام معنوی علی(ع) - که ما از او خبر کمی داریم و از ذهن و فکر و دلِ ما آدمهای پایین و متوسط پنهان است - و هم عبادت و مظلومیت و حکومت و عدل و ضعیف.( ۱۸ /۶ /۱۳۸۰) بیان زندگی ائمه:زندگی امیرالمؤمنین را بیان کنیم تا بین او و خصومش در تاریخ و امروز مقایسه شود. ( ۲۸ /۱۰ /۱۳۶۸) امروز شما خوب میتوانید اینها راتصویر کنید. اول برای خود و بعد برای دیگران تصویر کنید. جهاد امیرالمؤمنین، چیز مهمی است. از دوران کودکی - مثلاً از سن یازده یا سیزده سالگی - که او به عنوان یک انسان خودش را درک کرد، تا آخر عمر با دشمنان خدا مشغول مبارزه بود و بالاخره در این راه هم جان داد. یک شاعر، چه قدر خوب میتواند این را بیان کند. یک گوینده، چهقدر خوب میتواند این را در ذهنها و تا آن اعماق دل مردم نفوذ بدهد.( ۲۸ /۱۰ /۱۳۶۸) عدم استفاده از مدح های بی معنا چیز دیگری که بنده در بعضی از خوانندگان جلسات مداحی اطلاع پیدا کردم، استفادهی از مدحها و تمجیدهای بیمعناست، که گاهی هم مضر است. ( ۵/۵ /۱۳۸۴) بیان معارف شیعی: معارف شیعه در اوج اعتلاست. معارف شیعی ما معارفی است که یک فیلسوفِ در غرب پرورش یافتهی با مفاهیم غربی و بزرگ شدهی آشنای با معارف فلسفیِ غرب مثل هانریکُربن را میآورد دو زانو جلوی علامهی طباطبایی مینشاند؛ او را خاضع میکند و میشود مروج شیعه و معارف آن در اروپا. میشود معارف شیعه را در همهی سطوح عرضه کرد؛ از سطوح ذهن متوسط و عامی بگیرید تا سطوح بالاترین فیلسوفها. ما با این معارف نباید شوخی کنیم. ( ۵/۵ /۱۳۸۴) بیان ارزشها ی ائمه: ارزش اباالفضل، ارزش حبیببنمظاهر، ارزش جُون در اینهاست، نه در قد رشیدش یا بازوی پیچیدهاش. قد رشید که خیلی در دنیا هست؛ ورزشکارهای زیبایی اندام که خیلی هستند؛ اینها که در معیار معنوی ارزش نیست. گاهی روی این تعبیرها تکیه هم میشود! حالا یک وقت شاعری در یک قصیدهی سی، چهل بیتی اشارهیی هم به جمال حضرت اباالفضل میکند؛ آن یک حرفی است؛ ما نباید خیلی خشکی به خرج دهیم و سختگیری کنیم؛ اما اینکه ما همهاش بیاییم روی ابروی کمانی و بینی قلمی و چشم خمار این بزرگواران تکیه کنیم، اینکه مدح نشد؛ در مواردی ضرر هم دارد؛ در فضاهایی این کار خوب نیست.( ۱۱ /۲ /۱۳۹۲) منابع مداحان قرآن: برای حرکت دادن یک جامعهی مسلمان، بهترین ابزارتان آیات قرآن است. این، چیز خیلی عجیبی است؛ کهنه نشده و کهنه نمیشود. با توجه به اینها، هرجا هستید، برای صیقل زدن به این سلاح و کامل کردن و در دست گرفتن آن تلاش کنید.( ۵ /۱۰ /۱۳۷۰) ادعیه: در دعاها و زیارتهای ما، تعبیرات عاشقانه و خیلی خوبی هست که حقایقی را نشان میدهد؛ اینها را محور باید قرار داد. آنچه را که مثلاً شیخ و ابنطاووس و مفید و دیگر بزرگان در کتابهایشان گفتهاند، اینها را بایستی محور قرار داد. بعد آنها را در یک ارایهی هنری، به شکل زیبا و شایستهیی بیان کرد. ( ۱۷ /۱۰ /۱۳۶۹) زیارات: برای مناقب ائمه، از زیارتها، بخصوص زیارت جامعهی کبیره استفاده کنید. بنابراین شما دیگر هیچ احتیاجی ندارید که مبالغاتی را در ذهن خودتان خلق کنید. آنچه که باید در باب ائمه (علیهمالسّلام) گفته شود، در زیارت جامعه هست. شما میتوانید یک فقره از فقرات زیارت جامعه را - حالا شاید صدها فقره است - انتخاب کنید و با توجه به قریحهی شعری و تخیل و فرآوری ذهنی خودتان، یک غزل زیبا و ناب از آب در بیاورید. ظرفیت این معارف اینقدر بالاست. ( ۵ /۳/۱۳۹۰) مناجات: مناجات هم جزو شعر آئینی است. شعر آئینی فقط مسئلهی مدح و مرثیه نیست؛ مناجات هم جزو شعر آئینی است. برای اینکه مضمون مناجات را درست پیدا کنیم، بهترین مرجع، دعاهاست.( ۲۵ /۳ /۱۳۹۰) مطالعه: صاحب حرفهی مداحی که خود را مفتخر کرده است به اینکه در این راه خدمت و کار کند، اگر بخواهد همهی این خصوصیات را جمع کند، اولاً احتیاج دارد به مطالعه و کار. به قول معروف، بیمایه فطیر است. احتیاج به مطالعه هست، احتیاج به کار هست.( ۳/۳ /۱۳۹۰) دیوان صائب: ما غزلیات زیادی داریم. شما به دیوان صائب نگاه کنید. من یک وقت چند بیت از این اشعار را تصادفی انتخاب کردم و به بعضی از برادرهای مداح گفتم روی اینها کار کنید. دیوان صائب غزلهای بسیار خوب و مفیدی دارد که در دلها اثر میگذارد. دیگران هم از اینگونه اشعار دارند. ( ۱۱ /۲ /۱۳۹۲) کتاب های معتبر: این همه مناقب اهلبیت (علیهمالسّلام) در کتابهای معتبر وجود دارد؛ از آنها استفاده بشود؛ از گفتههای افرادی که خودشان سندند، ثقه و معتبرند.( ۳/۳ /۱۳۹۰) اشعار دینی و مذهبی: اگر بناست شعر محتوائی داشته باشد، بهترین محتواها همین محتواهای شعر دینی و شعر مذهبی است با عرض وسیع و انشاءالله دنبال کنید. ( ۱۱ /۲ /۱۳۹۲) کتب شعر: شعر خوب و حکمتآمیز وجود دارد که اگر کسی بخواهد ده سال تکراری نخواند، میتواند در تمام موضوعات، شعر بیرون بیاورد. از شعرای قدیم بگیرید، تا شعرای امروز و شعرهای خوب. (۲۸ /۱۰ /۱۳۶۸) اشعار قوی فارسی را در کتابهای گوناگون پیدا کنید و آنهایی را که برای تفهیم مفاهیم و عقاید و اخلاق اسلامی و یا بینش سیاسی و یا هر آنچه که امروز جامعهی اسلامی به آن نیاز دارد و مناسب است، برگزینید و بیاورید در محافل بخوانید.