نواها و نغمهها(2) تعاريف صوت صوت پديدهاى در طبيعت است كه انسان با گوش خود احساس نموده و يا اصطلاحاً مىشنود. به نوعى هر چه با گوش احساس شد، صوت مىباشد. ارتعاش و لرزش اجسام مادى مانند سيمهاى يك ساز سه تار، موجب پيدايش امواج صوتى مىشود هر قدر حركت ارتعاشى يك جسم منظمتر باشد، صدا، موسيقايىتر بوده و در غير اين صورت مىتواند آزار دهنده نيز باشد. پارامترهاى زير جهت مشخص كردن يك صوت به كار مىروند: طول موج و فركانس: از آن جا كه صوت به صورت موجى حركت مىكند، داراى طول موج بوده و اندازه طول موج تعيين كننده زير يا بمبودن صدا مىباشد. تعداد طول موج در واحد زمان را فركانس مىنامند. شدت صوت: ميزان قوت و يا ضعف صدا را شدت صوت مىنامند كه واحد دسى بل (db) سنجيده مىشود در واقع شدت صوت نمايانگر وسعت صدا مىباشد. ارتفاع صوت: با طى كردن صدا به صورت پلهوار از حالت بم به حالت زير ارتفاع صوت افزايش مىيابد. طنين و زنگ: عامل اصلى رزنانس است كه به صدا تن زيبا و مواج و درخشان مىدهد. طنين صدا عامل مهمى در زيبايى آن است. صداى انسان را به 6 بخش به صورت تقسيم كردهاند. (زنان: ) 1 - سپرانو (زير( 2 - متوسپرانو (متوسط( 3 - آلتو يا كنترآلتو (بم( (مردان: ) 1 - تنور (زير( 2 - باريتون (متوسط( 3 - باس (بم( در قديم از دستگاهى به نام اسيلوگراف (صوت نگار) و امروزه اسيلوسكوپ جهت مشاهده و ثبت صوت استفاده مىشود. مطلوبترين حدود ايرانى با فركانس صوت 129 الى 625 نوسان در ثانيه تعيين شده است. مراحل فراگيرى آواز متقاضى آموزش مىبايست ابتدا تست بدهد تا هنرآموز تشخيص دهد كه آيا او توان تحرير زدن و بازى با صدا را دارا مىباشد يا خير. در اين خصوص مىتوان به عوامل زير اشاره نمود: 1 - برخوردارى از صداى خوب به اين معنى كه در يكى از حالات شدت صوت، رنگ و طنين و ارتفاع صوت، توانايى داشته باشد. البته توانايى كامل در اين حالات تقريباً نادر است. 2 - داشتن گوش حساس و استعداد در زمينه موسيقى به طورى كه بتواند موسيقى را به درستى شنيده و فواصل را صحيح تشخيص دهد. گرچه موارد فوق جزء ضروريات مىباشند اما در واقع كافى نبوده و جهت جلوگيرى از بروز مسائل و مشكلات بعدى، لازم است موارد زير نيز مد نظر قرار گيرد: 3 - داشتن علاقه و پشتكار جهت فراگيرى 4 - درك ريتم و متر زمانبندى آواز )منظور از ريتم و متر در آواز، مدت زمان استانداردى است كه مىبايست اجراى آواز طول بكشد نه خيلى تند نه خيلى آهسته و كشيده( 5 - خلاقيت و ابداع به گونهاى كه قابليت تجزيه و تحليل را داشته و طوطى وار ياد نگيرد. 6 - داشتن جرأت خواندن و نداشتن رودربايستى با صداى خود. 7 - دارا بودن فرهنگ خوب خانوادگى و گوهر پاك انسانى با فرض اينكه متقاضى شرايط فراگيرى آواز را داراست بايد مراحل ذيل را طى نمايد: 1 - آشنايى كامل به توانايى صداى خود و استفاده از تكنيكهاى صدا سازى و پرورش حنجره جهت تقويت صدا. در اين خصوص بهتر است يك هنرجو با نت موسيقى و سلفژ آشنايى داشته و از دهان و حنجره خود جهت اداى اين نتها استفاده كند. 2 - آوازها و دستگاههاى موسيقى اصيل ايرانى )رديف( را فرا بگيرد. 3 - به سبك اساتيد گذشته گوش فرا داده و بر روى آنها كار كند تا حدى كه بتواند آنها را مورد تجزيه و تحليل قرار دهد. 4 - در زمينه تلفيق صحيح شهر و موسيقى، خصوصاً خواندن صحيح اشعار، دقت و ممارست نمايد. از عوامل مضر براى صدا مىتوان آلودگى، عصبانيت و فرياد زدن، خستگى زياد، مصرف سيگار و مواد غذايى تند كه باعث آسيب رساندن به تارهاى صوتى مىشوند را نام برد. از عوامل مفيد ورزش را مىتوان نام برد كه موجب تقويت ريهها و مجراى تنفسى و سلامت صدا مىشوند. از ورزشهاى مفيد مىتوان به كوهنوردى، شنا، و دوچرخه سوارى اشاره كرد. تكنيك صداسازى: براى شروع فراگيرى آواز ابتدا بايد نحوه صدا دهى و يا به قولى صدا سازى را فراگرفته و تمرين نمود 1 - راحت بنشينيد، به طورى كه اعضاى بدن شما به خصوص مسير تنفسى و حنجره تحت فشار نباشد. 2 - مجارى تنفسى خود را به كمك ديافراگم از هوا پر نمائيد و سپس بر تارهاى صوتى پرتاب كنيد. هواى پرتاب شده سبب ارتعاش در آمدن تارها و توليد صدا مىگردد. اين كار را بدون اعمال هيچگونه فشار و نيرويى انجام دهيد در اين مرحله كنترلى بر صدا اعمال نكرده و تنها صداى نتها را ايجاد كنيد، زيرا در غير اين صورت ممكن است صداى شما به طور مصنوعى توليد شود. 3 - جهت انجام نمودن تمرين از يك دياپازون (سيلهاى كه با آن مىتوان صداى نتها را دقيقاً توليد نمود)استفاده نماييد تا گوش خود را به صداى صحيح نتها عادت دهيد. 4 - از فراگيرى درست اداكردن نتها، از هجاهاى )آ - اى - او - اَ - اِ - اُ( براى ادا كردن نتها استفاده كنيد. دقت كنيد صدا به سقف دهان پرتاب شود و زنگ خاص خود را به دست آورد اين كار در روانخوانى مؤثر است و باعث مىشود كه به اندازه ظرفيت خود كلام، به كلمات نيرو وارد شده و كلمات بىدليل سنگين نشوند. 5 - ى آنكه تغييرى در صورت و احياناً بدن انجام نشود بهتر است تمرين را مقابل آئينه انجام دهيد. دهان خود را به اندازه يك سكه يا يك بند انگشت باز نموده و هجاها و صداها را با حنجره ادا نمائيد. دقت كنيد كه صدا در بينى و در حلق نرود )زمانى كه زبان كوچك به عقب كشيده مىشود، صدا در بينى شنيده مىشود و زمانى كه انتهاى حنجره به كار برده شود صدا در حلق شنيده مىشود(. 6 - براى تمرين تنفس و اينكه بتوانيد يك جمله، بيت يا مصراع را در يك نت يا فاصله بدون اعمال فشار و بريده شدن اجراء نمائيد، هر صدا را قبل از اينكه نفستان تمام شود، قطع كنيد. ميزان تنفسگيرى را از بمترين صدا تا اوجترين صدا با فواصل يكسان در نظر بگيريد. عوامل مؤثر در زنگ صدا: 1 - تارهاى صوتى (در صورت بيمارى تارهاى صوتى، تغيير در صدا ايجاد مىشود(. 2 - فضاى دهان 3 - زبان (با تغييرات حركت آن، صدا عوض مىشود( 4 - دندانها (يك خواننده يا مداح كه زياد از تارهاى صوتى خود استفاده مىكند بايد به دقت مواظب سلامتى دندان هايش باشد. كشيدن دندان يا گذاشتن دندان مصنوعى زنگ صدا را تغيير مىدهد(. 5 - لبها 6 - فك 7 - حلق 8 - سينوس ها 9 - ريه 10 - عضلات شكم و ديافراگم 11 - ناى (اگر ترشح داشته باشد صدا خراب مىشود( 12 - تنفس (بايد به ازاى كمترين دميدن، بهترين صدا را ايجاد نمود. شدت بيش از حد، نفس را زود تمام مىكند( نكات مهم در اجراى تمرينات نكات مهمى كه در اجراى تمرينات مىبايست رعايت نمود عبارتند از: 1 - از دزديده خواندن (آرام خواندن، زمزمه كردن) و آزاد نبودن صدا اجتناب كنيد. 2 - اكيداً توصيه مىشود صداى خود را ضبط نمائيد و به صداى خود گوش دهيد. بدينوسيله مىتوانيد به عيوب صداى خود واقف شويد. 3 - در اثر تمرين مىتوان به وسعت صداى بالاتر و يا پايينتر رسيد. هنگام تمرين در صورت گرم بودن صدا، هر روز يك ربع پرده به صداى خود اضافه كنيد و سعى نمائيد بر روى اين صدا بايستيد. دقت كنيد كه فشار بى مورد بر تارهاى صوتى شما وارد نشود. 4 - سيستم حنجره هر شخصى مختص به خود اوست و بايد نحوه تمرينات صدا سازى منطبق با حنجره خود شخص باشد. 5 - براى آنكه راحتتر بتوانيد كلمات را ادا كنيد، بهتر است اشعار شعرا و بزرگان را با صداى بلند (نه در دل) دكلمه كنيد تا اگر اشتباهى در تلفظ كلمهاى وجود داشته و يا حساسيتى به حرفهاى “س” و “ش” و.... وجود دارد، نسبت به برطرف كردن آن اقدام نمائيد. افرادى كه به كلام فشار مىآوردند، مسلماً دكلمه خوبى از شعرا را به اجرا نمىگذارد. همچنين بايد به وزن شعر و معنا و قواعد دستورى آن توجه كافى داشته باشند. هر كسى بايد در مرحله اجراى آواز از احساس درونى خويش براى اداى كلمات استفاده كند. تا از هرگونه تقليدى جلوگيرى شود. شناخت ريتم )وزن خوانى( امرى ضرورى براى مداحان جهت ساخت آهنگ: در اين مجال مختصر چگونگى فراگيرى ريتم بسيار سخت است. وزن خوانى و شناخت ريتم خود يكى از مباحث مهم و اساس موسيقى ايرانى به خصوص در حوزه آهنگ سازى است. اما از آنجا كه مداحان محترم مىبايست با اين مسأله تا حد ممكن كه زمان كلاسها اقتضا مىكند آشنا شوند، اشارهاى مختصر به اين مسأله مىنمايم. ان شاء الله در حين برگزارى كلاسها در اين مورد بيشتر با هم كار خواهيم كرد. اكثر مواقع اشعار مناسبى به دست شما مىرسد كه داراى محتوا و مفهوم بسيار غنى است ولى از آنجا كه با ريتم و چگونگى ساخت يك آهنگ مناسب آشنايى كافى نداريد به مشكل بر مىخوريد. علم آهنگسازى، درياى وسيع و بىكرانى است كه فراگيرى آن به سالها تلمذ، نياز دارد. براى آنكه بتوانيد بر روى آن شعر آهنگى مناسب، جديد و وزين بگذاريد، لازم است قبل از هر چيز به محتوا و مفهوم شعر به دقت توجه كنيد، ببينيد هدف شاعر از آن سروده چيست؟ و آن شعر چه پيامى دارد؟ سپس چندين بار آن را با صداى بلند دكلمه كنيد تا حال و هواى بهترى از شعر نصيب شما شود. آنگاه با توجه به موضوع شعر بايد ديد كه بهتر است در چه دستگاه و يا گوشهاى اجرا شود. قطعاً همان طور كه قبلاً نيز عرض كردم شعرى كه داراى مضمون غم و اندوه است نبايد در چهارگاه، شور و يا ماهور اجرا گردد يا بر عكس. سپس مدتى را در دستگاه يا گوشه مورد نظر آواز بخوانيد تا بهتر بتوانيد با حال و هواى آن دستگاه ارتباط درونى برقرار كنيد. سپس ذوق و خلاقيت و احساسات درونى شماست كه به شما كمك مىكند تا بتوانيد با استفاده از ريتمهاى مناسب آهنگى وزين، زيبا و دلنشين كه حق مطلب شعر را ادا كند بر روى آن بگذاريد. سعى كنيد از گذاشتن آهنگهاى تكرارى جداً خوددارى كنيد. براى شروع كمى سخت است ولى اگر ذهن خود را به اين كار عادت بدهيد به مرور زمان خواهيد ديد كه با الهام از ذهن خلاق و احساسات درونى معنوى خود مىتوانيد آهنگ هايى بسازيد كه درخور نام ائمه اطهار باشد. پيشنهاد مىكنم كه عزيزان مداح در صورت امكان حتماً كتاب آموزش وزن خوانى 1 و 2 نوشته استاد على اكبر شكارچى را مطالعه كنند. دلايل نامگذارى رديف ايرانى به نامهاى خاص: همان گونه كه قبلاً اشاره شد، رديف موسيقى اصيل ايرانى شامل 7 دستگاه و 5 آواز است كه از تعداد زيادى گوشه كه با يك نظم خاص و زيبايى خيره كنندهاى در كنار هم قرار گرفتهاند تشكيل شده است. هر دستگاه و هر گوشه نام مخصوصى دارد كه بنا به دلايلى آن نام را بر روى آن گذاشتهاند. هر چند كه علت نامگذارى از دستگاهها و گوشهها مشخص نيست، اما به صورت مختصر و مفيد بايد اظهار داشت كه دليل نامگذارى آنها به شرح زير مىباشد: 1 - بعضى از لغات و اصطلاحات زيبا و پر معناى زبان فارسى يكى از دلايل اين نامگذارى است. مثلاً “شور” همان گونه كه مىدانيد شور در لغت به معناى شوق، اشتياق، ذوق و شادابى است. از آن جا كه وقتى يك خواننده در دستگاه شور مىخواند حس و حال شور و شوق در شنونده زياد مىشود به همين دليل نام “شور” را براى آن انتخاب كردهاند. لازم به ياد آورى است دستگاه شور، دستگاه بسيار شاد و نشاط آورى است و عزيزان مداح مىتوانند در مولودى خوانىها از اين دستگاه و متعلقات آن استفاده كنند. 2 - بعضى نامها از مناطق گوناگون سرزمين ايران گرفته شدهاند مانند: گيلكى، بختيارى، شوشترى و... لازم به توضيح است كه به ملودى اين آوازها با دقت گوش كنيم مىبينيم كه بر گرفته از موسيقى آن مناطق مىباشند. 3 - گروهى از نامهاى قهرمانان يا موسيقىدانان گرفته شدهاند مانند “محمد صادق خان حسينى”، “حاجيانى”، “بيات درويش حسن” و... 4 - برخى توصيف طبيعت و جهان هستند مثل سپهر، بحر نوروز، نوروز و... 5 - گروهى از مسائل عاطفى و احساسى حكايت دارند مثل حزين، خجسته، فرح. 6 - گروهى ديگر از تصوف و عرفان حكايت دارند مثل راز و نياز، سوز و گداز، جامه داران. 7 - گاهى هم از داستانهاى ادبى استفاده شده مثل ليلى و مجنون، خسرو و شيرين. 8 - گروهى هم از نام پرندگان استفاده كردهاند مثل چكاوك. معرفى رديف آوازى: همانگونه كه قبلاً اشاره شد رديف آوازى ايرانى شامل 7 دستگاه و 5 آواز مىباشد: 1 - دستگاه شور: دستگاه شور را مادر دستگاهها مىنامند چرا كه به شكلى تمامى دستگاهها و آوازها از اين دستگاه مشتق مىشوند و 5 آواز رديف آوازى يعنى ابوعطا، بيات ترك، افشارى، دشتى و بيات اصفهان از متعلقات اين دستگاه مىباشد. دستگاه بسيار شاد و فرح بخشى است و با توجه به گستردگى اين دستگاه، مداحان عزيز مىتوانند جهت ساخت آهنگهاى شاد و نشاطآور در مراسم مولودى خوانى از آن استفاده كنند. نام تعدادى از گوشههاى اين دستگاه عبارتند از: درآمد، كرشمه، رهاوى، قرچه، رضوى، سلمك، حسينى، زير كش سلمك، دوبيتى، مثنوى و... 2 - دستگاه ماهور: اين دستگاه نيز مانند دستگاه شور، بسيار شاد و زيبا و دلنشين مىباشد. تنوع بسيار زيادى در گوشههاى اين دستگاه وجود دارد. مداحان عزيز مىتوانند به فراخور حال مجلسى كه در آن برنامه اجرا مىكنند، از اين دستگاه استفاده زيادى ببرند. بعضى از گوشههاى آن عبارتند از: داد و گشايش، حصار، فيلى، راك عبدالله، راك هندى، راك كشمير، چهارپاره، نصير خوانى، جواد خوانى و... 3 - دستگاه چهار گاه: دستگاه چهارگاه داراى گوشههاى متنوع و تا حدودى سخت است. داراى تحريرهاى خاصى است كه دقت و ظرافت خاصى را مىطلبد. فضاى اين دستگاه بيشتر از هر چيزى حماسى است و كسى كه آوازى را در اين دستگاه مىخواند، مىبايد از تسلط و تبحر خاصى، برخوردار باشد. رجز خوانى از شاخصههاى دستگاه چهارگاه مىباشد در مراسم تغزيه و نوحههاى حماسى، اين دستگاه كاربرد زيادى دارد. 4 - دستگاه سه گاه: دستگاه بسيار بسيار زيبايى است. حزن، اندوه، فراق و هجران از خصوصيات بارز اين آواز مىباشد. زابل، مويه، مخالف، مغلوب، مثنوى برخى از گوشههاى دستگاه سهگاه مىباشند. اين دستگاه از آنهايى است كه بسيار مىتواند راه گشاى كار مداحان عزيز در ساختن آهنگهاى سوزناك باشد. 5 - دستگاه همايون: خصوصياتى كه براى دستگاه سه گاه ذكر گرديد تا حدود زيادى در دستگاه همايون حكم فرما است. درد، غم، ناله، شكوه و اندوه حال و هواى همايون مىباشد. آشنايى با اين دستگاه در ساخت نواهاى غمناك در ايام محرم و شهادت ائمه اطهار )عليهالسلام( كمك زيادى به مداحان اهل بيت )عليهالسلام( مىكند. نام چند گوشه از دستگاه همايون عبارتند از: چكاوك، بيداد، طرز، شوشترى، بختيارى و... 6 - دستگاه نوا: اين دستگاه حس و حال معنوى خاصى را به دنبال دارد. هنرمندانى كه دنباله روى موسيقى عرفانى مىباشند از اين دستگاه به وفور استفاده مىكنند. حالتهاى اجراى دستگاه نوا به آواز افشارى نزديك مىباشد. گوشههاى دستگاه نوا عبارتند از: درآمد، درآمد نيشابورك، گردونيه، نغمه، بيات راجه. 7 - دستگاه راست پنج گاه: در بين رديفهاى آواز ايرانى، دستگاه راست پنج گاه يكى از دستگاه هايى است كه كمتر به آن پرداخته شده است. شايد يكى از دلايل آن سخت بودن حالتهاى اجراى اين دستگاه مىباشد. در خيلى از گوشههاى اين دستگاه، شنونده احساس مىكند اين گوشهها متعلق به دستگاه ماهور است. اما شروع و فرودهاى منحصر به فردى دارد كه مختص دستگاه راست پنجگاه مىباشد. نام تعدادى از گوشههاى اين دستگاه عبارتند از: زنگوله، نغمه، پروانه، روح افزا، پنج گاه، نيريز، بحر نور، بيات عجم و... 8 - آواز بيات اصفهان: اين آواز مانند دستگاه همايون حزن و اندوه زيادى را به دنبال دارد. بسيار سوزناك مىباشد و توصيهاى كه به مداحان عزيز دارم اين است كه توجه ويژهاى به اين آواز داشته باشند چرا كه مىتواند در ساختن آهنگهاى غمناك كمك زيادى به آنها بكند. جامه دران، بيات راجه، اوج، سوز و گداز، نغمه و... از گوشههاى زيباى آواز بيات اصفهان مىباشند. 9 - آواز دشتى: شكوه و شكايت، فراق يار، هجران و درد و غم پيامآواز دشتى است. اگر مداحان اهل بيت بتواند با اين آواز ارتباط برقرار كنند مىتواند دستگاه خلق بسيارى از آهنگهاى جاودان و ماندگار در عرصه موسيقى مذهبى باشد. پس شايسته و بايسته است كه عزيزان مداح با دقت تمام به چم و خم اين آواز آشنا شوند. گيلكى، دشتستانى، حاجيانى، غمانگيز، اوج در آواز دشتى خوانده مىشوند. 10 - آواز افشارى: همانگونه كه در توضيح دستگاه نوا اشاره شد، حالتهاى آواز افشارى شباهت زيادى به دستگاه نوا دارد و در فرودها و غلتهاى خاصى كه مختص آواز افشارى است، تفاوت اين دو آشكار مىگردد. درآمد، جامه دران، عراق، اوج، مثنوى از گوشههاى اين آواز مىباشد. 11 - آواز ابوعطا: اين آواز نيز از متعلقات دستگاه شور مىباشد، تا حدودى از آوازهاى ديگر شادتر و با نشاطتر است. براى ساختن آهنگهاى شاد و فرحبخش به خصوص در مراسم مولودى خوانى اين آواز مىتواند گرهگشاى كار مداحان باشد. حجاز، سيخى، رامكلى، گبرى، خسرو و شيرين و... نام چند گوشه آواز ابوعطا مىباشند. 12 - آواز بيات ترك (بيات زند(: آواز بيات ترك كه قدما به آن آواز خدايى مقام الهى مىگفتند مناسبترين بستر و جايگاه براى خواندن مناجاتها و نيايشها است و اساساً بيات زند نام دارد كه اشارت به زندها و پشتها و گاثهها در زبان و آئينها و مناجات كهن و دير پاى ايرانيان دارد و شرح تاريخچه و سير حركت و اطلاق كلمه بيات ترك تحقيق پژوهشى جداگانهاى مىطلبد. مرحوم موذن زاده اردبيلى در اجرا و بيان از آن آواز به وفور استفاده كرده است كه نمونه بارز آن اذان معروفى است كه با صداى ملكوتى آن زنده ياد شنيدهايم. روح الارواح، جامه دران، دوگاه، قطار، مثنوى از گوشههاى آواز بيات ترك مىباشد. نكاتى كه در تكميل توضيحات گوشههاى رديف آوازى بايد به آنها اشاره كرد، عبارتند از: 1 - همان گونه كه مشاهده نموديد، گوشهاى مثل مثنوى، در تمامى دستگاهها و آوازها وجود دارد با اين توضيح كه مثنوى هر دستگاه و آوازى با داشتن شور و حال و حالتهاى اجرايى مخصوص آن دستگاه، خوانده مىشود و از جهت شكل اجرا، با هم متفاوتند. 2 - اگر به طور حرفهاى و جدى فراگيرى رديف آوازى را دنبال كنيم مىبينيم كه براحتى مىتوان از دستگاه همايون كه دستگاهى غمناك مىباشد، به چهارگاه كه دستگاهى حماسى و پر از رجز خوانى است، رفت. يا مثلاً مىتوانيم از دستگاه سهگاه به آواز بيات اصفهان برويم. البته حسن موسيقى ايرانى در اين مىباشد كه هر دستگاه و آوازى در جايى يك پل ارتباطى دارد كه مىتوان با استفاده از آن به دستگاههاى ديگر رفت و برگشت كه به اين كار در اصطلاح “مركب خوانى” مىگويند كه خارج از حوصله و زمان اين كلاسها مىباشد. در پايان جا دارد از عزيزانى كه تلاش وافرى در برپايى اين كلاسها جهت پربار كردن سطح كيفى كار مداحان اهل بيت )عليهالسلام( داشتند، تقدير و تشكر كنم و مجدداً ذكر اين نكته ضرورى است كه فراگيرى دورههاى صدا سازى، تكنيك آوازى و رديف آوازى به سالهاى متمادى زمان نياز دارد تا بتوان از آن استفاده كرد. اين مجال اندك فرصتى بود براى يك آشنايى كلى با اين مقوله. باشد كه مقبول درگاه ايزد منان و مثمر ثمر براى مداحان ائمه اطهار (عليهالسلام) باشد.
