پایگاه خبری انصارحزب الله: «پدر سوخته» واژه اي است كه فرهنگ دهخدا آن را مصداق کسی (پدری) مي داند که «سوخته» شده باشد ، ولی این سوختگی از آتش یا گرما نیست، بلکه سوخته به معني باخته یا بازنده در یک بازی یا یک مبارزه است.
ما در ابتداي اين نوشتار واژه «پدر سوخته» را معني كرديم چون گزارش پيش رو يكي از مصاديق عيني براي درك مفهوم «پدر سوختگي» است. از طرفي در همين ابتدا سنگ خود را با جماعت «پدر سوخته» واكنديم تا فردا نگويند «يالثارات» به ما فحاشي كرد.
همچنين يك فرض سوم هم براي ما مطرح بود و آن اينكه شايد عده اي ندانند كه تا چه اندازه «پدرسوخته» هستند و لذا با آگاهي از تعريف «پدر سوختگي» و مصاديق آن «شير فهم» شده ، شاید به اصلاح روي آورده و آب توبه بر فرق مبارك ريزند.
خب! القصه ...
سوراخ در سوراخ
۱- ماجرا از آنجا آغاز شد كه هشتم شهريور ماه سال جاري ، رئیس پلیس اماکن ناجا اعلام كرد كه براساس قانون اشتغال و تردد زنان در قهوه خانهها ممنوع است و چون کافی شاپ ها هم ذيل همين قانون قرار مي گيرند لذا اشتغال زنان در «كافي شاپ» نيز ممنوع است. اعلام اين خبر در حكم «ثلمه اي» (سوراخ) بر تارك ليبرال مسلكان و كاروان رسانه اي آنان بود كه در صدد پر كردن آن برآمدند تا مبادا پاي زنان از اين «سوراخ هاي تنگ و تاريك و مرموز» بريده شود.
«كافي شاپ» را از آن جهت «سوارخ تنگ و تاريك و مرموز» ناميديم كه روزنامه «اعتماد» در ستون «پيدا و پنهان» خود در روز سوم آذر ۱۳۸۸ يعني همان روزهاي جولان فتنه گران ، خبر از دستگيري ۶ جرثومه فتنه چي در روز ۲۸ آبان همان سال در يكي از كافي شاپ هاي تهران داده بود كه ظاهرا گعده اي ضد امنيتي گرفته بودند.
اما همين روزنامه كه يد طولايي در سوژه سازي براي ضد انقلاب دارد روز پنجم مهر ماه سال جاري نيز با انتشار گزارشي درباره پلمپ «سوراخ هاي تنگ و تاريك و مرموز» در لواسان جريان ساز شد.
اعتماد در مطلع گزارش خود كه از سوي ساير «پدرسوخته ها» گرته برداري شده بود نوشته بود: «مدت دو هفته ميشود كه به گفته كسبه اين شهر ونهاي پليس هر شب اقدام به پلمپ رستورانها و كافهها ميكنند. بيشتر اين اخطارها يا پلمپها به كافههاي اين شهر است و با دلايلي از جمله بدحجابي ، سد معبر و فساد اين مغازهها بسته ميشوند. وارد لواسان كه شويد از ابتدا تا انتهاي آن شبيه بلواري است كه در دو طرف اين بلوار مغازههاي مختلفي وجود دارد اما بيشتر اين اتفاقها در انتهاي لواسان رخ ميدهد ، البته مغازههايي كه براي افراد مشهوري از قشر ورزشكار يا هنرمند است از خطر پلمپ در امان است و به گفته خودشان تا امروز براي آنها مشكلي به وجود نيامده است. «اعتماد» در گفتوگو با معاونت اجتماعي ناجا ماجرا را از آنها جويا شد كه آنها تاكنون پاسخي به ما ندادند.»
و بر اين اساس مي توان گفت كه پروژه «سوراخ بر سوراخ» براي جبران باخت (پدرسوختگي) از سوي طيف «پدر سوخته» در دستور كار قرار گرفت كه تيتر «زنجيره اي» آن عبارت بود از: «پلمپ زنجیرهای کافههای لواسان»
«پدرسوخته بازي» ، «اعتماد» در حالي بود كه خبرگزاری «آسوشیتدپرس» در گزارشي كه ۲۴ اسفند سال۹۲ منتشر نموده بود یکی از ویژگیهای کافهها و کافی شاپهای تهران را حضور شانه به شانه و صمیمانه! دختران و پسران در کنار یکدیگر عنوان کرده و از استعمال سیگارهای آمریکایی و پخش موسیقیهای غربی و استفاده از تصاویر و نمادهای غربی در کافههای تهران ابراز تعجب نموده و نوشته بود:«اکثر مشتریان کافههای تهران، حامیان روحانی هستند.»
«آسوشیتدپرس» ، همچنين نوشته بود كه طی دو سال گذشته تعداد کافی شاپها در ایران به طور قارچگونه رشد کرده است. خبرنگار اين خبرگزاري همچنین در گفتگويي با دختران و پسران حاضر در این کافه ها از قول آنان علت حضور در این مکانها را آزادی موجود در آنجا برای استعمال سیگار و ارتباط با جنس مخالف عنوان كرده بود و برهمين اساس در پایان گزارش خود مهمترین عامل رشد کافی شاپها در تهران را آزادی موجود در آنها نسبت به روابط پسر- دختری دانسته بود.
كافهدارهاي پدرسوخته
۲- اما وظيفه پيشين در دور جديد اقدامات «پدرسوخته مابانه» از سوي روزنامه شهروند در روز اول آذر ماه سال جاري آغاز شد. اين روزنامه با انتشارگزارشي كه دستمايه طيف متبوعش قرار گرفته بود با اشاره به اتفاقات هفته ماقبل آن نوشته بود: «هفتهای که گذشت برای کافهنشینهای تهرانی ، هفته خوبی نبود؛ تعداد زیادی از آنها در هفته گذشته، بنا به عادتشان به کافه همیشگیشان رفتند اما در آن را بسته دیدند و پلمپ. آنطور که صاحبان چند کافه به «شهروند» میگویند در هفته گذشته ٢٦ کافه در تهران پلمپ شده است.»
اين روزنامه به نقل از كافه نشين ها نوشته بود: «آنها میگویند این بیسابقهترین موج پلمپ کافهها در تهران است. محمد ، صاحب یک کافه در خیابان کریمخان به «شهروند» میگوید شنبه هفته گذشته ماموران پلیس اماکن به کافه تحت مدیریت او مراجعه کرده و گفتهاند که به دلیل «رعایت نکردن بعضی شئونات» کافه آنها پلمپ میشود: «کافه ما یکسال و دو ماه است که افتتاح شده و تا به حال هیچ تذکری به ما داده نشده بود اما شنبه هفته گذشته از پلیس اماکن فاتب مرکزی به کافه ما آمدند و گفتند که کافهمان پلمپ میشود.»
شهروند درضجه و مويه خود براي كافه نشين ها در ادامه نوشته بود:«این نخستینبار نیست که پلمپ کافهها و حتی قهوهخانهها در تهران خبرساز میشود ولی این بار به نظر میرسد کافههایی در تهران پلمپ شدهاند که جزو معروفترین و پرمشتریترین کافهها در تهران بودهاند. کافههای «گندم ، مون ، لورکا، کیوسک ، آوانسن ، هیچ و ...» جزو این کافهها بودهاند.»
در ادامه اجراي پروژه پدرسوخته بازي ، صاحب یکی دیگر از کافههای پلمپشده به «شهروند» میگوید: «سهشنبه هفته گذشته ماموران پلیس اماکن حکم پلمپ کافهمان را آوردند.هر چند قبلا هم ما تذکراتی را از پلیس اماکن گرفته بودیم اما این بار گفتند که باید کافه پلمپ شود. من شخصا آمار ٢٦ کافه را از همکارانم شنیدهام که پلمپ شدهاند.» شهروند در ادامه به نقل از اين «كافه دار پدرسوخته» مي نويسد: «او هم رعایت نکردن حجاب ، کشیدن سیگار و کنار هم نشستن دختران و پسران را از دلایل پلمپ کافه تحت مدیریتش اعلام میکند. پلمپ گسترده کافههای تهران درحالی اتفاق میافتد که همین دوماه پیش، پلمپ بیش از١٠ کافه و قهوهخانه در لواسان هم خبرساز شد.»
«پدرسوختهبازي» رسانهاي
۳- البته فاز سوم پدرسوختگي كه پس از آتش تهيه شهروند آغاز شد عبارت است از ارائه تحليل و ساخت وصله براي سوراخ ايجاد شده از سوي ناجا.
در اين رابطه نوشتار «ابطحی» ، همان فتنه چي سابق كه مدتهاست به لطف رافت اسلامي ، «ول» مي گردد در صفحه فیسبوکش ، دستمايه رسانههاي طيف «پدرسوخته» شد. او در نوشتار كوتاهي با عنوان «چرا حمله به کافی شاپ؟» نوشته است: «حمله به کافی شاپ ها، نتیجه اش کشانده شدن آدم ها به مکان های خلوت تر است. فوق فوقش ،کافی شاپ ها جای حرف است و گفتگو و دود سیگار و قهوه. حکومتی که واقعا بخواهد به نسل جوانش برای صیانت اخلاقی کمک کند ، باید حمایت همه جانبه از مراکزی مثل کافی شاپ ها کند تا راه رسیدن به مکان های خلوت و بی ضابطه ناهموار باشد. نا امن کردن محیط های گفتگویی و حمله به کافی شاپ ها، که این روزها در تهران اتفاق افتاد، واقعا به نفع اخلاق نیست. به مردممان حرمت بگذاریم. به جوانانمان رحم کنیم ...»
- بر اين اساس پايگاه اطلاع رساني روزنامه «بهار» كه فعلا براي چندمين بار پياپي در توقيف به سر مي برد با استناد به اباطيل ابطحي نوشته است:«در تاييد اين سخن (منظور همان نوشتار ابطحي است) ، بايد افزود: بسياري از اقدامات در حال انجام در كشور و تازهترين آن يعني بستن کافی شاپها، نشان دهنده مبارزهاي فراگير با پست مدرنیته است. شرایط پست مدرن همه چیز را زیر سوال میبرد ؛ تمامی ساختارها ، ارزشها ، قوانین ، و به طور خلاصه – چنانکه مارشال برمن می آموزد- تمامی آنچه سخت و استوار است. دستور مبارزه و سرمایه گذاری برای آن ، ممکن است مظاهر پست مدرنیسم را از بین ببرد ، در جامعه مظاهر مدنیت کاهش یابد و جایی برای همنشینی و رد و بدل کردن افکار و ایده ها نباشد ، افراد نتوانند از بی ساختاری به لزوم ساختار برسند ، و به طور خلاصه تکثر جای خود را بدهد به تعریف شدن در ساختارهای خاص مورد تایید گفتمان غالب ، ولی حقیقت آن است که تمامی ساختارهای سخت و استوار مدتهاست که برای بسیاری زیر سوال رفته و رد شده است و برای بسیاری دیگر به لرزش در آمده است و این روند ادامه نیز خواهد یافت.
حال سوال اینجاست که پیامد نپذیرفتن این حقایق برای جامعه ما چیست. گمان می رود پیامد آن از سالیان پیش آغاز شده است و در صورت عدم تسلیم گفتمان غالب در برابر واقعیات ، ادامه نیز خواهد یافت.
- خب ! «پدرسوخته» به اين «پررويي» هم نوبر است! البته اين صراحت خودش نوعي حسن است. پايگاه خبري اين روزنامه توقيفي ديگر با چه زباني بايد بگويد پلمپ كافي شاپ ها يعني بستن سوراخ هايي كه در حال به چالش كشيدن ارزش ها و قوانين استوار حاكم بر جامعه است. اين عضو جامعه «پدر سوخته» چطور بايد پدرسوختگي خود را در فتنه ۸۸ فرياد بزند؟ در حالي كه نوشته: «حقیقت آن است که تمامی ساختارهای سخت و استوار مدتهاست که برای بسیاری زیر سوال رفته و رد شده است و برای بسیاری دیگر به لرزش در آمده است و این روند ادامه نیز خواهد یافت.»