( ۲۸ /۱۰ /۱۳۶۸) ویژگی های شعر در مداحی خوب و مفید بودن: یکوقت یکی از برادران مداح میگفت ما اگر از شعرهای خوب و شعرای بزرگ شعری انتخاب کنیم، مردم نمیفهمند؛ بنابراین مجبوریم از این شعرها استفاده کنیم. اینطوری نیست؛ من این را قبول ندارم. وقتی با زبان شعر با مردم حرف بزنید، هرچه شعر پیچیده هم باشد، وقتی مداح با هنر مداحی خود توانست این را کلمه کلمه به مردم القاء و مخاطبه کند، در دل مردم اثر میگذارد. ( ۱۱ /۲ /۱۳۹۲) محکم، قوی، خوشمضمون و قانع کننده: شعر شما باید خوب، محکم، قوی، خوشمضمون و قانع کننده باشد. گاهی قصیدهای که شما میخوانید، به اندازه چند منبرِ یک منبریِ خوشبیان تأثیر میگذارد. گاهی یک بیت شعرِ بجا به قدر یک کتاب قیمت دارد. اینها آسان و مجّانی به دست نمیآید. انسان باید زحمت بکشد، کار و تلاش کند، ( ۱۹ /۷ /۱۳۷۷) متین و قوی: شعر خوب را بیابد، آن را حفظ کند و بخواند. البته امروز خوشبختانه معمول شده که شعر را از رو بخوانند. به نظر ما اشکالی هم ندارد؛ اما قدیمیها عیب میدانستند که از رو بخوانند. البته اگر مدّاحان شعر را حفظ کنند، یک هنر اضافه هم خواهند داشت؛ اما اگر حفظ نکنند، اشکالی ندارد. مهم این است که شعر، خوب، متین، قوی و خوشمضمون باشد. ( ۱۹ /۷ /۱۳۷۷) بیان منقبت اهل بیت (ع): بهترین مجموعهی شعری که میشود در یک منبرِ مداحی انسان فکر کند، چیزی است که در آن، اولاً منقبت اهلبیت (علیهمالسّلام) باشد. ذکر مناقب آنها دلها را روشن میکند، شاد میکند، شوق را در انسان برمیانگیزد، اشک را از چشمها جاری میکند. البته منظور، مناقب متقن است. اینجور نباشد که انسان به حرفهای سست تکیه کند. ( ۳ /۳ /۱۳۹۰) دینی ، پرمغز و زیبا: شعر خوب، شعر پرمغز و البته شعر زیبا. خود هنر شعر اثر هم میگذارد. وقتی شعر خوب بود، وقتی استخوانبندی شعر، الفاظ شعر، خوب بود - شعرِ خوب، با مضمون خوب - تأثیرش بیشتر هم هست؛ بعلاوه که سطح ذهن مردم و فکر مردم را هم بالا میآورد.( ۲۳ /۲ /۱۳۹۱) اثرگذار:شعر را از لحاظ هنری، سطح خوب انتخاب کنید؛ چون اثرگذار است. شعر خوب و شعر هنری، همان خاصیت عمومی هنر را دارد. خاصیت عمومی هنر این است که بدون اینکه خود گوینده حتّی در خیلی از موارد توجه داشته باشد و غالباً بدون اینکه مستمع توجه داشته باشد، اثر میگذارد.( ۵ /۵ /۱۳۸۴) افزایش ایمان: وقتی شعر را میخوانیم، به فکر باشیم که از این شعر ما ایمان مخاطبان ما زیاد شود. پس، هر شعری را نمیخوانیم؛ هرجور خواندنی را انتخاب نمیکنیم؛ جوری میخوانیم که لفظ و معنا و آهنگ، مجموعاً اثرگذار باشد. در چه؟ در افزایش ایمان مخاطب.( ۱۴ /۴ /۸۶) درست و خوب انتخاب کردن: شعر را بایستی درست و خوب انتخاب کرد. شعر یکی از نمادهای برجستهی هنر است. هر بافتهی نظمی، شعر نیست؛ شعر خصوصیات خودش را دارد؛ باید شعر انتخاب کرد.( ۳/۳ /۱۳۹۰) ملاک شعر خوب لفظ خوب: اولاً لفظ شعر، لفظِ خوب باشد. ( ۱۴ /۴ /۸۶) ماندگار: گاهی یک شاعر، یک بیت شعر میگوید که از چند ساعت حرف زدن یک سخنورِ توانا گویاتر است. یک بیت یا یک مصرع شعر، در ذهنها میماند و مردم آن را میفهمند و تکرار میکنند و نتیجتاً ماندگار میشود.( ۲۸ /۱۰ /۱۳۶۸) تاثیرگذار: یک هنر عالی، ولو مخاطب آن هنر تشخیص ندهد که این عالی است، اما تأثیر او در نفس آن مخاطب، تأثیر عمیقتری خواهد بود از یک هنر سطحیِ مبتذل بازاری؛ فایدهاش این است. ( ۱۴ /۴ /۸۶) لفظ قوی: ، مضامین جذاب و آموزنده لفظ، باید لفظ قوی، خوب، زیبا؛ مضامین، مضامین جذاب، جالب، تازه، غیرتکراری و مطلب - که عمده این است - آموزنده باشد.( ۱۴ /۴ /۸۶) دارای مفاهیم اسلامی: یکی از چیزهایی که باید در این اشعار باشد، عبارت از مفاهیم بلند اسلامی - مثلاً در باب توحید یا نبوت - است. بهترین اشعار قدما در باب توحید و نبوت، همین مدایحی است که شعرای بزرگ ما در مقدمهی دیوانها و مثنویهایشان ذکر کردهاند و گفتهاند. (۲۸ /۱۰ /۱۳۶۸) آهنگ و سبک در مداحی آهنگ و سبک در مداحی: توجه به موسیقی اصیل ایرانی ما در قدیم از زبان موسیقیدانهای معروف شنیده بودیم که میگفتند موسیقی اصیل ایرانی را نوحهخوان و شبیهخوانها حفظ کردهاند؛ موافقخوان، مخالفخوان، علیاکبرخوان، قاسمخوان. هر کدام یک دستگاهی را به اینها میدادند که باید در آن دستگاه بخوانند. این موجب شد که موسیقی نانوشتهی ایرانی - که نه نُت داشت، نه نوشته داشت و نه چیز دیگری داشت - بتواند برسد به دست کسانی که اینها را با نُت و شیوههای جدید بتوانند ثبت و ضبط کنند. (۱۴ /۴ /۸۶) پرهیز از تقلید غلط: چه خوانندهی جلسهی مداحی، ناگهان بیاید آهنگهای اروپائی را - آن هم به شکل غلط و نابلد بنا کند خواندن؛ سبکهائی که فرض کنید حالا فلان خوانندهی غربی یا مقلد عربِ آن غربی یکوقتی خوانده، ما این را از او یاد بگیریم و بنا کنیم خواندن! که قبل از انقلاب هم متأسفانه همین کارها را