نواها و نغمهها(2) تعاريف صوت صوت پديدهاى در طبيعت است كه انسان با گوش خود احساس نموده و يا اصطلاحاً مىشنود. به نوعى هر چه با گوش احساس شد، صوت مىباشد. ارتعاش و لرزش اجسام مادى مانند سيمهاى يك ساز سه تار، موجب پيدايش امواج صوتى مىشود هر قدر حركت ارتعاشى يك جسم منظمتر باشد، صدا، موسيقايىتر بوده و در غير اين صورت مىتواند آزار دهنده نيز باشد. پارامترهاى زير جهت مشخص كردن يك صوت به كار مىروند: طول موج و فركانس: از آن جا كه صوت به صورت موجى حركت مىكند، داراى طول موج بوده و اندازه طول موج تعيين كننده زير يا بمبودن صدا مىباشد. تعداد طول موج در واحد زمان را فركانس مىنامند. شدت صوت: ميزان قوت و يا ضعف صدا را شدت صوت مىنامند كه واحد دسى بل (db) سنجيده مىشود در واقع شدت صوت نمايانگر وسعت صدا مىباشد. ارتفاع صوت: با طى كردن صدا به صورت پلهوار از حالت بم به حالت زير ارتفاع صوت افزايش مىيابد. طنين و زنگ: عامل اصلى رزنانس است كه به صدا تن زيبا و مواج و درخشان مىدهد. طنين صدا عامل مهمى در زيبايى آن است. صداى انسان را به 6 بخش به صورت تقسيم كردهاند. (زنان: ) 1 - سپرانو (زير( 2 - متوسپرانو (متوسط( 3 - آلتو يا كنترآلتو (بم( (مردان: ) 1 - تنور (زير( 2 - باريتون (متوسط( 3 - باس (بم( در قديم از دستگاهى به نام اسيلوگراف (صوت نگار) و امروزه اسيلوسكوپ جهت مشاهده و ثبت صوت استفاده مىشود. مطلوبترين حدود ايرانى با فركانس صوت 129 الى 625 نوسان در ثانيه تعيين شده است. مراحل فراگيرى آواز متقاضى آموزش مىبايست ابتدا تست بدهد تا هنرآموز تشخيص دهد كه آيا او توان تحرير زدن و بازى با صدا را دارا مىباشد يا خير. در اين خصوص مىتوان به عوامل زير اشاره نمود: 1 - برخوردارى از صداى خوب به اين معنى كه در يكى از حالات شدت صوت، رنگ و طنين و ارتفاع صوت، توانايى داشته باشد. البته توانايى كامل در اين حالات تقريباً نادر است. 2 - داشتن گوش حساس و استعداد در زمينه موسيقى به طورى كه بتواند موسيقى را به درستى شنيده و فواصل را صحيح تشخيص دهد. گرچه موارد فوق جزء ضروريات مىباشند اما در واقع كافى نبوده و جهت جلوگيرى از بروز مسائل و مشكلات بعدى، لازم است موارد زير نيز مد نظر قرار گيرد: 3 - داشتن علاقه و پشتكار جهت فراگيرى 4 - درك ريتم و متر زمانبندى آواز )منظور از ريتم و متر در آواز، مدت زمان استانداردى است كه مىبايست اجراى آواز طول بكشد نه خيلى تند نه خيلى آهسته و كشيده( 5 - خلاقيت و ابداع به گونهاى كه قابليت تجزيه و تحليل را داشته و طوطى وار ياد نگيرد. 6 - داشتن جرأت خواندن و نداشتن رودربايستى با صداى خود. 7 - دارا بودن فرهنگ خوب خانوادگى و گوهر پاك انسانى با فرض اينكه متقاضى شرايط فراگيرى آواز را داراست بايد مراحل ذيل را طى نمايد: 1 - آشنايى كامل به توانايى صداى خود و استفاده از تكنيكهاى صدا سازى و پرورش حنجره جهت تقويت صدا. در اين خصوص بهتر است يك هنرجو با نت موسيقى و سلفژ آشنايى داشته و از دهان و حنجره خود جهت اداى اين نتها استفاده كند. 2 - آوازها و دستگاههاى موسيقى اصيل ايرانى )رديف( را فرا بگيرد. 3 - به سبك اساتيد گذشته گوش فرا داده و بر روى آنها كار كند تا حدى كه بتواند آنها را مورد تجزيه و تحليل قرار دهد. 4 - در زمينه تلفيق صحيح شهر و موسيقى، خصوصاً خواندن صحيح اشعار، دقت و ممارست نمايد. از عوامل مضر براى صدا مىتوان آلودگى، عصبانيت و فرياد زدن، خستگى زياد، مصرف سيگار و مواد غذايى تند كه باعث آسيب رساندن به تارهاى صوتى مىشوند را نام برد. از عوامل مفيد ورزش را مىتوان نام برد كه موجب تقويت ريهها و مجراى تنفسى و سلامت صدا مىشوند. از ورزشهاى مفيد مىتوان به كوهنوردى، شنا، و دوچرخه سوارى اشاره كرد. تكنيك صداسازى: براى شروع فراگيرى آواز ابتدا بايد نحوه صدا دهى و يا به قولى صدا سازى را فراگرفته و تمرين نمود 1 - راحت بنشينيد، به طورى كه اعضاى بدن شما به خصوص مسير تنفسى و حنجره تحت فشار نباشد. 2 - مجارى تنفسى خود را به كمك ديافراگم از هوا پر نمائيد و سپس بر تارهاى صوتى پرتاب كنيد. هواى پرتاب شده سبب ارتعاش در آمدن تارها و توليد صدا مىگردد. اين كار را بدون اعمال هيچگونه فشار و نيرويى انجام دهيد در اين مرحله كنترلى بر صدا اعمال نكرده و تنها صداى نتها را ايجاد كنيد، زيرا در غير اين صورت ممكن است صداى شما به طور مصنوعى توليد شود. 3 - جهت انجام نمودن تمرين از يك دياپازون (سيلهاى كه با آن مىتوان صداى نتها را دقيقاً توليد نمود)استفاده نماييد تا گوش خود را به صداى صحيح نتها عادت دهيد. 4 - از فراگيرى درست اداكردن نتها، از هجاهاى )آ - اى - او - اَ - اِ - اُ( براى ادا كردن نتها استفاده كنيد. دقت كنيد صدا به سقف دهان پرتاب شود و زنگ خاص خود را به دست آورد اين كار در روانخوانى مؤثر است و باعث مىشود كه به اندازه ظرفيت خود كلام، به كلمات نيرو وارد شده و كلمات بىدليل سنگين نشوند. 5 - ى آنكه تغييرى در صورت و احياناً بدن انجام نشود بهتر است تمرين را مقابل آئينه انجام دهيد. دهان خود را به اندازه يك سكه يا يك بند انگشت باز نموده و هجاها و صداها را با حنجره ادا نمائيد. دقت كنيد كه صدا در بينى و در حلق نرود )زمانى كه زبان كوچك به عقب كشيده مىشود، صدا در بينى شنيده مىشود و زمانى كه انتهاى حنجره به كار برده شود صدا در حلق شنيده مىشود(. 6 - براى تمرين تنفس و اينكه بتوانيد يك جمله، بيت يا مصراع را در يك نت يا فاصله بدون اعمال فشار و بريده شدن اجراء نمائيد، هر صدا را قبل از اينكه نفستان تمام شود، قطع كنيد. ميزان تنفسگيرى را از بمترين صدا تا اوجترين صدا با فواصل يكسان در نظر بگيريد. عوامل مؤثر در زنگ صدا: 1 - تارهاى صوتى (در صورت بيمارى تارهاى صوتى، تغيير در صدا ايجاد مىشود(. 2 - فضاى دهان 3 - زبان (با تغييرات حركت آن، صدا عوض مىشود( 4 - دندانها (يك خواننده يا مداح كه زياد از تارهاى صوتى خود استفاده مىكند بايد به دقت مواظب سلامتى دندان هايش باشد. كشيدن دندان يا گذاشتن دندان مصنوعى زنگ صدا را تغيير مىدهد(. 5 - لبها 6 - فك 7 - حلق 8 - سينوس ها 9 - ريه 10 - عضلات شكم و ديافراگم 11 - ناى (اگر ترشح داشته باشد صدا خراب مىشود( 12 - تنفس (بايد به ازاى كمترين دميدن، بهترين صدا را ايجاد نمود. شدت بيش از حد، نفس را زود تمام مىكند( نكات مهم در اجراى تمرينات نكات مهمى كه در اجراى تمرينات مىبايست رعايت نمود عبارتند از: 1 - از دزديده خواندن (آرام خواندن، زمزمه كردن) و آزاد نبودن صدا اجتناب كنيد. 2 - اكيداً توصيه مىشود صداى خود را ضبط نمائيد و به صداى خود گوش دهيد. بدينوسيله مىتوانيد به عيوب صداى خود واقف شويد. 3 - در اثر تمرين مىتوان به وسعت صداى بالاتر و يا پايينتر رسيد. هنگام تمرين در صورت گرم بودن صدا، هر روز يك ربع پرده به صداى خود اضافه كنيد و سعى نمائيد بر روى اين صدا بايستيد. دقت كنيد كه فشار بى مورد بر تارهاى صوتى شما وارد نشود. 4 - سيستم حنجره هر شخصى مختص به خود اوست و بايد نحوه تمرينات صدا سازى منطبق با حنجره خود شخص باشد. 5 - براى آنكه راحتتر بتوانيد كلمات را ادا كنيد، بهتر است اشعار شعرا و بزرگان را با صداى بلند (نه در دل) دكلمه كنيد تا اگر اشتباهى در تلفظ كلمهاى وجود داشته و يا حساسيتى به حرفهاى “س” و “ش” و.... وجود دارد، نسبت به برطرف كردن آن اقدام نمائيد. افرادى كه به كلام فشار مىآوردند، مسلماً دكلمه خوبى از شعرا را به اجرا نمىگذارد. همچنين بايد به وزن شعر و معنا و قواعد دستورى آن توجه كافى داشته باشند. هر كسى بايد در مرحله اجراى آواز از احساس درونى خويش براى اداى كلمات استفاده كند. تا از هرگونه تقليدى جلوگيرى شود. شناخت ريتم )وزن خوانى( امرى ضرورى براى مداحان جهت ساخت آهنگ: در اين مجال مختصر چگونگى فراگيرى ريتم بسيار سخت است. وزن خوانى و شناخت ريتم خود يكى از مباحث مهم و اساس موسيقى ايرانى به خصوص در حوزه آهنگ سازى است. اما از آنجا كه مداحان محترم مىبايست با اين مسأله تا حد ممكن كه زمان كلاسها اقتضا مىكند آشنا شوند، اشارهاى مختصر به اين مسأله مىنمايم. ان شاء الله در حين برگزارى كلاسها در اين مورد بيشتر با هم كار خواهيم كرد. اكثر مواقع اشعار مناسبى به دست شما مىرسد كه داراى محتوا و مفهوم بسيار غنى است ولى از آنجا كه با ريتم و چگونگى ساخت يك آهنگ مناسب آشنايى كافى نداريد به مشكل بر مىخوريد. علم آهنگسازى، درياى وسيع و بىكرانى است كه فراگيرى آن به سالها تلمذ، نياز دارد. براى آنكه بتوانيد بر روى آن شعر آهنگى مناسب، جديد و وزين بگذاريد، لازم است قبل از هر چيز به محتوا و مفهوم شعر به دقت توجه كنيد، ببينيد هدف شاعر از آن سروده چيست؟ و آن شعر چه پيامى دارد؟ سپس چندين بار آن را با صداى بلند دكلمه كنيد تا حال و هواى بهترى از شعر نصيب شما شود. آنگاه با توجه به موضوع شعر بايد ديد كه بهتر است در چه دستگاه و يا گوشهاى اجرا شود. قطعاً همان طور كه قبلاً نيز عرض كردم شعرى كه داراى مضمون غم و اندوه است نبايد در چهارگاه، شور و يا ماهور اجرا گردد يا بر عكس. سپس مدتى را در دستگاه يا گوشه مورد نظر آواز بخوانيد تا بهتر بتوانيد با حال و هواى آن دستگاه ارتباط درونى برقرار كنيد. سپس ذوق و خلاقيت و احساسات درونى شماست كه به شما كمك مىكند تا بتوانيد با استفاده از ريتمهاى مناسب آهنگى وزين، زيبا و دلنشين كه حق مطلب شعر را ادا كند بر روى آن بگذاريد. سعى كنيد از گذاشتن آهنگهاى تكرارى جداً خوددارى كنيد. براى شروع كمى سخت است ولى اگر ذهن خود را به اين كار عادت بدهيد به مرور زمان خواهيد ديد كه با الهام از ذهن خلاق و احساسات درونى معنوى خود مىتوانيد آهنگ هايى بسازيد كه درخور نام ائمه اطهار باشد. پيشنهاد مىكنم كه عزيزان مداح در صورت امكان حتماً كتاب آموزش وزن خوانى 1 و 2 نوشته استاد على اكبر شكارچى را مطالعه كنند. دلايل نامگذارى رديف ايرانى به نامهاى خاص: همان گونه كه قبلاً اشاره شد، رديف موسيقى اصيل ايرانى شامل 7 دستگاه و 5 آواز است كه از تعداد زيادى گوشه كه با يك نظم خاص و زيبايى خيره كنندهاى در كنار هم قرار گرفتهاند تشكيل شده است. هر دستگاه و هر گوشه نام مخصوصى دارد كه بنا به دلايلى آن نام را بر روى آن گذاشتهاند. هر چند كه علت نامگذارى از دستگاهها و گوشهها مشخص نيست، اما به صورت مختصر و مفيد بايد اظهار داشت كه دليل نامگذارى آنها به شرح زير مىباشد: 1 - بعضى از لغات و اصطلاحات زيبا و پر معناى زبان فارسى يكى از دلايل اين نامگذارى است. مثلاً “شور” همان گونه كه مىدانيد شور در لغت به معناى شوق، اشتياق، ذوق و شادابى است. از آن جا كه وقتى يك خواننده در دستگاه شور مىخواند حس و حال شور و شوق در شنونده زياد مىشود به همين دليل نام “شور” را براى آن انتخاب كردهاند. لازم به ياد آورى است دستگاه شور، دستگاه بسيار شاد و نشاط آورى است و عزيزان مداح مىتوانند در مولودى خوانىها از اين دستگاه و متعلقات آن استفاده كنند. 2 - بعضى نامها از مناطق گوناگون سرزمين ايران گرفته شدهاند مانند: گيلكى، بختيارى، شوشترى و... لازم به توضيح است كه به ملودى اين آوازها با دقت گوش كنيم مىبينيم كه بر گرفته از موسيقى آن مناطق مىباشند. 3 - گروهى از نامهاى قهرمانان يا موسيقىدانان گرفته شدهاند مانند “محمد صادق خان حسينى”، “حاجيانى”، “بيات درويش حسن” و... 4 - برخى توصيف طبيعت و جهان هستند مثل سپهر، بحر نوروز، نوروز و... 5 - گروهى از مسائل عاطفى و احساسى حكايت دارند مثل حزين، خجسته، فرح. 6 - گروهى ديگر از تصوف و عرفان حكايت دارند مثل راز و نياز، سوز و گداز، جامه داران. 7 - گاهى هم از داستانهاى ادبى استفاده شده مثل ليلى و مجنون، خسرو و شيرين. 8 - گروهى هم از نام پرندگان استفاده كردهاند مثل چكاوك. معرفى رديف آوازى: همانگونه كه قبلاً اشاره شد رديف آوازى ايرانى شامل 7 دستگاه و 5 آواز مىباشد: 1 - دستگاه شور: دستگاه شور را مادر دستگاهها مىنامند چرا كه به شكلى تمامى دستگاهها و آوازها از اين دستگاه مشتق مىشوند و 5 آواز رديف آوازى يعنى ابوعطا، بيات ترك، افشارى، دشتى و بيات اصفهان از متعلقات اين دستگاه مىباشد. دستگاه بسيار شاد و فرح بخشى است و با توجه به گستردگى اين دستگاه، مداحان عزيز مىتوانند جهت ساخت آهنگهاى شاد و نشاطآور در مراسم مولودى خوانى از آن استفاده كنند. نام تعدادى از گوشههاى اين دستگاه عبارتند از: درآمد، كرشمه، رهاوى، قرچه، رضوى، سلمك، حسينى، زير كش سلمك، دوبيتى، مثنوى و... 2 - دستگاه ماهور: اين دستگاه نيز مانند دستگاه شور، بسيار شاد و زيبا و دلنشين مىباشد. تنوع بسيار زيادى در گوشههاى اين دستگاه وجود دارد. مداحان عزيز مىتوانند به فراخور حال مجلسى كه در آن برنامه اجرا مىكنند، از اين دستگاه استفاده زيادى ببرند. بعضى از گوشههاى آن عبارتند از: داد و گشايش، حصار، فيلى، راك عبدالله، راك هندى، راك كشمير، چهارپاره، نصير خوانى، جواد خوانى و... 3 - دستگاه چهار گاه: دستگاه چهارگاه داراى گوشههاى متنوع و تا حدودى سخت است. داراى تحريرهاى خاصى است كه دقت و ظرافت خاصى را مىطلبد. فضاى اين دستگاه بيشتر از هر چيزى حماسى است و كسى كه آوازى را در اين دستگاه مىخواند، مىبايد از تسلط و تبحر خاصى، برخوردار باشد. رجز خوانى از شاخصههاى دستگاه چهارگاه مىباشد در مراسم تغزيه و نوحههاى حماسى، اين دستگاه كاربرد زيادى دارد. 4 - دستگاه سه گاه: دستگاه بسيار بسيار زيبايى است. حزن، اندوه، فراق و هجران از خصوصيات بارز اين آواز مىباشد. زابل، مويه، مخالف، مغلوب، مثنوى برخى از گوشههاى دستگاه سهگاه مىباشند. اين دستگاه از آنهايى است كه بسيار مىتواند راه گشاى كار مداحان عزيز در ساختن آهنگهاى سوزناك باشد. 5 - دستگاه همايون: خصوصياتى كه براى دستگاه سه گاه ذكر گرديد تا حدود زيادى در دستگاه همايون حكم فرما است. درد، غم، ناله، شكوه و اندوه حال و هواى همايون مىباشد. آشنايى با اين دستگاه در ساخت نواهاى غمناك در ايام محرم و شهادت ائمه اطهار )عليهالسلام( كمك زيادى به مداحان اهل بيت )عليهالسلام( مىكند. نام چند گوشه از دستگاه همايون عبارتند از: چكاوك، بيداد، طرز، شوشترى، بختيارى و... 6 - دستگاه نوا: اين دستگاه حس و حال معنوى خاصى را به دنبال دارد. هنرمندانى كه دنباله روى موسيقى عرفانى مىباشند از اين دستگاه به وفور استفاده مىكنند. حالتهاى اجراى دستگاه نوا به آواز افشارى نزديك مىباشد. گوشههاى دستگاه نوا عبارتند از: درآمد، درآمد نيشابورك، گردونيه، نغمه، بيات راجه. 7 - دستگاه راست پنج گاه: در بين رديفهاى آواز ايرانى، دستگاه راست پنج گاه يكى از دستگاه هايى است كه كمتر به آن پرداخته شده است. شايد يكى از دلايل آن سخت بودن حالتهاى اجراى اين دستگاه مىباشد. در خيلى از گوشههاى اين دستگاه، شنونده احساس مىكند اين گوشهها متعلق به دستگاه ماهور است. اما شروع و فرودهاى منحصر به فردى دارد كه مختص دستگاه راست پنجگاه مىباشد. نام تعدادى از گوشههاى اين دستگاه عبارتند از: زنگوله، نغمه، پروانه، روح افزا، پنج گاه، نيريز، بحر نور، بيات عجم و... 8 - آواز بيات اصفهان: اين آواز مانند دستگاه همايون حزن و اندوه زيادى را به دنبال دارد. بسيار سوزناك مىباشد و توصيهاى كه به مداحان عزيز دارم اين است كه توجه ويژهاى به اين آواز داشته باشند چرا كه مىتواند در ساختن آهنگهاى غمناك كمك زيادى به آنها بكند. جامه دران، بيات راجه، اوج، سوز و گداز، نغمه و... از گوشههاى زيباى آواز بيات اصفهان مىباشند. 9 - آواز دشتى: شكوه و شكايت، فراق يار، هجران و درد و غم پيامآواز دشتى است. اگر مداحان اهل بيت بتواند با اين آواز ارتباط برقرار كنند مىتواند دستگاه خلق بسيارى از آهنگهاى جاودان و ماندگار در عرصه موسيقى مذهبى باشد. پس شايسته و بايسته است كه عزيزان مداح با دقت تمام به چم و خم اين آواز آشنا شوند. گيلكى، دشتستانى، حاجيانى، غمانگيز، اوج در آواز دشتى خوانده مىشوند. 10 - آواز افشارى: همانگونه كه در توضيح دستگاه نوا اشاره شد، حالتهاى آواز افشارى شباهت زيادى به دستگاه نوا دارد و در فرودها و غلتهاى خاصى كه مختص آواز افشارى است، تفاوت اين دو آشكار مىگردد. درآمد، جامه دران، عراق، اوج، مثنوى از گوشههاى اين آواز مىباشد. 11 - آواز ابوعطا: اين آواز نيز از متعلقات دستگاه شور مىباشد، تا حدودى از آوازهاى ديگر شادتر و با نشاطتر است. براى ساختن آهنگهاى شاد و فرحبخش به خصوص در مراسم مولودى خوانى اين آواز مىتواند گرهگشاى كار مداحان باشد. حجاز، سيخى، رامكلى، گبرى، خسرو و شيرين و... نام چند گوشه آواز ابوعطا مىباشند. 12 - آواز بيات ترك (بيات زند(: آواز بيات ترك كه قدما به آن آواز خدايى مقام الهى مىگفتند مناسبترين بستر و جايگاه براى خواندن مناجاتها و نيايشها است و اساساً بيات زند نام دارد كه اشارت به زندها و پشتها و گاثهها در زبان و آئينها و مناجات كهن و دير پاى ايرانيان دارد و شرح تاريخچه و سير حركت و اطلاق كلمه بيات ترك تحقيق پژوهشى جداگانهاى مىطلبد. مرحوم موذن زاده اردبيلى در اجرا و بيان از آن آواز به وفور استفاده كرده است كه نمونه بارز آن اذان معروفى است كه با صداى ملكوتى آن زنده ياد شنيدهايم. روح الارواح، جامه دران، دوگاه، قطار، مثنوى از گوشههاى آواز بيات ترك مىباشد. نكاتى كه در تكميل توضيحات گوشههاى رديف آوازى بايد به آنها اشاره كرد، عبارتند از: 1 - همان گونه كه مشاهده نموديد، گوشهاى مثل مثنوى، در تمامى دستگاهها و آوازها وجود دارد با اين توضيح كه مثنوى هر دستگاه و آوازى با داشتن شور و حال و حالتهاى اجرايى مخصوص آن دستگاه، خوانده مىشود و از جهت شكل اجرا، با هم متفاوتند. 2 - اگر به طور حرفهاى و جدى فراگيرى رديف آوازى را دنبال كنيم مىبينيم كه براحتى مىتوان از دستگاه همايون كه دستگاهى غمناك مىباشد، به چهارگاه كه دستگاهى حماسى و پر از رجز خوانى است، رفت. يا مثلاً مىتوانيم از دستگاه سهگاه به آواز بيات اصفهان برويم. البته حسن موسيقى ايرانى در اين مىباشد كه هر دستگاه و آوازى در جايى يك پل ارتباطى دارد كه مىتوان با استفاده از آن به دستگاههاى ديگر رفت و برگشت كه به اين كار در اصطلاح “مركب خوانى” مىگويند كه خارج از حوصله و زمان اين كلاسها مىباشد. در پايان جا دارد از عزيزانى كه تلاش وافرى در برپايى اين كلاسها جهت پربار كردن سطح كيفى كار مداحان اهل بيت )عليهالسلام( داشتند، تقدير و تشكر كنم و مجدداً ذكر اين نكته ضرورى است كه فراگيرى دورههاى صدا سازى، تكنيك آوازى و رديف آوازى به سالهاى متمادى زمان نياز دارد تا بتوان از آن استفاده كرد. اين مجال اندك فرصتى بود براى يك آشنايى كلى با اين مقوله. باشد كه مقبول درگاه ايزد منان و مثمر ثمر براى مداحان ائمه اطهار (عليهالسلام) باشد.
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : پنجشنبه 15 آبان 1393 ساعت 16:38
نواها و نغمهها(1) چگونگى روند حفظ موسيقى آوازى (رديف آوازى) در قالب تعزيه، مداحى، منقبت خوانى توسط مداحان، منقبت خوانان و تعزيه خوانان آشنايى مداحان با موسيقى آوازى و تأثيرات مثبت و منفى اين شناخت استفاده نادرست و بيجا از آهنگ ترانههاى ضعيف و بىمحتوا در قالب نوحه يا مولودى و دلايل استفاده ازآنها گرايش بعضى از مداحان به نواها و نغمههاى سوزناك و عدم استفاده از نواها و نغمههاى شاد و فرح بخش حتى در مراسم مولودى خوانى: خش در صدا، دلايل بروز آن و راههاى برطرف كردن آن: پيش درآمد تعاريف آواز تعاريف صوت مراحل فراگيرى آواز تكنيك صداسازى عوامل مؤثر در زنگ صدا نكات مهم در اجراى تمرينات شناخت ريتم (وزن خوانى) امرى ضرورى براى مداحان جهت ساخت آهنگ دلايل نامگذارى رديف ايرانى به نامهاى خاص معرفى رديف آوازى: - 1دستگاه شور - 2دستگاه ماهور - 3دستگاه چهار گاه - 4دستگاه سه گاه - 5دستگاه همايون - 6دستگاه نوا - 7دستگاه راست پنج گاه 8 - آواز بیات اصفهان 9 - آواز دشتى 10 - آواز افشارى 11- آواز ابوعطا 12- آواز بيات ترك (بيات زند( سخن مؤلف ( عالم از ناله عشاق مبادا خالى - كه خوش آهنگ و فرحبخش نوايى دارد ) وقتى كه به تاريخ دقيق نگاه بيندازيم به وضوح مىبينيم از زمانى كه دين اسلام وارد ايران گرديد تأثير سريع و غير قابل تصور كه پيامهاى انسان دوستانه اين دين و پيام آوران آن بر مردم ايران زمين گذاشته است موجب آن گرديد كه حب و دوستى و عشق به پيامبر و اهل بيت (عليهم السلام) و خاندان معصوم ايشان، چنان در دل مردم رخنه كند كه ناخودآگاه اشعارى در مدح و ستايش و مظلوميت آن بزرگواران عصمت و طهارت سروده شود. كم كم اين نياز احساس شد كه اين اشعار مىبايست با صدايى رسا، زيبا، دلنشين و تأثير گذار اجرا شود و از اينجا بود كه تعزيه خوانى، منقبت خوانى، مداحى، مرثيه خوانى و... شكل گرفت و افرادى تحت عنوان مداح، منقبت خوان و تعزيه خوان صداى خود را نثار مدح و وصف صفات و خصوصيات والاى پيامبر و اهل بيت و مظلوميتى كه بر ايشان در طول دوران ولايت خود وارد شده، نمودند. هر چه اين صدا زيباتر و دلنشينتر مىبود تأثير بيشترى در پذيرش اصول دين اسلام و گرايش مردم به سمت اين دين مقدس و ائمه اطهار (عليهم السلام) داشت. از آنجا كه، به دليل مخالفت پادشاهان صفوى با موسيقى و موسيقى دانهاى آن عصر به خصوص موسيقى آوازى )رديف آوازى( موسيقى اين مرز و بوم توسط مداحان و تعزيه خوانان به صورت سينه به سينه حفظ گرديد. لذا استفاده از موسيقى آوازى ايرانى )رديف آوازى( در كار مداحان و تعزيه خوانان قديم يك اصل بسيار مهم و اساسى بود. يك مداح و تعزيه خوان خوب به كسى اطلاق مىشد كه با موسيقى آوازى آشنايى كامل و جامعى داشته باشد و بتواند از اين موسيقى به جا و فراخور مجلس استفاده نمايد. در سالهاى گذشته و بالاخص پس از پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى و با شروع تهاجمات فرهنگى دشمنان نظام مقدس جمهورى اسلامى تأثيرات مخرب آن در كليه امور فرهنگى و هنرى، شاهد آن هستيم كه متأسفانه اين تأثير در كار عدهاى از مداحان، جلوه خاصى پيدا كرده به نحوى كه تعدادى از مداحان بزرگوار كه صداى خود را وقف ائمه اطهار (عليهم السلام) نودهاند به جاى آشنايى و فراگيرى اصول صحيح مداحى، رديف آوازى و شناخت ريتم )وزن خوانى( و خلق آهنگهاى متناسب با مجلس به تقليد نادرست و استفاده از ملودىهاى ترانههاى ضعيف و بىمحتوا روى آوردهاند و بدون هيچ گونه شناختى از موسيقى آوازى ايرانى اقدام به اجراى نامناسب و نابجاى اشعار خود در قالب اين گونه آهنگها مىنمايند. آشنايى مداحان محترم با موسيقى آوازى )رديف آوازى( از آن جهت مهم است كه اولا موسيقى سنتى ما ايرانيان، موسيقى عرفانى و مقدس است و شناخت آن يعنى نوعى خودشناسى و متعاقب آن خداشناسى و ثانيا با استفاده از تكنيكها و رديف آوازى مىتوانند ضمن حفظ صداى خود و دور نگه داشتن صدا از آفات بدخواندن، متناسب با مجلسى كه در آن به اجراى برنامه مىپردازند و با توجه به موضوع اجرا )مرثيه خوانى، مولودى خوانى، نوحه سراى و....( با استفاده از تكنيك درست خواندن، اقدام به انتخاب دستگاه فراخور مجلس و شعر مناسب، سنگين و متناسب با شأن و منزلت اهل بيت (عليهم السلام) توسط مداحان بزرگوار و خوددارى از آهنگهاى سخيف و بىمحتوا نمايند و نظر به اينكه مداحان محترم مىبايست، ساعتهاى متمادى و بىوقفه به اجراى برنامه بپردازند، شايسته است ضمن مطالعه دقيق اين جزوه و اجراى تمرينات عملى كه در حين برگزارى كلاسها صورت مىگيرد بتواند ضمن رعايت اصول درست خواندن و دورى از فشارهاى بىمورد به صدا، با استفاده بجا و مناسب از دستگاههاى رديف آوازى اقدام به اجراى برنامهى خود نمايند. هر چند كه بايد اذعان داشت فراگيرى اصول صدا سازى، تكنيك آواز و رديف آوازى به 6 الى 7 سال زمان نياز دارد و در اين مقوله اندك نمىگنجد. لذا در اين فرصت اندك به صورت اجمالى و مختصر اشارهاى كلى بر مباحث بالا خواهيم داشت. چگونگى روند حفظ موسيقى آوازى )رديف آوازى( در قالب تعزيه، مداحى، منقبت خوانى توسط مداحان، منقبت خوانان و تعزيه خوانان: وقتى به مطالعه دقيق تاريخ موسيقى مىپردازيم، شاهد آن هستيم كه موسيقى آوازى )رديف آوازى( بقا و حفظ خود را تا حدود بسيار زيادى مديون تعزيه خوانان، منقبت خوانان و مداحان گذشته و بالاخص در عصر صفويه مىباشد. به دليل توجه بيش از حد پادشاهان سلسله صفوى به مذهب و شعائر مذهبى، موسيقى موجب بىتوجهى قرار گرفت تا حدى كه در صورت مشاهده يك موسيقيدان، انگشتان او را قطع مىكردند و در صورت تكرار فعاليت موسيقايى دستور كشتن او مىدادند. خيلى از موسيقيدانان آن زمان كه عرصه را براى فعاليت خود تنگ مىديدند و جان خود را در خطر مىديدند يا در خفقان به سر مىبردند و سكوت اختيار مىكردند و يا به خاطر حفظ جان خود و خانواده شان از شهر و ديار خود مىگريختند و به جاهاى دور دست و امن پناه مىبردند در آن دوران خفقان چون پادشاهان صفويه به موسيقى مذهبى، آئينى و اشاعه مذهب شيعه توجه خاص و ويژهاى داشتند لذا براى مداحان و تعزيه خوانان اهميت و ارزش فوق العادهاى قائل بودند. بنابر اين موسيقى سنتى ما ايرانيان به خصوص موسيقى آوازى توسط تعزيه خوانان، منقبت خوانان و مداحان به صورت سينه به سينه حفظ گرديد و به نسلهاى بعدى منتقل گرديده و از خطر نابودى، نجات يافت. چه بسا اگر مداحان و تعزيه خوانان عصر صفوى نبودند مشخص نبود چه بلايى بر سر موسيقى سنتى مىآمد؟! آشنايى مداحان با موسيقى آوازى و تأثيرات مثبت و منفى اين شناخت: موسيقى آوازى بخش مهمى از موسيقى هر كشور به خصوص ايران را تشكيل مىدهد. كليه نواها و نغمههايى كه ما در قالب موسيقى سنتى، فولكلور، كلاسيك، پاپ و مداحى و تعزيه خوانى مىشنويم به نوعى شامل يكى از دستگاهها و در چهارچوب گوشهاى مشخص از رديف آوازى مىباشند. در اثر موارد خيلى از دوستان مداح بدون آنكه بدانند در چه دستگاه و يا در گوشهاى مىخوانند و آيا مىبايست فراخور حال آن مجلس در آن دستگاه بخوانند يا خير به اجراى خود ادامه مىدهند. حال آنكه هر كدام از دستگاهها و گوشههاى آواز ايرانى به نوعى ارتباط با موضعى خاص دارد و مىبايست به مناسبت خاصى اجرا گردد. به عبارتى مصداق جمله معروف “هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد” مىباشد. نكتهاى كه مداحان اهل بيت (عليهم السلام) بايد به آن توجه داشته باشند اين كه شرايط زمان و مكان است كه به ما مىگويد در اين مكان و زمان چه دستگاهى، چه گوشهاى و چه شعرى خوانده شود. در موسيقى آوازى هر دستگاه بايد در شرايط خاص خود اجرا شود. شعرى فراخور آن دستگاه و يا گوشه براى اجرا انتخاب شود. بعنوان مثال كسى كه مىخواهد آوازى در دستگاه همايون بخواند كه حال و هواى اين دستگاه، تداعى كننده غم و اندوه مىباشد. لذا اشعار شاد و فرحبخش به هيچ وجه مناسب اين دستگاه نمىباشد و از آن بدتر اينكه در مجلسى مثل مولودى خوانى كه مىبايد از نغمههاى شاد استفاده شود، دستگاه همايون اجرا گردد! يك مداح موفق و حرفهاى بايد رديف آوازى را بداند تا تشخيص دهد در مجالس مختلف، چه دستگاه، چه گوشه و چه شعرى را به كار ببرد چه بسا دوستانى كه به خاطر عدم آشنايى با رديف آوازى، بى جهت و بى مورد اقدام به خواندن قطعاتى مىكند كه هيچ ارتباطى با مجلس ندارد. لذا با توجه به مطالب بالا مىتوان نتيجه گرفت كه تأثيرات مثبت و منفى آشنايى مداحان محترم با رديف آوازى به شرح زير مىباشد: (تأثيرات مثبت:) 1 - از دستگاهها و گوشههاى مختلف به اقتضاى حال مجلس، به موقع و به جا استفاده مىكند. 2 - بهترين و مناسبترين شعر را براى هر دستگاه و گوشه انتخاب مىكند )ذكر اين نكته در اين جا لازم و ضرورى است كه مداحان بزرگوار مىبايست حتما با انواع شعر و اوزان مختلف شعرى آشنايى كامل داشته باشند چرا كه زمانى مىتوان گفت يك گوشه آوازى، به خودى خود ارزشى ندارد( 3 - اصول صحيح آواز خواندن مثل تكنيك، مترآواز، سكوتها و كششهاى مناسب و به جا را رعايت مىكند. 4 - موجب زيبايى و به اصطلاح اهل فن عطر آواز مىگردد. 5 - رمز موفقيت موسيقى ايرانى، تأثير پذيرى و لذت بردن مخاطبين از كلام مىباشد. آشنايى با رديف آوازى در كار مداحان اهل بيت (عليهم السلام) اين تأثير پذيرى را صد چندان مىكند. 6 - آشنايى مداحان با اصول درست خواندن )تكنيكهاى آوازى( اولا موجب حفظ صدا و دور داشتن صدا از آفات و آسيبهاى وارده به تارهاى صوتى مىگردد، ثانيا توان مداح را براى اجراى طولانى و در عين حال با كيفيت و مؤثر افزايش مىدهد. 7 - قدرت ساخت و خلق آهنگهاى سنگين و وزين را افزايش مىدهد. (تأثيرات منفى:) 1 - فشار بيش از حد به صدا و از بين بردن تارهاى صوتى 2 - ايجاد خش در صدا كه رفع آن به مرور و با اجراهاى غلط و غير اصولى، غير ممكن مىگردد. 3 - استفاده نادرست از رديف آوازى به دليل عدم آگاهى و شناخت )در مجلسى كه مىبايست چهارگاه بخواند، همايون مىخواند در جايى كه بايد بيات اصفهان بخواند، ماهور اجرا مىكند.( 4 - استفاده از آهنگهاى غير مذهبى، و تكرارى كه در فرهنگ ايرانيان جايى ندارد. 5 - كم شدن مخاطبين. استفاده نادرست و بيجا از آهنگ ترانههاى ضعيف و بىمحتوا در قالب نوحه يا مولودى و دلايل استفاده از آنها: همانگونه كه در مقدمه اشاره شد در اين برهه خاص از زمان كه نظام مقدس جمهورى اسلام ايران در تيرس انواع تهاجمات فرهنگى دشمنان نظام اسلام قرار دارد، يكى از بهترين و مؤثرترين راههاى اينگونه تهاجمات، انتشار موسيقىهاى مبتذل، پوچ و بىمحتوا مىباشد كه متأسفانه تعدادى از جوانان خام و كمتجربه بدون هيچگونه اطلاع و آگاهى كوركورانه از آنها استفاده مىكنند حتى فراتر از آن خيلى از موسيقيدانان نيز آن آهنگها را در قالب موسيقى سنتى، محلى، پاپ و كلاسيك استفاده مىكنند و بدتر از آن اينكه تعدادى از دوستان مداح نيز به تقليد و استفاده نا به جا و نادرست از اين آهنگها مىپردازند كه اين امر موجب ثقيل شدن آهنگهاى مداحى طى چند سال گذشته گرديده است. بر هيچ قوم و ملتى پوشيده نيست كه در سراسر جهان اسلام هيچ كشورى به اندازه ايران در حفظ ارزشهاى نظام مقدس اسلام و پايبندى به دستورات پيامبر اكرم اسلام )صلى الله عليه و آله و سلم(، ائمه اطهار عليهم السلام و اهل بيت عليهم السلام و پيروى از اين دستورات از هيچ تلاش و كوششى دريغ نكرده است آنگاه تعدادى از ذاكرين و مداحان ما به جاى استفاده از آهنگهاى مناسب و درخور شأن و منزلت اهل بيت عليهم السلام از آهنگهاى ثقيل و بىمحتوا و ضعيف استفاده مىكنند. به نظر اينجانب، اين امر دلايل متعددى دارد كه به اختصار به شرح چند مورد مىپردازم. 1 - از 80 درصد آهنگهايى كه توسط صدا و سيما پخش مىشود برگرفته از ترانههاى مبتذل و بىمحتواى خوانندگان خارج از كشور مىباشد كه با تغيير شعر مجددا با كيفيتى به مراتب ضعيفتر اجرا و به وفور پخش مىشوند. لذا برخى از دوستان مداح زحمت مطالعه، تحقيق، فراگيرى و خلق و توليد آهنگهاى مناسب را به خود نمىدهند و خيلى راحت از اين آهنگها استفاده مىكنند. 2- توجهى مسئولين محترم سازمان صدا و سيما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به موسيقى اصيل و غنى ايرانى كه ريشه در فرهنگ، آداب، رسوم و اعتقادات ديرينه ما ايرانيان دارد يكى ديگر از دلايل آن مىباشد. 3 - عدم آشنايى خيلى از مداحان با موسيقى آوازى )رديف آوازى( و نداشتن اطلاعات جامع و كامل مربوط به كار خود يكى از مهمترين دلايل آن مىباشد. مداحى نيز مانند هر هنر ديگرى داراى اصول و قواعد خاصى مىباشد، يك مداح خوب بايد به تمامى اصول و تكنيكهاى مربوط به كار خود اعم از )فن بيان، رديف آوازى، شناخت ريتم، مطالعه دقيق تاريخ اسلام و موارد ديگر( به خوبى آگاهى داشته باشد تا بتواند با مدد از خداوند متعال و ائمه اطهار )ع( و به كمك سواد و قدرت خلاقيت خود به ساخت آهنگهاى سنگين، وزين و در خور شأن و جايگاه اهل بيت (عليه السلام) بپردازد. 4 - متأسفانه مسئولين محترم دفتر موسيقى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در طى سالهاى اخير براحتى به هر اثرى با هر شعرى كه به شوراى موسيقى آن دفتر ارسال مىشود، مجوز انتشار مىدهد كه همين امر موجب توليد و انتشار انبوه آثار ضعيف در قالب موسيقى سنتى، فولكلوريك، پاپ، كلاسيك و مذهبى گشته و چون اين آثار براحتى در اختيار مداحان محترم قرار مىگيرد بنابراين برخى از اين دوستان به جاى آنكه حساب شده و با تفكر و تأمل به ساخت آهنگهاى مناسب كار خود بپردازند خيلى سريع با تغيير شعر آهنگهاى ذكر شده و جايگزين كردن اشعار مذهبى به خيال خود آهنگ سازى مىكنند. )ياد آورى 2 نكته در اينجا ضرورى است اول آنكه خيلى از آهنگ هايى كه مداحان محترم خود بر روى اشعار مذهبى مىگذارند و به دور از آهنگهاى تقليدى و تكرارى است به دليل عدم شناخت اين عزيزان از ريتم و وزن و رديف آوازى و عدم ارتباط درونى با محتواى شعر به هيچ وجه آهنگهاى مناسب و در خور شأن و مدح مقام والاى ائمه اطهار نمىباشند و نكته دوم اينكه الحق و الانصاف نبايد از بسيارى از آهنگهاى فوقالعاده زيبا و قوى و غنى دوستان مداح كه به دور از هر گونه تقليد بوده و حاصل خلاقيت و زحمت ايشان مىباشد براحتى گذشت.