لزوم تمشيت پدرسوختهها
به نظر مي رسد وقت نتيجه گيري و ارائه راهكار است!
۱- پليس اماكن براساس وظيفه قانوني خود ، برخي كافهها را به دليل تخلف كه عبارت بوده از اشاعه فسق ، پلمپ كرده است.
۲- حاميان اشاعه فسق طبق معمول از يك رخداد كه براساس اجراي وظايف ذاتي نيروي انتظامي حادث شده يك جريان ساخته و روي آن سوار شدند تا به روند اشاعه فسق كمك كنند.
۳- همين طيف در قضيه اسيد پاشي ، نقش تعيين كننده و جريان ساز داشتند. آنان قصد داشتند از آن پديده از يك سو به عنوان دست آويزي براي متوقف كردن گروههاي امر به معروف و نهي از منكر استفاده كنند و از سوي ديگر روند تصويب طرح حمايت از آمران به معروف را تحت تاثير قرار دهند كه با ورود تشر گونه رئيس محترمقوه قضائيه «لال» شدند.
۴- حالا هم همان روند در قبال مسئله ديگري آغاز شده ، با اين تفاوت كه مورد پيشين ، طرف حساب جريان رسانه اي پدرسوخته، دستگاه قضائي بود و حالا ناجا.
راهكارها:
الف- به نظر مي رسد براي پايان دادن به پدرسوختگي يك جريان خاص ، رياست محترم قوه قضائيه بايد باز هم به مسئله ورود پيدا كنند چون بالاخره خداي ناكرده ، ناجا ضابط همين قوه است و احتمالا مامور وزارت خارجه يا شهرداري نيست! كما اينكه ايت الله آملي لاريجاني در تعيين حدود و ثغور و خط قرمزهاي هسته اي سخنان درخورد توجهي ادا فرموده اند.پس ضرر ندارد اين بار هم در حمايت از ضابط دستگاه خود ، توپ و تشري به جريان پدرسوخته رسانه اي بزنند.
ب- هرچند به نظر مي رسد راه صواب اين باشد كه جريان ساز اصلي را به اتاق تمشيت احضار كنند تا تفحصي صورت گيرد. چون ممكن است اساسا ساخت جريان پدرسوخته بازي ، يك پروژه امنيتي باشد. كما اينكه به نظر مي رسد در مورد مسئله اسيد پاشي هم اگر مامورين اطلاعاتي سروقت ايسنا يا خبرنگار آن به عنوان رسانه جريان ساز اصلي مي رفتند و زحمت يك بازجويي كارشناسي را مي كشيدند احتمالا به سرنخ هاي مهمي دست مي يافتند. كه البته هنوز هم در اين رابطه دير نشده و باب كشف باز است.
ج- اساسا «پدرسوخته بازي» رويه اي است كه هرگاه حزب الله يا نهادهاي حكومتي اراده اي براي برخورد با منكرات يا هر تحرك معاند با ارزشهاي اسلامي و انقلابي به خرج مي دهند مي دهند آغاز مي شود. لذا به نظر مي رسد بايد با شناسايي بازيگران اين پروژه «پدرشان را درآورد» تا دست از پدرسوخته بازي بردارند.
در چرايي كاربرد اين واژه نيز بايد گفت بر اساس تعريف فرهنگ دهخدا ، فلسفه «پدر درآوردن» اين است كه در مصر باستان اگر کسی از کسی پولی وام میگرفت و بدهکار میشد ضمانت بدهی، جسد مومیایی پدرش بود و اگر نمیپرداخت طلبکار حق داشت مومیایی پدر را از تابوت درآورد و بسوزاند. به همين دليل ما هم پيشنهاد مي كنيم قوهقضائیه براي پايان دادن به فرايند «پدر سوختگي» چنين كند و پدر اين جريان را از گور درآورد تا درس عبرتي باشد براي سايرين.
پایگاه خبری انصارحزب الله: حدود ۵ سال از فتنه براندازانه سال ۸۸ ميگذرد. فتنهاي هولناك و بزرگ كه ميرفت تا از يك بيماري صعب به حادثه براندازي نظام اسلامي منجر شود و اركان نظام را در معرض تهديد جدي قرار دهد اما نتوانست. فتنهاي تا آن اندازه عظيم كه حتي خواص دلسوز كشور عنوان كردند كه از هشت سال دفاع مقدس نيز سختتر بود.
اين فتنه در تمام مختصات خود واضحاتي داشته است كه هر چشم بينندهاي و هر عقل محضي به روشني آنها را ميبيند و درمييابد. در واقع، اين خصلتها غير قابل انكار هستند و پيرامون اثبات آنها حتي نياز به ارائه اسناد و مدارك ثقيل هم نيست.
و يكي از اين خصلتها نيز شكلگيري و راهبري اين فتنه عظيم در «دامان اصلاحطلبان» بود. طيفي سياسي كه از دوم خرداد سال ۷۶ بروز رسميتري در سپهر سياست كشور يافتند. آنها تا قبل از سال ۷۶ بيشتر با عنوان چپها شناخته ميشدند.
اعضاي جرياني كه البته خود مدعي نام «خط امام» بودند اما پس از رسميت يافتن در سال ۷۶، در مقابل حمله به شخص امام(ره) در جمله مشهور اكبر گنجي كه گفت: «او(امام) به هر حال یک روزی به موزه خواهد رفت و هیچکس نمیتواند جلوگیری کند» سكوت كردند و اين سكوت تا همين اواخر كه عيسي سحرخيز از مقامات دولت اصلاحات به يك سايت ضد انقلاب گفته است:«خیلیاز اصلاحطلبان هم بر خلاف اول انقلاب دیگر علاقهای به آقای خمینی ندارند» همچنان ادامه دارد!
«فتنه ۸۸» نيز يكي از فرازهاي زندگي سياسي اصلاحطلبان است. فرازي كه البته مثل منصههاي قبلي نميتواند دچار نسيان شود و همچنين اصلاحطلبان را بصورت عينيتري در معرض بدبينينظام اسلامي قرار داده است.
بدبينيهايي تا آن اندازه بزرگ و البته اصولي كه حتي محمد خاتمي نيز در ديداري كه چند هفته قبل با تني چند از اصلاحطلبان برگزار كرد آنرا مورد اشاره قرار داد و مؤكداً از اين گفت كه اصلاحطلبان بايد اين بدبينيها را حذف كنند.
۵ سال تلاش غير قابل قبول براي حذف بدبينيهاي نظام
اما پس از فتنه سال ۸۸ كه از همان روزهاي نخست خود و حتي بر اساس نظر برخي تحليلگران، از يكسال مانده به انتخابات خرداد سال ۸۸ نيز خارجي بودن، جعلي بودن و توطئه بودن آن براي همه مشخص شده بود؛ جريان اصلاحات و چهرههاي شهير اين جريان تلاش كردند تا با رويكردهايي بطیئ و غير ملموس و با بروز رفتارهايي كه در ظاهر عذرخواهي نبودند اما در معنا ميتوانستند عذرخواهي هم تلقي شوند؛ به سپهر رسمي سياست كشور بازگردند.
تلاشي كه البته طي ۵ سال گذشته ناكام مانده است و اگرچه طي ماهها و هفتههاي اخير رويكرد سریعتر و وسيعتري به خود گرفته است اما همچنان بيشتر به يك عذرخواهي فتنهگرانه شبيه است تا به يك «توبه نصوح» و عذرخواهي واقعي.
اصلاحات: تقلّب نشد
يكي از مشهورترين و جالبترين اين تلاشها نيز فايل صوتي منتشر شده از محمد خاتمي ليدر جريان اصلاحات است كه چند سال قبل در جلسهاي سياسي گفته بود: «من نميگويم تقلّب شد»!
صحبتي كه اگرچه بسيار تا بسيار مهم ارزيابي ميشد اما همه ميدانستند كه بوي عذرخواهي واقعي از آن استشمام نميشود و قابليت اين را ندارد كه خبط و خطاهاي خاتمي در فتنه سال ۸۸ به واسطه آن بخشيده شود.
جمله مشهور ديگري كه در همين رابطه بيان شد، صحبتهاي سعيد حجاريان مشهور به تئوريسين جريان اصلاحات بود كه در گفتوگو با يك خبرگزاري پيرامون نظرش درباره امكان بروز تقلّب در نتايج انتخابات سال ۸۸ گفته بود:« بهنظر من واقعهای اتفاق افتاده است که اسم آن «تدلیس سیستماتیک» است. در توضیح تدلیس باید بگویم که مثلاً اگر شما سه سال در شهرداری به مردم پول بدهید، بعد هم چهار سال در دولت به مردم سیبزمینی و یارانه و پول یامفت بدهید و رأی بخرید، تدلیس سیستماتیک است. درست است؟»
حرف حجاريان البته به دو دليل درست نبود.
دليل اول آنكه دعواي سال ۸۸ بر سر وجود يا عدم چيزي به نام «تقلّب» بود. و اگر اصلاحطلبان فيالواقع منكر وجود آن و معتقد به وجود چيزي مثل «تدليس سيستماتيك» (كلاهبرداري ساختاري)! بودهاند پس چرا همين مسئله را در سال ۸۸ به افكار عمومي نگفتند؟!
و دليل دوم آنكه سيب زميني دادن و يارانه دادن دولت احمدي نژاد (فرض بر صحت) اگر عملي براي رأي آوردن است؛ پس لابد اعمالي مثل جلوگيري از اعمال طرح لازم هدفمندي يارانهها در دولت اصلاحات نيز كه به نوعي مانع از افزايش اصولي قيمت برخي كالاها در كشور ميشد نيز تدلّسي به مراتب بدتر و كثيفتر از دادن سيبزميني بود!
اما از اين احتجاجها كه بگذريم؛ سخن حجاريان يك معناي بزرگ با خود داشت و آن اينكه اصلاحطلبان عليرغم اينكه در سال ۸۸ به مردم درباره تقلب دروغ گفتند اما هماكنون صريحاً اذعان دارند كه به وجود چيزي به نام تقلّب تأثيرگذار در انتخابات سال ۸۸ معتقد نبودهاند.
جالب آنكه پس از همين صحبتهاي حجاريان بود كه محمدرضا خاتمي، برادر محمد خاتمي به صحنه آمد و در اظهار نظري مضحك از اين گفت كه تدلیس بدتر از تقلب است!
اما در واقع او هم حاضر نشد به اين سؤال پاسخ بدهد كه اگر اصلاحطلبان واقعاً معتقد بودهاند تقلبي در كار نبوده و هرچه بوده تدليس و تدلّس بوده است پس چرا همين واقعيت را در سال ۸۸ به افكار عمومي نگفتند تا اين همه هزينه به مردم، بيتالمال و امنيت كشور تحميل نشود؟!
ما نبوديم كه گفتيم: «نه غزه نه لبنان»
اعتراف بعدي اصلاحطلبان كه منشأ جنجالها و البته تعجب فراواني هم شد؛ اظهار نظري بود كه سيدهادي خامنهاي، از چهرههاي اصلاحطلب درباره شعار معروف فتنهگران در سال ۸۸ يعني «نه غزه نه لبنان...» بر زبان راند.
او در يك مراسم سخنراني در ماه رمضان گذشته در اينباره گفته بود: عدهای گفتند فلان جریان وابسته به اصلاحات شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» سر داده است. این یک دروغ شاخدار است زیرا هیچکس از وابستگان به اصلاحات و کسانی که به مردم و انقلاب ایمان دارند، چنین عقیدهای ندارند.