کردند. (۱۴ /۴ /۸۶) پرهیز از تقلید غلط: حالا مثلاً مداح یا خوانندهی ما بیاید در رادیو و تلویزیون به تقلید - آن هم غلط - آهنگ غربی یا آهنگ مجالس لهو را در مجلس ایمان و در مجلس معنویت تکرار کند، این درست نیست؛ این غلط است. (۱۴ /۴ /۸۶) عدم استفاده از آهنگ بد: نوآوری، درست؛ اما نه اینجور. این مربوط به آهنگ است. البته صدای خوب را میتوان با آهنگ بد خراب کرد؛ صدای متوسط را میتوان با آهنگ خوب آرایش داد. خود آهنگ یک مسئله است. (۱۴ /۴ /۸۶) آهنگ خاص: هر آهنگ و آوازی به درد شما نمی خورد. آهنگ و آواز خاصی به درد شما می خورد، آن هم با شیوه ی بیان خاص مداحی. (۱۳ /۳ /۸۹) پرهیز از تقلید غلط: من شنیدهام در مواردی از آهنگهای نامناسب استفاده میشود. مثلاً فلان خوانندهی طاغوتی یا غیرطاغوتی شعر عشقیِ چرندی را با آهنگی خوانده؛ حالا ما بیاییم در مجلس امام حسین و برای عشاق امام حسین، آیات والای معرفت را در این آهنگ بریزیم و بنا کنیم آن را خواندن؛ این خیلی بد است. (۵ /۵ /۱۳۸۴) ساخت آهنگ خوب: خودتان آهنگ بسازید. این همه ذوق و این همه هنر وجود دارد. یقیناً در جمع علاقهمندان به این جریان کسانی هستند که میتوانند آهنگهای خوبِ مخصوص مداحی بسازند؛ آهنگ عزا، آهنگ شادی. (۵/۵ /۱۳۸۴) استفاده از آهنگ شاد برای اعیاد: این را هم عرض بکنم که آهنگ شادی از آهنگ عزا جداست. الان معمول شده که برای روزهای عید جلساتی تشکیل میدهند. بنده مخالف این کار نیستم؛ بد هم نیست که دست میزنند. البته اگر از رادیو بشنویم - که بنده خودم گاهی از رادیو شنیدهام - و شعر را درست گوش نکنیم، خیال میکنیم دارند سینه میزنند! هم لحن، سینهزنی است؛ هم آن دستی که میزنند، مثل زدن روی سینه است. این چه شادییی شد؟! (۵/۵ /۱۳۸۴) اگر برای روزهای شادی، آهنگهای مناسب - نه آهنگهای مبتذل، نه آهنگهای طاغوتی، نه آهنگهای حرام - و شیوههای خوب انتخاب کنند، مؤثرتر و بهتر است. اینطور نباشد که چون به روضهخوانی عادت کردهایم، روز شادی هم که میخواهیم حرف بزنیم، لحنمان بشود لحن روضهخوانی. (۵/۵ /۱۳۸۴) سنگین،متین و مناسب بودن آهنگ: بعضی از آهنگهائی هم که انسان گوشه و کنار میشنفد یا به گوش انسان میرسد، آهنگهای مناسبی نیست؛ حالا گیرم که چهار نفر را هم جذب کند. نه، آهنگ باید سنگین، متین و متناسب با محتوائی باشد که شما دارید عرضه میکنید؛ خدای نکرده به سمت آهنگهای حرام و آهنگهائی که گناه است، سوق پیدا نکند. این هم خیلی نکتهی اساسی و مهمی است. (۱۳ /۳ /۸۹) پرهیز از تقلید غلط : هر شعری، هر تصنیفی، هر ترانه و آهنگی که خوانده شد، قابل تقلید نیست. چیزهائی هست که خودش فی نفسه حرام است. (۱۳ /۳ /۸۹) آهنگ خوب به معنای تقلید از آهنگ موسیقیهای لهویِ مضلّ عن سبیل اللَّه نیست؛ این را توجه داشته باشید. بعضی از آهنگها، آهنگهای بدی است، آهنگهای غلطی است، آهنگهای لهوی است؛ این را نباید به وادی حرفهی مداحی و خواندن مداحی کشاند. (۳/۳ /۱۳۹۰) نوآوری در آهنگ: عیبی ندارد که شکلهای جدیدی را در خواندن و قرائت اشعار و آهنگسازیهای گوناگون ابتکار کنید؛ اما از این تشابه و تداخل بپرهیزید. البته آهنگهای لهویِ مضلّ عن سبیل اللَّه را میگویم، نه حالا هر آهنگی که یک وقتی در یک مضمون دیگری خوانده شده، آن را بخواهیم منع کنیم؛ نه، آهنگهائی که لهوی است و مضلّ عن سبیل اللَّه است؛ اینها را نیاورید. (۳/۳ /۱۳۹۰) نقش مداحان در حفظ وحدت و انسجام اسلامی عدم تحریک عصبیت های مذهبی: یکی از چیزهائی که من بخصوص میخواهم تکیه کنم، مسئلهی «انسجام اسلامی» است که ما گفتیم. انسجام اسلامی یعنی عصبیتهای بینالمذاهبی مسلمانها نباید تحریک شود. شما نباید کاری کنید که عصبیت آن مسلمانِ غیرشیعه علیه شما تحریک شود؛ او هم متقابلاً نباید کاری کند که غیرت و عصبیت شما را علیه خودش تحریک کند. آنها همین را میخواهند. ( ۱۴ /۴ /۸۶) کاری کنند که عصبیتهای شیعه و سنی را زنده کنند. به آنها تفهیم کنند اینها شیعهاند؛ اینها صحابه را سب میکنند؛ اینها مقدسین شما را چنین و چنان میکنند. جدائی بیندازند؛ آنها این را میخواهند. منادی وحدت شیعه و سنی، از اوّلی که این فکرها پیدا شده، این چیزها مورد نظرش بوده است. یک عدهای چرا نمیفهمند؟ ( ۱۴ /۴ /۸۶) حفظ وحدت: وحدت را حفظ کنید.اگر دیدید در جامعه بین شما کسانی هستند که عکس این رفتار میکنند، آنها را طردشان کنید؛ مخالفت خودتان را به آنها ابراز و اعلام کنید؛ اینها ضرر میزنند؛ ضربه میزنند. ضربهای به اسلام میزنند، ضربهای به تشیع میزنند، ضربهای به جامعهی اسلامی میزنند. این از جمله مسائل بسیار مهم است.( ۱۴ /۴ /۸۶) همدلی:تفرقهی بین مؤمنین کارِ خدائی نیست، برای هدفِ خدائی انجام نمیگیرد؛ کار شیطانی است؛ کار شیطانی است. ایجاد بغضاء و کینه بین مؤمنین، فضای اختلاف را به وجود آوردن، این کار شیطان است، کار خدائی نیست. کار خدائی همدلی است.