( 5 - آخرين و مهمترين دليل اين امر از ديدگاه اينجانب نبود آهنگ سازان حرفهاى و باسواد در زمينه موسيقى مذهبى مىباشد. همانگونه كه يك خواننده براى آنكه بتواند كار خود را به بهترين شكل ممكن اجرا كند به يك آهنگ ساز خوب و قوى نياز دارد مداحان نيز از اين قضيه مستثنى نيستند به نظر من مىبايست آهنگسازان زيادى را در زمينه موسيقى مذهبى پرورش داد كه بتواند با شناخت كامل از علم موسيقى، اصول آهنگ سازى و تاريخ اسلام به خلق آثار جاودان بپردازند و مداحان بزرگوار با استفاده از اين آهنگها تمام هم و غم خود را برروى اجراى دست و اصولى آن آهنگ بگذارند كه البته اين امر به چند سالى زمان نياز دارد و در عين حال براى مداحان شهرستانى كمى سخت مىباشد. گرايش بعضى از مداحان به نواها و نغمههاى سوزناك و عدم استفاده از نواها و نغمههاى شاد و فرح بخش حتى در مراسم مولودى خوانى: طى چند سال گذشته، اكثر مواقع وقتى كه چه از طريق برنامههاى صدا و سيما و چه حضورا در مساجد و تكايا و حسينيهها و مناسبتهاى مختلف برنامههاى هنرمندان مداح را مىشنويم، آنچه كه بيشتر از هر چيز در كار اين عزيزان ديده مىشود، حال و هواى غم و اندوهى است كه تقريبا در تمامى برنامههاى ايشان سايه افكنده است و مشترك مىباشد. خيلى مواقع، بنده - شخصا - در مراسم مولودى خوانى شاهد آن بودهام كه خيلى از مداحان اهل بيت، بيشتر از آنكه مردم را شاد كنند آنها را به گريه انداختهاند از اشعارى استفاده مىكنند كه مظلوميت ائمه را به تصوير مىكشند تا شجاعت، دليرى و ساير خصوصيات ايشان را. از آهنگهايى استفاده مىشود كه داراى حال و هواى غمناك مىباشند و ناخودآگاه اشك از چشمان مردم سرازير مىشود. قبلا نيز گفتهام “هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد” در جايى بايد مردم را گرياند و در جايى بايد آنها را خنداند. خيلى مواقع آهنگهاى شاد و پر از شور و حس و حال بهتر از آهنگهاى غمناك مىتوانند در به تصوير كشيدن چهره ائمه اطهار (عليه السلام) و خاندان پاكشان، موثر باشند. درست است كه ائمه اطهار (عليه السلام) در نهايت مظلوميت و ستم به سر مىبردند و خيلى از اين عزيزان نيز در نهايت ظلم و ستم يا به درجه رفيع شهادت نائل گرديدند يا دار فانى را وداع گفتند: اما اينها دليلى بر آن نيست كه مداحان عزيز بيشتر به سمت و سوى آهنگهاى غمناك روى آورند. افتخار ما مسلمانان به شجاعت، رشادت، دليرى، مردانگى، ايثار، شهامت و هزاران خصوصيت حضرت على (عليه السلام) و خاندان پاك ايشان مىباشند. ما چگونه به خود اجازه مىدهيم كه اين افتخار را با ناله به گوش جهانيان برسانيم؟ مگر از حسين (عليه السلام) با گذشتتر و فداكارتر در سراسر گيتى، كسى را سراغ داريم؟ كه اينگونه ايشان و خاندانش را جلوه مىدهيم؟ زمانى كه در سوگ حسين (عليه السلام) يا ساير اهل بيت مىنشينيم، پر واضح و مسلم است كه بايد بر مظلوميت اين عزيزان اشك بريزيم اما وقتى كه داريم در سالروز اين عزيزان به شادى و دست زدن مىپردازيم، حق نداريم با آهنگهاى غم ناك با احساسات مردم بازى كنيم. بنده خيلى مواقع شاهد آن بودهام كه بعضى از مداحان عزيز در مولودى خوانىها چند دقيقهاى مختصر مردم را به دست زدن تشويق مىكنند )هر چند كه آهنگ آنها سراسر غم و اندوه است.( بلافاصله 360 درجه تغيير جهت داده و شروع به خواندن روضه كرده و اشك مردم را در مىآورند. يكى از دلايل اين امر اين است كه از ديرباز كه مداحان، مرثيه سرايان و تعزيه خوانان كار خود را آغاز كردهاند بيشتر از هرچيز به مظلوميت و ظلم و ستم وارده بر ائمه اطهار (عليه السلام) اشاره داشتهاند و اين هم براى اكثر مداحان و هم براى مردم به صورت يك عادت درآمده است كه بايد در مراسم مداحى فقط گريه كنيم ولو اينكه در روز تولد اين عزيزان باشد. يكى ديگر از دلايل اين امر اين است كه خيلى از مداحان عزيز به دليل عدم آگاهى از موسيقى آوازى با دستگاههاى شاد و فرح بخش و نشاط آورى كه در موسيقى ما وجود دارد آشنايى ندارند. درست است كه مىگويند موسيقى ايرانى، موسيقى غمناكى است ولى باور كنيد اينگونه نيست. ما مىتوانيم مولودىهاى شاد و پرنشاط را در چهارچوب همين موسيقى اجرا كنيم. مطمئن باشيد آشنايى با رديف آوازى و به خصوص دستگاههاى شاد مثل شور، ماهور، چهارگانه و... به مداحان عزيز اين كمك را مىكند كه در چهارچوب دستگاههاى ذكر شده و با تكيه بر ذوق خود به ساخت آهنگهاى شاد در وصف رشادتهاى ائمه اطهار (عليه السلام) بپردازند. خش در صدا، دلايل بروز آن و راههاى برطرف كردن آن: حنجره )جعبه صدا( در پشت تيروئيد )سبب آدم( قرار دارد. تارهاى صوتى 2 نوار محكم از بافتاند كه از جلو به عقب مىروند. سيب آدم داراى 2 ساختار غضروفى شكل است استفاده بيش از حد از صدا مىتواند منجر به خستگى شديد يكى يا همه اين عضلات شود كه نتيجه آن خميدگى تارها مىباشد. فشار بيش از حد به صدا و عدم استفاده صحيح از تارهاى صوتى باعث بروز تاولهايى بر روى آنها مىگردد هرچه اين فشار بيشتر و بيشتر شود اين تاولها به هم نزديك و نزديكتر مىگردند كه اولا موجب كم شدن حجم صدا، و ثانيا باعث ايجاد خش در صدا مىگردد. اما منظور از خش در صدا چيست؟ وقتى كه دقيق به صداى خش دار گوش كنيم مىبينيم كه در بين صدا رگهاى شبيه به يك خط مستقيم وجود دارد كه جنس صداى آن خشن و نامطلوب است و موجب مىگردد طراوت، زيبايى، رسايى، شادابى و لطافت صدا از بين برود و خيلى زود خسته شود. دلايل ايجاد خش در صدا عبارتند از: 1 - گرم نكردن صدا 2 - عدم استفاده صحيح از تارهاى صوتى 3 - نداشتن تكنيك صحيح 4 - استفاده زياد و بيش از حد تارهاى صوتى نكتهاى كه لازم است دوستان مداح به آن توجه ويژهاى بكنند اين است كه براى آنكه عمر صدايشان كم نشود بايد خيلى مراقب صداى خود باشند. اگر به طرز صحيح و اصولى از صداى خود استفاده نكنند، خيلى زود صداى خود را از دست داده و برطرف كردن خش از صدا، تقريبا غير ممكن مىگردد اما راههاى برطرف كردن آن عبارتند از: 1 - استراحت صوتى ( يعنى به فراخور گرفتگى خشى كه در صدا ايجاد شده، مدتى را كه حد اقل 1 ماه مىباشد، آواز نخوانيم حتى كمتر صحبت كنيم ( 2 - فراگيرى اصول صداسازى و تكنيك آوازى 3 - داشتن آرامش روحى، روانى در همه حال و دورى از فشارهاى عصبى )عصبانيت و فشارهاى عصبى يكى از آفتهاى صدا است(. با توجه به اينكه مداحان عزيز در اكثر به فراخور حال مجلسى كه در آن قرار دارند شروع به داد زدن و استفاده نادرست از صداى خود مىكنند بعضا شاهد آن هستيم كه مرتبا دچار گرفتگى صدا مىشوند. اين استفاده نادرست از تارهاى صوتى خود باشند. به موقع و به جا از صداى بپردازند مىبايست خيلى خيلى مواظب تارهاى صوتى خود باشند. به موقع و به جا از صداى خود استفاده كنند، از داد و فريادهاى بى مورد خوددارى كنند، حتما قبل از اجرا سيستم صوتى را به دقت چك كنند، سيستمهاى صوتى فاقد كيفيت كه صدايى شبيه بلندگوهاى بوقى دارند باعث خسته شدن صدا، فشار به صدا و در نهايت بروز خش مىگردد. پيش درآمد بارها ديده شده است يك مداح از بدو ورود به كار خود و بدون هيچ مقدمهاى (از قبيل آشنايى با صداى خوش و امكانات و توانايى حنجره خود) به همراه مداحانى كه مدت زيادى به اين كار مشغول مىباشند با دستگاه و آوازهاى دلنشين و پيچيده، آشنا مىشوند از طرفى كسانى را مىتوان يافت كه پس از سالها آموزش و كار در خصوص رديف و دستگاههاى موسيقى اصيل ايرانى، هنوز شناخت و آگاهى درستى از صداى خدادادى نداشته و در مواقع داراى صدايى تقليدى و مصنوعى هستند. مطالب فوق و خصوصا نبود يك برنامه مدون آموزشى در خصوص آواز سنتى و ريشهدار اين مرز و بوم، اينجانب را بر آن داشت تا نتيجه سالها كار و تفحص خود را در اين زمينه در قالب يك دروه كلاسهاى فشرد - در خصوص نحوه صداسازى و پرورش حنجره و آشنايى اجمالى با رديف آوازى عرضه نمايم. مداحان عزيز در اين دوره فشرده با موارد نظرى و عملى صداسازى و رديف آوازى آشنا شده و طى تمرينات ارائه شده مىتوانند مخرج واقعى صداى خود را يافته و پس از تقويت و پرورش صداى خود نسبت به فراگيرى و خواندن رديفهاى آوازى اهتمام ورزند. در اين رابطه تعدادى از دستگاهها و گوشههاى آوازى كه لازم است مداحان محترم با آنها آشنا شوند، آموزش داده مىشوند تا مداح نتيجه تمرينات خود را در خصوص صداسازى با خواندن اين گوشههاى رديف ملاحظه نمايد. در خاتمه خلاصهاى از اندرزهاى كنفسيوس در خصوص هنر يادگيرى و ياددهى جهت استفاده عزيزان ارائه مىشود. كنفسيوس براى هنر ياد دادن و يادگرفتن 3 شرط اصلى ذكر مىكند: 1 - يا دهنده و ياد گيرنده بايد ذوق و شوق آتشين در دل خود احساس كند و اين فن ظريف را از ته دل و بيش از هر چيز دوست بدارند او اين دوست داشتن را يكى از صفات خاص پسنديده مردان آزاده مىشمارد. 2 - در فن يادگرفتن، به كار انداختن قوه فكر هم لازم است، يعنى سخنان، درسها و بيانات آموزگار را طوطىوار فراگرفتن، نتيجهاى ندارد و شاگرد بايد خود درباره آن مسائل فكر كند و بسنجد و آن مطالب را با افكار و احساسات خود بيارايد تا از تحصيل خود سودى ببرد وگرنه اين تحصيل مغز را ناتوان مىسازد، همچنان كه خوردن چيزهاى دير هضم معده را خسته و ناتوان مىسازد. 3 - شرط اساسى آن است كه به حقيقت آنچه ياد گرفته مىشود عمل كنند. آموزگار و دانشآموز بايد زندگى خود را نمونه و نشانه درخشانى از آنچه مىآموزند قرار دهند وگرنه مانند كسانى هستند كه راهى را شناختهاند ولى از آن راه نمىروند و يا مانند بيمارانى هستند كه داروى شفابخش را از طبيب گرفتهاند ولى آن را نمىخورند. تعاريف آواز آواز ايرانى شامل 7 دستگاه (شور “مادر دستگاهها”، ماهور، همايون، چهارگاه، سه گاه، نوا و راست پنجگاه( پنج آواز )ابوعطا، بيات ترك، افشارى، دشتى و بيات اصفهان) مىباشد. اكنون بعضى تعاريف و اصطلاحات رايج در اين خصوص ارائه مىشوند: 1 - دستگاه: در لغت به معنى مجموع اجزايى كه يك كل را تشكيل مىدهند، مىباشد يعنى يك مقام كامل موسيقى شامل گوشهها و تكههايى كه در فواصل درجات آن مجموعه قرار دارند. به عبارتى ديگر دستگاه به يك سلسله تكههايى كه پشت سر هم تحت فواصل مشخص به طرف اكتاو درآمد حركت مىكنند و خاصيت خودشان را نسبت به محور درآمد و نسبت به تكههاى قبلى و بعدى خود از دست نمىدهند اطلاق مىشود. )درآمد در اكتاو و اكتاوهاى ديگر قابليت تكرار دارند.( 2 - گوشه: جزئى از دستگاه و آواز را گوشه مىنامند. هر دستگاه داراى تعداى گوشه است كه داراى تقسيمات جزء نيست. وسعت آن از حدود هفت نت تجاوز نمىكند. 3 - رديف: به مجموع گوشههاى هر يك از مقامات يا دستگاههاى موسيقى گفته مىشود همچنين به ترتيب قرار دادن گوشهها در يك دستگاه و نيز مجموع مقامات ايرانى اطلاق مىشود. 4 - تحرير: يا غلت يا چهچهه در لغت. به معنى نوشتن و آزاد كردن است اما در موسيقى صوتى را گويند كه بين فواصل نزديك پى در پى اجرا مىشود. 5 - ترانه و تصنيف: مجموعه آهنگها و اشعار داراى وزن كه مقصود و معنايى را بيان مىكند كه هم در گوشههاى آواز و دستگاه مىتوان گردش كند و هم مىتواند از يك گوشه سرچشمه بگيرد. 6 - ملودى: (آهنگ) عبارت از لحن، آواز، نوا، راه و پرده است كه در اصطلاح كنونى موسيقى با كلام و بدون كلام است. 7 - آواز: به معنى صوت، نغمه، بانگ يا آهنگ با كلام است. جزئى مستقل از دستگاههاى موسيقى ايرانى را گويند كه داراى گوشههاى مختلفى باشد. 8 - فاصله: نسبت صداى بين 2 نت از نظر زير و بمى را گويند.
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : پنجشنبه 15 آبان 1393 ساعت 16:36
علوم مداحى مقدمه مداحى و مرثيه سرائى اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام هنرى مقدس و حرفهاى بس والا و ارزشمند است، زيرا مداح عظمت و شأنى را مىستايد كه خالق هستى ستوده و مدح نموده است. نقس مؤثر اين قشر در ترويج و گسترش فرهنگ و سيره اهل بيت (عليهم السلام) و تعميق محبت و معرفت اين الگوهاى بىبديل و آسمان انسانيت و مقابله با تهاجم ويرانگر فرهنگى و اشاعه هنجارهاى دينى بر احدى پوشيده نيست، به گمان براى ايفاى نقش اين مهم مدحان اهل بيت (عليهم السلام) بايد در كنار پرداختن به جنبههاى فنى و حرفهاى امر مداحى با ارتقاء بينش و دانش و تقويت بنيه علمى و معنوى خود از گزند آفات اين مسير دور بمانند. براى نيل به اين مقصود و برداشتن گامى هر چند كوچك جزواتى به عناوين مختلف در اختيار عزيزان قرار مىگيرد در اين جزوه بنا داريم به برخى از نيازهاى مادحين در مبحث اعتقادى، اخلاقى و من حيث المجموع آنچه نياز ضرورى مداحان به شمار مىرود به عنوان علوم مداحى بپردازيم. بخش اول( شناخت جايگاه انسان به عنوان خليفها خليفه در عرب به معناى جانشين است. بايد ببينيم خداى متعال مخلوقات عالم را چگونه خلق كرده با استفاده از منابع مختلف در مىيابيم كه خداوند بزرگ تمام عالم را در سه محور ذيل خلق نموده است. الف: آنچه نياز بود خلق كرد. ب: آنچه را خلق كرد محكم و استوار، مستدل، و قوى و در حد اعلى خلق كرد. ج: همه مخلوقات را هنرمندانه و زيبا خلق كرد. يك مبلغ يك گوينده و يك مداح بايد آنچه نياز فكرى و فرهنگى جامعه است را ياد بگيرد و در حوزه تبليغى خود نياز مخاطب را خلق كند. آنچه خلق مىكند. هنرمندانه، زيبا، متفكرانه، عاقلانه و مستدل و مستند و در خور شأن و ستون اهلبيت عصمت و طهارت عليهمالسلام. براى رسيدن به اين مهم بايد جوانب مداحى بپردازيم. هر عمل تعبدى سه وجه دارد. 1 ) تعلقى 2) تكسبى 3) تقربى هنر مردان خداكار تقربى يا به تعبير اميرالمؤمنين (عليهم السلام) عاشقانه و براى خدا است، براى رسيدن به قرب الهى بايد تلاش كرد. ليس للانسان الا ما سعى به قول شاعر: بينى از مروه و ميخانه صافى رخ دوست - گر كنى سعى در اين حلقه بيابى راهى هيچ سائل زدر ميكده محروم نرفت - به كجا روى توان كرد ز چنين درگاهى ذاكران ذكر او گويند: و دايم ياد دوست تكرار كنند. آنچه در دل دارند بر زبان رانند و آن چه بر زبان رانند در ياد دارند. و در انجامش از پاى نشينند؛ داروى تربيت از پير طريقت بستان - كادمى را بتر از علت نادانى نيست زاهد و عابد وصوفى همه طفلان رهند - مرد اگر هست به جز عالم ربانى نيست مداح: يعنى بالا بردن صفات موصوف از طريق مراتب عالى صفاتى كه در موصوف باشد. مداح يعنى ممدوح نمائى، نه مداح نمائى، براى آشنا نمودن صفات اهلبيت عليهمالسلام از طريق ستايش بهترين زبان آن شعر است و هنر نه حال و هواى شخصى مداح نبود اكتسابى انتخابى است - مداح در مداحيش هم انقلابى است تا كه از جانب معشوق نباشد كششى، كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد. البته بعضىها به بهانه اين شعر هيچ كوششى نمىكنند. براى نيل به اين مقصود بايد خودسازى كرد. در كنار خودسازىهاى معنوى و عبادى بايد موارد ذيل را هم سر منشاء عمل خويش قرار دهيم. 1) شرح صدر موسى (عليهم السلام) هنگامى كه مىخواهد براى دعوت به دين خدا عزيمت كند مىگويد: رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى و احلل عقده من لسانى يفقهوا قولى خداى متعال به پيامبر )صلى الله عليه و الله و سلم( مىفرمايند: الم نشرح لك صدرك و رفعنا عنك ورزك. شرح صدر و حلم باعث تأثير كلام و دورى ورز و وبال مىشود. سلاح ميدان تبليغ تحمل است. از اميرالمؤمنين (عليهم السلام) سئوال كردند حليم كيست: انما الحليم من اذا اوذى صبر و اذا ظلم غفر فرمودند: بردبارى كسى است كه اگر آزار و اذيت شده، صبر كند و اگر به او ستم شده ببخشد. و يا الصبرعون على كل امر صبر و بردبارى بر هر كارى ياور است. 2) استعاذه و استمداد از خداوند از آنجائى كه مداحان منسوب به ائمه هدى و دين هستند. تمام، رفتار و گفتارشان زير ذره بين مردم است گناه او با ديگران فرق دارد. مداح بايد مواظب باشد. به خدا پناه ببرد در انجام دستورات الهى مقيد باشد در حرف زدن دقت كند. در نوع پوشش، ماشين، مهمانى دادن، دوستان، خانواده، كار و تجارت، ورود و خروج در اداره، حركات سياسى، فرهنگى، اقتصادى بايد دقت كينم. آنهم با استمداد از خداوند متعال، و قل رب اعوذ بك من همزات الشياطين و بگو پروردگارا از وسوسههاى شيطان به تو پناه مىبريم. 3) خود فراموشى از آفات كار تبليغ است اتا مرون الناس بالبر و تنسون انفسكم و انتم تتلون الكتاب افلا تعلقون )بقره 44) “آيا مردم را به نيكى دعوت مىكنيد، اما خودتان را فراموش مىكنيد با اينكه، شما كتاب آسمانى را مىخوانيد اما نمىانديشيديد” پيامبر (صلى الله عليه و الله و سلم) فرمودند بزرگتر از مصائب )دنيا( مصائبى است كه در آخرت دامنگير عالم و خطيب و سخن گوى غير عامل مىشود، اى ابوذر در قيامت گروهى از اهل بهشت بر گروهى از اهل دوزخ اشراف مىيابند. بر آنان مىگويند چه چيز شما را در آتش نموده است. با آنكه ما در پرتو تأديب شما وارد بهشت شويم، پاسخ مىدهند كه ما شما را به خوبى و رستگارى امر مىنموديم، ولى خودمان عمل نمىكرديم. 4) تدبير اميرالمؤمنين (عليهم السلام) فرمودند: التدبير قبل العمل يومنك من الندم آيندهنگرى قبل از شروع كار تو را از پشيمانى ايمن مىسازد و در جاى ديگرى مىفرمايند: من قعدعن حيله اقامته الشدائد. كسى كه چاره انديشى را رها كرد در شدايد، درگير خواهد شد( تدبير يعنى شناخت مخاطب و محيط - تعيين هدف و محتوى حدشناسى موقعيتشناسى - فرصت سنجى ويژگيهاى شخصيتى و تخصصى مداح 1) تقوى: تقوى از سفارش اميرالمؤمنين (عليهم السلام) است و راجع تقوى و متقين تعابير و معانى گوناگونى نوشتهاند معلم اخلاقى مىگويد تقوى عبارت است از: ت: يعنى ترك گناه ق: يعنى قيام به واجبات و: وقوف در شبهات ا: اخلاص در اعمال بعضى مفسرين مىگويند: تقوى هماهنگى قول و عمل. بالاترين مراتب تقوى پرهيزكارى است. 2) حدشناسى مداح و مبلغ بايد حد خود را بشناسد و به تناسب موقع و مقام خود حرف بزند. و نصيحت كند از مرز خويش فراتر نرود. كه خوار و ذليل مىشود. امام صادق (عليهم السلام) فرمود: براى مؤمن شايسته نيست كه خويشتن را خوار و ذليل نمايد وسائل الشيعه )ج 11، ص 425) غرور علمى باعث مىشود كه انسان حد خويش را فراموش كند. اميرالمؤمنين (عليهم السلام) غرور علمى را به مستى تشبيه مىفرمايند. اگر مداح خوب بخواند، مورد تحسين هم واقه شود و اگر جوان باشد. غرور جوانى هم ضميمه مىشود. غرور علمى، غرور مدح و ستايش، غرور جوانى انسان را به ورطه سقوط مىكشاند بايد حد شناس شد. تا در اين مهلكه غرور گرفتار نبايد. 3) احترام به پيشكسوتان و اساتيد: رسول خدا (صلى الله عليه و الله و سلم) مىفرمايد: پيران خود را مورد تنظيم و تكريم قرار دهيد. كه بزرگ شمردن آنها تكريم ذات اقدس الهى است كسى كه قدر آنها را بزرگ نشمارد. از پيروان مكتب ما نيست. 4) شناخت هدف در مداحى: امام على (عليهم السلام) فرمود: اول فكر كن بعد سخن بگو تا از لغزش سالم و محفوظ بمانى و نيز اندازه بگير بعد ببر بىانديش بعد بگوى و بفهم بعد عمل كن )غررالحكم ص 315) 5) بداند چگونه مىخواهد بگويد؟ حضرت على (عليهم السلام): بهترين كلام آن است كه حسن نظم و ترتيب به آن زيبايى و جمال ببخشد. و براى تمام مردم از خواص و عوام قابل فهم باشد مداحان نبايد نقل مسموعات كنند. يعنى هرچه شنيدهاند را بيان كنند. اميرالمؤمنين (عليهم السلام) به حارث همدانى در پاسخ به سئوال او مىگويد؟ حارث تمام مسموعات خود را با مردم درميان گذار كه چنين عملى كافى است تو را درغگو قلمداد كند. و آنچه از مردم مىشنوى، رد مكن كه اين عمل نيز كفايت مىكند تو را نادان به حساب آورند. كسى كه از نعمت گويائى زبان و حسن بيان و صوت برخوردار است بايد شنيدههاى عجيب خود را به زبان نياورد. زيرا انگيزه حسد مردم را بيشتر به تكذيب وامىدارد. 6) فصاحت در مداحى: فصاحت يعنى روان و مسلط بر موضوع بودن بىتكليف و زحمت، ساده و محكم و مستدل عوامل فصاحت: 1. استفاده از سخن و شعر روان و ساده عوام فهم و خواص پسند. 2. تركيب زيباى شعر با داستان، مقتل با شعر، كلام با شاعر. 3. اندازه گيرى سرعت كلام. 4. اندازه گيرى صدا. صدا نه اينقدر سريع باشد كه به مستمع تفهيم نشود. نه اينقدر با تأنى و آهسته باشد كه موجب خستگى و بىرغبتى شود. نه اينقدر بلند باشد كه صورت فرياد به خود بگيرد نه آهسته كه مستمع را براى شنيدن به زحمت بىاندازد. عوامل ضد فصاحت: 1. به كار بردن كلمات زشت. 2. وقفه در كلام 3. لكنت زبان 4. اضطراب نفس 5. نارسائى علمى و ترديد 7) بلاغت در مداحى: بلاغت سخن گفتن بر وقف مقتضاى حال و رعايت همه مقتضيات: عوامل بلاغت: 1. كميت كلام 2. رعايت تناسب مجلس 3. شناخت زمان و اقتضائات الف( زمان طبيعى ب( زمان تاريخى ج( زمان اجتماعى 4. به نرمى سخن گفتن 5. نگاه به همه حضار 6. در نقد فرد خاصى را مخاطب نسازد. اميرالمؤمنين (عليهم السلام) مىفرمايد: آداب و روش خود را به فرزندان تحميل نكنيد كه چرا آنان براى غير از زمان شما آخر به ما شدهاند. 8) توجه به مسائل روز از جمله: 1. پيشرفتهاى علمى 2. علوم جديد 3. جو سياسى 4. احترام به شخصيت مردم 5. قدرشناسى به جا جزوه آموزشى: مداحى عمومى استاد: مداح اهل بيت (عليهم السلام) حاج قاسم رضايى فن روضه خوانى )مصيبت خوانى( فن روضه خوانى )مصيبت خوانى( يكى از فنون مداحى است كه تأثير شگرف و عميق و ماندگار در دل و جان و روح مخاطب دارد. كه اجزاء آن به شرح است. 1. توكل و توسل: هر كارى بدون توكل به ذات اقدس خداى متعال و توسل و اتكاء به ائمه هدى (عليهم السلام) بدون نتيجه خواهد بود يا حداقل نتيجه مثبت و در خور توجه نخواهد داشت. 2. تقسيم بندى روضه خوانى: مجلس را به سه قسمت تقسيم كنيم. مقدمه، اوج، فرود 3. استفاده از منابع متعبر: حتماً بايد روضه را از يك منبع معتبر بدست آورد يا حتى المقدور از يك مداح و يا واعظ معتبر كه يقين دارد بدون سند نمىخواند استفاده كند. البته مناسبترين راه اين است كه مداح روضه را از كتب معتبر خود ببيند و بخواند. كه تأثير آن چند برابر مىشود. 4. تسلط بر واقعه: وقتى پيرامون مصائب يكى از آلا... مطالعه مىكنيم بايد از جميع جهات روضهها را ياد بگيريم و به حواشى روضه مسلط شويم. ضمن مرور كار رعايت ترتيب، تقدم و تأخر، عاطفه و تعقل، همه اينها براى ما مسجل و به منصه ظهور مىرسد. مثلا اگر كسى به جميع جوانب روضه احاطه داشته باشد. و اين مقتل را ببيند )سوارى عصر عاشورا دنبال دختر امام حسين (عليهم السلام) كرد او سواره و بنت الحسين پياده( اگر سواره بخواهد از روى مركب اين طفل را متوقف كند. اولين عضوى كه به دستش مىرسد موى سر است!... 5. تفليق شعر با روضه: يعنى با روضه مجلس را به اوج رساندن و شعر را در اوج روضه تحويل مستمع دادن و بلعكس. مثلاً روضه قتلگاه را در اوج خواندن و اشاره به اين بيت محتشم كه: اين گوهر فتاده به هامون حسين توست 6. روضه خوانى طولى )ادامه(: روضه بايد در برخى از مقاطع طولى خوانده شود. كه عبارت است از: الف( واعظ روضهاى را خواند، مداح بايد ادامه آن را بخواند. ب( مداحى روضهاى را مىخواند و در اوج تحويل مداح ديگر مىدهد. مداح ديگر بايد روضه را ادامه دهد. اگر به عقب برگردد و تكرار روضه كند يقيناً باعث كسالت مستمع و در برخى مواقع موجب قساوت قلب خود و متسمعان خواهد بود. البته در مواردى استثنا وجود دارد، به شرطى كه مداح جامع الاطراف و زبر دست باشد كه بتواند مجلس را به اوج برساند. توجه: اين مورد در فنون رديف خوانى هم مصداق دارد. كه قبلاً بحث كردهايم و انشاءا... مجدداً مرور خواهيم كرد. 7. انصاف در روضه و نقل مطالب: كه عبارتست از كم خواندن و رعايت حقوق ساير مداحان و واعظ، بطور مثال در شب شهادت امام هادى (عليهم السلام) چند نفر در يك مجلس مىخواهند روضه بخوانند مداح شروع كننده بايد انصاف داشته باشد و تمام روضهها را نخواند. كه كار براى سايرين سخت شود. مورد دوم انصاف در نقل درست مطالب مثلاً در فلان كتاب ديدم يا از فلان شخص شنيدم و يا فلان شاعر سرود... )خدا سيدبن طاووس را رحمت كند چنين فرمود يا خدا فلان شاعر را بيامرزد چنين سرود.( 8. پيام روضه: روضه حتماً بايد داراى پيام باشد حال به كنايه يا وضوح، مثلاً امام حسين (عليهم السلام) به شمر مىفرمايد اگر دست از كشتن من بردارى تو را شفاعت مىكنم. بايد حتماً اشاره شود كه هدف امام (عليهم السلام) انسان سازى و هدايت است و يا در جاى ديگر امام تشنه معرفت است نه تشنه آب و يا اينكه در وصف اميرالمؤمنين (عليهم السلام) شاعر مىگويد. مىزند پس لب او كاسه شير، مىكند چشم اشارت به اسير. حتما بايد يك پيام داشته باشد. 9. شناخت جايگاه روضه )زمان و مكان(: برخى از مادحين سختترين روضهها مثل گودال قتلگاه، مثل مرثيه او مىدويد و من مىدويدم ... را بدون در نظر گرفتن شرايط زمانى و مكانى در محافل مىخوانند. در صورتيكه ورود به اين مصيبتها زمان و مكان و مجلس خاص خود را مىطلبد. بعنوان مثال در مجالس ختم عمومى كه بايد از روضههاى تشبيهى و تمثيلى استفاده شود و روضه در حد يك گريز باشد. )بلى قدر چمن را بلبل افسرده مىداند... غم مرگ برادر را برادر مرده مىداند( روضهاى را بخواند كه روز عاشورا در هيئت مىخواند. 10. مانور دادن روى شخصيت روضه: مثلاً راجع به حضرت على اصغر (عليهم السلام) شيخ انصارى مىفرمايد: اگر رشتهاى از قماط )بند قنداقه( على اصغر را به ما بدهند همه ما را بس است. يا مقام ساير شهداى كربلا، بزرگى مىفرمايد: در عرب زره را بر قلب مىبندند اما شهداى كربلا مثل عابس ابن شيب شاكرى قلبش را روى زره بسته بود. گر از در و ديوار بارد سنگ كينه... من مىزنم سنگ حسينم را به سينه. 11. اشك مداح: يكى از مؤثرترين راه نفوذ روضه در دلها سوختن خود مداح و روضه خوان است. سعى كنيم اشعارى پيرامون اشك حفظ كنيم تا استفاده كنيم نه اينكه با عتاب و سرزنش در بعضى مواقع با توهين به مستمع بگوئيم، هر كسى اشك ندارد از مجلس بيرون برود!!! فقط مستمع را خطاب نكند. خود را نيز مورد خطاب قرار دهد. )آتش بگير تا كه بدانى چه مىكشم... تصوير سوختن به تماشا نمىشود( برخى از مداحان قديم با كوچكترين جمله به هم مىريختند. همانطور كه بعد از كربلا على بن حسين (عليهم السلام) اينگونه بود و به هر بهانهاى براى پدر و برادران و عموها و شهداى كربلا مىگريستند. 12. همسانى و همخوانى لحن با روضه: اين همسانى و همخوانى خيلى مؤثر است. برخىها روضه، مولودى، نوحه و ارجوزه همه را يكنواخت و با يك لحن مىخوانند كه اين صحيح نيست زيرا بايد از حماسه و عاطفه و تأثيرات آن در روضه كلامى استفاده كرد. مثلاً عبارت )لعن در زيارات عاشورا( بايد حماسى خوانده شود. آنجايى كه مىگوئيم )قتلتك( بايد لحن محزون باشد. البته اين اصل بايد در خواندن مناجات و دعا هم لحاظ شود. 13. مقتضيات مجلس: يكى از نكات دقيق كه بايد در روضه خوانى روى آن دقت شود، توجه به مقتضيات مجلس از نظر سن، فرهنگ، زمان، مكان، محضر علماء و مراجع، جمع نوجوانان، جوانان، گروههاى تحصيلى كرده، قشر دانشجو، اساتيد پزشكها و... مىباشد. كه بايد مداح براى پروراندن روضه و تهيج عواطف از آن استفاده كند. بعنوان مثال اگر در جمع پزشكان بايد مداحى كند از اصطلاحات و معارف حرفه پزشكى استفاده نمايد. در نمونه عملى يكى از مادحين بمناسبت شهادت حضرت زهرا )س( در جمع عده از پزشكان در پرورش مصيبت سؤال كردند؟ آيا شكستن استخوان دست باعث مرگ مىشود. گفتند اگر استخوان سياه شود و درمان نشود!!! بله باعث مرگ مىشود شروع كرد روضه دست شكسته بىبى فاطمه الزهراء )س( را خواندن. 14. بكارگيرى و همزبانى با مستمع: با قطع كمات آخر غزل مصيبتها مستمع را تهييج كنيم كه او هم روضه خوان اهل بيت (عليهم السلام) باشد. 15. اتمام احسن: سعى شود در اوج مصيبت روضه با جملات على لعنها... على القوم الظالمين و سيعلمون الذين ظلمو اى منقلب ينقلبون و يا اشعارتك بينى )دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت...( مصيبت را تمام كنيم. 16. استفاده به جا از فن گريز از مرثيهاى به مرثيه ديگر 17. استفاده از جملات عربى صحيح: استفاده از جملات عربى صحيح )متن مقتل يا روايات( كه از زبان حضرات معصومين عليهمالسلام يا شهداى كربلا و يا بازماندگان حادثه كربلا نقل شده است. بسيار كارساز و هنرمندانه است. 18. استفاده از قولهاى صحيح: به واسطه كثرت مقاتل بايد اقوالى كه به واقعيت نزديكتر است بيان كنيم. مثلاً داستان آمدن زن غساله به خرابه در روضه حضرت رقيه )س(، آيا كسى باور مىكند كه در شام كسى به فكر كمك به اهل بيت باشد. يا مثلاً كسى صلاحيت اين را دارد كه به بدن دختر امام حسين (عليهم السلام) دست بزند! مگر حضرت زينب )س( يا بنىهاشم يا امام سجاد (عليهم السلام)! 19. عدم بكارگيرى واژههاى نامتعارف و امروزى: مثلاً به جاى تل - تپه - به جاى مشك - قمقمه به جاى گليم - موكت به جاى عمود - گرز - به جاى محمل و كجاوه هر اصطلاح كه در زمان و مكالمات عرب مرسوم بوده و بيشتر خريدار دارد. 20. برخورد مودبانه در محافل روضه با مستمعين: به عنوان مثال: به جاى اينكه بگوئيم: چراغها را خاموش كنيد - بگوئيم محبت كنيد نور محفل را كم كنيد. به جاى اينكه بگوئيم: بلند شويد سينه بزنيد - بگوئيم به احترام امام قيام بفرمائيد و روى پا بايستيد باستيد... . به جاى اينكه بگوئيم: كسى تكيه ندهد همه بيائيد جلو = بگوئيم كسانى كه عذرى ندارند و مىتوانند وسط مجلس بنشيند محبت كنند. به جاى اينكه بگوئيم: كسى بيرون نرود - بگوئيم اگر تمايل داريد با حضورتان گرمى بخش محفل باشيد. به جاى اينكه بگوئيم: ديشب نبوديد از كيسهتان رفت - بگوئيم ديشب جاى دوستان خالى بود. 21. برخورد متواضعانه با مستمعين: مردم در اين مواقع دوست دارند با مداح گرم بگيرند. هر چه مداح بيشتر بتواند با روضه خوانى صحيح در قلبهاى مستمعين نفوذ كند اقبال دوستداران اهل بيت (عليهم السلام) به او بيشتر خواهد شد. و كليد مصونيت از عجب تواضع است. پيامبر )صلى الله عليه و الله و سلم( بالاى منبر بود، شخصى وارد شد، پيامبر عباى خود را دادند تا آن شخص روى آن بنشيند. حضرت فرمود: ان التواضع يزيد صاحبه رفعه، فتواضعوا يرفعكم ا... )تواضع موجب سربلندى و سرافرازى مىشود. تواضع كنيد تا خدا را بلند گرداند.( 22. اخلاص در روضه خوانى: نقل شده آيتا... سعيدى بالاى منبر بودند يكى از اساتيد وارد شد فوراً از منبر پائين آمد و فرمود وا... ايشان از من سزاوارتر است اگر ديديم مداحى وارد شد و بهتر از ما روضه مىخواند در واگذارى محفل دريغ نكنيم گاهى بر منبر نرفته مزد مىدهند. 23. ظاهر مداح 24. خودخواهى در روضه 25. تفهيم در روضه دكلمه خوانى يا مداحى شاعرانه به عقديه اكثر استادان مداحى ممتازترين نوع و عالىترين مرتبه مداحى، فن دكلمه خوانى است كه در اين فن مداح لازم است موارد ذيل را رعايت نمايد: 1. شعر واقعى و سطح بالا بخواند كه مضامين و تشابيه ادبى والايى داشته باشد. 2. تلفظ عبارات و كلمات را از لحاظ اعراب صحيح ادا كند و بخواند. 3. اول خودش شعر را فهميده تا بتواند با هنر تفهيم براى مستمعين جا بياندازد. 4. سطح مستمعين را با اداى شعر صحيح و مفاهيم عالى بالاتر ببرد. 5. اگر مداحى نتواند شعر را درست دكلمه خوانى كند حتماً در آهنگين خواندن مشكل خواهد داشت. 6. حالات جملات و عبارات مثل پرسشى، تعجبى، حماسى، عاطفى، خبرى لازم است رعايت شود. 7. احساس و هيجان داشتن و صاحب حال بودن مداح سبب منقلب شدن مستمعين مىگردد. 8. هر كسى كه علاقمند به مداحى است ولى صداى خوبى ندارد مىتواند با داشتن بيان دكلمه مداح خوبى شود. 9. رفتارهاى نمايشى و تجسمى متناسب با حالات جملات در شعر لازم الاجر است. 10. در آهنگين خواندن مداحى، اغلب كلام و شعر خوب تفهيم و ادا نمىشود ولى در دكلمه خوانى شعر - و مطلب ضايع نمىگردد. 11. ظاهر مناسب يك مداح دكلمه خوان بسيار تأثير گذار خواهد بود. 12. طنين و جنس صداى متناسب بسيار تأثيرگذار خواهد بود. 13. مداح دكلمه خوان را مستمعين به چشم استاد مىنگرند و اين عامل مهمى براى رشد خودخواهى شما خواهد بود. 14. ياد گرفتن مداحى شاعرانه )چون شعر و مقتل دو پايه مهم و اصلى مداحى هستند( بر هر مداحى لازم است خيلى از مداحان هستند كه آهنگين مداحى مىكنند ولى قادر به دكلمه خوانى با همه شرايط اين فن نيستند.