اين صحبت خامنهاي نيز اگرچه يك اعتراف بزرگ نسبت به يكي از اصليترين شعارهاي فتنهگران در سال ۸۸ بود اما ادامه آن مبني بر اينكه هيچكس از اصلاحطلبان به اين شعار اعتقادي ندارد چندان درست به نظر نميرسيد.
زيرا همه ميدانند تنها جريان داخلي كه با ايما و اشاره و حتي گاهي صريحاً مخالف سياستهاي نظام اسلامي در حمايت از حزبالله، حمايت تسليحاتي از حماس در فلسطين و حمايت از محور مقاومت در منطقه است؛ اصلاحطلبان هستند!
جرياني كه مسئله «صدور انقلاب» را صرفاً منحصر به تسخير قلوب! ميداند و بر همين اساس نه تنها در سال ۸۸ علناً نشان داد انتقادات جدي نسبت به جمهوري اسلامي ايران در بحث حمايت از غزه و حزبالله دارد بلكه در ماجراي سوريه نيز صريحاً از سياستهاي ايران و حزبالله در قبال حضور تسليحاتي و نظامي در سوريه انتقاد كرد و خواستار تمام شدن آن بود.
خاتمي ۵ سال پس از ۸۸: مدافع نظام هستيم و برانداز نيستيم!
اعتراف پرجنجال بعدي كه البته در روزهاي اخير هم بيان شد، جملاتي بود كه محمد خاتمي، رئيس دولت اصلاحات در ديدار با اعضاي چند تشكل دانشجويي پيرامون مخالفت اصلاحطلبان با براندازي و مدافع بودن اصلاحطلبان نسبت به نظام اسلامي! مطرح كرد.
او در بخشي از اين ديدار گفته بود:«اصلاحطلبان بارها گفتهاند با براندازی و براندازان مخالفند. براندازان جایی در میان جامعه ندارند. ما این کشور و نظام و پیشرفت آن را میخواهیم و همه در چارچوب این قانون اساسی حرکت میکنیم. ممکن است نقد به قانون اساسی هم مطرح باشد اما مبنای حرکت در جامعه قانون اساسی است و قانون اساسی ظرف یکبار مصرف نیست که دور بیندازیم»
خاتمي همچنين گفته بود:«این ما هستیم که مدافع نظام هستیم؛ ما مدافع ارزشهای نظام و مدافع حرکت در چارچوب قانون اساسی هستیم»
صحبتهاي خاتمي اگرچه كادوپيچي قشنگي دارد و در ظاهر هم بايد در مانيفست تمام طيفهاي سياسي حاضر در ايران بعنوان يك عنصر مؤكد آن را يافت اما اين حرفها وقتي به سابقه اصلاحطلبان بويژه در دو فتنه سال ۷۸ و سال ۸۸ توجه شود، خبر از يك تناقض آشكار ميدهد.
تناقضي آشكار كه هرگز نميتواند مدعاي مخالفت با براندازي و دفاع از نظام را با ادعاي تقلب در سال ۸۸، فراخواندن اغتشاشگران به مقاومت، تأكيد بر عذرخواهي نظام از فتنهگران و طرح عليالدوام ضرورت آزادي سران فتنه از حصر! جمع كند.
اين در حالي است كه يكي بارزترين عرصههايي كه در سال ۸۸ توسط اصلاحطلبان و اغتشاشگران مورد هجوم و خدشه قرار گرفت و نسبت به آن بياعتنايي شد نيز قانون اساسي و اصول مصرّح آن بود.
و جالب آنكه در تمام اين قضايا، ردّ پاي شخص محمد خاتمي بعنوان ليدر جريان اصلاحات ديده ميشود.
پورنجاتي: خشونتهاي سال ۸۸ ربطي به اصلاحطلبان نداشت!
احمد پورنجاتي، از فعالان اصلاحطلب نيز چند وقت قبل در حاشيه يك مراسم ختم، بُعد ديگري از حضور و نقش اصلاحطلبان در فتنه سال ۸۸ را منكر شد و با گفتاري كه بيشتر به يك عذرخواهي فتنهگرانه شبيه بود تا به يك عذرخواهي واقعي، درباره اغتشاشات سال ۸۸ و نقش اصلاحطلبان گفت: « کدام اصلاحطلبی رفته و سنگ به شیشه زده است... بسیاری از آنها (اصلاحطلبان) اصلاً حضور نداشتهاند. خشونت بوده است ولی این خشونت توسط جریانی بوده (نه اصلاحطلبان)»!
به گزارش يالثارات، صحبتهاي پورنجاتي از اين حيث كه اصل ماجراي اغتشاش و حضور خياباني براي اعتراض را نفي و انكار كرد بسيار محل توجه بود اما اتفاق بد و عذرخواهي غير واقعي آن بود كه وي نقش اصلاحطلبان را در اين اعتراضات و اغتشاشات منكر شد.
فيالواقع همه ميدانستند كه جداي از آنكه تني چند از اصلاحطلبان مبرّز در اعتراضات خياباني سال ۸۸ نيز حضور داشتند؛ بحث تشويق و تشجيعي كه آنها نسبت به حضور اغتشاشگران و معترضين در كف خيابانها بعمل آوردند، امري غير قابل انكار است.
وانگهي در برخي زيارات ديني ما و از جمله در زيارت حضرت عباس(ع) اين فراز وجود دارد كه «قتل الله امة قتلکم بالایدی و الاَلسُن» (خدا بکشد امتی که کشتند شما را با دستها و زبانهایشان)
و صد البته پورنجاتي به اين سؤال پاسخ نداد كه آيا در ادامه انكار مطلوب اغتشاش و اعتراض خياباني آيا منكر نقش مبرهن «تشويق و سكوت اصلاحطلبان در اغتشاشات سال ۸۸» نيز هست يا خير؟!
مرعشي: اگر اشتباه كردهايم بايد اعتراف كنيم
جرياني كه فتنه سال ۸۸ در دامان آن شكل گرفته است، اگر ۵ سال بعد از گزينه عذرخواهي و ضرورت حذف بدبينيهاي نظام سخن بگويد؛ اين امر چه معنايي ميتواند داشته باشد؟!
صد البته هر ذهن عاقلي بوي عذرخواهي را از اين رفتار استشمام ميكند اما مناقشه آنجاست كه اين عذرخواهي نبايد مزوّرانه و از سر فتنهگري به نظر برسد بلكه بايد بهگونهاي باشد كه برخي اتفاقات قابل اصلاح را ترميم كند و واقعگرايي و اِنابه آن قابل مشاهده باشد.
حسين مرعشي، چهره مبرّز ديگري از ميان اصلاحطلبان بود كه ۵ سال پس از وقوع فتنه به صحنه آمد و از «عذرخواهي» گفت.
مرعشي اخيراً در اين زمينه به يك خبرگزاري اظهار كرده بود: « باید پاسخگوی افکار عمومی باشیم. اگر جایی هم اشتباه کردیم، بگوییم که اشتباه کردیم... در زندگی سیاسی ما چند بار این اتفاق پیش آمده که بابت اشتباهاتمان عذر خواهی کردیم. حضرت امام (ره) رهبری بود که برای مردم در هالهای از تقدس قرار داشت اما ایشان نیز اشتباهشان را می پذیرفتند و با مردم صحبت میکردند... فتنهآقای احمدینژاد، ایجاد نوعی نقار بین احزاب اصلاحطلب و مسئولان ارشد نظام بود! ما تجربه انتخابات ۹۲ را داریم که اگر دغدغههای رهبری را مدنظر قرار بدهیم در همان محدودهای که نظام اجازه داده به رفع آثار فتنه کمک خواهیم کرد و آن جداییهایی که آقای احمدینژاد ایجاد کرده از بین میرود»
به گزارش يالثارات، مرعشي اگرچه سعي كرده است در صحبتهاي خود و در سخني كم دليل و پر ضعف، حرف «علي مطهري»، از نمايندگان مجلس مبني بر اينكه احمدي نژاد هم در فتنه دخيل بوده است را تكرار كند! اما پر واضح است كه جان كلام او تأكيد بر عذرخواهي از حوادثي است كه اصلاحطلبان عامدانه در سال ۸۸ صورت دادند.
او همچنين در اين صحبت صريحاً اشاره ميكند كه به مفهومي به نام «فتنه» اذعان دارد و طرفدار اين تئوري است كه اصلاحطلبان بايد در رفع آثار اين فتنه و فتنهگريها بكوشند.
به اميد فرارسيدن عذرخواهي واقعي
تمام صحبتهاي اشاره شده در بالا، پس از فتنه سال ۸۸ و توسط افرادي از طيف اصلاحطلب بيان شدهاند كه همگي آزاد بودهاند.
در بيان اين صحبتها نه خبري از اعتراف هست نه از دادگاه و نه از هيچ چيز ديگري.
اصلاحطلبان مذكور، اين صحبتها را آزادانه مطرح كردهاند و معناي اين صحبتها نيز اگرچه همچنان از مفهوم «عذرخواهي واقعي» دور و به «عذرخواهي مزوّرانه» نزديكتر است اما خبر از بروز يك روشنبيني در ميان اصلاحطلبان و آنهم در آستانه فرارسيدن «يومالله ۹ دي» ميدهد.
روز بزرگي كه به مدد بر زمين ريخته شدن خون پاك عددي از مردم، نيروهاي امنيتي كشور و بسيجيان براي دفاع از نظام در مقابله يك فتنه خانمانبرانداز فرا رسيد و فتنه و فتنهگري را زدود.
اما اين حركت عظيم مردم ايران، نافي ضرورت عذرخواهي واقعي اصلاحطلبان از آنچه كه در سال ۸۸ كردند، نيست.
عذرخواهي واقعي و قابل قبولي كه اگرچه معناي آن بوضوح در صحبتهاي بالا قابل لمس است اما هنوز پخته نشده و به جايي نرسيده است كه به مصداق آيه ۱۶۰ سوره بقره نزديك باشد.
آيهاي پر معنا كه خداوند حكيم در آن ميفرمايد: «مگر آنها كه توبه و بازگشت كردند و اعمال بد خود را با اعمال نيك اصلاح نمودند و آنچه را كتمان كرده بودند آشكار ساختند... توبه آنها را ميپذيرم كه من توبهپذير و مهربانم»
به گزارش يالثارات، آيتالله موحدي كرماني، امام جمعه موقت تهران در بخشي از خطبههاي اخير نماز جمعه تهران درباره بحث عذرخواهي و توبه گفت: «به سران داخلی فتنه هم میگویم که به مردم، کشور و رهبری ظلم کردید؛ اگر اعتراف به ظلم خود کردید، مردم نجیباند و رهبر آقاست و عذر شما را میپذیرد»...
بر همین اساس تکرار مجدد مفهوم مهم و تاریخ ساز ديپلماسي عمومي (Public Diplomacy) موضوعیت مییابد...
در فرهنگ واژگان اصطلاحات روابط بين الملل كه در سال ۱۹۸۵ توسط وزارت خارجه آمريكا منتشر شد دیپلماسی عمومی اين چنين تعريف شده است: «ديپلماسي عمومي به برنامه هاي تحت حمايت دولت اشاره دارد كه هدف از آنها اطلاع رساني و يا تحت تاثير قرار دادن افكار عمومي در كشورهاي ديگر است؛ ابزار اصلي آن نيز انتشار متن، تصاوير متحرك، مبادلات فرهنگي، راديو و تلويزيون و اينترنت است.»
تقابل با مظاهر قدرت نرم دیگران شامل مفاهیم بلندی همچون ملیت، فرهنگ بومی، دین رسمی و یا سایر مولفههایی که به یکپارچگی و دوام حضور یک گروه از مردم در طول سالیان سال در منطقهای معین و مشخص منجر شده، همگی در ذیل اهداف دیپلماسی عمومی یک کشور علیه دیگری معنا مییابد. اما گستردهترین شکل از دیپلماسی عمومی را اصولا باید در تقابل «دو نظام مستقل» با انگیزشهای ذاتی متفاوت جستوجو کرد.