( ۴/۴ /۸۷) اختلاف افکنی: شما اینجا یک شعری بخوانید، امروز هم که ویدئو و اینترنت و وسائل گوناگون انتقال پیام وجود دارد؛ عکس و تفصیلات آن برود در فلان نقطه، چهار تا آدم جاهلِ متعصب را تحریک کند، بیندازد به جان یک مشت زن و بچهی بیگناه، خون اینها را بریزد. مراقب این چیزها باشید. ( ۱۱ /۲ /۱۳۹۲) اینکه بنده این همه اصرار میکنم، تأکید میکنم برای اینکه اختلافات مذهبی و طایفهای را کمرنگ کنید، برای این است. کسی خیال نکند که اگر ما بخواهیم نعمت این عشقی که دلهای مردم ما را بحمداللّه پر کرده و مالامال از محبت اهلبیت است، شکرگزاری کنیم و این عواطف را تحریک کنیم، راهش آن است؛ نه، اشتباه است. ( ۱۱ /۲ /۱۳۹۲) اختلافافکنی یا تحریک عصبیتهای اختلافافکن، مصلحت نیست؛ نه امروز مصلحت است، نه زمان امام صادق (علیهالسّلام) مصلحت بود؛ آنها هم جلویش را گرفتند. بعضی از افراد سطحینگر به این مسئله توجه ندارند.( ۱۱ /۲ /۱۳۹۲) ضرورت خودسازی مداحان توجه به اخلاق: عزیزان من! مردم از صدای شما خوششان میآید، از شعر شما لذت میبرند، از اجرای شما - چه در مدحتان، چه در مصیبتتان - دلهایشان تکان میخورد و اشک میریزند؛ اما به خود شما هم نگاه میکنند. اگر شما از لحاظ اخلاق، از لحاظ تدین، از لحاظ عفت، نمود تحسینآوری داشتید، همهی آنچه را که عرض کردیم، به صورت مضاعف در مردم اثر خواهد کرد. (۱۱ /۲ /۱۳۹۲) تزلزل اخلاقی: اما اگر خدای نکرده بعکس شد؛ مردم نشانهی تزلزل اخلاقی، نشانهی عقبماندگی از لحاظ اخلاق و رفتار و خدای نکرده عفت و این چیزها مشاهده کنند، اثر این هنرها و زیبائیهائی که در کار شما هست، از بین خواهد رفت؛ این را مراقب باشید. (۱۱ /۲ /۱۳۹۲) مراقبت از خود: همهمان باید مراقب باشیم؛ ما عمامهایها بیشتر از دیگران، گویندگان مذهبی بیشتر از دیگران، نامداران عرصهی دین و تقوا بیشتر از دیگران. همه باید مراقب باشیم؛ شما هم همین طور. (۱۱ /۲ /۱۳۹۲) شما کسانی که در عرصهی دین و معرفت و امور الهی دارید کار میکنید، خیلی باید مراقب باشید؛ مراقب اخلاق، مراقب پاکی زبان، پاکی دامان، پاکی دل، پاکی دست. خدای متعال به شما کمک کند. (۱۱/۲/۱۳۹۲) نصیحت: امروز ما محتاج نصیحتیم. برای رشد اخلاق در جامعه، برای گسترش خلقیات خوب، برای اعتلای روحیهی همدلی و برادری و صفا و اخوتی که در جامعهی دینی مطلوب است، احتیاج داریم به نصیحت . (۵/۵ /۱۳۸۴) عبودیت: اساس و جوهر کار، عبودیّت است. من و شما هم باید از همین جاده برویم. البته این قلّهها خیلی بالاست. اگر چشم ما بتواند این قلّهها را ببیند، خیلی باید خدا را شکرگزار باشیم؛ چه برسد که به آنجاها برسیم؛ لیکن باید برویم؛ راه این است. این دامنهها را باید به قدر قدرت و توانمان طی کنیم؛ که اگر اینطور شد، به قدر ظرفیتمان بهره خواهیم برد.( ۵/۵ / ۱۳۸۴) برادران و خواهران عزیز! من و شما باید دنبال عبودیت خدا باشیم. تمجید از فاطمهی زهرا نتیجهاش باید این باشد.( ۵/۵ /۱۳۸۴) توجه به خدای متعال: توصیهی ما این است: تلاوت قرآن، انس با قرآن، انس با حدیث، آشنائی با معارف اهلبیت از طریق حدیث، و بالاتر از همه، توجه به خدای متعال، حفظ و تقویت رشتهی ارتباط قلبی با ذات اقدس احدیت، با دعا، با توسل، با ذکر، با خشوع، با نماز نافله.( ۳/۳ /۱۳۹۰) ضرورت پرداختن به مسائل روز در مداحی توجه به نیاز جامعه :به نیاز امروز جامعهی اسلامی نگاه کنید، ببینید چقدر ملت ما، جوانها و جامعهی ما در کشاکش طوفانهای گوناگونِ تهاجم سیاسی و فرهنگی و انواع و اقسام تلقینات و تبلیغات، به نگاه نو، به روحیهی سرشار از امید، به دل لبالب از اطمینانِ به آینده، فهمیدن راه روشن احتیاج دارد. این را همه باید انجام دهند؛ هر کسی به یک نحوی. و شما میتوانید سهم وافری در این زمینه داشته باشید. به هر حال، مجموعههای اساتید و پیشکسوتهای مداحی میتوانند کارهای خوبی انجام دهند، امیدواریم انشاءاللَّه انجام دهند. (۴/۴ /۸۷) توجه به انقلاب : یک نقطهی اساسی هم این است که ما وضعیت کنونی انقلاب را همواره هم در یاد خودمان داشته باشیم، هم در حوزهی شعاع گفتاری خودمان، تأثیر نفس خودمان را به یاد دیگران بیاوریم. (۴/۴ /۸۷) عزیزان من! انقلاب یک حادثه در تاریخ ایران فقط نبود؛ این یک حادثه در تاریخ جهان و در تاریخ بشریت بود. بر روی این نکته من تکیه و تأکید میکنم - این شعار نیست، این تدقیق در یک حقیقت است - که این یک حادثه در تاریخ بشریت است. هر چه زمان بیشتر بگذرد، بیشتر این حقیقت روشن خواهد شد. (۴/۴ /۸۷) توصیه به جوانهایی که می خواهند وارد عرصه مداحی بشوند احراز صلاحیت: امروز اگر چنانچه بپرسند: «آقا حرفهی مداحی به چی احتیاج دارد؟»، «یکی بخواهد مداح بشود، از امروز شروع کند، چه چیزی نیاز دارد؟»، دو سه چیز را میشمارید دیگر؛ میگوئید باید صدایش خوب باشد، حافظهی خوبی داشته باشد، بتواند شعر یاد بگیرد؛ البته روح هم داشته باشد. یک انسانی با داشتن حافظهی خوب و صدای خوش، میتواند بشود یک مداح. به نظر ما این کافی نیست. شما به مداح به چشم یک معلم نگاه کنید که میخواهد چیزی را به مستمع خود تعلیم بدهد. همهی شماها این صلاحیت را دارید. هیچ کس را از این دائره نباید بیرون کرد. هر که شوق این کار را دارد، بسماللَّه، خیلی خوب است؛ اما صلاحیتش را در خودش به وجود بیاورد.