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : پنجشنبه 15 آبان 1393 ساعت 16:34
آموزش اصول و فنون مداحى(7) 11) فن مثنوى خوانى مثنوى يكى از قالبهاى شعرى مشهور در شعر فارسى است. اشعار فارسى در قالب فوق بسيار در مداحى اهل بيت (عليه السلام) كاربرد دارد و شعراى معاصر در اين قالب اشعار و مدح و مرثيه زياد سرودهاند. كه بيشتر آنها در شعر آقاى غلامرضا سازگار و حاج على انسانى، سيد رضا مويد، شفق و ساير شعرا ديده مىشود. اما نكاتى چند راجع به مثنوى خوانى: 1) مثنوى در مديحه خوانى بسيار جذاب است. چون بعضا هر بيت معنى خاص خود را دارد. و معمولا از زيبايى خاصى برخوردار است. 2) در شعر مرثيه، مثنوى، اگر شعر خوب باشد. و معانى خوانده شود شايد كمتر به روضه نياز باشد مانند: هر چه نيرو داشتم بردم به كار - تا نبيند غنچهام آسيب خار د يا مثلا: خطاب به حضرت زينب (س) مىگويد: به كربلا با توجه تقدير كرد - كه داغ يك روزه تو را پير كرد د. 3) شعر مثنوى در بين المجلس خوانى واحد خوانى، رديف خوانى و مجلس خوانى از آن استفاده مىشود. 4) اگر برخى از ابيات مثنوى را فراموش كنيم به شرط اينكه پيوسته موضوعى در آن نباشد. به چشم نمىآيد. و در واقع ايرادى ندارد. 5) مثنوى يكى از شعرهائى است كه مىتوان با استفاده از آواز موسيقى مثل دشتى، شور و... آن را خواند كه البته بحث هر كدام متفاوت است و ما اينجا بنا نداريم به موسيقى بپردازيم. 12) فن دكلمه خوانى خيلى از افرادى هستند كه صداى خوبى ندارند ولى شعر مدح و مرثيه را شاعرانه دكلمه خوانى كرده و با هيجان و احساس و نمايش رفتارى و گفتارى غوغايى به پا مىكنند كه مداحان خوش صدا نمىتوانند آنگونه اجرا كنند. دكلمه خوانى در مداحى ويژگيهايى دارد كه برخى از آنها ذكر مىشود. 1) اگر كسى از سرمايه صوتى محروم است مىتواند از اين شيوه استفاده برده و مداحى كند. 2) هنرنمايى در اجراى اين فن بسيار موثر است. و لذا نقش احساس هيجان و تفهيم در شعر بسيار كارائى دارد. 3) اگر در مجلسى همه هنرنمايى صوتى كرده باشند و مداحى دكلمه خوانى كند موفقتر خواهد بود. اگر به مرثيهاش گريه كنند يا نكنند يا به شعر او كسى پاسخ هيجانى بدهد يا ندهد هرگز به اعتبار و آبروى گوينده لطمه وارد نمىشود. 4) رفتار و حركات نمايشى در تفهيم شعر و مضامين آن بسيار مؤثر و بر معدل كار مداح مىافزايد. 5) اگر مداح دكلمه خوان، خودش به گريه و سوز و شور و حال و اخلاص درونى آميخته باشد، دكلمه خوانى ا و تاثير بسزايى دارد. و كمبود صوت آهنگ را جبران مىكند. و اگر دكلمه خوانى خشك باشد، مسئله بر عكس خواهد بود. 6) تقليد از شعراى معاصر در دكلمه خوانى چندان موفقيتآميز نبوده و در برخى از محافل هم تمسخرآميز است. 7) صداهاى ضخيم و گرفته و رگدار طبيعتا محزون و بغض آلود بوده و در مداحى دكلمه خوانى مخصوصا براى اجراى مرثيه بسيار مناسب است و در دكلمه خوانى هم اينگونه صداها بسيار موثر و جذاب است البته اينگونه صداها خدادادى است و كسى به زور نمى تواند از راههاى خطا و نامشروع صدايش را به اين حالت در آورد. 8) هر چه سن و سال مداح دكلمه خوان جا افتاده و مسنتر باشد تاثير آن بيشتر و دل نشينتر خواهد بود. 9) تقوى و وقار و متانت در مداح دكلمه خوان بيشتر موثر است. چون عموم مردم اين نوع مداحى را استادانه تلقى مىكنند. بايد بيشتر ظواهر امر و تقوى درونى را مراعات نمايند. در نتيجه دكلمه خوانى نوعى مداحى است. و حتى در مقتل خوانى هم اين روش بسيار موثر موثر است. برخى وعاظ از اين طريق روضه خوانى بدون صوت دلهاى زيادى را منقلب مىكنند. 13) مرصع خوانى يعنى مداحى شعر و نثر را آميخته اجرا مىكند. كه اين بيشتر در مداحان قديمى مرسوم بود. يعنى قبل از شروع مداحى يا در بين آن يا آخر مداحى سخنورى هم مىكند. كه مورد اعتراض وعاظ و برخى مستعمين هم واقع مىشود كه شما براى مداحى دعوت شدهايد يا سخنرانى از زمانى كه مداحى در كشور رشد كرده كمتر از اينگونه مداحان استفاده مىشود. متاسفانه برخى از مداحان به ويژه در مراسم ختم با پرگوئى، تمجيد از اشخاص و مدح متوفى و نصيحتهاى تكرارى تعرف خاطرات شخصى، خودستائىهاى گوناگون وقت مردم را مىگيرند. و مردم هم اعصابشان به هم ريخته و در دورن شروع به بدگويى مىكنند. شكى نداريم كه برخى از مداحان اينقدر مطالعه دارند كه كمتر از يك واعظ نيستند. ليكن توصيه اين است چون مداحى و سخنرانى دو مقوله جداى از هم مىباشند، سخنرانى را در محافل خاص جدا اجرا نمايند و مداحى را هم در جايگاه خود، كه مورد اعتراض مردم و روحانيون و وعاظ نباشيم. و متاسفانه ديده شده برخى از مداحان جوان به مردم در مجالس امر و نهى كرده و مىگويند از بس گناه كردهايد قسى القلب شدهايد يا مثلا مىخواستم شعرى را بخوانم، مجلس اقتضا ندارد مىترسم حقش ادا نشود. يا مثلا اگر كسى گريه نمىكند تقوى ندارد. آقا خودش اهل تقوى نيست، هم ديده شده و هم شنيدهايم مداحى جوان نماز نمىخواند و شب در مجلس مىشود امامزاده. البته گاهى لازم است مداح. مجلس را بسازد. مردم را جلو بياورد. يا آنكه بىتفاوتند را متمركز نمايد و مجلس را احيا كند. مداح بايد با گفتن احاديثى راجع به اشك، شعرهايى در فضيلت گريه با احترام خاص و با تشويق مستمع را جذب نمايد. 14) فن خودخوانى خودخوانى مهارتى است در مداحى كه هر كسى نمىتواند آن را اجرا كند مگر خيلى در بيان و تفكر و معلومات و هنر سخنورى و ربط سخنان موروثى اكتسابى بهرهاى داشته باشد. خودخوانى يعنى اينكه مداح چه در شعر و چه در مرثيه خوانى سخنان و يا گفتارهايى را داشته باشد كه از ديگران نباشد يعنى نقل قول و حديث و روايت نباشد. از خودش و زائيده فكر شخصى باشد و هر چه كه در دل و زبان و مغز مىپرورد بيان كند. نكاتى راجع به خودخوانى 1) از زبان خود اهل بيت اظهار محبت با شعر يا سخن داشته باشد. مهر تو را به عالم امكان نمى دهيم - اين گنج پربهاست - ارزان نمى دهم د يا مثلا: چه شود كه بر سر من به دم ممات آيى د 2) خودخوانى اگر از خاندان معصومين عليهم السلام به يكديگر باشد. قواعد و حدود و سقور خاص دارد. و در اين قسمت كار سخت و چارچوب تنگتر خواهد شد. و لذا هر كسى با هر طريق و هر زبان و بيانى كه دل تنگش مىخواهد نمىتواند ائمه و خاندان آن بزرگوارن را مخاطب قرار دهد. پس بايد نسبت به آنان آداب و قواعدى كه خودشان آموختهاند دقت و رعايت كرد. بعضىها معيار را داستان موسى و شبان مىدانند. اگر چه آن داستان زير سوال است و با اعتقادات راسخ و ناب شيعه موافق نيست و مومرد شك و نقد و بررسى و تفهيم مىباشد. اگر اين گونه بود بىعقلها با خردمندان يكى بودند و ميان يك فرد عادى با پيامبر يا يك امام و يا يكى از ما فرقى وجود نداشت. لذا معيار ما قرآن و اهل بيت عليهم السلام هستند. امام معصوم مىفرمايد: هر كس به اندازه استعداد و عقلش سنجيده و مورد سوال خواهد بود. 3) برخى از مداحان و شعرا خيلى عاميانه كلمات و جملات زمان را به زبان لاتمنشى و بسيار ضعيف بيان كرده و گاهى هم ديگر از حد گذرانده و به زشتگويى مىرسد كه انسان از شنيده و بيان آن شرم دارد. مثل اوستا كريم، آخدا، قربونتم، فدات شم، قربون چشات و از اين عبارات كه زياد است. در صورتى كه خداوند متعال را كه در اين همه ادعيه با عظمت ياد مىكنند اميرالمومنين (عليه السلام) خداوند را الهى، سيدى و مولاى و ربى خطاب مىكند. اين همه عبارات بزرگ و پر معنى در دعاهاى مختلف مخصوصا جوشن كبير، مجير، مشلول و... بكار رفته است. 4) برخى از خودخوانىها در حدود اعتقادات نيست و از حد شرع خارج است. مثلاً تا امام حسين (عليه السلام) شفاعت نكند به طرف بهشت نمىروم )بىحسين بهشت نمىخواهم( )به خدا جواب نمىدهم جوابم حسينه( بايد چيزى گفت كه مبناى دينى و اعتقادى داشته باشد. اگر خداى نباشد زبندهاى خشنود - شفاعت همه پيغمبران ندارد سود د بايد توجه كنيم زنجير زدن، سينه زدن، گريه كردن محبت به اهل بيت است و اينطور نيست كه هر گناهى را خواستيم انجام دهيم و منتظر شفاعت اهل بيت باشيم. در سوره مدثر داريم كه شفاعت شفيعان شامل حال چند گروه نمىشود. يا مثلا مىگويند اناعبدالرقيه، من حسين اللهيم. ما در سلام، به امام حسين (عليه السلام) السلام عليك يا اباعبدالله )سلام بر تو اى پدر بندگان خدا( يا در شهادتين مىگويم اشهد ان محمد عبده و رسوله يعنى عبوديت نزد خدا از رسالت و امامت بيشتر ارزش دارد. اگر حضرت رسول به پيامبرى برگزيده شد به لحاظ عبوديت محض آن حضرت بود. امام به واسطه عبوديت به مقام امامت مىرسد. برخى هم مىگويند حسين جان بهشت كجا و كوى تو كجا، بايد گفت همه انبياء و اولياء در حسرت بهشت هستند. زيرا قرآن بهشت را محل رحمت الهى معرفى فرموده است. 5) نبايد با وجود آن همه گفتارهاى نورانى خدا، اهل بيت (عليه السلام)، اشعار و مدايح عالى انسان وقت مردم را براى گفتهها پوچ و بىاعتبار و بى ارزش بگيرد، و ضايع كند. 6) يك نوع خودخوانى وجود دارد. مداح از خود اعلام نظر مىكند. مثلاً مىگويد. اجازه بدهيد من جاى زينب جواب مادرش را بگويم. ما كجا و حضرت زينب (س) كه جواب او را بدهيم. 7) خودخوانى در دعا خواندن مثلاً در حال خواندن دعا مىگويند: خدايا چرا مرا خلق كردى، حالا كه خلق كردى چرا مىخواهى بسوزانى؟ اگر بسوزانى مگر به تو چيزى اضافه مىشود. و اگر عفو كنى چه چيزى از تو كم مىشود؟ برخى از عبارات در مرز كفر و بىايمانى است. ما اسم آن را حديث نفس و حرف دل و يا گفتگو با خالق گذاشتهايم و لذا دقت در اين زمينه بسيار ضرورى است. 15) رديف خوانى رديف خوانى در مداحى از فنون بسيار مهم و برجسته است. و در قديم بيشتر مرسوم بوده است و برخى از مداحان فعلى مشهد و برخى از گذشتگان به اين هم توجه ويژه داشتهاند. دوستان مداح اگر اين فن را در مجالس پياده كنند خواهند ديد به اوج، عظمت و شور و حال مداحى و نظام و يكپارچگى مجالس افزوده مىشود. و به شرح ذيل است. 1) واعظ هر روضهاى را كه خوانده است مداح هم همان موضوع را ادامه دهد. 2) واعظ هر روضهاى را كه خوانده است مداح هم همان موضوع را ادامه دهد. 3) هر مداحى كه قبلاً خوانده است. مداح بعد در همان رديف و قافيه شعر بخواند. حال شعر غزل باشد يا قصيده يا مثنوى يا روضه باشد. مثلا اگر گودال قتلگاه خوانده شد، مداح بعد گودال بخواند. 4) مداحى شعر روضهاى مىخواند، مداح بعد پاسخ آن را مىدهد. 5) از اشعارى استفاده كنند كه هم معنى و مشابه شعر مداحى قبلى باشد. 16) فن غريب خوانى فن غريب خوانى همانطور كه از عنوان آن مشخص است مداح شخصيتهاى پنهان و غير معروف را معرفى مىكند بعضى از محافل در شهادت است و برخى از ائمه اطهار (عليه السلام) مانند حضرت باقر، حضرت صادق، حضرت امام هادى، امام حسن عسگرى عليهمالسلام، حضرت امالبنين، امكلثوم، حضرت خديجه عليهماالسلام يا شهدايى مثل برير، مسلم بن عوسجه، حبيب، عابس بن شيب، يا اصلا خوانده نمىشود يا كمتر توجه مىشود. ديده شده شب شهادت امام باقر (عليه السلام) مداح با يك غزل توسل به امام زمان )عج( بسيار مختصر در چند دقيقه، اسمى از امام برده و به بهانه علاقه ائمه به روضه حضرت زهرا (س) يا اباعبدالله مجلس را به آن سمت سوق مىدهند. البته منكر اين نمىشوم هر مجلس بايد با نام ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) ختم شود ليكن حق هر امام معصوم، بايد در جايگاه خودش ادا شود. عمل ذيل سبب مىشود تا مراثى بعضى ائمه يا شخصيتها كمتر خوانده شود. 1) برخى مىگويند شخصيتهاى مذكور آنقدر ماجرا ندارند كه بتوان مدتى در مجلس از آنها مداحى كرد. در صورتيكه اين تصور كاملا اشتباه است. براى هر كدام از شهداى كربلا مىتوان يك مجلس كامل اداره كرد. براى ائمه غريب هم از چند مجلس فراتر. 2) عدم آگاهى و اطلاع و توجه برخى شعراى مذهبى به موضوعات و شخصيتهاى غريب، مداحان هم وقتى ديدند شعرى در آن موضوعات گفته نشده يا خيلى كم سروده شده نمىتوانند بيشتر از آن بخوانند در اين جا لازم است يادآورى نمايم كه شاعر اهلبيت حاج غلامرضا سازگار در همه زمينهها انصافا سنگ تمام گذاشته و براى ائمه غريب و شخصيتهاى پنهان شعر به اندازه لازم و كافى سروده است. كه نخل ميثم 1 و 2 و اشعار متفرقه ديگر ايشان گواه اين مدعاست. 3) علت ديگر ناآگاهى برخى مستمعين و ارزش ندادن و عدم شناخت و تأثيرپذيرى از مراثى غريب است مثلاً آن گريهاى كه برخى از مستمعين براى حضرت عباس (عليه السلام) دارند براى مرثيه امام صادق (عليه السلام) و يا حضرت باقر (عليه السلام) ندارند و اين از عدم شناخت و عرفان مستمع است. اميدواريم شعرا نسبت به اين مهم توجه بيشترى نموده و مداحان هم مطالعات خود را در اين خصوص افزايش داده تا مجموع مجالس به نام اهلبيت پرشور و گرم برگزار شود. 17) فن چهارپايه خوانى )چارپايه خوانى( مرسوم است وقتى دستههاى عزادارى در ايام مصيبت وارد بازار يا خيابان مىشوند. در نقاطى پرجمعيت يا مثلاً در صحن امام زاده يا مسجد جامع چارپايهاى براى مداح مىگذارند تا بر بالاى آن ايستاده و مردم عزادار را بگرياند. اين روش را چارپايه خوانى مىگويند كه ويژگيهايى دارد كه به برخى از آن اشاره مىشود. 1) در چارپايه خوانى مداح بايد آنقدر بر بيان و شعر و گفتار خود اشراف داشته باشد كه حتى يك تپق هم نزند. يعنى كاملا بر اوضاع و احوال محفل مسلط باشد. 2) مداح بايد روانشناس و مستمع شناس باشد. و بايد بداند كه چگونه بخواند و از چه بگويد در مردم تأثير بيشتر خواهد داشت. 3) در اين فن مداح بايد مجلس را سريع به اوج برساند. و زياد معطل نكند. 4) اشعارى كه بالاى چارپايه خوانده مىشود بسيار داغ و پرهيجان باشد. 5) مرثيه انتخابى بايد طورى باشد كه صحنهسازى داغ و تصوير نوين داشته باشد. 18) تازه خوانى تازه خوانى يكى ديگر از عوامل مهم و تاثيرگذار در مجلس است. بعضى از مداحان چون شناخته شدهاند ديگر به فكر تازه خوانى نيستند. فقط نان معروفيت را مىخورند. وقتى نوارهايشان را مىشنويم مىبينيم اكثراً تكرارى مىخوانند يا با كمى تغيير روشن و آهنگ بعضى ديگر با همين شرايط مىبينيم كه اگر شعر و مضمون و مطلب تازه نخوانند خودشان رضايت ندارند لذا زحمت مىكشند كه خداوند بر تعداد و توفيق اين گروه مىافزايد. البته برخى اشعار و تكبينىها، دمهاى دو دسته از قديم الايام خواندن آنها مرسوم بوده و مردم هم با آنها خود گرفتهاند و اين دسته اشعار مستثنى هستند. نقل: اى اهل حرم مير و علمدار نيامد - جوانان بنىهاشم بياييد - گلى گم كردهام مىجويم او را - امشبى را شه دين در حرمش مهمان است. اينها با گوشت و پوست و خون و مرام و مسلك مردم در آميخته. منظور ما از تازه خوانى استفاده از اشعار و نوحههاى جديد كه داراى مضامين عالى، روح عاطفى و احساسى و همراه با رعايت اصول و قواعد شعرى مىباشد. متاسفانه برخى مداحان براى پر كردن اين خلاء به استماع نوارهاى خوانندههاى معلومالحال طاغوتى و مبتذل و غنا و حرام روى مىآورند كه مايه تاسف است. 19) فن گريز و پل سازى اين فن از فنونى است كه اگر مداح به آن آشنا نباشد و نتواند آن را به خوبى اجرا كند. اذهان مستمعين پراكنده و لذا دير با موضوع و مضمون ارتباط برقرار مىكنند. و بارها ديده شده گريز و پل سازى مناسب و به جا يكباره مجلس را متحول مىكند اين فن به سه صورت انجام مىشود. 1) از خودخوانى به مدح و مرثيه 2) از مدحخوانى به مرثيه 3) از مرثيه به مرثيه ديگر 1) از خودخوانى به مدح و مرثيه در قسمت اول مداحى درحال خواندن اين شعر است. يابن الحسن بيا كه حلول محرم است - شادى به ما حرام شد و ايام ماتم است د تا جايى كه مىگويد: سقا زتشنگان حرم شرمسارند - خشك ز شعله خجالت او نهر علقمه است د بر عاشقان سياحت گلها حرام شد - خاكم به سر قامت سرو على خم است د 2) از مدحخوانى به مرثيه 2) مداح شعرى را در مدح يكى از معصومين (عليه السلام) شروع مىكند. برخى از ابيات شعر اشاراتى به مصيبت شده است. در هر بيت كه مداح آمادگى دارد يا زمينه آن قبلاً توسط واعظ يا مداح قبل فراهم شده است. از مدح به مرثيه گريز مىزند. به مثال ذيل دقت فرمائيد در توصيف حضرت زهرا (س) على زماه جمالت چو پرده بردارد - خدا به ديده او جلوه دگر دارد د چند بيت اين قصيده مدح است تا جائى كه مىگويد. غمت شكست على را چنانكه در دل شب - پى جنازه تو دست بر كمر دارد د در اين جا از مدح به مرثيه روضه و مصيبت تشييع جنازه حضرت زهرا (س) اشاره مىشود. يا در شعر ديگر اى زجمالت فروغ حق متجلى - خاك مزارت بهشت اهل تولى د در ادامه با كه بگويم كه به جاى مزد رسالت - سيلى خوردى كنار تربت بابا د يا راجع به امام صادق )ع( اى روى تو قبله خلايق - يا حضرت كاشف الحقايق د افسوس كه حرمتت شكستند - پيوسته دلت ز كينه خستند د 3) از مرثيهاى به مرثيه ديگر مثلاً در روضه حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) مىخوانيم بدن حضرت سه روز در ميان آفتاب ماند. اهل شيعيان آمدند بدن آقا را اول گلباران كردند و سپس با احترام تشيع و به خاك سپردهاند. اما كربلا به جاى گل سنگ و نيزه بر بدن اباعبدالله )ع( زدند. يا در روضه امام رضا )ع(: هنگام جان دادن جوادش را بالاى سرش مشاهده كرد. و امام جواد (عليه السلام) سر پدر را بر روى دامن گرفت اما اين قضيه كربلا بر عكس شد. پدر آمد و سرجوان خود را بر روى دامن گرفت. يا در روضه حضرت زهرا (س): حسنين آمدند روى بدن مادر افتادند اميرالمؤمنين (عليه السلام) با احترام آنها را از بدن مادر جدا كرد. اما كربلا وقتى سكينه (س) آمد كنار بدن بابا با تازيانه او را از بدن جدا كردند. بخش هشتم بايد و نبايدها در مدايح و مراثى اهل بيت (عليه السلام) در مقدمه اين بخش توجه برادران عزيز مداح را به ارزش كار مداحى جلب مىنمايم. 1) مكرر اين حديث را شنيدهايد. هر كس بگرياند، گريه كند و يا خود را به گريه بزند بهشت بر او واجب است. 2) امام صادق (عليه السلام) و امام رضا (عليه السلام) علاقه بىحد و حصرى به روضه اجداد خود بويژه آقا اباعبدالله الحسين (عليه السلام) داشته و مرتب مادر حسين (عليه السلام) را مورد عنايت خويش قرار مىدادند كه مشهورترين آنها سيد حَمَيرى، كُميِت اسدى، دِعبل خُزائى مىباشد. 3) صاحب جواهر )عليهالرحمه( فرمودند سه خط شعر روضه براى اهل بيت (عليه السلام) را با تمام كتب فقهى من جمله جواهر الكلام عوض مىكنم. 4) هِمفر جاسوس انگليسى در ممالك اسلامى در كتاب خاطرات خود با ترجمه دكتر محسن مويد، چاپ 1361 اذعان نموده است كه يكى از دشواريهاى استعمار در كشورهاى اسلامى بويژه كشورهاى شيعهنشين برپا داشتن مراسم عزادارى امام حسين (عليه السلام) از سوى شيعه و اجتماعات بزرگ سوگوارى در ماههاى محرم و صفر و ايراد منظم خطابهها و سخنرانىهايى كه در تقويت و استحاكم مبانى ايمان مسلمين نقش انكارناپذير دارند و آنان را به رفتار نيك وامىدارد. و لذا مراكز عزادارى امام حسين (عليه السلام) يا تكايا بايد به ويرانهها مبدل شود. براى اين منظور اقداماتى انجام شود. كه به برخى از آنها اشاره مىشود. 1) وارد كردن بدعتها و خرافات در جلسات امام حسين (عليه السلام) مثل علمهاى سنگين آهنى. تذكر: علم در عزادارى از سنتهاى دينى و حسنه است و به شكل عمودى است و بيرق يا پرچم بر روى آن نصب مىشود. منظور نويسنده از علم، علمهاى چند تيغه آهنى است. 2) بىمحتوى ساختن نوحهها، اشعار كه باعث مىشود. علما، متدينين و افراد سابقهدار در عزادارى كمتر رغبت كنند به اين جلسات بروند و فقط جوانان مىمانند با صدر شور و احساس آنوقت ما اهداف و برنامههاى بعدى را پياده مىكنيم. 3) انتخاب وعاظ و نوحه خوانها يا تعزيهخوانهايى كه سوء سابقه دارند كه در نتيجه علاقه مردم به اين جلسات كم مىشود. 4) چاپ و نشر كتب و جزوات كه حاوى اشعار بىمحتوى و دون شأن اهل بيت عليهمالسلام مىباشد. 5) ايجاد شك و گمان نسبت به جلسات مذهبى و هرگونه جماعات ديگر در كشورهاى اسلامى. 6) تبليغ مذاهب من درآوردى براى پيروان تشيع مذهب حسين اللهى در غرب و شمال ايران مذهب على اللهى، در طوس يا خراسان مذهب هشت امامى در اصفهان مذهب صادق اللهى. 7) تقويت غلات )جمع غلو( در شيعه به بهانه علاقه زايد الوصف به خاندان پيامبر )صلىالله عليه و آله و سلم( تذكر: ائمه طاهرين (عليه السلام) بويژه امام صادق (عليه السلام) غلو را به شدت نهى نموده و يكى از خطرات دين هم محسوب مىشود. 8) ايجاد ابتذال در نوحه سرائىها و اشاعه فرهنگ غربى )سوت زدن در محافل( به بهانه جذب عدهاى و صدها مواردى ديگر. مشاراليه در ادامه يادآور مىشود. كتابى است در انگليس به نام )اسلام را چگونه نابود كنيم( و آنچه در اين كتاب در جهت تخريب دين بويژه در بحث عزادارى امام حسين (عليه السلام) يافتهام عالى به نظر مىرسيد كه بهترين و عملىترين برنامههايى بود كه من و همكارانم وظيفه داشتيم در ممالك اسلامى انجام دهيم. گمان مىكنم اهميت جايگاه مداحى اهلبيت عصمت و طهارت (عليه السلام) در اين مقال نمىگنجد و به اين چند بندختم نمىشود. اما براى روشن شدن اذهان كافى به نظر مىرسد. حال با توجه به حساسيت اين مهم به بيان بايدها و نبايدها در مداحى آل محمد )صلىالله عليه و آله و سلم( مىپردازيم. 1) بيائيم دست به دست هم دهيم و همگى از اشعار خوب و پرمايه استفاده كنيم. اگر به شعرايى مثل سيد حيمرى، فرزدق، دعبل، كميت و ديگر شعرا و ادباى مذهبى توجه كنيم، مىبينيم سطح شعر مذهبى در گذشته خيلى بالاتر بوده و در نوع خود سختترين و محدودترين شعر بوده است و هر شاعرى توانايى سرودن اين نوع شعر را بدون كسب سرمايههاى لازم علمى و معنوى نداشته است. متاسفانه شعراى خوب تا زندهاند مورد توجه قرار نمىگيرند وقتى از دنيا مىروند چاپلوسىها و تعريف و تمجيد شروع مىشود. مگر مرحوم شهريار را نداشتيم آنقدر مشكل داشت. شاعر را مىشناسيم بواسطه صاحبخانهاش با او آشنا شدهام وقتى به ديدنش رفتم در بدترين وضع ممكن بسر مىبرد. همين شاعر فقط صدها بيت شعر ناب فقط براى حضرت معصومه (س) سروده است و هزاران بيت شعر براى ساير اهلبيت كه حتى قدرت چاپ شعرش را ندارد. اما هر سال محرم كه فرا مىرسد صدها جزوه جيبى و كوچكتر با صدها عنوان دارد وارد بازار مىشود. كه غير از چند جزوه انگشت شمار بقيه اصلا قابل ارائه در مجالس اهل بيت نيست. عموم آنها توسط مداحان سرشناس خوانده و نوار و سى دى آن در سطح كشور تكثير و در اختيار مردم است شما را به خدا چه كسى بايد بهداد وضع چاپ و نشر شعر برسد. مگر نخل ميثم سازگار، دل سنگ آب شد انسانى ديوانهاى مويد، چه عيبى دارد كه همه بايد اشعار بىمحتوى بخوانيم. مىگويند مردم شعر محاورهاى فولكور )فولك ور( را بيشتر مىپسندند چه كسى بايد سطح فكر مردم را بالا ببرد البته در شعر محاورهاى هم ما اشعار پر محتوى و جانسوز همراه با عاطفه داريم. مثل اشعار حاج احمد آرونى، حاج قاسم ملكى، شيهد غلامعلى رجبى، جانباز عزيز محمود ژوليده حتى بعضى از اشعار حاج على انساين و حاج غلامرضا سازگار اما همينهايى كه داراى محتوى است يا خوانده نمىشود يا كمتر خوانده مىشود. مقام معظم رهبرى در يكى از ديدارهاى خود با مداحان فرمودند: توصيف جسمى معصومين مثل وصف زلف و ابرو و دهان و چشم... يك طرف قضيه است مهمتر از همه ذكر معارف و فضائل اخلاقى و روحانى آنان است كه لازم است بيان گردد و آن جلوههايى از زندگى آن كه به ما درس اخلاق و دين مىدهد را بايد بازگو گردد. وقتى اين شعر را براى يك پزشك مسيحى قرائت كردم. گفت حقيقتاً امام و پيشواى بر حق جامعه اميرالمؤمنين و همسر و فرزندان او هستند. مىزند پس لب او كاسه شير - مىكند چشم اشارت به اسير د يا درباره حضرت زهرا (س) اين شنيد ستم كه آن گلدسته باغ عفاف - جامه نو را به سائل مىدهد شام زفاف د اين عمل ثانى ندارد در جهان بىاختلاف - جز على كه داد شمشيرش به دشمن در مصاف د
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : پنجشنبه 15 آبان 1393 ساعت 16:31