آنچه امروز در جامعه ایرانی بیش از همه مورد هجمه واقع شده «نظام یا حاکمیتی» است که در جنگ با سیستم لیبرال سرمایه داری موفق شده بدون تمسک چشم گیر بر مولفههای نظامی خود، جنگی نرم را تا درون تار و پود زر سالاران جهانی گسترش دهد. در چنین فضایی طبیعی است که رقیب از همه ابزارهای قدرت نرم خود به صورت دائمی به منظور «هدایت نخبگانی» جامعه حریف بهره میبرد و تلاش میکند گروههایی از مردم درگیر جنگ تمام عیار با حاکمیتی شوند که حقیقتا مردمیترین شکل حیات نظام مند بروز یافته در تاریخ ایران به شمار میرود. اما چنین هدایت نخبگانی وسیعی را چگونه میتوان مهار کرد؟
ابزارهای کنترلی
اگر اندکی از فضای بحثهای تئوریک دانشگاهی فاصله بگیریم درخواهیم یافت که تقریبا همگی ما به نحوی متخصص در «جنگ نرم» به حساب میآییم! از پدر و مادری که به منظور تاثیر گذاری مثبت بر رفتار فرزندان خود هنجارهای مشروع زن و شوهری را از چشم آنها پنهان میکنند تا آن مجموعه بزرگی از بازیگران و خوانندگان و ورزشکاران که مقید به کنترل رفتار خود در منظر مردم به جهت حفظ دیسیپلین شهرت هستند. یعنی به همان اندازه که پدر و مادر در مقابل فرزندان خود یک جامعه کوچک نخبگانی تشکیل میدهند، سایر گروههای مشاهیر نیز از قدرت تاثیر گذاری بر جامعه برخوردار هستند.
این جنگی دائمی در محدوده اخلاقیات است که اغلب اعضای جامعه بدون آموزش چشمگیر، به کنترل حیطه آن اشتغال دارند. ما با یکدیگر بر سر «اخلاقیات«، «مذهب» یا «ملیت» جنگ نداریم چون پذیرفته ایم که مولفههای قدرت نرم جامعه ایرانی برآمده از همین بدیهیات تاریخی و فرهنگی و گفتمانی است. پس برای تعیین ابزارهای کنترلی هم نیازمند ابداعات و اختراعات عجیب و قریب نیستیم! حفظ عرفیات و شرعیات و حیطه اخلاق ایرانی کفایت میکند.
با این احتساب آنچه امروز در فضای قانون ستیز سایبر میگذرد «طبیعی» نیست و دست هدایتگری در میان است که گروهی از نخبگان را آشکارا به عرف شکنی و دریدن مرزهای اخلاقیات در منظر عموم ترغیب میکند. اینجا دیگر صحبت از «عکسهای لو رفته» نیست! بلکه عمد بر لو رفتن یک سبک زندگی خاص و بزرگنمایی شده توام با تظاهر به خوبی و خوشی بدون ذکر حواشی یکی زندگی حقیقی برآمده از قوانین سیستم مصرف گرا، بیاخلاق و خانواده ستیز لیبرالی است.
تصویر ساز ی و تخریب گری!
همیشه اجرای یک «نمایش ناقص، تمرین نشده و بدون برنامه» خطرناکتر از تعریف کل ماجراست. به همان نسبت «گلشیفته فراهانی» به عنوان نماد یک «زن ایرانی بازیگر» در مقایسه با «آنجلینا جولی هالیوودی» غیرنرمال مینماید، هر چند در باطن طبیعتا جولی یک بازیگر جهانی با دامنه فسادی صد برابری است اما فضای پیرامونی او در اختیار حاکمیتی عاقل و دور اندیش است.
پس الگوی حقیقی نظام سرمایه داری مادر ۶ فرزند با ملیت و رنگ پوست متفاوت و ویترینی از اقدامات خیرخواهانه تعریف میشود و ویترین مشاهیر ایرانی با دخترکی مسلمان در ظاهر یک روسپی تزیین میشود! نه آن نماد حقیقت جامعه آمریکایی است و نه این نمونهای سالم از یک جامعه فرهیخته! اما با تخریب ویترین یک سیستم میتوان بر مجموعه بزرگی از مولفههای قدرت نرم آن تاثیری منفی گذاشت. ویترین جامعه مقید، اخلاق مدار و نسبتا سالم ما در فضای مجازی هم اکنون از جانب اقلیتی محض از مشاهیر مکرر تخریب میشود!
حاکمیت کجاست؟!
آیا اعضای جامعه ایرانی میتوانند خود به تنهایی در برابر هجمهای شدید که از جانب نظامات سیستم لیبرال سرمایه داری میلیارد میلیارد برای آن خرج میشود به تنهایی مقاومت کنند؟ سوال مهمتر این است که آیا تنها مقاومت مردمی برای دفع حملات فرهنگی، اجتماعی، دینی و اخلاقی کفایت میکند؟ قطعا چنین نیست! مردم از هیچ یک از ابزارهای حاکمیتی برای تقویت جریان خیر و تقابل با جریان شر در جبههای گسترده و ملی برخوردار نیستند، بنا براین طبیعتا بدون تبیین ساختارها و نظامات حاکمیتی و ابداع سیستمی دقیق نمیتوان از پس چنین هجمه سنگینی برآمد.
ابزارهای حاکمیتی بیگانه
بیایید برای تبیین این موضوع به سیستم مورد نظر ما که هم اکنون در غرب حکمفرماست نگاهی از نزدیک داشته باشیم. همانطور که ذکر شد، بازیگران، هنرمندان، خوانندگان و ورزشکاران تشکیلدهنده بخش مهمی از ویترین نخبگان غیرعلمی با قدرت تاثیر گذاری بر آحاد جامعه هستند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم از آنها که دوست شان داریم و اخبار و اطلاعات و سبک زندگی شان را دنبال میکنیم تاثیر میپذیریم.
هر طیفی که با بهره گیری از دستگاههای رسانهای به صورت دائمی عرض اندام کند خواه ناخواه صاحب قدرت خواهد شد و جهت دهی به چنین قدرتی از وظایف ذاتی و انکار ناپذیر حاکمیت هاست. به همین جهت است که هالیوود به عنوان «وزارت فرهنگ و ارشاد» نظام لیبرال سرمایه داری با مجموعه برنامههای جهانی به کنترل سبک زندگی مشاهیر مبادرت میورزد.
صحبت از سیستمی است که با ۳۰ سال فشار حاصل از تبلیغات حول سیاستهای کاهش فرزندآوری، نسل اول هالیوود را تقریبا منقرض کرد و پس از آن با تغییر سیاستها، سوپرمدلهای سایز صفر همچون هایدی کلوم و آنجلینا جولی و ویکتوریا بکهام و کیت بلانشت و سایرین را مجبور به فرزندآوری با استاندارد ۴ بچه کرد، هر چند برخی از این حد نیز فراتر رفتند!
صحبت از سیستم پر قدرتی است که آشکارا از حاکمیتی بودن همه بخشهای فرهنگ و هنرش سخن به میان میآورد و داستان مبارزات فاشیستی مدیران هالیوود با «حامیان کمونیسم» یا «انکار کنندگان هولوکاست» را مشتاقانه نسل به نسل بازگو میکند تا در سطور تاریخ گم نشود! علاوه بر آن در حال نیز، هر آن که همچون بریتنی اسپیرز، مایکل جکسون، جنت جکسون، مارلون براندو یا سایرین، از عمل به «برخی قوانین نانوشته» حاکم بر سیستم مذکور سر باز زند در ملا عام با چنان عقوبت سنگینی مواجه میشود که گویی از عرش به فرش افتاده است! این یعنی لیبرال سرمایه داری در حیطه سیاستهای خود با کسی شوخی ندارد!
سیستم سلیقه ای- حزبی
حال بیایید سیستم خودمان را بررسی کنیم؛ مدیران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ما به صورت دورهای و با سلایق حزبی و قبیلهای پس از هر دوره انتخابات ریاست جمهوری انتخاب میشوند. به این ترتیب نظام ما دست کم در ۳۶ سال اخیر هرگز یک سیستم یکپارچه فرهنگی به خود ندیده است. در چنین شرایطی «بهترین ها» هم تنها به سلایق، علایق و آرمانهای خود پایبند بودهاند و از فرصت و امکانات کافی برای طراحی یک سیستم مدیریتی یکپارچه، نظارت و ارتقاء بخشی زیرمجموعه فرهنگ و هنر کشور بیبهره بودهاند. به این ترتیب دست کم عنان بخشی از کار همواره در دست مدیران طرح «دیپلماسی عمومی» دشمن بوده است.
هر کدام از مشاهیر که براساس میل و سلیقه ذاتی خود به جبهه «خوبی و خیر» خواسته یا ناخواسته کمک رساندهاند در تنهایی به شعفی درونی میبالند و از سیستم چیز زیادی به آنها نرسیده است! چه بسا همچون حاتمی کیا، نرگس آبیار یا خیلیهای دیگر به سبب فاصله گرفتن از طراحی نقشه دشمن، تنبیه سیستماتیک هم شده باشند! چون به هر حال «ارشاد» در سیستم ما «سلیقهای» تعریف شده است و «حزبی» تکلیف آن تعیین میشود.
دوپینگ سایبری گشتاپو!
گشتاپوی نظام لیبرال سرمایه داری با تمسک به قدرت برآمده از محیط حاکمیت ستیز سایبر، در شبکههای اجتماعی میتازد و همچون اقلیتی صهیونیست، شخصیت و وجهه آنها که حتی براساس الگوهای ساختگی خودشان در تیم «ارزشی ها» هم نیستند اما بنا بر رویه یک زندگی نرمال گاه در محرم، حسینی عمل میکنند را آشکارا مقابل چشم همگان «ترور شخصیت» میکنند.
جالب اینجاست که مجموعه رسانههای ناآگاه یا فریب خورده داخلی نیز در تحلیل این ماجراها به جای آسیب شناسی و کنار زدن پردههای فریب، به تئوری «بیتربیتی مردم» متوسل میشوند! حال آن که تقصیر از کسانی است که بدون هر گونه عاقبت اندیشی مقابل تریبون مهم ارشاد میایستد و میگوید: «ما هر اندازه از وظایفمان را که مشتری داشته باشد، واگذار میکنیم!» خوب واضح است که چه کسی در صف پیش خرید همین ساختار نیم بند فعلی سال هاست زنبیل گذاشته است!
دوگانهسازی عامدانه
اما بدترین شکل مبارزه با ساختار فاشیستی شکل گرفته در فضای فرهنگ و هنر را باید در نوع فعلی آن جستوجو کنیم. گروههایی از مردم به نام «حزب للهی ها» یا «حامیان فرهنگ و هنر ایرانی- اسلامی» همچون سازمانی مردم نهاد به ساختارسازی موازی با حاکمیت روی آوردهاند بیآن که دغدغه اصلی یعنی ساختارمند کردن نظام فرهنگ و هنر حاکمیت را مجدانه پیگیر باشند. جشنواره فجر انقلاب برای شما، جشنواره مردمی عمار برای ما! جشنواره موسیقی انقلاب برای ضد انقلاب، حامد زمانی برای ما! شیار ۱۴۳ و میهمان داریم برای ما، فیلم فتنه برای شما! شبکه افق برای ما، باقی برای شما!