( ۱۳ /۳ /۸۹) توجه به شیوه پیشکسوت ها: به جوانها توصیه میکنم شیوههای پیشکسوتها را بکلی کنار نگذارند؛ دست نکشند.( ۱۴ /۴ /۸۶) نوآوری در امتداد شیوه گذشتگان: من با نوآوری موافقم؛ نوآوری هیچ اشکالی ندارد؛ اما اگر بخواهید در این نوآوری کمال پیدا کنید، بایستی این نوآوری در امتداد شیوهی گذشتگان باشد.«العلی محظورة الّا علی من بنی فوق بناء السّلفی». یک طبقه ساختهاند، شما روی آن طبقه یک طبقه بسازید؛ دیگری بیاید روی آن طبقهی شما یک طبقه بسازد؛ آن وقت بناء میشود مرتفع. ( ۱۴ /۴ /۸۶) اضافه کردن به شیوه پیشکسوتها: محسّنات اساتید، پیشکسوتها و کسانی را که در این کار از شما یک پیراهن بیشتر پاره کردهاند، یاد بگیرید و چیزی بر آن اضافه کنید. شیوههای جدید، اینجوری درست بشود، خوب است.( ۱۴ /۴ /۸۶) پر کردن جای خالی گذشتگان: در بین شما عزیزان بحمداللّه هم پیشکسوتها هستند، هم جوانها هستند، استعدادهای خوبی هم وجود دارد. در میان شما، گلهای پرطراوتِ نورسی من مشاهده میکنم، که توانستهاید خوب وسط میدان بیائید و جای خالی گذشتگان را نه فقط پر کنید، بلکه برتر و بهتر از آنها - ما خیلی از گذشتگان را هم دیدیم - حرکت کنید.( ۱۱/ ۲ /۱۳۹۲) آسیب های مداحی پرهیز از خطا در خواندن و گفتن: اگر ما خطایی انجام دهیم، خطای ما مثل خطای مردمِ عادی نیست؛ سنگینتر و سختتر است. اگر ما خدای نکرده کسی را به وادی ضلالت و گمراهی انداختیم، با عمل مشابهِ دیگری تفاوت دارد. مداحها بدانند چه میخوانند و چه میگویند.( ۵/۵ /۱۳۸۴) ابتذال: امروز هم پول میدهند و میگویند به ابتذال بکشید و اسلام را قدح کنید و اهل بیت را مورد مذمت قرار بدهید و شیعه را خراب کنید.( ۲۸ /۱۰ / ۱۳۶۸) استفاده از مدح های نابجا: مبادا پانصد نفر، هزار نفر، گاهی ده هزار نفر در جلسهای جمع شوند و یک ساعت برای آنها نغمهسرایی شود؛ اما چیزی به آنها داده نشود. ( ۱۸ /۶ /۱۳۸۰) استفاده از مدح های نابجا: گاهی کلمات مدحآمیزی از ائمّه علیهمالسّلام پشت سر هم میآوریم که نه درست مستمع به عمق این کلمات میرسد، نه با فهمیدن آن کلمات چیزی بر معرفت او اضافه میشود. اینها ارزش چندانی ندارد.( ۱۸ /۶ /۱۳۸۰) چیز دیگری که بنده در بعضی از خوانندگان جلسات مداحی اطلاع پیدا کردم، استفادهی از مدحها و تمجیدهای بیمعناست، که گاهی هم مضر است.( ۱۸ /۶ /۱۳۸۰) استفاده از تعبیرات سبک: از برخی تعبیرات درباره ائمه (ع) نباید استفاده کرد ، اینها سبک است.( ۱۸ /۶ /۱۳۸۰) تقلید نابجا: چنانچه مداح و خواننده ما و ستایشگر اهلبیت (علیهمالسّلام) از کسانی که خودشان غرق در حیرت و بدبختیاند - وادی هنری غرب، بخصوص هنر موسیقیشان که به ابتذال کشانده شده - و در وادی حیرت و سردرگمی شیطانی و نه حیرت رحمانی هستند، این کار شریف و پاکیزه و مقدس را الگوگیری کرد، این کار ناسزاوار است؛ کار ناشایستی است. منبع: ایسنا
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 18:25
تأملی در چرایی امر به معروف کار فرهنگی خدا و لفّاظی مدعیان! سردمداران تئوریهای لائیک و مذهب ستیز غربی با اصالت دادن به هوا و هوس سرکش بشری در تعاملات اجتماعی چه گلی بر سر خود زدهاند که مقلدانِ چشم و گوش بسته داخلی گریبان چاک میکنند!.... به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله، مدیرمسئول هفتهنامه یالثارات الحسین(ع) در سرمقاله هفتهنامه یالثارات نوشت: «کسی را که خداوند بخواهد هدایت کند سینه(روح) او را برای پذیرش دستورات اسلام گشایش میدهد. و آن کس را که بخواهد گمراه نماید، سینه او را تنگ (و بسته) میکند.»۱ «کار فرهنگی» لقلقهای است که از دوران دولت سازندگی و سپس اصلاحات و مهرورزی و اعتدال همواره در زبان دولتمردان و مسئولان سلامت و امنیت روانی و اجتماعی، در پاسخ به مطالبه انقلابیون مؤمن در زبانها چرخیده و به عنوان حربهای برای فرار از مسئولیت و عمل به وظایف قانونی مطرح شده است. مقال حاضر تلاشی است جهت ارزیابی و سنجش کمّوکیف ادعاهای نافرجام از دیدگاه مکتب که مستلزم ذکر نکاتی چند است: الف-بر خلاف القائات مادی گرایانه غرب و مقلدان داخلی آن، لوح روح و روان انسان همانند بیابان برهوت و بیآب و علف خلق نشده است،بلکه همراه با زینت یعنی مجموعهای از گرایشها و بینشها به عرصه وجود آمده است. همانند خلقت آسمان که به مجموعهای از ستارگان پرفروغ مزین شده است.