آموزش اصول و فنون مداحى(6) بخش هفتم: فنون مداحى اين بخش از نظر آموزشى بسيار مهم و ارزشمند است. و لذا در خواست داريم كه به دقت مطالعه و در مجالس به كار برده شود. تا همه دريابيم با رعايت نكات فنى در مداحى مجالس اهل بيت (عليهم السلام) زيبا و جذاب خواهد بود. و هيئتها از بى نظمى و پريشانى نجات پيدا خواهند كرد. اين خواسته استعمار است كه در جلسات روضه هر كس هر شكلى خواست مداحى كند هر چيزى دلش مىخواهد بخواند. ما معتقديم اهل بيت (عليه السلام) منشأ و بنيانگذار نظم و برنامه هستند. از وصاياى مهم اميرالمونين على (عليه السلام) نظم است. فنون مداحى يكى از امتيازات آن نظم بخشيدن به جلسات مداحى و روضه و در نتيجه منظم شدن هئيت مىشود. و هر جا كه نظم حاكم شد يادگيرى و شعور بالا خواهد رفت. در اين بخش بر آنيم تا فنون زير را تشريح نمائيم. 1) فن مجلس خوانى )مجلس شاعرانه و مجلس عالمانه( 2) فن بين المجلس خوانى 3) نوحه خوانى 4) دم خوانى 5) واحد خوانى 6) بحر طويل خوانى 7) زمينه خوانى 8) شور خوانى 9) شرر پاشى يا تكه خوانى 10) قصيده خوانى 11) مثنوى خوانى 12) دكلمه خوانى 13) مرصع خوانى 14) خود خوانى 15)رديف خوانى 16) غريب خوانى 17) چارپايه خوانى 18) تازه خوانى 19) فن گريز يا پل سازى 1) مجلس خوانى همانطور كه در مقدمه اين بخش ذكر شد مجلس خوانى دو گونه است. الف: مداحى شاعرانه بعد از اينكه مداح موضوع مداحى را انتخاب كرده كه در چه موضوع يا محورى مدح و مرثيه يا شعر و سخنى اجرا كند به مرحله اجرا، مىرسد. مداحى شاعرانه از اول با شعراست و موضوعات مهم و جالب و ادبى مورد توجه قرار مىگيرد. و اجراى شعر با شواهد داستان و صحنه سازى و معنى كردن و مثال آوردن، تفسير آميخته با هنرها و شاهكارها و مضامين و زيبايىهاى ادبى بوده و موضوعات در ادبيات شعر گاهى در هر مصراع پراكنده و مختلف است. به انتخاب بيان، تفهيم، حسن سليقه بسيار ديده و شنيدهايم. كه مداحى با بيان جذاب يك موضوع و شعر و مضمون حساس و آتشين داشته ولى به علت عدم جذابيت بيان نتوانسته است تاثير بگذارد. و لذا به همين علت مضمون را هم ضايع ساخته است. ب: مداحى عالمانه در اينگونه مداحى شروع مجلس بيشتر با استفاده از دعا، زيارت، خطبه، يا اشعار عربى يا روايات ولايى يا احاديث متناسب موضوع آغاز مىشود. در اين بخش از روايات جذاب استفاده مىشود وقتى به روضه مىرسيم. حالات و عواطف و احساسات به حد شورانگيز مىرسد. در مداحى عالمانه بيان و تاثير و انتخاب زيبايىهاى گفتارى بيشتر پيرامون محورهاى علمى، تاريخى، روايى و اخبارى بوده و رساندن معارف و پيام و درس مكتبى در نظر مداح است كه با زبان شعر و مرثيه بيان مىشود. در مرثيه بيشتر از مقاتل عربى هستند استفاده مىشود. مضامين بايد بر گرفته از روايات، احاديث، اخبار تاريخى باشد. در مداحى شاعرانه مداح راحتر و آزاداتر است ولى در مداحى عالمانه مداح بايد در احاديث و اخبار و روايات كم و زياد يا غلو نكند. از معصومين (عليهم السلام) سخنى بدون مدرك و شبهه ناك نقل نكند و قدرت استنباط داشته باشد. در مداحى شاعرانه اگر مداح مطالعه و سرمايه معلوماتى در مقاتل نداشته باشد با توضيح شعر مرثيه مىتواند مجلس دارى نمايد. اما در مداحى عالمانه گفتهها عميقتر و تحقيقى و كاملتر بيان شده و از حدى كه در شعر به آن اشاره شده فراتر مىرود. وقتى سخن به اين جايگاه مىرسد بايد بگوئيم كه مداحى يك مكتب است كه معرفى آن هنر و هنرمند مىخواهد. 2) فن بين المجلس خوانى همانطور كه از عنوان بحث مشخص مىشود در اين قسمت مداح خود آغاز كننده نيست. بلكه بين مجلس از مداح يا سخنران مجلس را تحويل مىگيرد. و چند درجه دارد. الف( بلافاصله بعد از واعظ اگر مجلس گرم و آماده است و سخنران روضه خوان و مرثيه خوان قهار باشد ديگر نياز به مقدمه چينى نيست و بايد در همان حال مجلس را اداره كند. ب( در بين دعا يا زيارت با ترجمه قسمتى از آن شعر يا روضه مناسب آن را انتخاب كرده كه با شور و حال خاص خوانده مىشود. ج( بعد از مداح ديگرى مجلس را تحويل گرفته به همان شكل بند الف بايد ادامه دهد. اگر واعظ يا مداح قبلى مجلس را به حد اوج شور و حال نرساندهاند در اينجا اگر مداح مىتواند با فرود آمدن مجلس را گرمى بخشد مقدمه چينى آن هم با شعر خوب مانعى ندارد. د( بعد از مداحى مجلس را تحويل ميگيريم كه وارد نوحه شده ما در اينجا بايد واحد را شروع كنيم يا اگر نوحه به همان سبك داريم. يك يا دو بند و سپس واحد را ادامه دهيم. ه( مداح قبل واحد را شروع مىكند مداح بعد بايد به همان سبك واحد بخواند كه البته در اين خصوص در رديف خودى بيشتر بحث خواهيم كرد. و( مداح قبل تمام مجلس را خود اداره مىكند يعنى شروع، مرثيه، زمينه، نوحه، واحد و شور. سپس مداح بعد وارد مىشود اينجا بايد بسيار كوتاه در سه تا پنج دقيقه در شور و حال و اشعار طوفانى مجلس را ادامه و سريع به دعا ختم شود. چون معمولاً بعد از روضه و سينه زنى و شور كمتر افراد به روضه پايان مجلس توجه دارند البته اين در همه مجالس يكسان نمىباشد. برخى از مجالس مثل بازار هيئتهاى قديمى بيشتر به روضه آخر مجلس علاقه دارند. تذكر 1: بندهاى مذكور در مجالس مدح هم كارائى دارد. و عزيزان بايد در مولودى خوانى هم اين قواعد را سر لوحه قرار دهند. تذكر 2: مداحان كار كشته در هر كه مجلس را به آنها تحويل دهيم با خواندن چند بيت يا با سخنى يا شورى مجلس را به دلخواه به اوج يا فرود مىآورد. كه اين كار هر كسى نيست. 3) فن نوحه سرائى و نوحه خوانى يكى از مواردى كه در مجالس اهل بيت از ديرباز مرسوم بوده نوحه خوانى بوده و نوحه خوانى در محرم بسيار گسترده مىشود و هر كس با هر تيپ و سليقه و سطح سواد حتى از افراد بى سواد نوحه هائى را با گوش دادن حفظ و مىخواندند. و مشاهده مىشده كه برخى از نوحه از مضامين بسيار ضعيف و بعضاً از تحريف برخوردار بود. و يا هر سال تكرار مىشد. گرچه تكرار برخى از نوحه نه تنها ايرادى ندارد بلكه در پوست و خون مردم است و انصافاً دل و قلب هر مستمعى را به خود جذب مىكند مثل: امشب شهادت نامه عشاق امضاء مىشود. گلى گم كردهام مىجويم او را، اى ساقى لب تشنگان اى جان جانانم. و از اين قبيل نوحه كه بستگى به عيار اخلاص نوحه سرا و نوحه خوان دارد. به بركت انقلاب و دفاع مقدس و توجه ويژه شعراى مذهبى امثال حضرات آقايان حاج غلامرضا سازگار، حاج سيد رضا مؤيد حاج على انسانى، نوحهها هر سال از رشد كمى و كيفى خوبى برخوردار بوده است. و مضامين ضمن برخوردارى از روح ادبى از امتيازات ديگر مثل برانگيختن احساس و عاطفه استفاده از مقتل و روضه و زبان حالهاى بسيار جذاب و شورانگيز استفاده مىشود. و هر سال هم از سبكها و وزنهاى جديد استفاده مىشود. اما در چند سال اخير متاسفانه برخى از كتب و جزوات به جاى تقويت اين مهم به جمع آورى شورهاى با مضامين بسيار ضعيف و برخى هم دون شان اهلبيت و اهانت به ذوات مقدسه اهلبيت (عليه السلام). تشبيه كردن خاندان آل محمد )صلى الله عليه وآله( به گل و بلبل و گياه و قنارى و استفاده از سبكهاى مبتذل غربى و آهنگهاى مبتذل آوازه خوانهاى قبل از انقلاب به بهانه جذب چند جوان و استفاده از عبارات شركآميز حسين اللهى، رقيه اللهى، زينب اللهى، انا عبدالرقيه، هر چه بادا باد على پرستم من، روى آوردهاند و كتب و جزوات هم با كيفيت بسيار پائين و قيمت گزاف به فروش مىرسد. و اسمش را مىگذارند ترويج فرهنگ حسينى يا علوى يا فاطمى پناه مىبريم به خدا. البته انتقاد در اين خصوص به نوشتن يك كتاب نياز دارد. اما اميدواريم عزيزان مداح به اين مهم توجه كنند. و عنايت داشته باشند كه نوحه خوان واقعى كيست. استاد ارجمند حاج على انسانى در يكى از نوحههاى جانسوز و نغز اينگونه سرودهاند. برسى نى سر تو - پاى نى خواهر تو د دختران سينه زنان - نوحه خوان مادر تو د اولين كسى كه براى اباعبدالله نوحه خوانى كرد. حضرت زهرا (س) بوده و لذا به ارزش اين موضوع بايد پى برد. و نوحه خوان ضمن برخوردارى از اخلاص و صلاحيت اخلاقى و عملى و ظاهرى بايد به كيفيت و مضامين نوحه توجه نمايند. اما چند نكته راجع به فن نوحه خوانى 1) نوحهها بايد از مضامين جانسوز برخوردار بوده و دم )پاسخى كه مستمعين مىدهند( هر چه كوتاهتر باشد براى يادگيرى بهتر است و زودتر مجلس نوحه به اوج خود مىرسد. 2) استفاده از تحرير و تكرار برخى از مضامين باعث حزن و اندوه مىشود و برخى از محافل هم مبدل به گريه و روضه مىشود. مثال در يكى از نوحههاى جانسوز راجع به حضرت رقيه (س) زد ز راه كين عدو )زخم قلبم را نمك( (3) تكرار قسمت دوم از خط اول مستمع را آماده مىكند براى شنيدن مصراع دوم زد ز راه كين عدو زخم قلبم را نمك - نام تو مىبردم و او مرا مىزد كتك د (3) يا در نوحه حضرت زهرا (س) تو فتادى من نشستم، تو خميدى من شكستم، از خجالت ديده بستم مستحضريد تكرار مضامين مذكور اوج مصائب و دردهاى دل مولا اميرالمومنين (عليه السلام) مىباشد و باعث شدت حزن مردم مىشود. 3) براى تسلط بر نوحه خوانى نوحه را بايد چند بار قبل از مجلس مرور كرد. 4) جدا از نوحههايى كه شائبه هتك حرمت اهل بيت (عليهم السلام) است و يا از سبكها و آوازهاى مطرب استفاده مىشود خوددارى شود. 5) متناسب با مضامين و موضوع نوحه بايد واحد خوانده شود. 6) اوج و فرود در نوحه خوانى باعث زيبايى نوحه مىشود. 7) در برخى از نوحهها و بعضى از شبها مثل شام غريبان، شب شهادت برخى از ائمه اطهار (عليه السلام) در پاسخ و يا بعضى از بندهاى نوحه از مستمع خواسته شود دو دست بر روى سر بياورند كه در تقويت حزن نوحه خوانى موثر و مفيد است. ادامه بحث نوحه و دم خوانى با توجه به اهميت نوحه و دم خوانى و پيشنهاد يكى از دوستان در صدد برآمديم. راجع به اين دو عنوان از فنون كمى تخصصىتر بحث نمائيم. و مناسب ديدم از مباحث ارزشمند حاج على انسانى خوشه بچينيم و لذا مطالب ذيل از گفتار ايشان با مقدارى دخل و تصرف مناسب حال اين نوشتار از نظر مخاطبان محترم مىگذرد. و با اين تك بيت آغاز مىنمائيم. دل حسينيه نفس نوحه، طپش سينه زنى است - دم بگيريم كه عمر همه يك دم باشد د در رابطه با كلمه دم و نوحه كه معمولا هر دو با هم و مترادف هم مىآورند. اما هر كدام معناى خاص خود را دارد. و دو معقولهاى جداى از هم است. دم را مىشنوند و معمولا مستعمين آن را تكرار مىكنند و پاسخ مىدهند. ولى نوحه به معناى زارى كردن است در اصطلاح كلمه دم در لغت نامه دهخدا معانى گوناگونى دارد. كه به بعضى اشاره مىشود. م به معناى نفس و هواى است كه با حركت آلات تنفس در ششها داخل و خارج مىشود و به آن دم و بازدم مىگويند. ذكر من هر دم يا حسين هر بازدم يا زينب است سعدى مىفرمايد: هر تنفس كه فرو مىرود ممد حيات است و چون برآيد مفرح ذات. دم به معناى كلام و صدا نيز آمده مثل خجسته دم، فسرده دم. دلش پر غم و درد بينم همى - لبش خشك و دم سرد بينم همى د )فردوسى( دم ز خواهش چون مصفا شد دم عيسى شود - دست چون شد از طمع كوته يد بيضا شود د )صائب( دم به معناى لحظه دمى به آسايش برآوردن - هر دم از اين باغ برى مىرسد د )سعدى( دم به معناى دعوت، ادعا و لاف و در محاوره مىگويند فلانى دم از مردانگى مىزند. بيهوده چرا هر كه زند لاف تجرد - هر بى پدرى عيسى مريم شدنى نيست د )صابر همدانى( دم در لسان عرب به معناى خون است. در نتيجه دم به چند كلام در وزنهاى مختلف عروضى مىگويند كه مداح براى عزاداران و سينه زنان با نواى خاصى مىگويند و با همان شيوه و آهنگ كه مىشنوند به صورت جمعى جواب مىدهند. گاهى ديده شده كه دم در دستههاى عزادارى آنچنان توجه را جلب مىكند كه در كوچه و بازار و خيابان اشخاص رهگذر را هم تحت تاثير قرار داده و به آنها پيوستهاند و دم مىتواند محور نظم و يكپارچگى از مبدا تا مقصد باشد. اگر در سرودهها دقت شود نتايج مثبت فراوانى را به همراه خواهد داشت. اما نوحه در فرهنگ نوحه به معناى بيان مصيبت و گريه كردن با آواى بلند آمده در لغات هم به معناى آواز ماتم و شيون و گاهى به معناى ندبه، مويه گرى و زارى در عزاى عزيز از دست رفته آمده است. چرخ گردون بسى بر آورده است. نوحه و نوحه گر ز معدن سور گر بود در مجلسى صد نوحه گر - آه صاحب درد را باشد اثر د )عطار( كوتاه سخن اينكه دم كار ذاكر است و مداح و نوحه كار مستمع و اگر در چارچوب باشد. شنونده به نوحه كردن تشويق و ترغيب مىشود. و اگر از زاويه حماسى و مكتبى و فخامت زبان كم رنگ باشد اما خاصيت تاثير گذارى بر عواطف داشته باشد كوشش لازم را به فخامت آن مىدهد. يك مرد مانده بود و كران تا كران عدو - يك تير مانده بود و جهان تا جهان نشان د در پايان شايسته است تا آنجا كه ادب و آداب مىطلبد در اينگونه سرودهها از تعابير تحقيرآميز و موهن مطالبى كه در شأن عزيزان خدا نيست پرهيز شود. در غير اين صورت عمر سرودهها كوتاه خواهد بود و سراينده آن بى پايگاه. 4) فن دم خوانى دم خوانى يعنى مداح شعرى آهنگين و موزون را بخواند و مستمع يا با او هم خوانى كند يا با يك مصراع و يك جمله و يا كلمه يا اسم و ذكرى به او پاسخ دهند. 1) جانم على اى جان جانانم على. مستمع اين ذكر را مىگويد و مداح شروع كند بندهايى را در همين وزن مىخواند. 2) شرف معيار و ايثار حسين است. هدف آمال و افكار حسين است در اينجا مستمع آخر شعر را )حسين است( تكرار مىكند. 3) نشر حقايق را ببين قرآن ناطق را ببين. مادر بيا مادر بيا احوال صادق را ببين واويلتا، واويلتا. در اين قسمت مستمع با ذكر واويلتا به كمك مداح مىشتابد. 4) گل رنگ بو ندارد آبى به جوى ندارد روكن به هر كه خواهى گل پشت رو ندارد يابنالحسن يابنالحسن مستمع فقط ذكر يابنالحسن را تكرار مىكند البته موارد زيادى از انواع دم وجود دارد كه ما به همين چهار مورد بسنده مىكنيم. چند خاصيت دم خوانى 1) در بين المجلس خوانى بسيار استفاده مىشود و مفيد هم واقع مىگردد. 2) يكى از موفقيت مداح اين است كه بتواند از ابتدا مجلس دل و زبان مستمع را با خود همراه كند يعنى از مستمع كار بكشد. و در صحنه مداحى بوده و حواسشان جاى ديگر نباشد. بهترين روش دم خوانى است كه موقعيت را به وجود مىآورد. 3) براى مداحان تازه كار و نوجوان كه معمولاً اضطراب دارند بسيار مفيد است صداى مردم با صداى مداح ادغام شده و يك هم خوانى ايجاد مىشود تا مداح تازه كار به تدريج مسلط شود. و در مواقع سكوت با شجاعت و بدون اضطراب به كار خود ادامه دهد. 4) حسن ديگر اين است تا مردم پاسخ يا ذكر را مىگويند مداح در اين فاصله تنفس نموده و براى ادامه مجلس آمادگى لازم را كسب مىكند بايد توجه داشت اشعارى كه براى دم خوانى انتخاب مىشود. بايد ساده، روان، همه فهم و زود فهم باشد. تا بلافاصله مستمع آن را ياد بگيريد و با مداح بخواند و لذا بايد مواظب بود در دم خوانى اشعار سنگين الفاظ و تشبيهات مبهم و كلمات خشن و غير عاطفى نباشد در اينجا روح عاطفى و احساسى بايد بيشتر از روح ادبى باشد البته مطلقا از الفاظ ضعيف استفاده نشود. 5) فن واحد خوانى واحد معمولا بعد از نوحه خوانده مىشود. و بايد از ويژگيهاى ذيل برخوردار باشد. الف( شعر واحد آتشين و جانسوز و داراى روح حماسى باشد. ب( معمولا اشعار در قالب مثنوى بيشتر در واحد خوانى كارايى دارد. ج( استفاده از ميان دار مجرب در واحد بسيار موثر است. واحد خوانى معمولا سه شكل است. 1) مداح چند بيت را مستمر خوانده و بعد از چند بيتى با آهنگ مناسب و به مقتضاى حال مجلس سينه زنى پاسخ از مستمع مىگيرد. 2) مداح هر مصراع يا بيتى را خوانده بدون فاصله مستمع پاسخ مىدهد. 3) مداح شعرى را به طور كامل اجرا مىكند و در پايان متناسب با وزن همان شعر وارد شور مىشود. در واحد خوانى هم فنون بين المجلس خوانى بايد مراعات شود. تذكر: اگر مستمع خوب و سرحال بود خوب است شعر مرثيهاى و داراى معانى مقتل خوانده شود تا بين سينه زنى اشك هم باشد اگر غير از اين باشد نبايد شعر مرثيهاى خوانده شود و بيشتر از اشعار مدحى و ساده استفاده شود. 6) فن بحر طويل خوانى بحر طويل خوانى از فنون قديمى در مداحى به شمار مىرود. كه مداحان قوى و بر جسته قديمى بيشتر استفاده مىكردند زيرا حفظ كردن و خواندن بحر طويل تبحر خاصى مىخواهد. كه معروفترين آن شير سرخ عربستان وزير شه خوبان كه در پايان مراسم سينه زنى خوانده مىشد و سينه زنان پاسخ مىدادند شه با وفا ابوالفضل صاحب لقا ابوالفضل متاسفانه به جاى اينكه روز به روز فنون ما شكل بهترى پيدا كند به آفتى گرفتار شديم كه بهتر است نام آن را سبك گرائى و سبكپردازى بگذاريم. به هر حال بحر طويل امروز خيلى كم اجرا مىشود. مگر توسط ميانداران قديمى و مداحان قديمى كه امروز شورهاى بى محتوا جاى آن را گرفته است. براى استفاده عزيزان يك نمونه كامل از بحر طويل را در اينجا مىآوريم. بحر طويل راجع به حر عليه الرحمه از غلامرضا سازگار در صف و كرب و بلا لشگر شيطان چو مصمم شدى از جور و جفا در پى قتل پسر احمد مختار بهين حجت دادار ولى الله ابرار يگانه پس حيدر كرار در آن مرحله حر بود گرفتار فتاده به تنش لرزه در آن عرصه پيكار به دل داشت زغم آه شرر بار گهى بخت به جنت كشدش گه بسوى نار سرشكش به رخ و گفت كه اى قادر جبار، من و جنگ حسين ابن على رهبر احرار به ذات احد داور غفار كه هرگز نكنم رو بسوى نار، به ناگاه چو خون يكسره جوشيد و خروشيد همه هستى خود باخت فرس تاخت بسوى حرم يوسف زهرا و به لب داشت بسى ذكر و دعا را حسين جان توبه كردم بيا دور بگردم د تويى درمان و دردم د پسر فاطمه فرمود كه اى حر رياحى تو دگر حر حسينى يار ام الحسينى تو بريرى تو زهيرى تو على اكبر و عباس رشيدى تو همه صدق و صفايى تو همه شور ونوايى تو دگر از شهدايى تو گل سرسبد كرب و بلايى تو دگر توبه نمودى تو به ما چهره گشودى زهى از حسن ختامت زهى از قدر و مقامت زهى از شور كلامت زهى از مشى و مرامت چه شود تا كه بيايى به برما و بينى كرم و عفو خطا را - صفا آوردى اى حر د چها آوردى اى حر د حر چو ديد آنهمه لطف و كرم و بخشش و احسان و عطا گفت: كهاى شمس هدى نور خدا سيد خيل شهداء لحظهاى آرام نگيرم ابدا تا كه شود از بدنم روح برون راس جدا اذن كرم كن كه روم جانب ميدان و به راه تو دهم جان، و شوم كشته در اين دشت بلا با لب عطشان من اگر راه تو بستم دل زار شكستم به خدا از تو و از زينب و عباس و سكينه خجل استم بلكه جبران كنم از داد جان جرم و خطا را حسين جانم فدايت بميرم من برايت - فداى خاك پايت د چون گرفت اذن در آن دشت بلا گشت پر از نور و لا تاخت به سوى يم لا داد بر آن قوم ندا گفت كه اى قهر خداوند جزاتان بنشيند همه مادر به عزاتان كه دل فاطمه شكسته و به روى پسرش آب ببستند شما كافر و پستيد شما كفر پرستيد من امروز دگر حر فداكار حسينم به خدا يار حسينم كه به ناگاه يكى نعره كشيد از جگر و تيغ كشيد از كمر و گشت سراپا شرر و ريخت تن و دست و سرو داد نداى ظفر و رفت كه نابود كند يكسره آن قوم دغا را شجاعت زنده گرديد وفا پاينده گرديد - عدو شرمنده گرديد د دشمنان يكسره گفتند كه احسن به چنين غيرت و انى همت و اين عزت و اين صولت و اين هيبت و اين قدرت و اين نيرو اين بازو اين عزم و صلابت كه به هم ريخت بسى ميمنه و ميسره را خصم فرارى شده با خفت و خوارى همه با شيون و زارى فلك انگشت به لب ماند و ملك نعره تكبير زد و تا كه شد از زخم فراوان تن پاكش چو زره تاب زتن داد و فتاد از سرزين خواند شه ارض و سما را حسين جان كنم قبولم ببخشا به بتولم - به اولاد رسولم د يوسف فاطمه آمد سوى ميدان سر حر را زوفا بر سردامن بگرفت و نگه از لطف و كرم كرد بر آن كشته آزاده دلداد و فرمود كه اى حر تو دگر شهيدى چه نكو مادر تو نام تو حر گفت دگر همدم مايى شريك غم مايى تو هم محرم و هم محرم مايى و تو همه صدق و صفايى تو سفير شهدايى تو دگر پاك زهر جرم خطايى زتو گيرند دگر اهل وفا درس وفا را تو ديگر حر مايى شهيد كربلايى - همه صدق و صفايى د 7) فن زمينه خوانى زمينه خوانى معمولا براى آمادگى بيشتر سينه زنى قبل از نوحه خوانده مىشود. و مداح آرام آرام شروع به خواندن مىكند تابه تدريج سينه زنى شكل بگيرد. در اين حالت مستعمين نشسته سينه مىزنند. رعايت چند نكته در اين قسمت الزامى است. 1) ذكرهايى زمينه كوتاه باشد تا مستمع بلافصله ياد گرفته و جواب دهد اگر مطلب و دم طولانى باشد هم مستمع هم مداح به مشقت افتاده و از هدف يعنى آماده سازى و زمينه چينى سينه زنى دور مىافتد. 2) استفاده از اشعار جانسوز كه حتى در بين زمينه حالت حزن و اندوه و همراه با گريه باشد. خيلى مناسب است. 8) فن شور خوانى شورخوانى از قديم مرسوم و معمول بوده ولى بعد از انقلاب به لحاظ برپايى محافل شهدا اعم از تشيع شهدا به ويژه شهداى برجسته انقلاب مثل حوادث هفتم تير، هشتم شهريور شهادت شهداى محراب، رواج بيشترى يافته و به شكلها و آهنگها و سبكهاى مختلف خوانده مىشود. شور خوانى بعد از نوحه و واحد اجرا مىشود. و سينه زنى تند و در برخى از موارد. از حال و هواى طبيعى خارج شده و غرق ذكر مىگردند كه عموما جوانان عزيز بيشتر به اين بخش علاقهمند هستند. اما امكانات مهمى در شورخوانى وجود دارد كه بايد حتما مراعات شود. 1) حتما بعد از نوحه و واحد خوانده شود. 2) جدا از مضامين موهن و شرك آميز )حسين الهى، على الهى، انا عبدالرقيه يا الفاظى كه احساس لات منشى و كوچه بازارى مىرود مثل باهاتم، چشاتم، پرهيز شود. 3) حتما شورخوان خودش در اوج شور و حال باشد. 4) مضامين مورد استفاده در شور با معنوى، عاطفى و احساسى داشته باشد تا به حزن و اندوه فراوان شورخوانى صورت پذيرد. 5) سينه زدن طورى نباشد كه مورد وهن قرار بگيرد. بايد ميان دارانى تربيت كرد كه كنترل سينه زنى بخصوص در قسمت شورخوانى را به دست بگيرند. 6) البته دردهاى فراوانى در زمينه شورخوانى وجود دارد چون مبناى ما در اين انتقاد نيست و بيشتر آموزش است لذا از ذكر آن پرهيز مىنماييم. )خلاصه كلام اينكه شور بايد همراه با شعور باشد(. 9) فن شررپاشى يا تكه خوانى اين فن از فنون بسيار مشكل، دشوار، استادانه و هنرمندانه است و اگر كسى به ويژگيها و خصوصيات آن آشنا نباشد مجلس گرم را به سردى مىكشاند. زيرا فن تكه خوانى يا شررپاشى بايد موجب گرمى و افزايش شور و حال مجلس شود. در شررپاشى يا تكه خوانى به موارد ذيل بايد توجه شود. 1) مداحى در حال خواندن شعرى است كه مداح استاد و كاركشته و با تجربه به تناسب و مقتضاى حال و مضمون و مرثيه و گفتارى خوانده مىشود. گفتهاى داغتر و يا زيباتر با سبك و حال خاصى بيان مداح را قطع نموده و به شكل جذاب باعث دگرگونى محفل مىشود. مثلا مداحى در حال خواندن اين شعر است: اى زجمالت فروغ حق متجلى - خاك مزارت بهشت اهل تولى د سينه و دست تو بوسه گاه پيمبر د اينجا مداح استاد كه در مجلس حضور دارد مىگويد پس ميخ دور تازيانه دشمن آنجا چه مىخواست. پس شيطان در بيت حى تعالى چه مىكرد. يادم نمى رود در محفلى مرحوم محمد على مردانى كه وارد محفل شد. چون پيرومرد بود. مداحى كه در حال اجراى برنامه بود اعلام كرد كه حاضرين راه را باز كنند آقاى مردانى تشريف بياورند جلو. مداح استادى سخن را قطع كرد و گفت يا فاطمه يك پير غلام وارد مجلس شد مىگويند راه را باز كنيد. اى كاش يك نفر در مدينه بود مىگفت راه را باز كنيد تا دختر پيامبر عبور كند. و صدها موارد از اين قبيل محافل كه حتما دوستان يا ديدهاند و يا شنيدهاند. 2) مواردى در تكه خوانى يا شررپاشى دخالت دارد. مستمع شناسى، حالت شناسى، شعرشناسى، قدرت بيان، لحن و آهنگ مناسب، زمانشناسى، جايگاه و پايگاه مداح در مستمع، روان بودن و گرم بودن گفتار يا شعر، مطالب و اشعار كوتاه و جانسوز و آتشين. 3) در بعضى از هيئتها و شهرستانها اين موضوع براى مردم تازگى دارد. و اجراى اين فن شايد اثرات منفى داشته باشد. 4) برخى از شررپاشى و يا تكه خوانى به حالت نمايش است. مثلا آوردن گهواره و يا بچه شش ماهه در روضه حضرت على اصغر، حضور دختر بچه سه ساله محجبه در محفل حضرت رقيه (س) حضور پدر شهيد در روضه حضرت على اكبر (عليه السلام). 10) فن قصيده خوانى قصيده خوانى يكى از فنون برجسته مداحى است و مداحان قديمى بيشتر به اين مسئله مىپرداختند. و عموما قصيده خوانى مورد نظر و تائيد ائمه اطهار عليهم السلام بوده است. زيرا در شعر شعراى بزرگ مثل سيد حميرى، فرزدق حسان بيشتر قصيده را مشاهده مىنمائيم. قصيده خوانان از مداحان پر مايه محسوب مىشوند. زيرا شاعر در قصيده سعى دارد به موضوعات اخلاقى، سياسى، فرهنگى، اجتماعى، حماسه، معارف، داستان و فضائل و مدايح و مناقب اهل بيت عليهم السلام بپردازد و مستمع شنيدن يك قصيده آنچه نياز دارد به او مىرسد. براى نمونه قصيده غديريه حاج غلامرضا سازگار را در جلد 1، نخل ميثم، قصيده مديحه حضرت زهرا (س) را در كتاب جلوههاى رسالت سيد رضا مؤيد با مطلع اول دفتر به نام خالق اكبر - آنكه سزد نام او در اول دفتر د مطالعه نمائيد تا بر اين ادعا مهر صحه بنهيد. و اما ويژگيها و نكات مورد نياز در قصيده خوانى 1) در قصيده خوانى مجلس زودتر به مقصد و نتيجه نزديك مىشود و نيازى به مقدمه و مؤخره نمىباشد. همه كار با شعر انجام مىشود و توضيح و روضه هر موضوع با همان شعر انجام مىشود و توضيح و روضه هر موضوع با همان شعر ادا مىشود. 2) مستمع مطالب بيشترى را مىفهمد و به بيراهه نمى رود و در واقع منحرف نمىشود. 3) مداح بايد براى پياده كردن قصيده به مضامين دقت كند اگر حماسى است محكم بخواند اگر عاطفى است ملايم بخواند. استفاده از حركات دست در قصيده خوانى زودتر مشتمع را به محتوى قصيده آشنا مىنمايد. 4) چون قصيده طولانى است بايد شعر را طورى خواند كه مستمع احساس كسالت و خستگى نكند. 5) اگر قصيده پيوسته است و موضوعى است نبايد ابيات آن حذف شود. در آخر بايد متذكر شد كه قصيده خوانى مطلوب است كه متأسفانه به فراموشى سپرده شده است و كمتر مداحى قصيده خوانى مىكند
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : پنجشنبه 15 آبان 1393 ساعت 16:29