بزرگترین دستاورد چنین سیستمی، تلقین دوگانگی جامعه، به همه زیرمجموعه فرهنگ و هنر کشور است. کم کم کسی برای ساختار فشل حاکمیت تره هم خرد نمیکند! این گونه میشود که بازیگران فتنه ۸۸ به روی سن انقلاب رفته و پنجه به سیمای نظامی میکشند که چهارپایه شهرت را زیرپای آنها گذاشته است و گرنه کیست که نداند «گلشیفته» پس از آن که همچون «ماهی رودخانه به دریا گریخت» جز نقش «روسپی نظام لیبرال سرمایه داری» هیچ کاسب نشد! عاقبت سایرینی که به نظامات ملی کشور خود پشت کنند هم همین است منتها ظاهرا نظام هیچ علاقهای به ساختارسازی پس از ۳۶ سال کم کاری از خود نشان نمیدهد! این دست اقدامات، گرچه ممکن است به خلق آثار ارزشمند در مقاطعی خاص بیانجامد و در جای خود واجد منزلت و ارزش باشد اما چون به ساختارسازی نمیانجامد، نمیتواند و نباید به عنوان حرف آخر نظام و جریان ارزشی تلقی شود.
چه کنیم؟
الف- مهمترین اقدامی که میتوان به آن اندیشید ایجاد اصلاحات قانونی در ساختار حاکمیت است. وزارتخانههای زیربنایی که با اصول و ارزشهای حاکمیتی سر و کار دارند را نمیتوان به شیوه حزبی و سلیقهای اداره کرد. این حرفی است که دست کم۳۶ سال تجربه آشوب فرهنگی و هرج و مرج هنری پشتوانه اش است.
از استاد علیزادهای که نشان شوالیه فرانسه را قبول نمیکند تا شجریانی که خود را زخمی لمپنیسم ماهوارهای میبیند همگی موید این هستند که سیستم خوب عمل نمیکند و از پس «هدایت و ارشاد» زیرمجموعه، توام با ارتقاء دهی بهنگام و هشدار و انذار در زیرصدای متن فرهنگ و هنر کشور برنیامده است. پس تعیین مدیر وزارت خانههایی همچون فرهنگ و ارشاد، علوم و تحقیقات و آموزش و پرورش را بهتر است به نهادهای بالادستی همچون شورای عالی انقلاب فرهنگی بسپاریم.
ب- بنا نبود که مردم هم انقلاب کنند و هم مثل اجزای جدا افتاده از سیستم خود برای برآورده شدن آرزوهای بلند آرمانشهری شان ساختارسازی موازی با حاکمیت راه بیندازند! صدر تا ذیل این مملکت متعلق به «انقلاب اسلامی» مردم ایران است. پس اگر بازیگران و هنرمندانش آشکارا در فضای مجازی کشف حجاب میکنند و باز سوپراستار فیلمهای هر شبی سیمای ملی و سینمای وطنی هستند یعنی یکجای کار اساسی میلنگد! اگر یک لابی پرقدرت در سینما خود مروج روابط نامشروع است و بزرگان سینما را تا مرز جنون عصبانی کرده، باید پذیرفت که حاکمیت گوش هایش را محکم گرفته تا نشنود! اصلاح سیستم از ضروریات است و با ترویج دوگانگی در جامعه، هم مردم متضرر میشوند و هم حاکمیت.
ج- اگر مدیری خود مروج حاکمیت دوگانه در سیستم است چه کسی مسئولیت رسیدگی به تخلفاتش را دارد؟ قطعا مردم قادر به تنبیه متخلف نیستند!
د- بر حاکمیت واجب است سیستم «ارتقاء دهی» مجموعه بزرگ هنرمندان مومن و متعهد کشورمان را عملیاتی سازد. اگر الهام چرخنده در میانه بازگشت از مسیر گذشته، ترورشخصیت شد و کارش در مسیر «زهرایی» جشن چادری شدن دختران مومن و دانشجوی کشور به «سی سی یو» کشید وزیر فرهنگ باید از ناراحتی دق کند. چرا که مسیر دعوت از مشاهیر برای خوش رقصی در سفارتخانههای انگلیس و فرانسه و غیره چند بانده و مجهز به قطارهای سریع السیر است!
تازه آنها از چنان سیستم ارتقایی برخوردارند که به عنوان اولین دست خوش، «حق شهروندی» نظام لیبرال سرمایه داری را همچون «هویجی» آویخته از ریسمان، به هنرمندان پشت کرده به وطن پیشکش میکنند. و متاسفانه لایک شدن در نظامات آینده فرهنگ و هنر کشور از سایر مزایای آن به حساب میآید!
ه- حکومت داری دولا دولا نمیشود! نمیتوان گفت هم طرف براندازان نظام را میگیریم و به فیلمهای حامی فتنه مجوز میدهیم و هم دست بر سر شیار ۱۴۳ خواهیم کشید. بزرگترین دلیل صحت این مدعا زمین گیری ارزشیهای سینمای ایران در بازی اکران است و بوی آزاردهنده سالنهای کنسرت مختلط تهرانی که ورود دوربین به آنها ممنوع است! صیانت نکردن از حریم فرهنگ و هنر ایرانی- اسلامی یعنی آوانس دهی به آنها که سالهاست سر بر بالین آرامش نگذاردهاند تا مقابل همه روزنههای نفوذ باند فرودگاهی احداث کنند. مدافعین ما سر کدام بزنگاه توطئه خوابیده اند؟!
منبع:کیهان
میرویم خانه فلانی، فلانی شیر آبش مثل دریچه سد باز است که ۳ تا استکان بشوید. نرگس میگوید «ما که آب بازی نکردیم، چرا آبمون قطع شد؟ چرا آب فلانی که این همه شیر آب بازه، قطع نمیشه پس؟» من نمیدانم چه بگویم.
رفتهایم پاساژ نزدیک خانه، از خانم مغازهداری سوال میپرسم، وقتی میآییم بیرون، نرگس میگوید: «خانومه چه خوشگل بود!» دوباره برمیگردم و نگاهش میکنم؛ موهایش ترکیب خوشرنگی از قرمز و مسی است، بافته و انداخته روی شانهاش، با شال و مانتوی خردلی و سبز و قرمز، خداییاش ترکیب جذابی درست کرده. دلم میخواهد به نرگس بگویم که زیباست، ولی اینکه زیباییات را بریزی کف پاساژ، زیبا نیست. دلم میخواهد بداند که «عفاف» از همه این بافتهها و رنگوارنگها قشنگتر است، ولی بلد نیستم، نمیدانم چه بگویم.
دارند تعریف میکنند که عادت ندارند یک لباس را مدت زیادی بپوشند، دلشان را میزند. باید تند و تند عوضش کنند، یکی میگوید اصلاً از این یک قرون دوزار کردنها بدم میاد؛ زن باید خرج کنه دیگه، نرگس نیست، رفته بازی. ولی فکر میکنم اگر بود، اگر میشنید، اگر میپرسید، چه باید میگفتم؟ چطور باید بهش میفهماندم که قناعت ارزش است، نه ولخرجی. خرج کردن بیحساب، لارج بودن نیست؛ قناعت هم گدابازی نیست؛ خوب شد نیست، چون من نمیدانم چه بگویم.
سخت است؛ در دوره و زمانهای که جای ارزشها و ضدارزشها عوض شده، توضیح دادن ارزشهای «حقیقی» برای بچهها خیلی سخت است، وقتی بیحیایی، خوشگلی است؛ اسراف، دست و دلبازی؛ ولخرجی، باکلاسی؛ چطوری باید برای بچه حیا را، قناعت را، صرفهجویی را، توضیح داد؟ من نمیدانم چه بگویم.
مصداق خاصیت فاش گرانه شبکه های اجتماعی را می توان در صفحاتی که اخیرا توسط گروهی موسوم به «بچه پولدارهای تهران» راه افتاده دید. متأسفانه درکنار قشر کم درآمد جامعه ما که مشقات زندگی آن ها برای هر آدم باوجدانی تکان دهنده است، دیدن آدم هایی که مثل قارون زندگی می کنند هم شگفت انگیز است. تازگی ها در خیابان های تهران صدای جیغ ماشی هایی را می شنویم که تنها یکی از قطعات آن ها قیمتی برابر با یک پراید دارد! بعضی ها آن طوری هستند و خیلی ها -مثل من- حتی نمی توانند یک پراید داشته باشند. بدون شک، هر چقدر قدرت ثروتمندهای جامعه بیشتر شود، رمق سایر قشرهای جامعه فرسایش می یابد. این وضعیت، تنها نشانه ای از حاکم بودن سیستم اقتصاد سرطانی در کشور ماست. سیستمی که در آن، مفت خورها خود را پروار می کنند و زحمت کش ها زیر چرخ های ماشین های چند میلیاردی آن ها له می شوند.
وای بر کسانی که از این سیستم اقتصادی حمایت می کنند!
اما پس از بروز «بچه پولدارهای تهران» واکنش های زیادی هم از سوی مردم و نخبه ها ابراز یافته است. به نظرم بهترین تحلیل درباره این وضعیت را می توان در سرمقاله اخیر حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان خواند. او در بخشی از سرمقاله روز چهارشنبه ۱۶ مهر خود با عنوان «نارنجک های دودزا» نوشته است:

"اکنون جای این سؤال است که علیرغم تاکید صریح شرع و عقل و امام(ره) و رهبر معظم انقلاب و گواهی بیچون و چرای تجربیات سی و چند ساله اخیر که همه بدون استثناء از نقش اصلی و بینظیر تودههای محروم و عادی مردم در رسیدن انقلاب و نظام به جایگاه برجسته و بیبدیل و معجزهآسای کنونی حکایت میکند این طیف یعنی همانها که به قول حضرت امام(ره) ولینعمتهای انقلاب هستند در برخورداری از مواهب و امکانات نظام- که دستاورد خودشان است- تا چه اندازه سهم دارند و آیا سهم اندک این صاحبان اصلی نظام با سهم انبوه مرفهان بیدرد و کلانسرمایهداران مفتخور و نقزن، حتی قابل مقایسه نیز هست؟ و اگر نیست - که نه فقط نیست، بلکه نزدیک به هیچ نیز هست- چرا نباید برای احقاق حق پایمال شده آنان دستی از آستین همت مسئولان محترم بیرون بیاید؟! نگاهها فقط به دولت نباشد. مگر مجلس، دستگاه قضایی و مراکز عریض و طویل نظارتی و... در این میان چه اقدام قابل توجه - که هیچ بلکه- قابل اشارهای انجام دادهاند؟!
فلان خانواده مستضعف و شهید داده برای دریافت یک وام چند میلیون تومانی و تهیه جهیزیه و یا تأمین هزینه ازدواج فرزند خویش هر روز به این بانک و آن بانک سر میزند و در همان حال مجموع معوقات بانکی یعنی وامهایی که عدهای محدود از بانکها دریافت داشته و هنوز پرداخت نکردهاند مبلغ ۱۵۰ هزار میلیارد تومان است! به گفته برخی از مقامات آگاه یک سوم معوقات بانکی متعلق به ۷۳ پرونده است. خب! این عده چه کسانی هستند و با ۱۵۰ هزار میلیاردی که از بیتالمال در اختیار دارند چه کردهاند؟! یک نمونه از رانت ۶۵۰ میلیون یورویی که اخیرا به صورت اعتبار در اختیار یکی از همین کلان سرمایهداران قرار گرفته و خوشبختانه با پیگیری و افشاگریهای بعدی متوقف شد در حالی است که سرمایهدار یاد شده مبلغ ۱۰۰۰ میلیارد تومان بدهی معوقه بانکی دارد! باید اشاره کرد که بر باد دادن بیتالمال مسلمین از این طریق در دولتهای قبلی نیز سابقه داشته و دارد.
خودروهای وارداتی لوکس با قیمتهای بالای یک یا چند میلیارد تومانی را چه کسانی سوار میشوند؟ و هزینه خرید آن را از کجا آوردهاند؟ تعداد اتومبیلهایی که حجم موتور آنها بالای ۳۵۰۰ سیسی است و از سال ۸۸ تاکنون وارد کشور شده است نزدیک به ۱۰۰ هزار دستگاه است. برخی از آنها نظیر «مازاراتی» بالای ۲میلیارد تومان قیمت دارد! در ۳ ماهه اول سال ۹۳ واردات خودروهای لوکس خارجی ۲۶۱ درصد افزایش داشته است. اکثر کسانی که این خودروها را سوار میشوند به یقین در خانههای چند ده میلیارد تومانی هم سکونت دارند.