۲ ب-هدایت و راهیافتگی انسان به سعادت زندگانی هر دو جهان از دیدگاه قرآن، با زمینهسازی انسان اما به دست خداست. توضیح لازم آنکه انسان با سرمایه خدادادی درونی خود،راه سعادت و کمال و رستگاری را اولاً میشناسد، ثانیاً به سمت آن کشش و گرایش دارد. اگر با قدرت و اختیاری که دارد با این بینش و گرایش درونی خود هماهنگ و هم جهت شد، دارای «شرح صدر» و ظرفیت گشاده روحی و روانی میشود و آنگاه هدایت تکمیلی الهی در میرسد و او را در مسیر بهروزی و بهجت و سرور و کمال حقیقی بهراه میبرد. و بعکس اگر سرمایه بینش و کشش درونی را با گناه و سرکشی مدفون و پنهان کرد، آنگاه دیگر خبری از هدایت تکمیلی خداوندی نخواهد بود و همین بی بهرگی از هدایت الهی به معنای «اضلال کيفري الهی» و بسته بودن روزنههای روح و قلب انسان است که دیگر هیچ هدایتی را بر نمیتابد و امید هیچ خیری به او نیست و سقوط و هلاکت او حتمی است. ج-به لحاظ حقوقی نیز در قوانین نظام اسلامی و وظایف دولتمردان، راههای شقاوت و تباهکاری-از جمله قوانین ناظر به رعایت حجاب و عفت اجتماعی- پیشبینی و مقرر شده و متقابلاً کیفر قانون گریزی و بیمبالاتی به حقوق اجتماعی افراد نیز مدوّن و مصوّب و سازوکارهای کیفری آن مستوفا بیان شده است. *** با مواجهه این مقدّمات مکتبی و حقوقی با عرف و عملکرد رایج در جامعه نتایجی چند متصوّر خواهد بود. ۱-به فراموشی سپردن انسانشناسی مکتبی اسلام و دل خوش داشتن بهکار فرهنگی نسیه در مقوله حیا و عفاف اجتماعی، معنایی جز پیروی خواسته یا ناخواسته از انسانشناسی مادی اندیش غرب و گرفتار کردن مردم و جامعه در «ایسم»های آزموده شده و بدفرجام جوامع کفرزده غربی نخواهدبود. سردمداران تئوریهای لائیک و مذهب ستیز غربی با اصالت دادن به هوا و هوس سرکش بشری در تعاملات اجتماعی چه گلی بر سر خود زدهاند که مقلدانِ چشم و گوش بسته داخلی گریبان چاک میکنند! ورق پارهای که امروز به بهانه تصویب طرح حمایت از آمران به معروف، شیون و واویلا میکند، چگونه خواهد توانست از کیفر و مجازات ردّ حکم حجاب قرآنی(بهدلیل ردّ و انکار ضروری دین) در امان بمانَد؟! ۲-حجاب به جهت آن که یک واجب ضروری دین است و بهدلیل ماهیت اجتماعی آن و لزوم متابعت از نظم اجتماعی مشمول وضع قانون قرار گرفته است، نقض آن همانند هر قانون دیگری موجب مجازات شرعی و قانونی است؛ مثل سرقت و دزدی، قاچاق مواد مخدر، رشوهگیری، قتل و سایر جرائم. کار فرهنگی در این میان نه جایگزین اجرای قانون تواند بود و نه بدیلی برای امر بهمعروف و نهی از منکر که اصل و اساس همه خیرها و خوبیهاست. کار فرهنگی به شرط توخالی نبودن و واقعیت داشتن تا مرحله قبل از ارتکاب جرم است یا برای بازپروری مجرم مجازات شده. گفت شخصی: خوب ورد آوردهای لیـک ســوراخ دعـا گـم کردهای۳ اصولاً خداوند صادق القول و صادق الوعد، بیش و پیش از مدعیان لاف زن بیکردار نهال کار فرهنگی را در نهاد جان انسان کاشته و پیامبرانش را- بهعنوان سرسلسلههاي حزبالله- برای شکوفایی آن نهال از راه تبيين و امر به معروف و نهی از منکر گسیل فرموده. پیامبران به نوبه خود به فرزندان جسمی و معنوی خویش - حزبالله- همین مسئولیت را مؤکداً بیان داشتند(یابُنَیَّ... وامر بالمعروف و انه عن المنکر)۴ والسلام ۱-قرآن کریم- انعام۱۲۵ ۲-س حجرات – ی۷ ۳-مثنوی معنوی ۴-س لقمان
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 18:23
هشدار انقلابی سردار سلیمانی آزادی شهر استراتژیک «جرفالصخر» عراق، بنا به دلایل متعدد، از آزادی شهر آمرلی این کشور و بنا به برخی اقوال، حتی از عملیات پیروزمندانه «قلمون» سوریه نیز مهمتر است. عملیات عاشورا هم که به آزادسازی این شهر منجر شد خود، گفتنیهای شنیدنی دارد به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله: آزادی شهر استراتژیک «جرفالصخر» عراق، بنا به دلایل متعدد، از آزادی شهر آمرلی این کشور و بنا به برخی اقوال، حتی از عملیات پیروزمندانه «قلمون» سوریه نیز مهمتر است. عملیات عاشورا هم که به آزادسازی این شهر منجر شد خود، گفتنیهای شنیدنی دارد که برخی از آنها شاید برای عدهای حتی باورکردنی نباشد. به عنوان مثال این منطقه از سال ۲۰۰۳ محل جولان تروریستها بوده و حتی آمریکاییها در طول ۹ سال اشغال عراق نیز نتوانسته بودند (یا شاید هم نخواسته بودند) آن را پاکسازی کنند. در این باره گفتنیهایی است: ۱- جرفالصخر، منطقهای است مثلثیشکل با جمعیتی بالغ بر ۸۰ هزار نفر با ترکیب مذهبی غالبا شیعه و سنی که در حد فاصل کربلا و بغداد قرار دارد. این شهر از غرب نیز به استان الانبار متصل میشود. به عبارت بهتر، جرفالصخر، دروازه ورود به کربلا، بغداد و به طور کلی، تمام استانهای جنوبی عراق است. این منطقه که فقط ۶۰ کیلومتر با بغداد و ۸۰ کیلومتر با فلوجه فاصله دارد، یک منطقه مواصلاتی است که بخشهای شمالی، جنوب شرقی و غربی را به هم وصل میکند. همین «موقعیت خاصِ» استراتژیک بود که این شهر را مورد «توجه خاص» تروریستها قرار داده بود. با آزادسازی این منطقه، نه تنها خطر از شهرهایی چون کربلا، نجف و شهر بغداد دور شد، بلکه مقدمه آزادی مناطق دیگر مثل شهر فلوجه هم فراهم آمد. فلوجه در غرب جرفالصخر قرار دارد. ۲- شرایط محیطی حاکم بر این منطقه، مسئله مهم دیگری است که شاید کمتر به آن پرداخته شده باشد. جرفالصخر، منطقهای است سرسبز و جنگلی که امکان انجام عملیات کلاسیک برای ارتش در آن «بسیار» سخت است. طبق گزارشهای رسمی، ارتش عراق آزادی این منطقه را از مناطق فرات - مشرف به کربلا- آغاز و ذرهذره