آموزش اصول و فنون مداحى(5) بخش پنجم: مسائل جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام) 1- لزوم وجود ضابطه و نظام در جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام )بر گرفته از بيانات مقام معظم رهبرى( درباره سازماندهى جامعه مداحان: من به طور كامل فكر نكردهام. اما همين كه ابتدائا نگاه كردم ديدم به دو طريق مىشود سازماندهى كرد. يكى اينكه ما بگوييم همان طور كه جمعيتها و احزاب و گروهها هستند، ما هم يك جمعيت هستيم كه افرادى بيايند در اين جمعيت عضو شوند و شاخه و شعبه پيدا كند. كه من مىدانم اين چنين چيزى مصلحت هست يا نيست. و يك طريق ديگر هم هست كه اگر آن طور بشود، من همين الان مىگويم مفيد و لازم و بلكه ضرورى است و آن اين است كه ما يك كانونى داشته باشيم به نام كانون مداحان ايران مثلا يا مداحان و شاعران مذهبى ايران و اين كانون بدون اينكه بخواهد مداحان را سازماندهى كند، يك آبشخورى باشد تا همه كسانى كه مىخواهند در فن مداحى و خوانندگى اهل بيت (عليه السلام) كار كنند و پيش بروند و رشد كنند بتوانند از آن بهره ببرند و استفاده كنند. طبعا چنين كانونى به گروهها و مجموعههايى تقسيم مىشود، فرضا گروه شعر است كه بايد بهترين اشعار را از دواوين شعراى خوب ما اعم از غزل سرايان و قصيده سرايان انتخاب كند و در اختيار مداحان بگذارد. بايد به تدريج سمت مداحى اهل بيت (عليه السلام) كه واقعا يك منصب است، يك ثغورى هم پيدا كند. مداحى اهل بيت (عليه السلام) كه هم مقام بالايى دارد و هم تأثير زيادى در جامعه و در ذهن مردم دارد، بايد يك حدودى پيدا كند كه بدانيد چه كسى مداح است و مقدمات كار مداحىاش چقدر است. چقدر شعر مىداند، چقدر حفظ است و چقدر مىتواند بخواند؟ اين خصوصيات را يك مركزى از مراكز تاييد كند و خود شماها به يك كيفيتى فكر اين كار را بكنيد. چون اين چيزى است كه دنياى امروز و نيازهاى جامعه امروز غير از اين را قبول نمىكند. و لذا آن كسانى كه اين منصب را رسما به عهده مىگيرند و لباس مقدس ستايش اهل بيت (عليه السلام) را بر تن مىكنند و مردم آنها را به اين عنوان مىشناسند، بايد خصوصياتى داشته باشند و يك مركزى باشد كه اينها را با اين خصوصيات تشخيص بدهد و تاييد كند. 2- لزوم خودسازى معنوى در جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام) تا كسى كه اهل بيت نباشد قاعدتا وارد اين وادى كه شما هستيد نمىشود. و لذا كسى كه قدم در اين وادى مىگذارد يك مايه محبت و استعداد و قابليتى در او وجود دارد. وظيفه هر انسانى اين است كه اين سرمايه محبت و معرفتى را زياد كند. اولا بايد خودمان در هر سطحى كه هستيم، سعى كنيم اين سرمايه را زياد كنيم و هر كسى بايد خودش را اصلاح كند. -برادران! اين سرمايههاى معنوى هم مثل سرمايههاى مادى است، اگر به آن اضافه نكرديد تمام خواهد شد. مولوى تمثيل خوبى دارد، مىگويد اين آبهايى كه خلايق با استفاده از آنها خودشان را پاك مىكنند، با طراوت مىكنند پاكيزه مىكنند، اين آب به وجود پاكيزگى مىدهد اما خودش هم احتياج به پاكيزه شدن دارد و آن چيزى كه اين آب را پاكيزه مىكند، همان قوه فرو نهاده در خلقت الهى است كه آن را بالا مىبرد و به ابر تبديل مىكند آن گاه به صورت باران و آب خالص پاك و طاهر دوباره به طرف پايين بر مىگرداند. -برادران عزيز آنچه ما وظيفه داريم اين است كه خود را شايسته انتساب به خاندان اهل بيت عليهم السلام كنيم چون اين منتسب بودن به خاندان رسالت و از جمله وابستگان و معروفين به ولايت آنها بودن دشوار است. اينكه ما در زيارت مىخوانيم ما معروفين به دوستى و محبت شما هستيم يك وظيفه مضاعفى را بر دوش ما مىگذارد و اين خير كثيرى كه در سوره مباركه كوثر خداى متعالى مژده آن را به پيغمبر اكرم صلى الله داد )انا اعطيناك الكوثر( كه تعبير آن فاطمه زهرا (س) است. در حقيقت مجمع همه خيرات است كه روز به روز از سرچشمه دين نبوى بر بشريت و بر همه خلايق فرو مىريزد گر چه خيلى سعى كردند تا اين را پوشيده بدارند و انكار كنند اما نتوانستند والله متم نوره ولو كره الكافرين البته ما بايد خودمان را به اين مركز نور نزديك كنيم و نزديك شدن به مركز نور لازمه و خاصيتش نورانى شدن است بايد با عمل )و نه فقط با محبت به تنهايى( كه همان محبت و ولايت ايمان آن را به ما املا مىكنند و از ما مىخواهند جزو وابسته به اين خاندان بشويم به آنها نزديكتر شويم اينطور نيست كه قنبر در خانه على (عليه السلام) شدن كار آسانى باشد و اينطور نيست كه )سلمان منا اهل البيت( شدن كار آسانى باشد ما جامعه مواليان اهل بيت و شيعيان اهل بيت (عليه السلام) از آبزرگواران توقع داريم كه ما را جزو خودشان و از حاشيه نشينان خودشان بدانند و بگويند: فلان ز خاك نشينان خاك در گه ماست آرزو داريم اهل بيت (عليه السلام) درباره ما اينطور قضاوت كنند. اما اين آسان نيست و با ادعا فقط به دست نمىآيد بلكه عمل و گذشت و ايثار لازم دارد تشبه و تخلق به اخلاق آنها لازم دارد. شما ملاحظه كنيد اين بزرگوارى كه ما امروز ساعتى را با شما به استماع مدايح و فضايلش نشستيم - كه آنچه گفته شد قطرهاى از درياست در چه سنى اين همه فضايل را حائز شد. در چه مدت از عمر كوتاه و پر بركتش درخشندگى از خود بروز داد؟ عمر آن حضرت را از هجده سال تا بيست و پنج سال نقل كردهاند اين همه فضايل بيهوده بدست نمىآيد امتحنك الله الذى خلقك قبل ان يخلفك فوجدك لما امتحنك صابره خداى متعالى بنده برگزيده، زهراى اطهر را آزمود. دستگاه خداى متعالى دستگاه حساب و كتاب است، آنچه را مىبخشد با حساب و كتاب مىبخشد و لذا او مىداند گذشت و ايثار و معرفت اين بنده خالص خود و فدا شدنش در اهداف الهى را لهذا او را مركز فيوضات خودش قرار مىدهد و ما بايد اين راه را برويم، يعنى ما هم بايد ايثار كنيم و اطاعت و عبادت خدا را بكنيم، مگر نمىگوييم حتى تور مت قدماها اينقدر در محراب عبادت خدا ايستاده كه پاهايش متورم شد؟ ما هم بايد در محراب عبادت بايستيم و ما هم بايد ذكر خدا بگوييم، ما هم بايد محبت الهى را در دلهايمان روز به روز زياد كنيم. 3- لزوم تعليم و تعلم در جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام) گاهى اوقات در روشهاى استادان حركات استادانهاى هست كه مدح جوان تا بخواهد آن حركات را ياد بگيرد طول مىكشد و لذا مدتها بايد گوش بدهد. مداحان غالبا وقت نمىكنند پاى منبر همديگر بنشينند و از مجلس به آن مجلس رفتن فرصت را از آنها مىگيرد. لكن اگر يك جايى باشد كه آن شيوهها و روشهاى استادانهاى را كه اساتيد كار و اساتيد فن در طول سالها متمادى ياد گرفتهاند، يا با شيوهها و روشهاى استادانهاى را كه اساتيد كار و اساتيد فن در طول سالها متمادى ياد گرفتهاند، يا با ذوق فطرى خودشان آن را دريافتهاند، بياموزند، مداحان جوان خوب ياد مىگيرند. البته سابق ياد نمىدادند. كسى كه يك غزل يا قصيده خوب و يك شعر در مصيبت بلد سعى مىكرد آن را به ديگران ياد ندهد و حتى سعى مىكرد طورى بخواند كه ديگران نتوانند آن را ياد بگيرند. مقام معظم رهبرى در اين باره فرمودند: وقتى يك مجمعى باشد، اين مجمع محل التقا تجربهها مىشود. اگر ما مىخواهيم فن و هنر مداحى و هنر مداحى را با اين فلسفهاى كه من گفتم رشد بدهيم و پيش ببريم، بايد يك جايى باشد تا تجربه شما را كه در طول سى يا چهل سال بدست آوردهايد در كپسول بريزيد و در حلق جوانى بياندازد كه آن را ياد بگيرد و به اين صورت سطح آگاهى جوانها را بالا ببرد. و نسل بعد را از نسل موجود بالاتر بكشد. و اين، يك مجموعهاى باشد براى اينكه در خوانندگى آن روشها و آن دستگاهها و آن شيوههاى هنرمندانه و استادانه را ياد بگيرد. يك گروه هم براى مسائل اعتقادى و مطالب علمى و از اين قبيل باشد. بنده كاملا با چنين مجموعهاى موافقم و خيلى هم خوب است و بايد اين كارهاانجام بگيرد. بخش ششم: رسالتهاى مداحان اهل بيت (عليه السلام) 1- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در معرفى چهره اهل بيت عليهم السلام بعنوان مثال چهره حضرت فاطمه زهرا(س) الان شما ملاحظه مىكنيد مثلا درباره فاطمه زهرا (س) چقدر مطلب وجود دارد كه اينها را ما بايد به دنيا ابلاغ كنيم. پيام فاطمه زهرا (س) صحبت كرديم به ابعاد سازنده شخصيت ايشان كه بتواند دنياى امروز را اداره كند كمتر توجه كرديم. ما خودمان به اين معنا اعتراف داريم و قبول مىكنيم. ما بايد فاطمه زهرا (س) را در سه صحنه ببينيم و نقش اين بانوى بزرگ و استثنايى را در اين سه صحنه درست بسنجيم و براى ديگران درست تشريح كنيم. يكى در صحنه زندگى به عنوان يك مسلمان يعنى فاطمه زهرا (س) به عنوان يك مسلمان مثل بقيه مسلمانها چه مىكرد؟ عبادت فاطمه (س)، اخلاق فاطمه (س)، معاشرت فاطمه (س)، كه در روايات ما درباره اين خصوصيات و علم اين مخدره (س) و عبادت و معرفتش فراوان تعريف و بحث شده است. دوم به عنوان يك زن در صحنه جامعه، آيا در محيط اجتماع و در صحنه مبارزات اجتماعى و حركت اجتماعى و تضامن اجتماعى، فاطمه زهرا (س)، به آن خطبه شگفت آور فاطمه (س)، به استقبالش از خطرها و از مصايبى كه در يك جامعه انقلابى وجود دارد. يك زن در جامعه چه مىكند؟ بسيارى خيال مىكنند زن از نظر اسلام در صحنه جامعه كارى ندارد. در حالى كه ما مىبينيم فاطمه زهرا (س) در متن جامعه، آن هم در خطرناكترين بخشهاى جامعه، حضور دارد. وقتى كه صحبت از خلافت است و مبارزات سياسى در اسلام مطرح مىشود، آن قهرمانى كه وسط مىايستد و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و حذيفه و حتى خود على بن ابيطالب (عليه السلام) دور او جمع مىشوند فاطمه زهرا (س) است، علم مبارزه اوست. من نمىخواهم بحث سنى و شيعه را ينجا شروع كنم و موافق نيستم كه در اين روزگار كه دشمن در صدد است انقلاب ما را يك انقلاب ضد سنى در دنيا معرفى كند و صدها ميليون مسلمان را از ما دور كند، ما هم به آنها كمك مىكنيم، مسأله شيعه و سنى راه بياندازيم و همان كارى را بكنيم كه در طول زمان مىخواستند، من با اين كار موافق نيستم. اما اين يك واقعيت تاريخى است و ارتباط به بحث كلامى ندارد. فاطمه زهرا (س) بعد از رحلت پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلموسلم) براى خلافت على بن ابيطالب (عليه السلام)، به يك مبارزه مستمر شبانه روزى دست زد و كسى نمىتواند منكر آن بشود. خود فاطمه زهرا (س) محور مبارزه بود. و لذا زن در صحنه مبارزات اجتماعى مىتواند چنين حضور فعالى داشته باشد. نمىشود بگوييم او فاطمه زهرا (س) بود، به زنهاى ما چه؟ بلكه چون فاطمه زهرا (س) بود، زنهاى ما بايد از آن الگو پيروى و اتباع كنند اگر دختر پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلموسلم) نبود، اگر معصوم نبود، اگر مورد عشق و محبت رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلموسلم) نبود، اگر كارش و عملش به وسيله معصوم (عليه السلام) تقرير نشده بود كه خود او هم معصوم است، ما نمىگفتيم بايد پيروى كنند. او از دخترش زينب كبرى (عليه السلام) خيلى بالاتر و خيلى قوىتر و خيلى جامعتر و همه جانبه در طول زندگى عمل كرد. و صحنه شوم، به عنوان يك زن در زندگى خصوصى و در زندگى خانوادگى، يعنى به عنوان يك مادر، به عنوان يك همسر، به عنوان يك زن صبور در مشكلات و به عنوان زنى كه شوهرش در طول اين هشت، نه سال همسرس، بيش از سى بار به جنگ رفته در عمليات شركت كرده، اين بانوى مخدره همه اينها را تحمل كرده است. پس اگر ما بخواهيم امروز اين ابعاد را بشكافيم، اين فقط مربوط به مسأله سازندگى زن ايرانى نيست، بلكه پيام عظيم به دنياست. امروز جامعه زن در جهان متحير است، در خلأ است و نمىداند چه بايد بكند. دست او را گمراه سازان تمدن مادى گرفتهاند و به هر جا كه دلخواهشان هست مىبرند و سخنان مبالغهآميز و تمجيدآميزى هم به دروغ نسبت به زن مىگويد كه خيال كنند دارد از زن حمايت مىشود. شما اگر اينها را مطرح بكنيد و شعراى ما اگر اينها را بگويند و گويندگان ما اگر بخوانند، چه فرهنگ رايجى در زمينه مسائل زن به وجود مىآيد؟ ما خوشبختانه در زمينههاى فرهنگى احتياج به هيچ چيز ديگرى نداريم زيرا غنى و خود كفا هستيم. اين ديگر مسائل صنعتى و فنى نيست كه دست ما به طرف ديگران دراز باشد. خودمان آن الگوها را داريم و بايد براى دنيا صادر كنيم. لهذا روز ولادت حضرت زهرا (س) يا روز وفات آن بزرگوار در روايات مختلف و مناسبتهاى مختلف كه هزاران ستايشگر خاندان پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلموسلم) و مداح اهل بيت (عليه السلام) در هزاران مجلس، شعرهايى را مىخوانند، با آن شيوهها و روشهاى ممكن است وجود داشته باشد، شما ببينيد چه تحولى به وجود مىآيد. مقام فاطمه زهرا )سلام الله عليها( در خور آن است كه عقول بر جسته انسانهاى بزرگ در اصلىترين رشتههاى تفكرات ايشان بينديشند و زبانهاى فصيحترين و بليغترين گويندگان، شعرا و سرايندگان، آن انديشهها را قالب كلمات بياورند و سرشارترين ذوقها و جوشانترين طبعهاى فياض هنرمندان و شاعران، آنها را به صورت شعر و سخن منظوم، با بهترين حنجرهها بيان كنند. اگر چنين شود، شايد ما انسانهاى متوسط امروز كه از معارف حقيقى الهى دوريم و در ذهن و دل و روحمان كشش نداريم كه حقايق والا و متعالى را درك بكنيم، بتوانيم گوشهاى از فضايل و مدايح و مناقب و محامد اين بزرگوار را بفهيم و درك كنيم. وقتى انسان به روايتى كه مربوط به فاطمه زهرا سلام الله عليهاست و از ائمه عليهم السلام صادر شده مراجعه مىكند، مىبيند زبان معصومين (عليه السلام) آنچنان پيرامون اين بزرگواران به ستايش و خضوع و خشوع گشوده شده است، كه ممكن است براى كسى كه مقام والا فاطمه زهرا (س) را ندانسته باشد مايع تعجب بشود. اما از خود پيغمبر اكرم (صلىاللهعليهوآلهوسلموسلم) كه همسرش بود و تا فرزندان او ائمه معصومين (عليه السلام) هر كدام راجع به زهرا اطهر (عليه السلام) جملهاى سخن گفتند، آن را با زبان تعظيم و ستايش بيان كردند و اين نشان دهنده مقام والا و توصيف نشدنى آن حضرت است. علو درجه معنوى و ملكوتى ام الائمه النجبا حقيقتا براى ذهن قاصر ما قابل درك نيست و ما قدر فهم خودمان ممكن است رشحهاى از رشحات را درك كنيم. اين دختر جوان حضرت فاطمه (س) و اين بانويى كه در هنگام شهادت 18 سال داشت، آنقدر به نماز ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى مباركش ورم كرد. آنوقت اين خانوم با چنين منزلتى و مقامى كار منزل را هم خودش مىكرد، پذيرايى از شوهر و فرزندان هم بر عهده خود او بود،؟ روايات درباره دستاس كردن گندم توسط فاطمه زهرا (س) فراوان و متعدد است. اين بزرگوار يك زن خانه دار و شوهر دار بود، يك مادر مربى فرزندان بود، اين مخدره بزرگوار در ميدانهاى سخت مايه دلگرمى شوهر و پدرش بود. ولادت آن حضرت در سال پنجم بعثت يعنى در عين شدت دعوت پيغمبر و فشارهاى سختى كه شما شنيديد اتفاق افتاد. در ولادت آن بزرگوار، زنها براى كمك نيامدند و اين خيلى معنى دارد. يعنى پيغمبر در حال آنچنان مبارزهاى بود كه مردم مكه او را بايكوت كرده بودند و براى اينكه پيغمبر را زير فشار قرار بدهند، به كلى رابطه خودشان را با ايشان قطع كردند و آن زن فداكار - خديجه كبرى (س) استقامت كرد و به پيغمبر دلگرمى داد. بعد هم وقتى اين دختر 6 - 5 ساله شد نوبت به ماجراى شعب ابو طالب رسيد با آن گرسنگى سختىها و فشارها و غربتها بطورى كه در روزهاى داغ و شبهاى سرد آن منطقه، شكمهاى بچهها گرسنه و لبهاى آن تشنه بود و جلوى چشمان پدر و مادرشان از گرسنگى و تشنگى پرپر مىزدند، سه سال پيغمبر بود. در همين دوران يود كه حضرت خديجه و حضرت ابوطالب از دنيا رفتند تنها ماند و فقط اين دختر بود كه از آن حضرت پذيرايى مىكرد، او دلدارى مىداد و غبار غم و كدورت را از چهرهاش مىزدود و آنقدر اين كار تكرار شد كه پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلموسلم) به اين دختر 8 - 7 ساله گفت )مادر(! او مثل يك مادر از پدرش كه همه مشكلات عالم وجود و مشكل هدايت همه بشريت را بر دوش داشت پذيرايى كرد. خداى متعالى پيامبر را به خاطر سختىها و مشقتهايش تسلى داد. قرآن مىفرمايد: طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى اى پيامبر! چرا اينقدر به خودت سختى مىدهى؟ چرا ايتقدر رنج مىكشى؟ چرا اينقدر فشار بر آن روح ملكوتىات وارد مىكنى؟ در آن دوران كه فشار روانى پيغمبر )صلىاللهعليهوآلهوسلم( سنگينى مىكند، اين فرشته كوچك و اين دختر ملكوتى و معنوى، يعنى دختر پيغمبر )صلىاللهعليهوآلهوسلم( مثل نورى در آن شبهاى تاريك زندگى پيغمبر و مسلمانان مىدرخشد. براى امير المومنين (عليه السلام) هم همين طور بود. در روايت دارد كه سميت الزهرا لانها تزهر لامير المومنين (عليه السلام) فى النهار ثلاث مرات بالنور. فاطمه را زهرا ناميدند چون روزى سه بار در چشم على (عليه السلام) مىدرخشيد. اگر زن پشتيبان مرد باشد، در هر ميدانى نيروى مرد به چندين برابر مىرسد. قلب اين زن حكميه و اين زن عالمه و اين زن محدثه و اين زنى كه با عوالم غيب ارتباط داشت و اين زنى كه فرشتگان با او حرف مىزدند، آن چنان به عوالم ملك و ملكوت روشن بود كه قلب على و قلب پيغمبر )صلىاللهعليهوآلهوسلم( را روشن مىكرد و قوت مىبخشيد. اين زن با همه ظرفيت و با آن مقام شامخ پشت سر امير المومنين (عليه السلام) مثل كوه ايستاده و تا زنده بود در همه مراحل زندگى با تمام وجود از امير المومنين و از مقام ولايت دفاع كرد. علامه مجلسى مىگويد: بزرگان فصحا و بلغا از علو كلمات و مضامين ظاهر و باطن كلمات خطبهاى كه زهرا (س) در مسجد مدينه ايراد كرد انگشت تعجب به دندان گزيدند. اين بيان علامه مجلسى است، يعنى كسى كه آن همه روايت از ائمه (عليه السلام) گرفته و در اختيار ماها گذاشته، در مقابل اين خطبه خودش را مىبازد. اين خطبه عجيب را كه همانند زيباترين و بلندترين خطبههاى نهجالبلاغه است، فاطمه زهرا (س) با آن حال غم و اندوه به مسجد رفت و ارتجالا و بدون اينكه قبلا آن را تنظيم كرده باشد بر زبان جارى كرده است. آن بيان حكيمانه و آن ارتباط با غيب و آن ظرفيت والا و بالا و آن نورانيت قلب و بيان را همه و همه يكسره در راه خدا خرج كرده است. چيزى كه با ما بايد بعد از اين مراحل محبت و مجذوبيت نسبت به حضرت فاطمه زهرا (س) كه هر چه محبت بورزيم، براى اين منبع نور و معدن فضيلت كم است به آن توجه داشته باشيم، اين است كه ببينيم وظيفه ما در قبال اين ارتباط عاطفى و قلبى چيست و الا اگر اين را ملاحظه و دنبال نكنيم ممكن است خداى نكرده اين محبت، آن نتيجهاى را كه انتظار داريم به ما ندهد، چون فاطمه زهرا (س) يك موجود معمولى نيست. او يكى از برترينها در همه تاريخ بشريت است. امام صادق (عليه السلام) فرمود: )يا سيده نسا العالمين( بعد راوى پرسيد: آيا مادر شما سرور زنان عالم بود يا مريم؟ حضرت فرمود: مريم سرور زنان زمان خودش بود. لكن مادر ما سرور زنان اولين و آخرين است و نتعلق به زمان خودش تنها نيست. يعنى اگر در همه خلقت عالم و در همه اين ميلياردها انسانى كه در طول زمان آفريده شدهاند شما يك تعداد انگشت شمارى برترينها را بخواهيد پيدا كنيد يكى از آنها همين مطهره منوره است كه اين چنين اسم او ياد او بگذرانيم، از او بگوييم و از او بشنويم بسيارى از مردم دنيا از او غافلند، لذا اين هم لطف خدا بر ماست يعنى مقام آن بزرگوار به گونهاى است كه علما بزرگ مسلمين و صاحبان فكر و نظر بحث كه آيا زهراى اطهر (س) بالاتر است يا على بن ابيطالب (عليه السلام)؟ آيا اين مقام كمى است كه بزرگان اسلام بنشيند با هم گفتگو كنند، يكى بگويد زهرا (س) بالاتر است، يكى بگويد على (عليه السلام) بالاتر است؟ لهذا اين محبت و علقهاى كه وجود دارد يك وظيفه را بر دوش ما مىگذارد و آن وظيفه اين است كه ما بايد هم در عمل شخصى و هم در عمل اجتماعى به منش و روش آن بزرگوار عمل كنيم و راه همين است كه امروز به فضل الهى انقلاب جلوى پاى مردم ما گذاشته يعنى همان راه حضرت فاطمه زهرا (س). بركات فاطمه زهرا (س) را مدعيان آشنايى و معرفت و ارادت به آن بانوى دو عالم در سرتاسر ايام حيات خودمان و در جلوههاى گوناگون زندگى مشاهده كردهايم و اميد است كه انشاالله تداوم اين بركات و تفضلات را تا هميشه زندگى و پس از مرگ هم ببينيم و حس كنيم و همه دوستان و مواليان، از انوار مطهره آن حضر مستفيض بشوند وليكن فيوضات فاطمه زهرا (س) به يك مجموعه كوچكى كه در مقابل مجموعه انسانيت جمع محدودى به حساب مىآيد منحصر نمىشود. اگر با يك ديد واقع بين و منطقى نگاه كنيم بشريت، يك جا مرهون اسلام و قرآن است و مرهون تعليمات انبيا و پيغمبر خاتم )صلىاللهعليهوآلهوسلم( است. روز به روز، نور اسلام و معنويت فاطمه زهرا (س) آشكارتر خواهد شد. و اين را بشريت لمس خواهد كرد. اگر ما بخواهيم چيزى را در راه خدا آن جايى كه به آن احتياج هست خرج كنيم، سرمايه ما چيست؟ سرمايه ما در مقايسه با آن سرمايه عظيمى كه زهراى اطهر (س) و شوهر او و پدر او و فرزندان او در راه خدا خرج كردند چه قابلى دارد؟ اين مختصر علم و زبان و پول و طبع شعر و معرفتى كه ما داريم اگر داشته باشيم در جنب آن اندوخته عظيم بى نظيرى كه خداى متعال در آن وجود ملكوتى گرد آورده و مجتمع كرده چه اهميت دارد تا در راه خدا بخل كنيم؟ راه على (عليه السلام) و فاطمه (س) و راه ائمه (عليه السلام) امروز همان راه امام خمينى )ره( است و اگر كسى اين را نداند و نفهميده باشد بايد در بصيرت خود تجديد نظر كند. ما هر چه داريم بايد در راه اينها خرج كنيم و اين همان چيزى است كه به آن علقه معنا مىبخشد. 2- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در سازندگى و هدايت جامعه شما مداحان و گويندگان فضايل اهل بيت (عليه السلام) بهترين كسانى هستيد كه مىتوانيد حلقه عمل را به حلقه محبت متصل كنيد و يك سلسله و زنجيره ئاقعى به وجود بياوريد. عاطفه مردم ما و پيوند و عشق شان با ائمه (عليه السلام) كه حقيقتا از شادى آنها و در عزاى آنها محزون و غمگين مىشوند عامل بسيار مهمى است كه حفظ و تقويت و پالودن و پيراستن و جهت دادن و هدايت آن بر عهئه كسانى از برگزيدگان است، از جمله همين سلسله محترم مداحان كه صاحب اين منصب عالى هستند. برادران عزيز اين انقلاب دشمن دارد و دشمنان جدى هم دارد. اما انقلاب روى دوش ايمان مرم است و اين ايمان بايد هم عمق پيدا كند، هم صفا و جلا و هم مردم به اين ايمان تشويق شوند. لهذا كدام زبان مىتواند براى اين كار از زبان مادحان اهل بيت (عليه السلام) مناسبتر باشد. مگر ما نمىگوييم جهيزيه حضرت زهرا (س) همان چيزهايى بود كه انسان از شنيدن آنها متاثر مىشود؟ مگر نمىگوييم آن بزرگوار براى دنيا هيچ ارزشى قائل نبود و مگر مىشود زن و مرد ما روز بروز تشريفات و تجمل گرايى ورز وزيور را بيشتر كنند و مهريه دخترها را زيادتر كنند؟ شما كه مداح هستيد برويد اى حرفها را در مجالس فاطمه زهرا (س) بگوييد، و با آنم ذوق و هنر صداى خوش، و لحن مطلوب و كيفيت جذاب خوانندگى تان، دلهاى مستمعان را به اين حقايق نزديكتر كنيد. 3- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در آگاهى و روشنگرى جامعه جامعه مداح بايد نقش آگاه سازى را در جامعه ايفا كند. استكبار جهانى از راه تبليغات به جنگ انقلاب ما مىآيد و اين همه راديو كه در دنيا با هزينههاى گزاف به كار انداختهاند، براى اين است كه بتوانند در ايمان مردم ما تزلزل ايجاد كنند. لكن اين يك طمع خام است و به فضل الهى هر روزى مىگذرد ما مىبينيم مردم ايمانشان راسختر مىشود. برادران ما ديروز از جبهه خبر مىدادند و مىگفتند نمىدانى چه خبر است و چه شور و هيجانى در ميان اين جوانان بسيجى هست و چه عشقى و چه اميدى يه پيروزى دارند. اين از ايمان ناشى مىشود. مگر اينها كيستند؟ اينها همان مردمند. و شما كه بيشتر در ميان مردم هستيد بيشتر روحيه خانوادههاى شهدا و پدر و مادرها را مىبينيد. بنا براين ايمان مردم ما متزلزل شدنى نيست. اما بايستى آن كسانى كه زبان گويا دارند هر چه مىتوانند براى مردم روشنگرى كنند. شما امروز مىتوانيد آن شعرى را كه روشنگر مردم باشد در اختيار داشته باشيد و با صداى خوب و با شيوههاى مطلوب براى مردم بخوانيد تا در آنها اثر بگذاريد. 4- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در قبال شهدا در تهران يا قم و يا هر جاى ديگر كه برادران هستند از حضور در مجالس شهدا غفلت نكنند. من خواهش مىكنم برادران با جستجو محافل شهدا را پيدا كنند و خودشان در آنجا حضور پيدا كنند و منتظر دعوت آنها نباشند. كما اينكه شنيدم بعضى از برادران مداح همين طور هستند و اصلا خودشان مىروند مجالس شهدا را پيدا مىكنند و در آنجا مداحى مىكنند. اگر اين سازماندهى شده باشد، خيلى بهتر است. جامعه مداحان كنونى در تهران، قم، كرج، و هر جاى ديگر كه آقايان هستند اصلا سازماندهى كنند و با تقسيم شهر، مداحان هر قسمت را موظف كنند، يك نفر را مامور كنند و مثلا عدهاى از مداحان روز شنبه را اختصاص به شهدا بدهند و شش روز ديگر هفته را به كارهاى معمولى خودشان و دعوتهاى مردم بپردازند. بعضىها يكشنبه و بعضىها دوشنبه و به همين منوال تا جمعه را اختصاص به شهدا بدهند، كه مردم بدانند براى شهيد مىتوانند در هر مجلس ياد بودى بگيرند. خدا شاهد است كه اگر من مداح و منبرى بودم و وقت داشتم آرزو مىكردم بروم در مجالس شهدا مداحى يا صحبت كنم و يا شعرى بخوانم. منتهى فرصت نمىكنم. لكن اگر برايم امكان داشت بدانيد كه نمىگذشتم هيچ وقتى از اوقاتم از حضور در مجلس شهدا فوت شود. هم تسلى آنها و هم بزرگداشت شهادت آنها بسيار عزيز و محترم است و امروز اينها على اكبرها هستند. اينها هستند كه امروز به نداى هل من ناصر سيد الشهدا (عليه السلام) پاسخ گفتند و دارند فداكارى مىكنند. ما در طول تاريخ هيچ كس را نمىتوانيم با شهداى كربلا مقايسه كنيم. آنها مقام و موقعيت ديگرى دارند. اما آنها را مىتوان با شهداى زمان پيغمبر )صلىاللهعليهوآلهوسلم( مقايسه كرد. واقعا بعضى از شهدا امروز ما از شهداى زمان پيامبر )صلىاللهعليهوآلهوسلم( بالاترند و بعضى شان هم با آنها برابرند. حنظله غسيل الملائكه و بقيه شهدا كه در دورانهاى مختلف بودند در زمان ما هزاران نظير دارند. به هر حال خانوادههاى شهدا خيلى ارزش دارند. توضيح: بخش ششم با استفاده از بيانات مقام معظم رهبرى همراه با حاشيه و مقدارى دخل و تصرف از نظر خوانندگان محترم گذشت.