آسمان زر نریخته به سرش! یا خودش دزد بوده یا پدرش!

هر روز صبح مأموران سختکوش نیروی انتظامی را میبینیم که در برخی از چهارراهها، موتورسیکلتهای اکثرا قراضه و زهوار در رفته که معمولا متعلق به شهروندان کمبضاعت است- و بسیاری از آنان به عنوان وسیله امرار معاش از آن استفاده میکنند - را به دلایل البته موجه قانونی- جمعآوری میکنند ولی هیچ دستگاه مسئولی از دولت و مجلس و قوه قضائیه به نیروی فداکار انتظامی مأموریت نداده است که فلان اتومبیل لوکس چند میلیارد تومانی را متوقف کند و بپرسد؛ تو کیستی؟! و از کجا آوردهای؟!
قراردادهای چندمیلیارد تومانی باشگاههای فوتبال، سوءاستفادههای کلان از بیتالمال، هزینههای نجومی برای برپایی همایشهای -اکثرا- بیخاصیت و... دهها نمونه دیگر که بماند.
راهکار اما، دشوار نیست، فقط به جرأتی آمیخته به غیرت و برنامهریزی همراه با بصیرت و در یک کلمه، عمل به نسخه امام راحل(ره) و خلف حاضر ایشان نیاز است...
مسئولان محترم که اکثریت قریب به اتفاق آنان فرزند انقلاب و دامانی پاک از آلودگیها دارند باید به این واقعیت ایمان داشته باشند که در روزهای حادثه -نظیر دفاع مقدس، فتنه آمریکایی اسرائیلی ۸۸، تحمل سختیها و...- آنهایی که در میدان حاضرند، همین اقشار محروم و مردم عادی کوچه و بازارند و کلان سرمایهداران نه فقط، «یار شاطر» نیستند که «بار خاطرند» و اگر به مراکز تفریحی لوکس و پرهزینه کشورهای اروپایی کوچ نکنند، در گوشهای پنهان شده و فقط نظارهگر میمانند، هر چند که در موارد بسیاری با دشمنان همپیاله بودهاند.
... و این رشته سر دراز دارد."
متن کامل یادداشت شریعتمداری: http://kayhan.ir/fa/news/۲۶۲۳۸
وی افزود: هواپیماهای ما در تمامی پایگاهها به صورت آماده هستند زیرا هر نیرویی ممکن است در هر ساعتی تقاضای ویژه و جدیدی داشته باشد لذا نهاجا باید در قالب یک نیروی واکنش سریع وارد میدان نبرد و معرکه شود.
چیتفروش با اشاره به هواپیماهای دریایی این نیرو گفت: هواپیماهای گشت دریایی P-۳F باید نقاط مختلف دریا را رصد و اطلاعات آن را تجزیه و تحلیل کند و تحویل قرارگاههای تاکتیکی منطقه دهد.
سخنگوی نیروی هوایی ادامه داد: در این رزمایش بخشی از هواپیماهای ما اعم از میراژ در قالب دشمن فرضی و به صورت نارنجی به انجام عملیات میپردازند و مابقی این هواپیماها به صورت اسکرمبل آماده مقابله با آنها هستند که در این راستا از انواع جنگندههای F۴ و F۱۴ بهره میبریم.
چیتفروش تأکید کرد: همچنین از هواپیماهای بوئینگ ۷۰۷ و ۷۴۷ برای انجام عملیات سوخترسانی استفاده میکنیم.
وی همچنین اعلام کرد: امروز جنگندههای F۴ نیروی هوایی طبق تقاضای نیروهای سطحی هر دو ساعت یک بار اقدام به بمباران هوایی منطقه مورد نظر میکنند.
چیتفروش تصریح کرد: همچنین جنگندههای F۱۴ ما سراسر منطقه را رصد و نمایش جنگ هوا به هوا را صورت میدهند.
منبع: فارس
۲- میوه های نوبرانه دولت تدبیر وامید یکی دو تا نیست و صد البته که بر شمردن این ثمرات به معنای حمایت از دولت احمدی نژاد نیست ،چون دولت نهم و دهم اگر عالمانه و خداپسندانه عمل کرده بودند الان کلید اداره مملکت در دست اهالی اعتدال نبود!!
۳- در عرصه فرهنگی فاتحه اخلاق و حیا وعفت و ارزشهای انقلابي و دینی خوانده شده و گرگها به شبانی گوسفندان گمارده شده اند و آزادی برای اهانت به دین وانقلاب و اخلاق در سینما و تئاتر و موسیقی و مطبوعات و.... برقرار است (فقط اهالی اخلاق و دیانت و انقلاب به جرم افراطی گری و خروج از اعتدال محکوم به توقیف و سکوت و خفقان اند! و البته اگر به جهنم هم بروند بد نیست!)
۴- در عرصه هسته ای هم که اصلاح طلبان در همایش دانشگاه تهران دستورالعمل شفابخش را صادر نموده و حکم به تعطیلی و بی خاصیتی و دردسر ساز بودن انرژی و فعالیتهای هسته ای دادند و ریاست دولت هم بیان فرمودند که انرژی هسته ای یکی از هزاران دستاورد استقلال است و این یعنی اگر باشد و نباشد چندان مهم نیست و..! یک روز توافق ژنو را فتح الفتوح خواندند و روز دیگر تمدید آن را و فردا را هم خدا به خیر کند!
۵- در خصوص برخورد با منتقدان هم که دولت یازدهم در همین یکسال به اندازه ۴ سال گل کاشت ! بیسواد و تازه به دوران رسیده و کاسب و سود جو خواندن منتقدان و به جهنم حواله کردن آنها و توقیف مطبوعات منتقد و بستن سایتهای غیر همسو با دولت از جمله ثمرات پربار دولت یازدهم در تعامل با منتقدان به شمار می آید.
۶- افتضاح اخیر دولت در ممانعت از دفن شهدای گمنام در شهر یزد آن هم در ایام تیرباران شدن تابوت امام مجتبی (ع) نشان داد که وابستگان به دولت حتی به فکر حفظ پرستیژ خود نیز نیستند و نه تنها به قیامت وروز معاد و شهادت و... بی اعتنایند، بلکه قدرت محاسبه آینده سیاسی خود را هم ندارند و نمی دانند با این سابقه درخشان نمی توان فردا روزی از ملت طلب رأی کرد! بماند که عقب مانده ترین های دنیا هم با قهرمانان و مدافعان وطن چنین رفتار نمی کنند که بعضی مسئولان دولت یازدهم (مستقر در استان یزد) با شهدای گمنام کرده اند و....
رئیس دولت تدبیر و امید چگونه توقع دارد که دیدارهای او از خانواده شهدا جدی گرفته شود، وقتی که زیر دستانش این چنین بی پروا و گستاخ به استخوانهای خرد شده شهدای گمنام که همه هستی امروز ما مدیون پیکرهای به خاک افتاده آنهاست اهانت می کنند و از ایشان جز سکوت (که معمولاً علامت رضاست!) و بی خیالی واکنشی دیده نمی شود!(همان گونه که در اهانت مطبوعات لامذهب به اسلام و مقدسات و اصول و مسلمات دین جز سکوت از ایشان دیده نشد!)
۷- زهر تورم و گرانی را که با شیب ملایم به حلق خلق الله سرازیر کردند و چشم در چشم مردم از بهبود اقتصاد سخن گفتند و ثابت کردند که هرکسی مانند آنان از ارزانی و فراوانی و کاهش تورم نگوید کاسب تحریم و بابک زنجانی و افراطی و نادان و... است و باید به جهنم برود!
۸- در عوض اضافه کردن به در آمد مردم محروم ، قیمت نان را اضافه کردند اما حاضر نشدند برای حفظ امنیت خاطر مشتی ثروتمند، یارانه مرفهان بی درد را قطع کنند! آبروی ملی را با سبدهای کالایشان بردند و مدعی افزایش اعتبار گذرنامه ایرانی شدند حال آن که گذرنامه سیاسی دیپلماتهای ایرانی را هم بی اعتبار کردند و زورشان نرسید سفیرشان را به سازمان ملل اعزام کنند و دم از تخصص ویژه در دیپلماسی زدند! ادعا کردند که کل توانایی دفاعی کشور در نصف روز با یک بمب اتم نابود می شود و حاضر شدند با برادران اماراتی درباره مالکیت ایران بر جزایر سه گانه گفتگو کنند! آنقدر در تنش زدایی با آل سعود زیاده روی کردند که دوستان سعودی شان قیمت نفت را به شصت دلار رساندند و البته حاضر نشدند از فهم عمیق و سیاست گذاری عمیق ترشان در گدایی بهبود رابطه با آل سعود عذرخواهی کنند!
۹- نظام آموزش عالی کشور را یک سال اسیر سیاسی کاری مشتی خرابکار فتنه۸۸ کرده و با بحران آفرینی های روزانه سعی در لاپوشانی فتوحات هسته ای و اقتصادی و سیاسی شان کردند و در اوج عقل و تدبیر خیال کردند فهم جامعه مانند فهم آن دسته از مشاورینی است که دولت یازدهم را بهاری پس از ۱۶ یا ۲۰سال زمستان می دانند و با نمایندگان مجلس مانند مستخدمین دفاتر با شکوهشان مودبانه سخن می گویند!.
میوهای تلخ دولت تدبیر و امید آنچنان کام ملت را تلخ و امیدواران به آن را نا امید ساخته که دیگر کسی جرأت نظرسنجی در باب میزان محبوبیت دولت یازدهم را ندارد! که اگر جرات داشتند و چنین می کردند مشخص می شد چه میزان از آن ۷/۵۰درصد کاسته شده است!
۱۰- هرچند زمین خوردن دولت یازدهم به نفع هیچ کس نیست و هرکس آرزوی دیدن این صحنه را داشته باشد خائن به نظام و انقلاب است اما عقلای دولت یازدهم و رئیس آن باید بدانند دولتی که باشهدای گمنام و دانشمندان هسته ای و منتقدان و دلسوزان و مردم محروم با نخوت و تکبر و با آمریکا و اروپا و آل سعود با گردن کج و لب لوچه آویزان و ترسیده و مرعوب برخورد کند راه به جایی نخواهد برد ،حتی به ترکستان!
به گزارش دفاع پرس، امیر فرزاد اسماعیلی فرمانده قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء (ص) ارتش با اشاره به اخطارهایی که این قرارگاه پیش از آغاز رزمایش به هواپیماهای شناسایی و جاسوسی نیروهای فرامنطقه ای داده است، اظهار داشت: همانطور که ما برای کسب اطلاعات ازکشورهای فرامنطقه ای تلاش میکنیم، آنها نیز درمقابل ما چنین تلاشی را انجام میدهند.
وی افزود: نیروهای فرامنطقهای با استفاده از گشتهای دریایی و هواپیماهای با سرنشین مثل U۲ و بدون سرنشین مانند RQ۴ و MQ۱ تلاش می کنند تا اطلاعاتی را از مواضع ما بهدست آورند.
فرمانده قرارگاه پدافند هوایی تصریح کرد: ما اطلاعات بسیار ذیقیمتی داریم و به سامانههای و تجهیزاتی دست یافتهایم که برای دشمنان بسیار مهم است که بدانند کارایی این دستاوردها چگونه است. ما باید این تجهیزات را از چشم آنها دور نگه داریم؛ چرا که این تجهیزات برای روز مبادا در نظر گرفته شده است و نقطه قوتی برای ما محسوب میشود که اگر با بیدقتی ما اطلاعات مربوط به آنها فاش شود تبدیلی به نقطه ضعفی برای خود ما خواهد شد.