جلو رفت تا اینکه سرانجام چهارم آبان ماه با حمله به قلب آن، شهر را به طور کامل آزاد کرد. به عبارت دیگر، نوع عملیات نظامی که برای آزادسازی این منطقه صورت گرفت، در نوع خود کمنظیر است. ۳- اینکه چنین منطقهای با چنان موقعیت مهمی از سوی ارتش عراق و نیروهای مردمی این کشور آزاد میشود و غربیها نیز در آن هیچ سهم و نقشی حتی به اندازه شلیک یک گلوله هم ندارند نیز، در جای خود حائز اهمیت است. بنا به ادعای مقامات رسمی آمریکایی، ایالات متحده تا سال ۲۰۱۱ در اوج قدرت، و براساس اخبار متواتر و موثق، تروریستها تا این سال در اوج ضعف قرار داشتند. از طرفی، همان طور که اشاره شد، شهر جرفالصخر از سال ۲۰۰۳ یعنی زمانی که عراق در اشغال آمریکاییها بود، به بهشتتروریستها تبدیل شده و تا همین چند روز پیش نیز اوضاع چنین بود. این بدین معنی است که ارتش عراق با عملیات عاشورا، ظرف چند روز، کاری کرد که آمریکاییها نتوانسته یا نخواسته بودند طی سالها آن را انجام دهند. ۴- ائتلاف به اصطلاح ضد داعش، که با پیشنهاد «سعودیهای وهابی» به بهانه و با تظاهر مقابله علیه «وهابیهای تکفیری»! راهاندازی شده، به گفته سازندگان آن، تشکیل شده است از ۶۰ کشور جهان به رهبری آمریکا. دستاورد این ائتلاف در مبارزه با تروریستها را همین یکی دو روز پیش جان کربی، سخنگوی پنتاگون در یک جمله عنوان کرد: «آمریکا نتوانسته جلوی پیشروی داعش را بگیرد!» ۵- وقتی که آمریکا با آن همه دبدبه و کبکبه، بگوید نمیتواند یک مشت تروریست اجارهای را متوقف کند، دو حال بیشتر ندارد. یا این کشور درست میگوید و آمریکا که رهبری ۵۹ کشور را در ائتلاف ضد داعش بر عهده دارد، واقعا به قدری ضعیف شده که قادر به متوقف کردن حرامیهای تکفیری نیست؛ که در این حالت، باید به بیخاصیتی ارتش ۶۰ کشور جهان خندید. یا اینکه دروغ میگوید، چرا که به تروریستها هنوز احتیاج دارد. به نظر میرسد، احتمال دوم به واقعیت نزدیکتر باشد. یعنی آمریکاییها نمیخواهند تروریستهای تکفیری از بین بروند یا حتی تضعیف شوند چرا که در این صورت، به اهداف خود نخواهند رسید. اظهارات مقامات و رسانههای آمریکایی مبنی بر اینکه مثلا، «جنگ با داعش ۳۰ سال زمان نیاز دارد»، یا «این گروه، ثروتمندترین گروه تروریستی جهان است» و... نیز با همین هدف صورت میگیرد. آمریکاییها نیاز دارند، حتی اگر شده، داعش را قوی جلوه دهند. آنها از خود میپرسند چرا باید گروهی را که در حال پیشبرد اهداف استعماری آنها در خاورمیانه و جهان اسلام است، متوقف کند؟! یکی از این اهداف اسلامهراسی است. داعش ظرف چند ماه جنایت، چقدر در پیشبرد اسلامهراسی که آرزوی دیرینه استعمارگران است پیش رفت؟! ۶- آزادی جرفالصخر تاثیر عمیق خود را بر جبهه مقاومت برای رسیدن به پیروزیهای دیگر خواهد گذاشت، همانطور که آزادی آمرلی تاثیر خود را گذاشت. اگر ادعا کنیم آزادی جرفالصخر نتیجه طبیعی پیروزی در آمرلی بود، بیراهه نرفتهایم. این تاثیر نه فقط در جبهه عراق که در جبهه نبرد سوریه و لبنان نیز ملموس و عمیق خواهد بود چرا که داعش، جبهه النصره، ارتش آزاد و ... اگرچه عناوین متفاوتی برای خود برگزیدهاند، اما در هر حال از یک آخور تغذیه میشوند و ماحصل یک تفکر مسموم هستند. بنا بر این پیروزی در جرفالصخر، همه این تکفیریها را تحتالشعاع قرار داده و روحیهای برای آنها باقی نخواهد گذاشت. ۷- سردار قاسم سلیمانی و نقش برجسته وی در عملیات آزادسازی جرفالصخر و آمرلی اما، خود داستان دیگری است که پرداختن به آن مطلب مستقلی میطلبد. در این باره فقط به این اکتفا میکنیم که حضور یک استراتژیست مومن و معتقد ایرانی در کشورهای دوست و همسایه و نجات مردم از ادیان مختلف (ایزدی، مسیحی، شیعه، سنی و...) نه تنها محبوبیت وی در ایران و حتی مردم جهان را افزایش داده بلکه بر محبوبیت و نفوذ جمهوری اسلامی ایران نیز در منطقه میافزاید. تصور کنید، عدهای وحشیتر از حیوانات وحشی به جان و مال و ناموس مردم هجوم آورده و از هیچ جنایتی - تاکید میشود - هیچ جنایتی دریغ نورزند. سپس مدعی همیشگی دفاع از حقوق بشر به همراه ۵۹ کشور دیگر ادعا کنند، قادر به دفع شر این موجودات نیستند. بعد، این حیوانات شروع به قتل عام گسترده کرده و مغولوار هزاران نفر را سلاخی کنند و.... در این هیاهو، مردی به کمک چند مشاور نظامی که تعدادشان از انگشتان دست هم کمتر است، ورود کرده با هیچ چشمداشتی، هم مدعیان دروغین و هم تکفیریهای وحشی را تحقیر کند. در این شرایط، احساس ناجیان نسبت به منجی چه خواهد بود؟ در انتهای این وجیزه، به عنوان حسن ختام به اظهاراتی که در شبکههای اجتماعی با عنوان «پیام سردار به داعش» به سردار سلیمانی نسبت داده شده، اشاره میکنیم. اگرچه صحت این اظهارات تایید نشده، اما شنیدن آن خالی از لطف نیست: «اگر پایتان، فقط پایتان به حرم سیدالشهدا (ع) برسد با کسب اجازه از ولی امر مسلمین کربلای جدیدی را رقم خواهیم زد که تاریخ به خود ندیده باشد و به همراه سربازان امام زمان(عج) نماز ظهر را در بقیع خواهیم خواند.»