امیر اسماعیلی درخصوص استفاده دشمن از هواپیماهای شناسایی علیرغم در اختیار داشتن ماهوارههای جاسوسی گفت: اگر ماهوارهها، اطلاعات را به صورت کامل در اختیار دشمنان قرار میداد، آنها با ارسال هواپیماهای با سرنشین و بدون سرنشین جاسوسی این همه برای کسب اطلاعات تلاش نمیکردند.
فرمانده قرارگاه پدافند هوایی تصریح کرد: برای انحراف اطلاعاتی این ماهوارهها دستاویزهای بسیار قوی در پدافند هوایی و همه نیروهای مسلح وجود دارد که ما از آنها استفاده می کنیم و تا الان نیز عملکرد موفقی در این زمینه داشتهایم. ما با سلسله اقداماتی، باعث فریب و انحراف اطلاعاتی ماهوارههای جاسوسی میشویم.
ایشان توجه به مسائل فرهنگی دانشگاهها به خصوص عفاف و حجاب را از رئوس برنامه های خود عنوان کرد.
۲- این نکته حاکی از آن است که وزیر جدید علوم یکی از دردهای مزمن و کشنده نظام دانشگاهی کشور را به درستی تشخیص داده و از آن سخن گفته است! دقت در جمله ایشان گویای این نکته است که تاکنون به مسئله عفاف و حجاب در دانشگاهها توجهی نشده است و این یک حقیقت تلخ است. در ۲۵ سال گذشته هیچ یک از وزرای علوم(حتی در مقام ادعا) به مسئله حجاب و عفاف در دانشگاهها توجهی جدی نداشته و حتی از سخن گفتن در خصوص آن نیز خودداری می کردند.
۳- این در حالی است که وضعیت حجاب و عفاف در دانشگاهها (به عنوان شاخصه عملی پایبندی به دین و نظام ارزشهای دینی در جامعه اسلامی) از مرز فاجعه نیز گذشته که محصول بی اعتنایی کامل مسئولان دانشگاهی به این مسئله بسیار حساس در طول دو دهه گذشته است. اگر سخن معصوم را باور داشته باشیم که فرموده اند: «آن که حیا ندارد، ایمان ندارد!» بی توجهی بخشی از دانشجویان و اکثریت مدیران دانشگاهی به مقوله حیا و عفاف و حجاب نمادی از کیفیت دینداری آنان به شمار می آید و ثمره این ضعف شدید در ایمان را می توان در بروز اشکالات فراوان در نظام دانشگاهی متبلور دید.
دانشگاههایی که مدیران و اساتید و دانشجویان آن به احکام الهی بی توجه باشند هرگز به استقلال کشور و تولید علم و پژوهش مفید وکاربردی توجهی نخواهند کرد ! (چون به جای توجه به منافع کشور و جامعه به منافع و لذت و شهوت خود مشغولند و دیگر امکان و توان و دغدغه ای برای تولید علم و فن آوری وحل مسائل کشور نخواهند داشت)
۴- با کمال تأسف چهره امروز اکثر مراکز دانشگاهی کشور شباهتی به دانشگاه یک کشور اسلامی ندارد! دیگر بیحجابی در دانشگاهها امری تعجب آور نیست و به پدیده ای معمولی و مورد پذیرش(مخصوصاً از جانب مسئولان دانشگاهها)تبدیل شده است.
تردد دختران دانشجو با بلوز و شلوار، با دامن کوتاه و جوراب ، با روسریهای بر شانه افتاده، با آرایش های غلیظ زنانه و در حد عروس و مجالس زنانه، مدتهاست که به مسائلی رایج در بسیاری از دانشگاههای کشور تبدیل شده و رواج دست دادن دختران و پسران دانشجو با یکدیگر، مغازله های عاشقانه در ملأعام و در فضاهای عمومی دانشگاهها ، و نشستهای غیراخلاقی مختلط(آن هم در کمال شهامت و جرأت)و... هم آخرین سنگرهای عفت و حیا در دانشگاهها را در معرض فروپاشی قرار داده است!( و دراین مسئله همه وزرای علوم در دولتهای سازندگی و اصلاحات و عدالت و اعتدال مقصرند! چون این فاجعه به تدریج و گام به گام شکل گرفته و بلایی نیست که یک شبه نازل شده باشد! هرچند دیوار حاشا بلند است ولی آنهایی که وجود چنین صحنه هایی را باور ندارند کافی است قدم رنجه کرده و سری به پردیس مرکزی دانشگاه تهران و اطراف باشگاه آن بزنند تا عمق فاجعه را متوجه بشوند!)
۵- البته برخلاف نظر مدیران تنبل و کم غیرت دانشگاهی در چند سال اخیر (که مقابله با موج ویرانگر بی عفتی و بی حیایی در دانشگاهها را ناممکن می دانند) با اعمال قوانین موجود و جدی گرفتن آنها می توان وضعیت اسف بار فعلی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی را بهبود بخشید و کاری کرد که انرژی جوانان دانشجو به جای عرصه شهوت و بی حیایی در حوزه کار مفید علمی صرف شود و رقابت بر سر آرایش و بی حجابی جای خود را به مسابقه در تولید علم و پژوهش بدهد!
۶- توجه وزیر محترم علوم به این بیماری کشنده در دانشگاهها نشان از این دارد که ایشان به عنوان یک طبیب به تشخیص درست از بیماری رسیده و ریشه بخش مهمی از مشکلات دانشگاهها را به خوبی شناخته اند و اکنون نوبت درمان این عارضه است، بدیهی است هیچ کس نمی تواند از دکتر فرهادی توقع داشته باشد این سرطان مزمن را درکوتاه مدت معالجه کند اما شروع اقدامات عملی و پی گیری شخص وزیر در این خصوص می تواند غیرت خفته مدیران دانشگاهی را فعال کرده و آنها را متوجه معضلی کند که ریشه علم دوستی و دانشجویی و پژوهشگری و دغدغه مندی به نظام و جامعه را در میان دانشجویان کشور خشکانیده است!
۷-بدون تردید خدای متعال پشتیبان و یاور آنانی است که برای اجرای احکام و احیای دین قیام می کنند و از سرزنش جاهلان و منافقان و معاندان باکی ندارند! و از جانب دیگر مومنان و متدینان و همه دلسوزان اسلام و انقلاب دکتر فرهادی را درعمل به وعده ای که در باب حجاب و عفاف دادهاند یاری خواهند کرد! اگر و اگر ایشان برای مداوای این درد مهلک گامهای عملی را بر دارند!
فدایی با اشاره به ضرورت وحدت اصولگرایان اظهار داشت: یکی از مهمترین مسائلی که برای هر جمع و گروه و جامعهای جهت پیشبرد اهداف آن اهمیت دارد، مساله وحدت است؛ وحدت مقوله عقلانی و منطقی برای همه جوامع محسوب میشود.
وی ادامه داد: هر جامعهای اگر بخواهد پیشرفت داشته باشد و به اهداف خود برسد، نمیتواند بدون وحدت این مسیر را طی کند و تمامی موفقیتهای جوامع و گروهها براساس وحدت شکل میگیرد و تمام مشکلات در نتیجه اختلاف پیش میآید.
دبیرکل جمعیت ایثارگران افزود: مبنای فکر و اندیشه از منظر امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری در شکلگیری انقلاب و استمرار آن، مبتنی بر اعتماد به مردم، بسیج مردم و وحدت امت بوده است و در طول تاریخ هرجا امت اسلام با شکست و ناکامی روبهرو شد، نتیجه اختلاف و تفرقه بوده است و هر جا توفیق یافت نتیجه تکیه بر وحدت و اعتماد به مردم بوده است.
فدایی با بیان اینکه وحدت میتواند براساس حق یا باطل شکل بگیرد، گفت: آنچه به وحدت ارزش میدهد، محتوا، محور، اهداف و آرمانهای وحدت است و دشمنان نسبت به این موضوع واقف هستند و برای آن سرمایهگذاری کردهاند؛ بزرگترین فرصت برای دشمنان ما ایجاد اختلاف در بین امت اسلامی و صفوف جامعه است.
وی اظهار داشت: در جهانبینی فلسفی کار شیطان این است که درون انسان تضاد و در مناسبات اجتماعی اختلاف ایجاد کند؛ شیاطین و قدرتهای جهانی همچون انگلیس و آمریکا بزرگترین نقش را برای ایجاد اختلاف در جوامع ایفا کردهاند و این سخن امام خمینی (ره) به حق است که میفرمایند آمریکا شیطان بزرگ بوده است.
دبیرکل جمعیت ایثارگران یادآور شد: تجربه ایجاد اختلاف در ۱۵۰ سال گذشته و در میان جوامع اسلامی در اختیار انگلستان است و آنها اطلاعات و تجربه زیادی در ایجاد اختلاف دارند.
فدایی با طرح این پرسش که محتوا و محور وحدت چگونه حاصل میشود، گفت: تکیه بر اسلامیت و مکتب، محتوای وحدت است و از محور قرار دادن ولیامر مسلمین و ولایت فقیه شاخص و جهتدهنده مسیر است؛ ولایت در مقام تدوین اسلامیت و پیوند نیازهای هر مقطع توانسته است براساس اسلام اهداف و اولویتها را مشخص کند.
وی با اشاره به مطالبات اصلی مردم در مقطع کنونی اظهار داشت: اگر در مقطع کنونی مطالبات اصلی مردم و جامعه را برای پیشرفت و نیل به آرمانهای انقلاب دنبال کنیم، متوجه میشویم مهمترین مساله اقتصادی است لذا توجه به اقتصاد مقاومتی باید به گفتمان فراگیر تبدیل شود تا ما را از وضعیت کنونی به سمت پیشرفت هدایت کند و لازمه این کار این است که محیط بیرونی خود را به خوبی تحلیل کرده و بشناسیم.
دبیرکل جمعیت ایثارگران ادامه داد: اگر باور داشته باشیم که دشمن واقعیت دارد و در جنگ تمام عیار اقتصادی و رسانهای و عملکرد روانی با ملت ایران است و در مسائل داخلی چارهای جز پرداختن به ظرفیتهای داخلی نداریم، معنایش این است که در سیاست، اقتصاد و اجتماع باید تحولات اساسی به وجود آید و این تحولات در ذیل گفتمان اقتصاد مقاومتی امکانپذیر است.
فدایی با اشاره به برگزاری کنگره جمعیت ایثارگران در روز پنجشنبه هفته جاری اظهار داشت: کنگره جمعیت ایثارگران هر ۲ سال یک بار برگزار میشود و امسال نیز کنگره با این نگاه که اساسا گفتمانهای اقتصاد مقاومتی و مورد نیاز جامعه که منبعث از دیدگاه مقام معظم رهبری است، رنگ جناحی و گروهی ندارد، برگزار میشود.
وی با تاکید بر اینکه براساس دیدگاه مقام معظم رهبری انسجام و وحدت برای همه گرایشها و سلایق باید به وجود آید تا منجر به وحدت گروهی شود و بتوانیم در مسیر پیشرفت حرکت کنیم، گفت: کنگره جمعیت ایثارگران از ساعت ۸ صبح روز پنجشنبه هفته جاری در سالن شهدای هفتم تیر سرچشمه برگزار خواهد شد.
دبیرکل جمعیت ایثارگران افزود: کنگره جمعیت ایثارگران دو بخش دارد؛ بخش اول از گرایشات و سلایق مختلف در این کنگره سخنرانی خواهند کرد و برای برگزاری آن از سران سهقوه، گروهها و تشکلهای مختلف اصولگرا، شخصیتهای صاحبنظر در عرصههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، مدیران اجرایی و نمایندگان مجلس برای شرکت دعوت شده است.
فدایی گفت: بخش دوم کنگره جنبه درون تشکیلاتی دارد و براساس آییننامه، اصلاح اساسنامه و انتخابات شورای مرکزی انجام خواهد شد.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا در کنگره روز پنجشنبه در خصوص انتخابات سال آینده بحثی خواهد شد، اظهار داشت: در کنگره مباحث رویکردی و راهبردی در خصوص انتخابات خواهیم داشت ولی کنگره جمعیت ایثارگران برای مهندسی اجرایی انتخابات نخواهد بود.
دبیرکل جمعیت ایثارگران با اشاره به برنامههای جمعیت ایثارگران برای انتخابات سال آینده افزود: برنامه تشکیلاتی جمعیت از امثال آغاز شده است ولی لازمه انتخابات، وحدت میان جریانهای اصولگرا است و ما نیاز به وحدت گفتمانی داریم و در این زمینه اقداماتی در جمعیت ایثارگران در حال انجام است.
فدایی در خصوص شعار کنگره جمعیت ایثارگران یادآور شد: شعار کنگره امروز مشخص خواهد شد.
وی در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر اینکه با توجه به اینکه آقای احمدینژاد جزء هیئت موسس جمعیت ایثاگران بوده است، رابطه وی با جمعیت چگونه است، تاکید کرد: آقای احمدینژاد جزء هیئت موسس اولیه جمعیت ایثارگران نبوده است؛ به علت فوت مرحوم ابوترابی بزرگ و ایجاد مشکلاتی برای یک یا دو نفر از اعضای جمعیت باید براساس اساسنامه جایگزین صورت میگرفت، بنابراین آقای احمدینژاد عضو جمعیت ایثارگران و هیئت موسس شد؛ در مراحل بعدی زمانی که آقای احمدینژاد مسئولیت اجرایی پیدا کرد و با سیاستها و مرامنامه جمعیت ایثارگرایان زاویه گرفت، عضویت وی تعلیق و سپس لغو شد و مدتها است که جمعیت ایثارگرایان رابطهای با آقای احمدینژاد ندارد.
دبیرکل جمعیت ایثارگران در پاسخ به این پرسش که اگر آقای احمدینژاد در انتخابات سال آینده شرکت کند، حاضر هستید که از ایشان حمایت کنید، گفت: گاهی در فضای سیاسی و در مقایسه بین افراد ممکن است ما فردی که کمترین آسیب را دارد، انتخاب کنیم ولی هماکنون امکان قضاوت در این زمینه مشکل است.
فدایی در پاسخ به این پرسش که چه برنامههایی برای وحدت اصولگرایان دارید، گفت: بنا نداریم جلساتی که برای تألیف قلوب میان افراد صورت میگیرد را رسانهای کنیم چرا که خناسان در صحنه حاضر میشوند و صحنه را به هم میریزند؛ بنابراین به دلیل بازدارنده شدن از رفتار خصمانه خناسان و به نتیجه رسیدن ما جلسات خود را علنی نمیکنیم.
وی در خصوص ارزیابی جلسات جمعیت ایثارگرایان با جریانهای اصولگرا گفت: ارزیابی ما از جلسات با افراد و گروهها مثبت است و دستاوردهای خوبی در این زمینه داشتهایم و زمانی که به جلسه عمومی برسیم، آن را رسانهای خواهیم کرد.
دبیرکل جمعیت ایثارگران در خصوص جلسات ایثارگرایان با سایر گروهها گفت: سیاست و راهبرد ما از دهه ۸۰ و بعد از دوم خرداد سال ۷۶ این بوده است که وحدتگرایی را به عنوان راهبرد جدی میان نیروهای وفادار به انقلاب دنبال کنیم و مشی وحدت را تنها به گروههای سیاسی اصولگرا منحصر نکردهایم و حتی با دوم خردادیها نیز ارتباط برقرار کردیم تا آنها را دعوت به وحدت کنیم.
فدایی تاکید کرد: ما بیش از ۸۰ ملاقات با سران سیاسی دولت آقای خاتمی، آقای خاتمی، آقای هاشمی رفسنجانی و آقای کروبی داشتیم و از کسانی که امام و رهبر و ارزشهای آنقلاب را قبول دارند دعوت کردیم لذا جمعیت ایثارگرایان این دغدغه را دارد که رقابت سیاسی آرامی صورت گیرد اما برخی مرزشکنی میکنند و رقابت را در اساس رقابت با اصل نظام سامان میدهند، لذا ما راهبرد وحدتگرایی را از دهه ۸۰ آغاز کردهایم و اختلاف را برای نظام اسلامی مضر میدانیم.
وی گفت: جمعیت ایثارگرایان تلاش زیادی کرده تا اصول و محکمات انقلاب را تبیین کند و به باور مشترک برسیم اما عدهای جای رقابت برون گفتمانی را به درون گفتمانی کشاندند و فتنه ۸۸ را سامان دادند.
دبیرکل جمعیت ایثارگران با بیان اینکه ما در مقاطعی از حیثیت سیاسی و اجتماعی خود استفاده کردیم، گفت: ما در راستای بحث وحدت و ارائه رویکردها و دیدگاههایمان تلاش کردیم با رئیسجمهور مباحثی را مطرح کنیم و در جلسه ماه مبارک رمضان رویکردهای خود را مطرح کردیم و در آن جلسه تقاضای ملاقات مجدد با آقای روحانی را داشتیم و او نیز با رویکرد مثبت برخورد کرد.
فدایی با اشاره به برگزاری جلسه جمعیت ایثارگرایان با علی لاریجانی گفت: جمعیت با آقای علی لاریجانی رئیس قوه مقننه جلساتی را برگزار کرد و در این جلسات دیدگاههای خود را مطرح کردیم و آقای لاریجانی ضرورت وحدت میان نیروهای وفادار به انقلاب را مطرح کرد و اصل مساله را قبول داشت و اعلام کرد که باید در زمینه وحدت فکر کنیم و به راهکار مشخصی برسیم و هماکنون او این مرحله را دنبال میکند.
وی در پاسخ به این پرسش که ایده برگزاری جلسه مشترک میان جمعیت رهپویان و جبهه پایداری با جمعیت ایثارگرایان به کجا رسید، اظهار داشت: ایده برگزاری جلسه مشترک با جمعیت رهپویان، جمعیت ایثارگرایان و جبهه پایداری مطرح شده است ولی به جزئیات پرداخته نشده است.
دبیرکل جمعیت ایثارگران در پاسخ به این پرسش که اگر آقای لاریجانی حزب تشکیل دهد، مواضع شما چیست، یادآور شد: هر ظرفیتی که در بین نیروهای انقلاب ایجاد شود، ما از آن استقبال میکنیم و باید مبنای ما رعایت چارچوب قانون اساسی و اعتقادی، باورهایمان در گفتمان انقلاب باشد و همه باید تلاش کنیم تا به همه سلایق توجه کنیم.
فدایی در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر اینکه چه کسی لیدری جریان اصولگرا بعد از آیتالله مهدوی کنی را برعهده خواهد گرفت، گفت: آیتالله مهدوی کنی هیچ وقت ادعای لیدری نداشت؛ در بین اصولگرایان گروه مرجعی که میتواند اعتماد عمومی را ایفا کند، روحانیت خواهد بود وهمه گروههای سیاسی حوزه اصولگرایی روحانیون را ارج مینهند و پذیرای آنها خواهند بود البته ممکن است در جزئیات، سلایق مختلف باشد ولی امیدواریم با تجربه ۱۰ سال قبل سازوکار مورد توافقی در این زمینه طراحی شود.
وی با بیان اینکه در دهه ۶۰ جامعه مدرسین و جامعه روحانیت مبارز گروه مرجع بودند، یادآور شد: ما از هر حرکتی برای وحدت اصولگرایان که توسط هر فرد و گروهی صورت گیرد، استقبال میکنیم و من در نشست همگرایی اصولگرایان که توسط آقای تقوی صورت گرفت، شرکت کردم و ما لازمه ائتلاف و وحدت در عرصه سیاسی را وحدت گفتمانی میدانیم.
دبیرکل جمعیت ایثارگران در پاسخ به این پرسش که نقش آقای ناطق نوری در جریان اصولگرایی به چه میزان است، یادآور شد: باید همه ظرفیتها را ملاحظه کنیم و برای حرکت بزرگ از ظرفیت همه افراد و گروهها استفاده کرد؛ هرچند اختلاف نظر و دیدگاه مشترک و واحدی بر افراد وجود نداشته باشد ولی ما تلاش داریم نزدیکی و قرابت ذهنی نسبت به افراد و گروهها ایجاد شود.
فدایی در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه منابع مالی جمعیت ایثارگرایان از کجا تامین میشود، یادآور شد: ما در زمان موجودیت جمعیت مورد استقبال گستردهای واقع شدیم و ۱۰ هزار دفتر در سراسر کشور به صورت خودجوش از ناحیه نیروهای انقلابی تاسیس شد.
وی ادامه داد: در دوره آقای خاتمی که قرار بود در لایحه بودجه ۲ میلیارد تومان به گروهها اختصاص یابد، با اینکه همه گروهها و سلایق از آن استقبال کردند، ولی شورای نگهبان این کار را درست ندانست و جمعیت ایثارگرایان نیز یک ریال از آن پول را نگرفت، چرا که این کار را مشروع نمیدانست.
دبیرکل جمعیت ایثارگران تاکید کرد: جمعیت کمبود منابع مالی دارد و از اینجا اعلام میکنیم هر کسی که پول پاکی را دارد میتواند به جمعیت کمک کند و ما در حال حاضر جمعیت ایثارگران را با حداقلها اداره میکنیم.
فدایی در خصوص حماسه ۹ دی گفت: من در مجلس گذشته مسئول برآورد خسارات ۹ دی در کمیسیون اصل ۹۰ مجلس بودم؛ ما اطلاعات گستردهای را در مورد این خسارات جمعآوری کرده و در این زمینه با تمام وزارتخانهها و دستگاهها مکاتبه انجام دادیم و در آخر جمعبندی مفصل ۴ تا ۵ هزار صفحهای تهیه شد و خلاصه این گزارش مبسوط در صحن علنی مجلس قرائت شد.
وی گفت: بعد از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ اصل ماجرا قابل تامل است، یعنی دستاورد بزرگ ملت ایران و مشارکت بالای ۸۰ درصدی در عرصه انتخابات، به صحنه زشتی برای انقلاب تبدیل کردند و آن دستاورد بزرگ به آسیب بزرگی برای جمهوری اسلامی تبدیل شد و نفس این اقدام ناپسند و غیرقابل قبول بود.
دبیرکل جمعیت ایثارگران تاکید کرد: اصل آن ماجرا، جایگاه و منزلت جمهوری اسلامی را به چالش کشاند و منجر به شکلگیری شکاف اجتماعی شد.
فدایی با بیان اینکه من هماکنون نمیتوانم برآوردی از میزان خسارات فتنه ۸۸ داشته باشم، گفت: فتنه ۸۸ عاطفهها را جریحهدار کرد؛ برخی در اثر مرور زمان متوجه شدند فتنه ۸۸ گرداب و باتلاق بوده که دشمن تدارک دیده بود و عدهای خودخواه و خودپرست در آن به دشمن کمک کردند و پرتگاه و باتلاق را برای جمهوری اسلامی تدارک دیدند اما بصیرت ملت و پیوند عمیق ملت با رهبری کشور را نجات داد.
وی در پایان گفت: در حماسه ۹ دی توطئه ۲۰ ساله دشمن با شکست مواجه شد؛ عناصر اصلی فتنه میدانستند که بازیای که شروع کردهاند، در میدان دشمن است لذا عامدانه قدم در این راه برداشتهاند و فشار بیرونی را اهرمی برای گرفتن امتیاز از نظام جمهوری اسلامی میدانستند اما ملت ایران زیربار باجخواهی قدرتطلبانه و ویژهخواران نرفت.
منبع: تسنیم
صفحه قبل1...2930313233...74صفحه بعد