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 18:21
روایت ماندگار قیصر امینپور از عاشورا قیصر در منظومه روز دهم با یک زبان خیلی ساده و همه فهم و با قالب نیمایی، یک تصویر جانکاه و به یاد ماندنی از روز عاشورا خلق کرده است. شعر بزرگسالش هم یعنی مثنوی معروف نینامه، از آثار شاخص است. به گزارش فارس، امروز یعنی هشتم آبان مصادف است با سالروز وفات و پرکشیدن قیصر امین پور شاعر معاصر و نام آشنای کشورمان. روز وفات قیصر همزمان است با محرم سال ۱۳۹۳ و این شاعر شعرهای قابل اعتنایی در این حوزه از خود به جای گذاشته است. علی داوودی از شاعران کشورمان در گفتوگویی به برشمردن ویژگی های شعر عاشورایی قیصر پرداخته که سخنان وی به صورت یادداشتی شفاهی منتشر میشود: * شعر انقلاب وابستگی تام و تمام به مکتب عاشورا دارد عاشورا یک روز تکرار نشدنی است و به نوعی میتوان گفت روزی است که در جهان هر سال تکرار میشود تا به سرانجام برسد. عاشورا به عبارتی در ادبیات، روح و هستی و همه دارایی فرهنگ و زندگی ما است و همیشه بوده و خواهد بود. اما در نسبت با انقلاب اسلامی و شعر انقلاب اسلامی باید گفت از آنجا که انقلاب اسلامی ریشههای عمیق مذهبی دارد و با اصل عاشورا و مفاهیم و شعارهایش پیوند دارد و به نوعی ریشه گرفته از عاشورا است، اندیشههای مکتب عاشورا به انقلاب اسلامی زندگی میدهد و به تبع شعر انقلاب وابستگی تام و تمام به مکتب عاشورا دارد. اما دلایل دیگری هم داریم که عاشورا را در شعر ما خیلی خاص تر کرده است. یکی نزدیکی خاک و اقلیم یعنی همسایگی ما با عراق و کشوری که کربلا در آن واقع شده، دیگری جنگی که بین دو کشور واقع شد و تشبیه دشمن به اشرار و اشقیای صحنه عاشورا و صدام یزید کافر گفتن مردم و سه دیگر هم مساله آرزوی زیارت کربلا برای مردم است که همه اینها عطش دیدن این خاک را در فرهنگ ما تشدید میکرد و در شعر هم چون زبان حال و قال این سرزمین است، از ابعاد مختلف عاشورا در شعرها حضور دارد آن هم با هر موضوعی سیاسی، اجتماعی، عرفانی و هر کس هم به بهانهای به این لشکر آزادگی پیوسته است. * حضور طبیعی عاشورا در شعر قیصر قیصر یکی از کسانی است که این را به صورت خیلی طبیعی به این مساله پرداخته است. از ویژگیهای شعر قیصر طبیعی بودن است یعنی انعکاس حال است و تصنع و تکلف در شعرش نیست و برای همین حالات مختلف جامعه را به راحتی میتوانیم در شعرش ببینیم. در دورهای شورمند است، در دوره دیگر انتقادی و در دورهای هم خیلی فرد گرا است و طبیعتا مسالهای مثل عاشورا و هر نگاه مذهبی دیگر به صورت خیلی طبیعی در شعرش جلوه کرده است. مساله عاشورا هم در شعر کودک و هم در شعر بزرگسال قصیر حضور دارد و اتفاقا در هر دو بخش هم آثار شاخصی است. در منظومه روز دهم که میسراید: روز عاشوراست کربلا غوغاست کربلا آن روز غوغا بود عشق، تنها بود برای یک شعر نوجوان کلمه عشق جزء ممنوعیتهای این گونه شعر در دورهای بود اما ببینید قیصر چه قدر خوب مفهوم عشق را جا انداخته است و از یک عشق متعالی دینی برای نوجوانان سخن گفته است. آتش سوز و عطش بر دشت میبارید در هجوم بادهای سرخ بوتههای خار میلرزید از عَرَق پیشانی خورشید، تَر میشد * یک مثنوی خیلی خوب از قیصر قیصر در منظومه روز دهم با یک زبان خیلی ساده و همه فهم و با قالب نو و نیمایی، یک تصویر جانکاه به یاد ماندنی از روز عاشورا خلق کرده است. در شعر بزرگسالش هم یعنی مثنوی معروف نینامه از آثار شاخص او است. قالب مثنوی در دوران جدید به فراموشی رفته بود که توسط تعدادی از شعرا احیا شد و امروز خیلی از بزرگان با این قالب شناخته میشوند مثل استاد معلم و احمد عزیزی. قیصر مثنوی کم دارد و اتفاقا این مثنوی خیلی کار خوبی است. خوشا از دل نم اشکی فشاندن به آبی آتش دل را نشاندن خوشا زان عشقبازان یاد کردن زبان را زخمه فریاد کردن او در این شعر و در بیت بیتش تا آخر، در واقع با محور قرار دادن نی که نشانه تشخیص در ادبیات است، به مضمون آفرینی پرداخته و در هر بیت به یک بعد پرداخته است: سری سر مست شور و بی قراری چو مجنون در هوای نی سواری اینجا یک نی است و در جای دیگر نی دیگر: چه رفت آن روز در اندیشه نی که اینسان شد پریشان بیشه نی؟ اینجا هم یک عالم دیگر است و با نی قبلی فرق دارد. همین طور: خدا چون دست بر لوح و قلم زد سر او را به خط نی رقم زد ببینید او این نیهای مختلف در جاهای مختلف را جمع کرده و از یک منظر همه اینها را هم خانواده کرده که نی در هر کجا که باشد دردمند و سوزدار است: پر از عشق نیستان سینه او غم غربت، غم دیرینه او غم نی بند بند پیکر اوست هوای آن نیستان در سر اوست او این هنر را داشته که شعری با ساختی بسیار نو بسراید و علیرغم اینکه مثنوی است و شعرش هم روایت نیست و هر بیتی میتواند مضمون و خط جدایی داشته باشد، این شعر را خیلی هم خانواده و در امتداد هم بسراید به جهت اینکه یک ساخت خوب در نظر گرفته است، خواننده احساس پراکندگی در مثنوی نمیکند و ارتباط بسیار خوبی با این مثنوی برقرار میکند.
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 18:19
پیکر ۷۰ شهید دفاع مقدس در جنوب تفحص شد رئیس کمیته جستوجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح گفت: به تازگی پیکر ۷۰ شهید گلگون کفن دوران دفاع مقدس در مناطق عملیاتی جنوب تفحص شده است. به گزارش خبرگزاری تسنیم، سردار سیدمحمد باقرزاده دقایقی پیش در مراسم ورود ۴۵ شهید گلگون کفن دفاع مقدس از مرز تمرچین پیرانشهر، اظهار کرد: این شهدا در عملیات والفجر ۲ و ۴، کربلای ۷ و ۴، قادر و نصر به درجه رفیع شهادت نائل آمده اند. وی تصریح کرد: این شهدای عزیز در جریان عملیات جستجوی کمیته تحقیق و تفحص مفقودین در منطقه حاج عمران کشف شده اند. باقرزاده افزود: این شهدا پس از گذر از شهر نقده و برگزاری مراسم استقبال از انان در این شهر عازم ارومیه می شوند و پس از برگزاری آئین بزرگداشت در این شهر برای طی مراحل بعدی به تهران انتقال داده می شوند. رئیس کمیته جستوجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح گفت: بتازگی پیکر ۷۰ شهید گلگون کفن دوران دفاع مقدس در مناطق عملیاتی جنوب تفحص شده است.
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 ساعت 18:17
صفحه قبل1...4546474849...74صفحه بعد