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : پنجشنبه 15 آبان 1393 ساعت 16:26
آموزش اصول و فنون مداحى(4) بخش سوم: نكاتى درباره اشعار و مدايح 1- شعر و مدح مطلوب براى اينكه انسان شعر خوب بگويد اخلاص كافى نيست. شعر يك علم است، يك فن است، يك دانش است. خود شعر يك هنر است، اما دانش هم دارد و مثل ديگر دانشها اندازه دارد، متر دارد و مثل بقيه چيزها اهل فن مىتوانند درجه آنرا مشخص كنند، جستجو كنند و بهترين را بياند و بخوانند. كسى كه شعر متوسطى گفته، اگر با اخلاص هم گفته، آن را بين خودش و خدا نگه دارد. شعر متوسط اصلاً نخوانيد، شعر پايين و غلط را اصلاً نخوانيد. جامعه مداح ايرانى شعرهاى خوب را بخواند. چون سبك مداحى به ويژه مداحى سنتى مانند حرف زدن با مردم است. من مداحان قديمى را ديده بودم كه وقتى شعر مىخوانند گويا با مردم حرف مىزدند و تك تك افرادى كه آنجا نشسته بودند، مىفهميدند، شعر مصيبت هم همين طور بود. مثل: اى حرم كعبهات ز حلقه بگوشان - وى دل داناى تو زبان خموشان د با تو كه گفت از حسين چشم بپوشان د اينها را چه كسى نمىفهميد؟ و از مردم معمولى ما كيست كه كسى شعر فصيح قوى را بخواند و او نفهمد؟ من يك وقتى مىديدم كه مردم اين شعرهاى معروف حمله حيدرى را كه سابق دراويش پرده مىزدند - اگر چه مضمونهايش پايين است، اما شعرها بسيار قوى و استوار است - مىفهمند. سماواتيان محو و حيران همه - سر انگشت حيرت به دندان همه د كه يا رب چه زور و چه با زوست اين - فلك را مگر هم ترازوست اين د اين شعرها كه در كتاب حمله حيدرى و متعلق به ملا بما نعلى معروف كرمانى است از لحاظ مضمون پايين است اما از لحاظ شعر نقص ندارد. پس اگر مداح شعر قوى و خوب را بخواند و با مردم حرف بزند در طول مدتى مثلاً ده سال كه از آن بگذرد، سطح ادبيات عمومى مردم بالا مىرود و چون شما همه جا مىرويد و زن و مرد و روستايى و شهرى پاى صحبت شما مىنشينند، گوشها به شعر درست و سخن فارسى درست عادت مىكند، و جامعه مداح مىتواند در اين زمينه بزرگترين خدمت را بكند. من به برادران عزيز توصيه مىكنم در جلساتى كه دور هم جمع مىشوند، چه برادران شاعر در انجمنهاى ادبى و شعرى كه موضوعى را مطرح مىكنند و چه در جلسات برادران جامعه مداحان، در تهران، قم، مشهد و هرجاى ديگر، به خصوص آنجايى كه عده زيادى هستند، موضوعات مهمى را كه بايد درباره آنها شعر گفت، مطرح كنند. درباره خيلى از موضوعات شعر وجود دارد، اما كسى خبر ندارد. شما برويد مثلاً ديوان اقبال را نگاه كنيد ببينيد اين شاعر پاكستانى كه هرگز ايران را نديده به قدرى شعر در مفاهيم اسلامى آن هم مفاهيم انقلابى اسلامى مثل )هر كه پيمان با هو الموجود بست( دارد كه آدم گيج مىماند. من خودم به خاطر دارم در حدود 17 يا 18 سال قبل كه اين مفاهيم و مسائل انقلابى را در سخنرانىها و بحثهاى مجالس درس مىگفتيم گاهى يك بيت شعراز ناصر خسرو، يا سعدى يا فلان شاعر كه پيدا مىكرديم چقدر خوشمان مىآمد و يادداشت مىكرديم و از آن در سخنرانىها استفاده مىكرديم. همان وقت شايد سال 45 بود كه من با ديوان اقبال آشنا شدم و شعرهاى او نظر مرا جلب كرد. وقتى شروع كردم به خواندن، ديدم درباره مفاهيم مورد نياز ما و مسائلى كه ما در جوامع خود مطرح خيال مىكرديم داريم نوآورى مىكنيم، آنقدر شعر در ديوان اقبال هست كه سر آدم گيج مىرود. الحمدالله شعراى خود ما هم امروز شعرهاى خيلى خوب مىگويند كه نمونههايش را مىشنويد و مىبينيد و بسيار جالب است. به هر حال هم در مجامع ادبى وهم در مجامع مداحى دنبال موضوعاتى باشيد كه بايستى درباره آن موضوعات شعر گفته بشود، يا شعر پيدا بشود. كوشش كنيد شعرهاى خوب و مايههاى شعرى خوب انتخاب كنيد. مبادا به شعر كم مايه قانع شويد. ما شعراى خوبى داريم. شما مىتوانيد ادبيات فاخر فارسى را به محتواهايى كه حامل همان پيام است در سطح توده مردم منتشر كنيد. و اين لطف و فضل الهى در اختيار شماست و بر عهده شماست كه اين كار را انجام دهيد. شعر اقبال انصافاً ويژگىهاى يك مدح يك مدح را دارد، هم مدح است، هم مبالغه نيست، هم خيالى نيست وهم از چيزهاى بىربط مثل اينكه در گذشته تشريح مىكردند كه اين امام بزرگوار ابرويش يا چشمش يا لبش چه شكلى بوده، به دور است. امروز اصلاً بحث سر اينها نيست كه برداريم يك غزل يا قصيدهاى را خراب كنيم، چون درباره ائمه (عليه السلام) آن طور نمىشود حرف زد كه آدم با يك نقد معمولى حرف مىزند. بلكه بايد به نحوى دست و پايش را بشكنيم و خرابش كنيم كه مىخواهيم درباره ائمه (عليه السلام) مدح بگوييم و آن وقت نتيجهاش اين بشود كه چهره آن حضرت، يا قد آن حضرت مثل گل يا مثل سرو يا فلان است! اين چه لزومى دارد؟ اصلاً مسأله با اهل بيت (عليه السلام) اين نيست، مسأله صفات و خلقيات و طينت آنهاست. اينها را بايستى سرود. در همين اواخر، دو سه سال قبل از ديوان صائب را ورق مىزدم البته من از سابق با ديوان صائب مانوس بودم لكن چون يك نسخه تصحيح شده اى چاپ شده بود باز شروع كردم به ورق زدن و نگاه كردن ديدم در ديوان غزلهاى بسيار وجود دارد كه به درد كار مداحى شما مىخورد. لازم هم نيست كه انسان يك غزل را حتماً از اول تا آخر بخواند. گاهى كه شما به يك مناسبتى داريد حرف مىزنيد و يك تك بيت يادتان مىآيد وقتى آن تك بيت را مىگوييد، مثل اين است كه يك ساعت حرف زدهايد. اين در مخاطب شما اثر مىگذارد. و چه بهتر كه اين تك بيتها از بهترينها باشد. ما بهترينها را در اختيار داريم. بنابراين جمعى بنشينند اين بهترينها را جمع كنند نگه دارند و در اختيار كسانى كه وقت ندارند بگردند پيدا كنند، بگذارند يا سرودههاى جديد را نقادى و ارزيابى كنند. دو خصوصيت براى مدح اهل بيت (عليه السلام) لازم است. يكى اينكه محبت ما را به اهل بيت (عليه السلام) زياد كند، و لذا هر شعرى بايد محبت مستمع را به اهل بيت (عليه السلام) زياد كند، كه خود آن محبت ضامن همه چيز است. شعرهايى كه راجع به اخلاقشان، گذشتشان، عفوشان و فضايل ايشان است خيلى خوب است. و خصوصيت دوم، شعرهايى است كه دستورالعمل و الگوى زندگى آنها را به ما نشان مىدهد. مثل صراحت شان، شجاعت شان، حق گويى شان، ايثارشان، انفاق شان و محو كردن خودشان در خدا. در دعاها و در زيارت نامههاى ما تعبيرات عاشقانه و خيلى خوب هست كه حقايقى را نشان مىدهد. اينها را بايد محور قرار دارد آنچه را مثلاً فرض كنيد شيخ و ابن طاووس و بزرگان در كتابهاى شان گفتهاند و مفيد در ارشاد آورده، اينها را بايستى محور قرار داد و بعد آنها را به شكل زيبا و شايستهاى ارائه كرد. حالا به چه شكلى، هر كسى سليقهاى دارد، بر آن ايرادى وارد نيست. شعراى همزمان قرن دوازدهم و اوايل سيزدهم و زمان قاجاريه غالباً شعرهايشان بىمحتوا و پوچ است. يك نمونهاش همين مرحوم قاآنى شيرازى است كه سنخ شعرهاى او در مدايح، به اعتقاد بنده از آن قبيل نيست كه براى جامعه ما مفيد باشد. 2- لزوم ارتقا سطح اشعار و مدايح توجه داشته باشيد كه نسبت به شعر سختگيرى كنيد، الان اين جلسه مناسب نيست براى اينكه من بنشينم و بگويم كدام بيت اگر چگونه بود بهتر بود، يا فلان شعر چه اشكالى داشت. اما اين كار را در مجامع ادبى بايد بكنيد. يعنى شعرى را كه خود شما سروديد و خوانديد كه ممكن است خوب باشد، در يك مجمع ادبى به نقد بگذاريد و به هر كسى كه اين شعر را نقد كند و اشكال بجايى بر آن وارد كند جايزه بدهيد، تا قوى بشويد، يا از اشعار خوب ديگران استفاده كنيد و سعى كنيد سطح اشعار خودتان را بالا ببريد. بايد انجمنهايى متشكل از شعر شناسان و نقادان ادبى و صاحب نظران در كار مدح، يعنى اساتيد فن شما، كه اين كارها را تجربه كردهاند به وجود آيد تا درباره شعرى كه خوانده مىشود داورى و نقادى كنند. گاهى مثلاً يك كلمه را كه بايد گفت )به تو( يا )به او( مىگويند )بر او( و شعر خراب مىشود. چقدر خوب است از لحاظ ادبى اين ظرافتها و دقتها كاملاً رعايت شود. ضمناً زبان فارسى را هم منتقل كنيد. زبان فارسى امروز زبان انقلاب و زبان دين است و لذا بايد زبان فارسى را محكم و استوار كرد تا معارف اسلام را در سراسر عالم بخش كند. بحمد الله در ميان ما شاعر زياد است و شما عموماً اهل ذوق و اهل صفا و توجه به آن دقتها و ظرافتها هستيد. اگر در مجامع مداحى كه شعر خوانى معمول است، سعى در نقد و تصحيح كنيد و اين به وسيله اساتيد شعر و نقد انجام گيرد، ولو از بيرون هم بياوريد، مانعى ندارد. ممكن است كسى از شما شعرى را زحمت كشيده و حفظ كرده باشد و بخواند، اما كسى آن را نپسندد. از اين موضوع متأسف نشويد. آنچه در دل اثر مىكند سخن هنرمندانه است. اگر مايه هنرى آن كم شد شما مجبور مىشويد از چيزهاى ديگر كمك بگيريد. شعر زيباست و خوب و هنرى است، به تدريج اثر مىگذارد. البته الان آن قدر سطح ذهنيت شعرى مردم ما بالا نيست، اما وقتى شما بتدريج خوانديد سطح ذهنيت شعرىشان بالا مىآيد و انس پيدا مىكند، شعر خوب را مىفهمند و از مضمون آن استفاده مىكنند. 3- اهمى صوت و آهنگ در اشعار و مدايح راجع به آهنگ، تا آنجايى كه من خبر دارم و در مراسم مذهبى همه اديان، آهنگ هست، و حتى روايت دارد كه قرآن را با آهنگ بخوانيد. شما وقتى در كليساها مىرويد، مىبينيد آثار مذهبى را با صداى خوب مىخوانند. در معابد بودايى هم كه مىرويد مىبينيد آن عالم و روحانى بودايى با آهنگ مىخواند. من در بتخانههاى هندى رفتم. آنجا هم يك روحانى متفكر نشسته بود، قدرى صحبت كرد، بعد هم با تكيه به صوت و آهنگ بنا كرد به خواندن. اين يك رازى دارد. اين را نبايد دست كم گرفت. سخن گفتن با آهنگ غير سخن گفتن ساده و بىآهنگ است. وقتى كه بخواهيم يك سخن معنوى در دل جاى بگيرد و خودش را درست نشان بدهد، تنها زبان رسا و بيان خوب كافى نيست، يك چيز ديگر هم لازم دارد و آن آهنگ است و لو با صداى غير خوب باشد. موسيقى كلمات و جملات در افاده مفهوم آن جملات مؤثرند. همين شعر را اگر شما با آهنگ بخوانيد يك جور تأثير دارد و اگر بدون آهنگ بخوانيد يك جور ديگر است. سنت مداحى شما است كه با آهنگ بخوانيد، نه مثل روضه خوانهاى ما كه تكيه به صوت نمىكنند. در بين وعاظ در گذشته هم معمول بود كه باصوت مىخواندند، لكن آنها متأسفانه منسوخ شده است. بعضى وعاظ از اول تا آخر منبرشان تكيه به صوت داشتند بعضى هم نه، يك مقدارى صحبت مىكردند، بعد هم با تكيه به صوت وارد مىشدند و با آهنگ سخن را بيان مىكردند. اين آهنگ يك رازى دارد و فقط براى تنوع نيست. در آثار دينى و در خواندنهاى دينى همه جا آهنگ وجود دارد لذا شعر هم كه يكى از بزرگترين و مؤثرترين شيوههاى بيان است، اگر با آهنگ بيان بشود تأثير زيادى مىگذارد. شما بايد مثلاً براى گزينش اشعار، يك گروه شعر داشته باشيد و براى آهنگ يك گروه داشته باشيد. درگذشته موسيقى ايرانى به معناى درست كلمه مال جامعه مداح و روضه خوان بود و هميشه بهترين موسيقى دانها كسانى بودند كه روضه مىخواندند. تاج نيشابورى كه شما اسمش را شنيدهايد خواننده و موسيقى دان بسيار معروف دوره ناصرالدين شاه بوده است. آن وقتها من خودم روضه خوانهايى را در مشهد ديده بودم كه بسيار خوب مىخواندند. يكى عادت كرده بود از اول كه شروع مىكرد تا آخر فرضا ابو عطا بخواند و ديگرى مثلاً بيات ترك مىخواند، يا آن ديگرى همايون مىخواند يا مثلاً اول تا آخرش بيان اصفهان مىخواند. بدون اينكه بد بخوانند يا غلط بخوانند. گوش مردم هم آشنا بود. و خود اين، تعليم ذوق و معتدل كردن ذوق مستمعين، يعنى عموم مردم بود. علاوه بر اينكه آهنگهاى موسيقى و دستگاههاى موسيقى در تأثير گذارى سخن هم مؤثر است يعنى شما در شادى يك دستگاه را مىخوانيد و در غم يك دستگاه ديگر را مىخوانيد، براى موعظه از يك دستگاه استفاده مىكنيد، و براى فرضا مزاح و هزل از يك دستگاه ديگر استفاده كنيد. خاصيت مداحى ذوق است، و اگر كسى ذوق نداشته باشد وارد عالم مداحى نمىشود و ارتباط با شعر و خوانندگى حاكى از ذوق است بنابراين خيلى زود فرا مىگيرند. مثلاً يك گروهى داشته باشيد براى اين كار كه آهنگها را تصحيح كنند.(1) بخش چهارم: مداحى اهل بيت و انقلاب اسلامى 1- مداحى اهل بيت (عليه السلام) و انقلاب اهميت نقش جامعه مداح و مداحى را نبايد دست كم گرفت. اهميت اين نكته امروز از گذشته بيشتر است. بنده از قديم كه هنوز مداحى اين قدر رواج نداشت و مداح زياد نبود، مداحان معروفى را هم در مشهد وهم گاهى در تهران ديده بودم كه شعر خوب مىخواندند، و مسلط هم بودند و در مجالس و محافل روضه و انواع و اقسام اجتماعات دينى وجودشان مفيد بود. به خصوص آنهايى كه اهل فضيلت و معرفت و ادبيات بودند. اينها وجودشان خيلى مفيد بود. لكن آن روزگار واقعاً آنچه كه در مداحى مطرح بود و بيشتر از آن هم كشش زمانه نبود، همين بود كه يك مجلسى را گرم كنند، كما اينكه منبرى هم كه مىرفت منبر حرف مىزد، اگر موفق بود، نقشش اين بود كه يك ساعتى مردم را با تذكرات دينى متوجه به خدا و دين بكند و اگر موفق نبود كه هيچ. بلكه انسان از پاى منبر آن مداح و سخنران بيرون مىآمد، مثل كسى بو كه از حمام شستشوى كرده برود در يك گلخنى و يا در يك تونل معدن و يا محيط پر گردو خاك. به مجرد اينكه پا مىگذاشت در ميان جامعه، غبارها و آلودگى و كثافتها دامان او را آلوده مىكرد. واقعاً دايره و تأثير كار منبرى و مداح و هر نوع گويندهاى تا همين حد بود. گاهى اتفاق مىافتاد كه - شايد كه هم نبود - وسط آن مجلس مستمع دلش به منبر نبود، يا اگر هم بود حرفى كه گفته مىشد، از دل گفته مىشد تا بر دل مستمعى كه آماده شنيدن است بنشيند. اين هم از آفاتش بود. و آنجايى كه مستمع آماده و گوينده توانا بود تازه اثرش به اين ساعات و دقايق و به آن محيط محدود مىشد و بس. اما امروز چنين نيست. امروز حركت جامعه درست است، فضاى جامعه سلام است و ما بايد باور كنيم كه تحول عظيمى در انسانيت و قلب مردم به وجود درست است، فضاى جامعه سالم است و ما بايد باور كنيم كه تحول عظيمى در انسانيت و قلب مردم به وجود آمده است. در ساخت فردى و اجتماعى مردم ما يك تغيير بنيادين پيدا شده است. ما امروز جوانانى كه نه پول مىفهمند، نه شهوت مىفهمند، نه مقام و نام مىدانند، نه علايق و وابستگىها برايشان اهميت دارد، و دل و جانشان پر از محبت خداست، زياد داريم. گاهى كه انسان به نوشتهها و نامهها و يادداشتها و وصيت نامههاى اين جوانان نگاه مىكند، مىبيند آنحالتى را كه يك عارف و يك عاشق معنوى بعد از سى چهل سال رياضت و سلوك پيش آن پيرو شيخ و رياضتهاى گوناگون به دست مىآورد، اين جوان شانزده، هفده ساله همان حالت را با صفا و با نورانيت بيشتر دارد علتش هم واضح است آن عارف كه 60 يا70 سال در وداى سلوك قدم زده چرا به آنجا مىرسد؟ چرا دلش منور مىشود؟ چرا فيض الهى به سمت او سرازير مىشود؟ چون با اين رياضتها، با اين زحمتها، با اين نصحيتهايى كه شنيده و با اين چيزهايى كه ياد گرفته اين توانايى را پيدا كرده تا از خويشتن، خويش بيرون بيايد، خود را فراموش كند، هواها و هوسها را كنار بگذارد و براى او نام و جاه و پول و شهرت و مقام ومنيت اهميتى نداشته باشد. آن عارف درست و حسابى و سالك الى الله كه نورانيت پيدا مىكند اين طور آدمى است و كسى است كه زندگى دنيا برايش جلوهاى ندارد، او را از راهش و كارش و وظيفهاش و توجهش و سلوكش باز نمىدارد. وقتى كسى اين گونه بتواند دنيا را طلاق بدهد، قلب او لبريز از محبت و انوار الهى مىشود، و چنين حالتى را اين جوان در اين زمان قبل از پيروى از مرشد و شيخ و سالك و رياضت كش و اين حرفها پيدا كرده است. اين كه امام )ره( مىفرمايند: )من به اين جوانها حسرت مىخورم( خيلى معنى دارد امام )ره( يك عارف و يك انسان معنوى است، امام بيش از يك عالم فقيه و معمولى است، امام انسانى است كه عمرش را با معرفت و سلوك و توجه و سير الى الله گذرانده است. اين آدمى كه دلش به ذكر الهى و به گريه نيمه شب منور و معطر است، مىگويد )من حسرت مىخورم به حال اين بچهها، به حال اين جوانها و به حال پدرها و مادرهايشان( پدرها و مادرها هم كمتر از اين جوانها نيستند. پدرها و مادرهاى شهدا، انسان را در مقابل خودشان خاضع مىكنند. آنقدر عظمت نشان مىدهند كه انسان احسان مىكد در مقابل آنها حقير است. خوب اين جامعه ما است كه جوانش و پيرش و رزمدهاش، پشت جبههاش و مداحش و روحانىاش و همه چيز فرق كرده است. مقام معظم رهبرى مىفرمايند: امروز اگر شما بتوانيد يك كلمه عرفانى يا يك نصيحت اخلاقى را به زبان شعر كه رساترين زبانهاست آن هم با آهنگ، به ذهن مخاطبتان القا كنيد، اين بركت دارد. امروز غير از گذشته است، گذشته بركت نداشت. حرفهاى خود من كه اهل سخنرانى و بيان و جلسه و سالهاى متمادى با اين مردم حرف زدهام، حرف بىبركتى بود. با اينكه زحمت مىكشيدم و كار و تلاش مىكردم اما بركت نداشت و زود زايل مىشد. امروز حرف خوب مثل آن آب گوارايى است كه به جان تشنه مىرسد و مزاج او را سالم مىكند. و لذا تكليف مدح و مداحى و اين رشتهاى كه شما در آن هستيد روشن است. به نظر من از گذشته اهميتش بيشتر است. مگر غير از اين است كه انقلاب ما به بركت امام حسين (عليه السلام) پيروز شد؟ اگر مجالس محرم نبود، اگر جلسات عزادارى نبود، اگر جلسات سخنرانى در طول اين ساليان دراز نبود، انقلاب به پيروزى نمىرسيد. مجالس عزادارى امام حسين (عليه السلام) بهترين وسيله پيروزى انقلاب بود. 2- نقش انقلاب در تحول مداحى اهل بيت (عليه السلام) امروز جامعه مداحى و دستگاه مدح خوانى ما با سال 1358 فرق زيادى دارد و ما خيلى جلو رفتهايم. يعنى در گذشته، گوشه، و كنار، در همين جامعه مداحان، مثل روحانيون و مثل جاهاى ديگر، آدمهايى بودند كه دلهاى سنگ شان حتى با عصاى موسى هم كه سنگ را مىشكافت فانفجرت منه اثنتا عشره عينا نشكست. هنوز هم از اين قبيل داريم؛ اما خيلى كم هستند. مقام معظم رهبرى فرمود: شما خوشبختانه توانستيد قالب كهن را محتوا و روح نو بدهيد و اين خيلى چيز مهم و با ارزشى است. و لذا وقتى يك انقلابى در محيط زندگى ما به وجود مىآيد، يك تحول عميق و صادقاهاى است كه مىتواند تمام اشكلات و انحرافات كار ما را اصلاح كند و به ما جهت بدهد. امروز هم شاعران و گويندگانى هستند كه بر عليه ظلم و فساد شعر مىگويند، و اگر انقلاب ما و اين تحولى كه در همه اركان ملت ما پيدا شد، به وجود نمىآمد معلوم نبود كه چه مىشد و به كجا مىرسيد. 3- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در قبال انقلاب ما امروز بايد با تمام قوا كوشش كنيم كه فرهنگ انقلاب و تفكر انقلابى و اين اسلامى كه بحمدالله در وجود رزمندگان ما و در وجود متفكرين ما و در وجود يكايك افراد ملت ما مجسم و متبلور شده است را هر چه بيشتر در ذهنها راسخ كنيم. اين كارى است كه از مداحان به خوى بر مىآيد و بحمد الله در اين راه قدم برداشتهاند. مقام معظيم رهبرى فرمودند: خوشبختانه من، هم قبلاً ديدهام و هم امسال خيلى بيشتر مىبينم و احساس مىكنم كه مداحان در شعر و سرود و در جهتگيرى خود دقيقاً پا به پاى انقلاب پيش آمدهاند و همين لازم است. امروز شعرى را كه يك مداح، چه در مجلس جشن يا در مجلس عزا و چه به عنوان مرثيه مىخواند، دقيقاً تعبيرى است از آن چيزى كه ملت ما به آن نياز دارند. اين روند را بايستى هر چه ممكن است سريعتر و قوىتر بكنيد. اين انقلاب مىتواند به بركت امام حسين (عليه السلام) و حضرت زهرا (س) و ائمه (عليه السلام) و به بركت همين مدح و گفتن اين حقايق درباره زندگى اين بزرگواران به تمام دنيا صادر بشود. ما اين كار را مىتوانيم بكنيم، و برادران مداح و جامعه مداحان يكى از بهترين پايگاهها و ابزارها را در اختيار دارند. اگر برادران توجه كنند اين نظرى كه اكنون بحمد الله از غربت خارج شده را ما يك زمانى قبل از انقلاب مىگفتيم و با آن همراهى نمىشد. ما مىگفتيم مبارزه همه ائمه (عليهم السلام) يك مبارزه بنيانى براى ايجاد نظام اسلامى بود. ما آن روز از نظام اسلامى تعبير به نظام علوى مىكرديم. اصلاً كلمه حكومت اسلامى به گوش دستگاه بسيار حساس بود و چون فورا قضيه را مىگرفتند، ما نمىخواستيم بفهمند، لذامى گفتيم نظام علوى، كه در زندگى امام صادق (عليه السلام) و در زندگى موسى بن جعفر (عليه السلام) و در زندگى ائمه (عليه السلام) اين معنا آشكار است و حالا بحمد الله اين افكار رايج شده. اگرچه گوشه و كنار هستند كسانى كه هنوز نمىخواهند حقيقت را درك كنند و بفهمند و حس كنند ائمه (عليه السلام) پيامشان چه بوده است. لكن اين چيزى است كه امروز قراين و شواهدى دارد و آن را براى همه مدلل و ثابت مىكند واقعاً براى ايجاد و استقرار يك نظام الهى و اسلامى مبارزه مىكردند و همه تلاش شان را براى اين گذاشته بودند. بنابراين بايد در اين روال و در اين رديف شعر گفته بشود و خوانده بشود، كه يقينا آثار و فوايدش بيشتر است. و اين، جمع بين تبيين اسلام و تبين زندگى ائمه (عليه السلام) و تبيين انقلاب اسلامى است. يك روز در رژيم گذشته كسانى بودند كه حاضر نبودند سرمايه گذارى كنند، در همان حالى كه تمام فشارها بر بندگان شايسته خدا وارد مىآمد. آن روز اين بنده صالح خدا و شايستهترين انسان عالم ربانى كه تا كنون ما شناختهايم حضرت امام )ره( نه تنها اسم و رسالهاش قاچاق بود، بلكه كمترين اشاره به او هم قاچاق بود و يك عده به خاطر آشكار شدن اين حرف چه بسا زحماتى را كه متحمل مىشدند و با توجه به همه مشكلات برخى از شما شعر مىگفتيد، يك عده مىخوانديد و يك عده هم نوحه مىساختيد و مردم را گرم مىكرديد. در همان روزها يك عده هم بودند كه بازار و حسينيه و مسجد برايشان فرقى نمىكرد و دلشان مىخواست عبدالملك را مدح كنند و با اينكه همراه ائمه (عليه السلام) و محب ائمه (عليه السلام) بودند، با كنار آمدن با قدرتهاى شيطانى و طاغوتى سازگار نيست و امكان ندارد، لكن يك عده آن طور بودند اگر چه بعضى هم اشتباه مىكردند و غفلت داشتند و از روى غرض نبود انقلاب همه ما را روشن كرد و چشم همه را باز كرده. و به نظر من آن كسانى كه آن روز در اين ميدان نبودند، بايستى امروز جبران كنند.(2)
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : پنجشنبه 15 آبان 1393 ساعت 16:25
آموزش اصول و فنون مداحى(3) بخش دوم: اصول مداحى اهل البيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) براى اين بخش و تبيين اصول مداحى در صدد برآمديم از بيانات ارزشمند و گرانمايه مقام معظم رهبرى كه در جمع مداحان اهل البيت در سالروز ولادت حضرت صديقه اطهر (س) در سالهاى 63 تا 70 مطرح فرمودهاند بدون دخل و تصرف تقديم علاقهمندان نمائيم. 1- اصل محتوا در مداحى اهل بيت (عليه السلام) يكى از چيزهايى كه بايد در اشعار مداحان باشد مفاهيم بلند اسلامى در باب توحيد يا در باب نبوت است. و بهترين اشعار قدما در باب توحيد و نبوت همين مدايحى است كه شعراى بزرگ ما در مقدمه ديوانها و مثنوىهايشان گفتهاند. انسان حقيقتاً با مضامين قوى و روشنگر اين اشعار پيغمبر )ص( با امام (عليه السلام) يا فاطمه زهرا )سلام الله عليهما( را مىشناسد. البته آن طور كه بايد نمىشود شناخت و ما نمىتوانيم آن بزرگواران را درست بشناسيم لكن در آن حدى كه ممكن است مىتوان آنها را شناخت. مثلاً راجع به اميرالمؤمنين (عليه السلام) وقتى شعرى خوانده مىشود ما آدمهاى پايين و متوسط هم مقام معنوى على (عليه السلام) يعنى آن چيزى كه ما خبر كمى از آن داريم هم عبادت اميرالمؤمنين (عليه السلام)، هم مظلوميت اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم عدل او، هم ضعيف پرورى او، هم دشمن ستيزى او و هم جهاد او را مىتوانيم بشناسيم. ما وقتى پانزده سال، بيست سال پيش اين حرفها را مىزديم، خيلىها مىشنيدند، اما نمىفهميدند ما چه مىگوييم. مىگفتيم فقط نپردازيد به خط و خال خيالى چهره ائمه (عليهم السلام). در تعريف زلف امام (عليه السلام) يا ابروى امام (عليه السلام) و يا چشم امام (عليه السلام) شعرهايى مىخواندند، حال اينكه اينها تعريف نيست. حالا اگر اميرالمؤمنين (عليه السلام)، ابرويش كمانى باشد يا كمانى نباشد، در شخصيت او چه اثرى مىگذارد؟ زلف او افشان باشد يا نباشد، مگر چه اثرى مىگذارد كه بياييم در قصيدهاى راجع به اميرالمؤمنين را زلف آن حضرت بگوئيم؟ آن وقت مىگفتند و مىخواندند، لكن اكنون به نظرم كم شده و انشاالله كه اين چيزها حالا نباشد. وقتى مىگفتيم آقا اينها را چرا مىگوييد؟ تعجب مىكردند و مىگفتند كه پس چه بگوييم؟ آن روز وقتى مىگفتيم آقا از مسائل زندگى على بگوئيد، از برجستگىهاى علمى او بگوئيد برايشان روشن نبود. اما امروز براى همه، زندگى اميرالمؤمنين (عليه السلام) روشن است. زهد او در زمان حكومت، چيز كمى نيست كه يكى نفرى حاكم باشد و تمام لازمه قدرت در كف اقتدار او باشد، بيت المال دست او باشد، قدرت دست او باشد، شمشير دست او باشد، نفوذ كلمه دست او باشد، اما زندگى شخصىاش آنچنان باشد كه خود او به ياران نزديكش بگويد شماها نمىتوانيد مثل من زندگى كنيد. آنقدر سخت است كه به عثمان بن حنيف مىگويد: الاوانكم لا تقدرون على ذلك. آن وقت غذايش به گونهاى باشد كه راوى از اصحاب اميرالمؤمنين (عليه السلام) به قنبر خادم آن حضرت بگويد: چرا اين غذا را به اين پيرمرد مىدهى؟ على (عليه السلام) پيرمرد شده چرا اين نان جوين سخت خشك را به مرد شصت ساله مىدهى؟ قنبر در جواب گفت اين كار را من نمىكنم، بلكه خود او اين نان را داخل كيسهاى مىگذارد و كيسه را مىبندد، گاهى هم مهر مىكند كه كسى باز نكند نان را با روغن مخلوط كند. اين بعد از زندگى حضرت را بيان كنيد تا مقايسه بشود بين اميرالمؤمنين (عليه السلام) و خصوم اميرالمؤمنين (عليه السلام) در تاريخ و امروز. آن كسانى كه امروز در دنيا داعيه حمايت از مظلومان و مستضعفان و ملتها و آزادى و حقوق بشر دارند، چگونه زندگى مىكنند؟ آيا در جوامع آنها فقير و مستمند نيست؟ آيا سر گرسنهاى بر بالين نهاده نيست؟ امروز شما اين چيزها را خودتان مىتوانيد خوب تصور كنى و بعد براى ديگران به تصوير در آوريد. جهاد اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه از همان اول، از دوران كودكى، از يازده سالگى يا دوازده سالگى و تا آخر عمر با دشمنان خدا مشغول مبارزه بود و در اين راه جان داد خيلى چيز مهمى است. اين را يك شاعر بسيار خوب مىتواند بيان كند و يك گوينده به خوبى مىتواند در ذهن مردم و تا اعماق دل و جانشان نفوذ بدهد. اين پيوند عاطفى خودتان با ائمه (عليهم السلام) و مسائل اخلاقى را حفظ كنيد. از لحاظ مضمون بايد سه ركن در مدح شعر خواننده و مداح وجود داشته باشد. من از آقايان مداحان محترم خواهش دارم در ركن اول هم چون روش سابق و معمول مداحان ابتدا غزل و قصيده را برگزينند كه در آن از اخلاق انسانى ذكرى شده باشد، آن هم به روش مناسب و صداى خوب شما تا مردمى كه گوش مىدهند كاملاً تحت تأثير قرار بگيرند. در ركن دوم، معارف اسلامى را از توحيد و از انقلاب و از مسائل انقلاب و مسائل مربوط به زندگى ائمه، از ابعاد مبارزه و ابعاد انقلابى مطرح كنند، و در ركن سوم هم كه ذكر مصيبت است بايد البته با بعد انقلابى مطرح بشود، و حتماً بايد مصيبت ذكر بشود. گاهى در بعضى از روضه خوانىها مصيبت اصلاً ذكر نمىشود. مصيبت يعنى آن واقعهاى كه اتفاق افتاده بايد تشريح شود. جامعه مداح بايد از زبان خوب، شعر عالى و محكم و گويا و محتواى خوب، شعر اخلاقى، تاريخى و اعتقادى، شعر مربوط به توحيد و نبوت و ولايت كه درباره همه اينها شعر هست بهره بگيرد. در زبان فارسى از شعراى قديم گرفته تا شعراى امروز، آنقدر شعر خوب و حكمتآميز وجود دارد كه اگر كسى بخواهد ده سال تكرارى نخواند مىتواند در تمام موضوعات شعرهاى خوب و حكمتآميز اعم از اعتقادى و اخلاقى و مصيبت و مدح و مسائل اجتماعى و مسائل انقلاب و امثال اينها را بيرون بياور. نكتهاى ديگر انتخاب شعر يا مضمون و آهنگ است. آقايان بايد شعرهاى خوب را انتخاب كنند. البته شعرهايى كه خوانده شد خوب بود و من مىپسندم. بعضى از آنها خيلى خوب بود. گاهى ديده مىشود براى مردمى كه سرا پا گوش هستند شعر را از نظر آهنگ خيلى زيبا مىخوانند اما از نظر مضمون خيلى ضعيف و پيش پا افتاده است، مردم را تحت تأثير هم قرار مىدهد، اما اين كافى نيست. شما اگر شعر قوى خوش مضمون، صحيح و محكم و متقن را كه مضمون خوبى داشته باشد بخوانيد، سطح فكر مردم را بالا مىبريد. در كار مداحى حتماً بايد سه ركن رعايت شود. يكى مسائل اخلاقى است كه حالا دارد فراموش مىشود. يك روزى بود كه خود ما خيلى با طرح مسائل اخلاقى در منبر موافق نبوديم. من وقتى ديوان صائب را با تجديد چاپ دريافت كردم با اينكه ديوان صائب را سالها پيش مكرر نگاه كرده ديدم چقدر غزل اخلاقى بسيار جالب در اين ديوان هست كه باب شماست. اين چيز خيلى مهمى است و هيچ شاعرى بهتر از اين نگفته است. بنده قرص و محكم عرض مىكنم كه بهتر از آنچه من در ديوان صائب ديدم البته از مجموع آنچه كه شعراى سبك هندى گفتند هيچ كس نگفته است. مطلب ديگر راجع به تصوير دنيا از نظر انسان است. آن ديد ظريف و مو شكاف به سبك هندى شعر صائب خيلى قيمت دارد و شما وقتى يك بيت از آنرا بخوانيد دلها را منقلب مىكنيد مثلاً: از رباط تن چو بگذشتى دگر معموره نيست. اين سفرى كه در دنيا سير مىكنيم آخرين رباط ما است آخرين كاروان سراى ما است. از رباط تن چو بگذشتى دگر معموره نيست. زاد راهى برنمىدارى از اين منزل چرا؟ شما ببينيد چه طور اين شعر انسان را منقلب مىكند. و هزاران بيت از اين قبيل است. قسمت ديگر معارف اسلامى ماست كه امروز با معارف انقلابى كه ما به آن سياست مىگوييم انطباق پيدا مىكند. هيچ شعرى نبايد از اين مطالب خالى باشد اينها معارف اسلامى است. اين هيهات منا الذله را كه امروز به زبان مردم افتاده است و در زمان طاغوت كمتر بر زبانى جارى مىشد فراموش نكنيد. آن موقع چون واقعاً همه ذليل بوديم هيهات نداشت. ذليل اجانب و استكبار ذليل دربار، ذليل دولت ذليل ساواك ذليل پليس نقش خودمان همه ذلت بود همه زور مىگفتند خودمان هم با خودمان زور مىگفتيم و لذا اين جمله بر زبانى جارى نمىشد اگر هم كسى مىگفت خيلى جدى نبود گاهى از اوقات كه از زبان مرحوم مدرس يا آيت الله كاشانى و شخصيتهايى از اين قبيل يك كلمه از اين قبيل كلمهاى نقل مىكردند كه مثلاً مرحوم كاشانى مىگفت. چقدر براى ما بزرگ مىآمد و تعجب مىكرديم كه اينها اين قدر جرأت داشتند عزت را در عملشان تجسم دادند كه اين كلمه را گفتند و ذلت را قبول نكردند. شما حالا نگاه كنيد جامعه ما يك زبان و يك صدا در مقابل همه استكبار عالم اين سر بلندى و عزت را نشان مىدهد و اين هيهات منا الذله را در عمل نشان مىدهد. 2- اصل پيام در مداحى اهل بيت (عليه السلام) شما برادران عزيز بايد پيامى را كه آن پيام هميشه به مداحان اهل بيت (عليه السلام) ارزش مىداده همواره حفظ كنيد. و آن پيام، پيام حفظ دين حق الهى در سايه ولايت اهل بيت (عليه السلام) و مبارزه با دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) و مبارزه با دشمنان حق و تمامى طواغيت و عصيانگرانى است كه در مقابل حق قرار دارند. اين پيام بايد حفظ شود. كسانى در دشوارترين دورانهاى تاريخ اسلام، پرچمى را بر دوش گرفتند كه هر كس آن پرچم را كه پرچم ولايت حقيقى اسلام و پرچم آئين حق است پرچم قرآن ناطق است، بر دوش مىگرفت بايد شديدترين شكنجهها را تحمل مىكرد. مسئله اين بود كه مثل كميتها و فرزدقها و سيد حميرىها و دعبلها و از اين قبيل كم نبودند و فقط اين نبود شعرى را بر اساس عقيدهشان بگويند و براى چند نفر بخوانند بلكه مساله اين بود كه شعر آنها حامل يك پيام و حامل يك رسالت بود چيزى را مىخواست به مردم تعليم بدهد، علت اينكه كميت تحت تعقيب قرار مىگرفت و دعبل مىگفت من پنجاه سال است كه بار خود را بر دوش مىكشم، همين پيام شعر آنها بود. من انتظار دارم برادران پيام را هيچ وقت فراموش نكنند، شما كه الحمدالله برگزيدگان هستيد در سراسر كشور بايستى به مداحان و همه كسانى كه در اين رشته و در اين ميدان وارد هستند اين مطالب را توصيه كنيد و به صورت قطعى در آوريد. در شعرى كه مىخوانيد حتماً پيام را رعايت كنيد. اولين چيزى كه بايد مورد توجه قرار گيرد، پيام است و پيام، هم در مصيبت، هم در مدح و هم در اخلاقيات وجود داشته باشد. اين به عهده شماست كه همچنان استوار و قوى اشعارى را كه از لحاظ زبان و معيارهاى شعرى در سطح بالا و در عين حال حامل پيام انقلاب باشد بسراييد و عزاى اسلامى را با مدايح خود و با ذكر پيامى كه همه پيامبران )ص( و اوليا و اوصيا داشتند و مادحان آنها هم بايد داشته باشند مزين كنيد يعنى پيام دفاع از حق و مبارزه با باطل، كه امروز دنيا را فرا گرفته است. يكى از شعراى معروف دوران بنى اميه و بنى عباس بنام بشاربن برد مىگويد: خدا رحم كند كه سيد حميرى آن شاعر بزرگ اهل بيت (عليه السلام) به سرودن اشعار مكتبى نپرداخت، والا اگر قرار بود او هم مثل ما مدح و غزل بگويد و به خلفا تقرب جويد چيزى و جايى براى ما باقى نمىماند. و اين خود نشان مىدهد كه شاعر اهل بيت (عليه السلام) از لحاظ ميزان شعرى در پايهاى قرار دارد كه بشاربن برد يكى از شعراى طراز اول كه آنطور كه من احساس مىكنم و مىفهمم او در طبقه دوم و دوره دوم شعراى صدر اسلام نفر اول است. او را كسى مثل سعدى و حافظ فرض كنيد مىگويد اگر قرار بود همان شعرهايى كه ما مىگوييم و همان مضمونهايى كه ما به كار مىبريم و آن تقربى كه ما به خلفا مىجوييم سيد حميرى هم وارد اين ميدان مىشد و حاضر بود به اين حرفها تن دهد، براى ما جايى و مقامى باقى نمىماند و همگى به او اختصاص پيدا مىكرد او اين طور به فضيلت و عظمت سيد حميرى اعتراف مىكند. حالا اين سيد حميرى چه كسى است؟ سيد حميرى كسى است كه خواندن اشعارش در مجلسى سه نفره بدان خاطر كه حامل پيام است، ممنوع بود. مسئله اين است و شما پيروان اين سلسله هستيد و شجره شما به مداحان اهل بيت (عليه السلام) يعنى آنها مىرسد. 3- اصل در مداحى اهل بيت (عليه السلام) بحمدالله جان مردم و وجودشان به عشق و محبت اهل بيت (عليه السلام) آميخته است و براى شما بلبلان گلزار اهل بيت (عليه السلام) اين فرصت است كه عواطف و احساسات مردم را سيراب كنيد. از مداحى بايد براى پراكندن بهترين معارف اسلامى در باب اهل بيت (عليه السلام) استفاده كنيد اين محبت كه مردم دارند بايستى در خواندن شما و گفتن شما عميق و ريشه دار و تند و آتشين و بر افروخته بشود. تشيع آيين محبت است. خصوصاً محبت خصوصيت تشيع است. كمتر مكتب و مسلكى و دين و آيينى و طريقهاى را مثل تشيع پيدا مىكنيد كه اين قدر با محبت سر و كار داشته باشد. و علت اين كه فكر تشيع تا امروز با وجود آن همه مخالفتى كه با آن شده است باقى مانده، اين است كه ريشه در زلال محبت دارد. تشيع دين تولى تبرى است، آيين دوست داشتن و دشمن داشتن است و عاطفه در آن، با فكر هماهنگ و هم دوش است و اينها خيلى مهم است. محبت اصل سحرآميز عجيبى است. اگر محبت در تشيع نبود، اين دشمنيهاى عجيبى كه تاكنون با شيعه شده بود آنرا از بين مىبرد. همين محبت شما و محبت اين مردم به حسين بن على (عليه السلام) ضامن حيات و بقاى اسلام است و اين معنى همان فرمايش امام )ره( است كه مىفرمودند: عاشورا اسلام را زنده نگه داشت: ايام فاطميه هم همينطور است، ولادت پيغمبر )ص( هم همينطور است. شما بايد با استفاده از اين هنر اين محبت را در ميان مردم عمق ببخشيد، تر و تازه نگاه داريد و برافروخته كنيد. بسيارى شعرا هستند كه شعرشان بلند است، اما آن چرا كه در مدح فلان وزير يا فلان كاتب يا فلان پادشاه گفتهاند، آب و رنگ حقيقى يك اثر هنرى را ندارد و مشخص است كه عاطفه همراهش نيست بر خلاف آنچه كه همين شعرا براى اهل بيت (عليه السلام) گفتهاند: يعنى سروده آنها براى اهل بيت (عليه السلام) عاشقانه است. و شعر حقيقى اين است. مگر نمىگوييم حضرت فاطمه )سلام الله عليها( كارى كرد كه سوره هل اتى درباره او و فرزندانش نازل شد ايثار نسبت به فقرا كمك به محرومان به قيمت گرسنگى كشيدن خود، ويو ثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصه ما هم بايد همين كارها را بكنيم. اين نمىشود كه ما دم از محبت فاطمه زهرا (س) بزنيم در حالى كه آن بزرگوار بخاطر گرسنگان، نان را از گلوى خود و عزيزانش مثل حسن و حسين (عليه السلام) و پدر بزرگوارشان بريد و به آن فقير داد آنهم نه يك روز نه دو روز بلكه سه روز، ولى ما كه پيرو يك چنين كسى هستيم، نه فقط نان را از گلوى خود نمىبريم تا به فقير بدهيم، بلكه اگر بتوانيم نان را از گلوى فقرا هم مىبريم اين رواياتى كه در كافى شريف و بعضى از كتب ديگر در باب علامات شيعه هستند ناظر به همين است كه شيعه بايستى آنگونه عمل بكند. ما بايد نمايانگر زندگى آنها رد زندگى خودمان باشيم ولو به صورت ضعيف. البته ما كجا و حتى از ما بزرگترها كجا و آن آستان بلند كجا؟ معلوم است كه ما حتى به محدوده دور دست زندگى آنها هم نمىرسيم، اما ما بايد تشبيه به آنها كنيم اينكه ما در نقطه مقابل زندگى اهل بيت حركت كنيم و آن وقت ادعا كنيم جزو مواليان اهل بيت هستيم چنين چيزى ممكن نيست فرض بفرماييد كسى در زمان امام بزرگوارمان از دشمنان اين ملت كه امام دائم عليه آنها حرف مىزد تبعيت مىكرد، آيا مىتوانست بگويد من تابع امام هستم؟ آيا اگر چنين چيزى از زبان كسى صادر شد به او نمىخنديدند؟ عيناً همين قضيه در باب اهل بيت (عليه السلام) مطرح است و ما بايد شايستگى خودمان را ثابت كنيم. آقايان در اين شعرهايى كه مىسرائيد و در اين بيانات و گفتهها كه در مراسم و محافل، محبت فاطمه زهرا (س) را در دلها مىگنجانيد، چند بيت هم از دستورات و احاديثى كه از آن بزرگوار درباره نماز و مسائل گوناگون دينى نقل شده چاشنى آنها كنيد، يا اگر شعر هم نداريد، به زبان نثر بگويد تا محبتى كه فاطمه زهراء (س) در دلها دارد با بيان شما مشتعل شود. به قول صائب كه مىگويد: عشاق را به تيغ زبان گرم مىكنيم - چون شمع تازيانه پروانهايم ما د اين وصف حال شماست كه آن محبت را در دلها برمىانگيزد و لذا بايد از آن براى فرا گرفتن دو كلمه از معارف زهرا (س) استفاده بشود. 4- اصل عزت و مبارزه در مداحى اهل بيت (عليه السلام) مگر نمىگوييم حضرت فاطمه (س) با حال نا توان به مسجد رفت تا احقاق حق كند؟ ما هم بايد در همه حالات تلاش كنيم تا حق را احقاق كنيم، ما هم بايد از كسى نترسيم. مگر نمىگوييم يك تنه در مقال يك جامعه بزرگ زمان خود ايستاد؟ ما هم بايد همان طور كه همسر بزرگوارش فرمود: لا تستحشوا فى طريق الهدى لقله اهله. از كم بودن عدهمان در مقابل دنياى ظلم و استكبار نترسيم و تلاش كنيم. استاندار كوفه به بهانه خيلى مبتذلى دستور داد كميت را بعد از اينكه ساليان متمادى در بدر و متوارى بود دستگير كردند و كشتند و در همان حال پسرش را خواستند كه بيا جنازه پدرت را ببر. پسر ديد پدرش هنوز نفس دارد و چيزى مىگويد: گوشش را نزديك برد ديد مىگويد اللهم صل على محمد و آل محمد يعنى خدايا اينها براى كشتن من بهانه گرفتند اما تو مىدانى كه براى چه مرا كشتند اللهم صلى على محمد و آل محمد دعبل خزاعى نيز دهها سال متوارى بود، دهها سال در بدرى شوخى نيست. آنهايى كه در رژيم ستم شاهى و در زير بار آن سختىها چند صباح متوارى بودهاند مىدانند دهها سال دربدرى يعنى چه. دهها سال تبعيد و دهها سال يك شب را تا به صبح با اطمينان به سر نبردن خيلى سخت است. هيچ خليفهاى در زمان دعبل نيامد، مگر اينكه دعبل داغ باطلهاى از شعر خود بر پيشانى آن خليفه كوبيد كه تا به امروز هم آن داغ باطله باقى است. هارون، امين، ابراهيم بن مهدى آن خليفه چند ماهى بين امين و مامون و مامون و بعد هم معتصم، همه اينها را دعبل مثل يك كوه استور از سر گذراند و براى هر كدامشان بر يك كتيبه پاك نشدنى در تاريخ، يك نفش زشتى كشيد كه از دهها سخنرانى برتر بود. البته او را رها نكردند و عوامل جنايتكارشان را فرستادند و او را ترور كردند. يكى از شعراى معروف عرب به نام كثير عزه از مخلصين و دوستداران ائمه (عليه السلام) و جز كسانى بوده است كه حاضر نبودهاند در راه دين حق، از جان و از آسايش خود سرمايه گذارى كنند و لذا با اين و آن هم سروسرى داشتند، لكن اما (عليه السلام) اين را قبول نمىكند. امام باقر به كثيرعزه رو كردند و گفتند: امتدحت عبدالملك، تو عبدالملك را مدح كردى؟ كثير بنا كرد به عذر خواهى كردن كه من اينطور به او نگفتم بلكه اينچنين گفتم، كه خيلى ارزش ندارد. حضرت تبسمى كردند و بعد به كميت رو كردند. گويا مىخواستند به كميت بگويند حالا تو جوابش بده. كميت بلند شد و آن قصايد هاشميات را شروع كرد به خواندن. مادح اهل بيت (عليه السلام) بايد پيام اهل بيت (عليه السلام) را هم داشته باشد و پيام اهل بيت (عليه السلام) مبارزه است. چه بهتر كه شعر با آن زبان مردمى و با آهنگى كه شما مىسازيد و با استفاده از شگردهاى صميمانهاى كه شما در اختيار داريد به مردم تزريق و تلقين شود. به آنها بياموزيد كه امروز دشمن ما آمريكا است، استكبار جهانى است. ما در حقيقت با يك قدرت على الظاهر قوى )اگرچه على الباطن ضعيف است چون از تاييد الهى برخوردار نيست.( داريم مىجنگيم و مبارزه مىكنيم امروز هيچ چيز از نظر مبارزه و جبهه بندى با قبل از انقلاب فرق نكرده است آن روز آمريكا با تصوير شاه و دستگاههاى شاه جلوهگر شده بود لكن امروز آمريكا چون مىبيند نوكرهايش بيرون رفتهاند و ملت متشكل و مسلح و مجهز شده است با آن چهره واقعى خودش كه از چهره شاه به مراتب كريهتر است جلوهگر شده است. مبارزه همان مبارزه است و ما هيچ احساس نمىكنيم مبارزه تمام شده باشد. امروز تصور ما اين نيست كه بگوييم حالا بحمدالله راحت شديم و بايد ديگر زندگى كنيم. ابداً چنين چيزى نيست. همان احساسى كه آن روزها در مقابل ساواك و مأمورين مزدور شاه و عاملين جرايم آنها داشتيم امروز هم صد برابر شديدتر در مقابل آمريكا و استكبار جهانى داريم. آن روز مبارزه مىكرديم، امروز هم بايد مبارزه كنيم. و براى اين مبارزه هم خودمان بايد آماده شويم و هم مردم را آماده كنيم. آمريكا را به مردم بشناسانيد. هر صحبتى كه مىكنيد و هر منبرى مىرويد و هر جا مىخوانيد، يزيد اين روزگار و شمر اين روزگار و بنى اميه و استثمار گران اين روزگار را مشخص كنيد. به مردم بگوييد كه امروز صف مبارزه و جبهه مبارزه چگونه ترسيم شده است. امروز در دنيا كمتر نظامى و كمتر مسولينى وجود دارند كه در چشم محافل سياسى مهم دنيا به قدر نظام و مسئولين جمهورى اسلامى عظمت و عزت و آبرو داشته باشند. يعنى دنيا روى خواست، اشاره و حرفهاى ما حساب مىكند و كوشش مىكند كه حرف مسئولين اين نظام در مسائل سياسى منطقه رعايت شود. حواسشان جمع است. چرا؟ مگر مسئولين اسلامى چه دارند؟ مگر سى، چهل سال سابقه سياستمدارى و حكومت كردن و كارهاى ديپلماسى دارند؟ يا ثروتها و اندوختههاى مادى دارند؟ اين براى خاطر شعارهاى انقلابى و براى خاطر موضعگيرى انقلابى اين مردم انقلابى است. من اين را در برخورد با مسوولين كشورهاى ديگر اعم از آنهايى كه اينجا آمدند يا آن جاهايى كه ما رفتيم، در مجامع جهانى و در مجمع غير متعهدها به وضوح احساس كردم و بدون استثنا با كسانى كه ملاقات و برخورد داشتم، با احترام فوق العاده مسئولين آنها روبرو شدم كه فوق احترامات معمول و متداول بود و متوجه شدم به ما به عنوان يك مسئول نظام جمهورى اسلامى با اهميت خاصى نگاه مىكنند. وقتى انسان مسأله و مبانى اسلامى است. همين )هيهات منا الذله( به اصل توحيد و همين. لايى كه در لا اله الا الله هست، به لا گفتن به همه دنيا بر مىگردد. وقتى يك ملتى اين جور برخورد مىكند و فشارها و اخمها و شدتها و قدرت نمايىها و گردون كلفتىها و عربده كشىها زور و زر برايش ارزشى ندارد و به همه آنها )لا( مىگويد، عزيز مىشود. اين نشانه همان توحيد است. توحيد يعنى خدا را عبوديت كردن و لا غير. همچنين درباره معارف اسلامى و معرفت ائمه (عليه السلام) بايد بيش از سابق به مسائلى توجه و تكيه كنيم كه براى مردم آموزنده است. البته ياد كردن از گوهر پاك و طينت آسمانى و ملكوتى ائمه (عليه السلام) چيز خوبى است و اشكالى ندارد، اما به زندگى ائمه (عليه السلام) هم بپردازيم. من در صحبتهاى متعدد خود در سال گذشته راجع به عنصر مبارزه در زندگى ائمه (عليه السلام) اين عنصر فراموش شده گفتم ائمه (عليه السلام) براى احياى جوامع خود زهر نوشيدند ما بايد ببينيم دستگاههاى ظلم چرا ائمه را مسموم مىكردند؟ اگر كسى مبارزه نكند كارى با او ندارند. ما هم اگر هم اكنون با استكبار مبارزه كنيم كارى با ما ندارند. لكن اسلام اجازه نمىدهد مبارزه نكنيم. اسلام دين مبارزه با استكبار و شرك و شيطان است و براى اين است كه مبارزه مىكنيم. اسلام دين مباركه با استكبار و شرك و شيطان است و براى اين است كه مبارزه مىكنيم. آنها همچون با اسلام نمىتوانند بسازند، عكس العمل نشان مىدهند. ائمه (عليه السلام) اين طور بودند. شما هم بايد اين بعد از زندگى ائمه (عليه السلام) را در شعرها منعكس كنيد. در زندگى امام سجاد (عليه السلام) ابعادى وجود دارد كه بايد شناخت و درباره آنها شعر گفت و اگر شعرهايى هم هست بايد پيدا كرد و به مردم شناساند. زندگى امام سجاد (عليه السلام) كه 30 سال مبارزه كرد و آن خطبه معروف را در شام ايراد نمود و آن شورش و انقلاب را در دنياى اسلام به وجود آورده مگر مىتواند از حماسه خالى باشد؟ و لذا جستجو كنيد و حماسهها را بيابيد، زيرا امروز ملت ما و همه ملتهاى دنيا به اين حماسهها نياز دارند. امروز مىبينيد كه وضع دنيا چگونه است؟ اين كاخهاى ساخته شده گر چه مرفه و خيلى پر زر و زيور است، اما با پايههاى مقوايى بنا شده و دارد يكى پس از ديگرى فرو مىريزد، شوروى، امپراطورى بزرگ به اصطلاح سوسياليستى و كارگرى آنچنان فرو ريخت و در هم پيچيد و بلكه اصلاً نابود شد و مثل همين فعل و انفعال، الان در بعضى جاهاى ديگر دنيا هم دارد انجام مىگيرد، منتهى يك مقدارى زمان مىطلبد تا آشكار شود. اين تمدنها و زر و زيورهاى ضد حق دارند مضمحل مىشوند. بله، بايد بناى حق مرتفع باشد اما خيال نكنيد اگر باطل از بين رفت بخاطر زوال پذيرى او است و حق بخودى خود و بدون تلاش در دنيا علم خواهد شد، ابداً چنين نيست، بلكه اگر باطلى از بين رفت باطل ديگرى سر كار خواهد آمد، مگر آن وقتى كه حق خودش را عرضه كند. كما اينكه باطلها در دنيا دارند پشت سر هم مىآيند و مىروند طبيعت و باطل زايل شدن و از بين رفتن است، اما گمان نشود كه باطل اگر از بين رفت، اسلام يا حق، بدون تلاش و مجاهدت و زحمت كشيدن من و شما ممكن است در دنيا جايگزين باطلها بشود اين بستگى دارد به اينكه من و شما چكار كنيم؟ پس بايد از اهل بيت (عليه السلام) همچنان درس گرفت و اين درسها را به مردم داد و همچنان تربيت كرد تا بر اثر كوششها حق جانشين باطلها بشود. 5- اصل واقعيت و تعقل در مداحى اهل بيت (عليه السلام) بناى ما بر اين نيست كه هرچه را در آن شك داريم يا قبول نداريم بگوييم نخوانند. اگر ما بخواهيم بگوييم آقا اين دقيق نيست نخوانيد، مىترسم برادران و در خواندن خيلى محدود بشوند. توجه داشته باشيد آن چيزى را بخوانيد كه معقول باشد. البته نه اينكه انسان هر چه معقول است از خودش بسازد و بخواند، بلكه چيزهاى معقول را متكى به اصول و واقعيتها كنيد. البته گزاره هر حديثى وقتى هنرى باشد با پيرايههايى همراه خواهد بود و آن پيرايهها ايرادى ندارد. منتها مشروط بر اينكه پيرايهها اصل نشود. اصل را بايستى از واقعيتها گرفت و به آن بيان هنرى و پيرايههايى كه لازم است بخشيد. 6- اصل ذكر مصيبت در مداحى اهل بيت (عليه السلام) ذكر مصيب يك چيز قهرى اس كه حتماً بايد انجام بشود. بنده گاهى مىبينم در مصيبت حضرت على اكبر و على اصغر و مسائل گوناگون كربلا، كلمات و تعبيراتى چه از طرف مداح كه احساسات خودش را بيان مىكند گفته مىشود. گاهى احساسات را از زبان خودش بيان مىكند و گاهى از زبان آن بزرگواران بيان مىكند. اينها ذكر مصيبت نيست. آنچه را در كربلا گذشت بايستى بيان كرد و اين حادثه نبايد فراموش و مرده شو. اين حادثه بايد زنده بماند. زير حادثه را بايد بگوييد. هر شبى در هر جلسهاى كه روضه بزرگوارى خوانده مىشود ماجراى او بايد گفته شود حالا يا به زبان شعر يا به زبان نثر، اين يك بحث مفصلى است كه بايد با روضه خوانها و منبرىهايى كه روضه مىخوانند بيشتر در ميان گذاشته شود والا برادران مداح بعا تا حدود زيادى مراعات مىكنند. اين امر، هم از جهت محتوا و مضمون و هم از نظر شعر سرايى هر چه بهتر و هنرىتر باشد تأثيرش بيشتر است و دل مستمع را بيشتر جذب مىكند. 7- اصل تفهيم در مداحى اهل بيت (عليه السلام) يكى از اصول مهم در مداحى تفهيم است. هر آهنگى و هر آوازى به درد شما نمىخورد. آهنگ و آواز خاصى به درد شما مىخورد. آن هم با شيوه بيان خاص مداحى. مردم زبان شعر را بيشتر مىخواهند، اما مثل زبان نثر نمىفهمند به خصوص اگر شعر بالايى باشد. شما بايد اين را بفهمانيد و فهماندش هم فقط به اين نيست كه آدم با صداى خوب بخواند. چون خيلىها شعر را با صداى خوب مىخوانند ولى مستمع نمىفهمد كه چه مىگويند. پس بايد بفهمانيد. و اين فهماندن همان هنرى مداحى است. اگر شعر را با هنر خواندن براى تفهيم كه البته غالباً با صداى خوب هم همراه است و اگر صداى خوب هم نباشد همان كيفيت خواندن، جبران صدا را هم مىكند ارائه دهيد، گاهى خيلى از خودش صدا ممكن است بهتر و جا افتادهتر و شيرينتر تلقى بشود. اگر فرض كنيم ما ابياتى را در مقامات معنوى فاطمه زهرا (س) بگوييم كه مستمع مان چيزى از آن نفهمد و سر در نياورد، معلوم نيست كه او را به فاطمه زهرا (س) نزديك كند. ما لازم است به اين خانواده روزبروز نزديك و نزديكتر بشويم، و ملت ما از اين طريق خواهد توانست به رسالت خودش عمل كند. اين ملت، اين چنين مىتواند آن پيام بزرگ را به دنيا برساند. 8- اصل زمان در مداحى اهل بيت (عليه السلام) من خيلى خوشحالم از اينكه الحمدالله مىبينم شعر شما، سرود شما، آهنگ شما و اقدام شما با پيشرفتها و نيازهاى زمان هماهنگ شده است. اين را بايد ادامه دهيد. در گذشته مداحان قبل از اينكه شروع به خواندن روضه كنند معمولاً يك چيز اخلاقى مىخواندند اخلاقياتى كه فرضاً 35 سال قبل از اين من يادم مىآيد و كوچك بودم و مىشنيدم. درست است كه آن اخلاقيات خوب بود اما اخلاق امروز نيست. آن روز گفته مىشد مثلاً سلام را بلند بگوييد و به همسايگانتان نيكى كنيد، امروز بايد شما به مردم بياموزيد كه مردم ايثار وفداكارى كنند و از تحمل پرستى و زياده روى در مصرف خوددارى نمايند و قناعت كنند. آن روز قناعت يك معنى داشت و امروز با توجه به مسائلى كه نظام جمهورى اسلامى با آن رو بروست قناعت معناى ديگرى دارد.
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : پنجشنبه 15 آبان 1393 ساعت 16:23
آموزش اصول و فنون مداحى(2) 9) آشنايى با زبان و ادبيات عربى شخصى كه مداحى مىكند در شعر و سخن و دعا و مقاتل و كتب مربوطه به لغات و عبارات و جملاتى مواجه مىگردد كه از زبان عربى وارد شده و در اين شرايط اگر مداح با زبان عربى آشنا نباشد نه آن كلمه يا جمله را درك مىكند و نه مىتواند صحيح آن را تلفظ كند. لذا بر يك مداح لازم است با قواعد و ترجمه و مقدارى صرف و نحو آشنا شود تا بداند كجا بايد ابوالفضل بگويد و كجا ابالفضل يا فرق كَ و كِ السلام عليك بداند. و اگر اعراب را رعايت نكند در معانى تغيير و اختلافات فاحش پيش مىآيد پس شايسته است كه همه مداحان مختصرى از علم صرف و نحو و ترجمه عربى را فرا بگيرد. 10) آشنائى با قواعد قرائت قرآن بسيار مشاهده مىشود. كه برخى از مداحان، قرآن كريم را حتى از رو به زحمت و غلط مىخوانند. هزاران بيت شعر حفظ كردهاند. ولى در زمينه قرآن مشكل دارند. و يك دوره ترجمه تحت الفظى و تفسير قرآن را هنوز نياموختهاند. يا قرآن را هم به آهنگ و صوت و لحن مرثيه و مداحى مىخوانند. هر كلمه و حرفى را كه دوست دارند مد مىدهند و هر كجا دوست دارند وقف مىكنند و برخى آنقدر به مداحى و شعر و مرثيه اهميت مىدهند به ادب و رعايت شئونات قرائت قرآن كريم مخصوصاً در مجالس ختم توجه ندارند. لذا هر مداح و شاعرى لازم است كه بيشتر از شعر و مرثيه به قرآن كريم اهميت بدهد. و فرا گرفتن قرآن مجيد را در اولويت قرار دهد. و آيات قرآن را با قواعد مربوطه بخواند و قرآن را بهتر و بيشتر از شعر حفظ باشد. 11) رعايت آداب ادعيه و زيارت دعا خوانى و زيارت خوانى يكى از جذابترين و پر محتواترين برنامههاى ذاكرين است و آنچه در اين باره لازم است بيان شود. بحث در پيرامون دعا و زيارت و شرح آن بوده، بلكه مهمتر از همه آداب و وظايف دعا خوانان است بسيار مشاهده مىشود كه مداحان در مجالس گوناگون دعا و زيارات را، طوطىوار گاهى هم غلط مىخوانند و لابلاى آن ذكر مصيبت و شعرهاى طولانى مىخوانند. به همين مناسبت دعاخوانان و زيارت خوانان لازم است آداب و نكاتى را رعايت كنند كه اهم آنها عبارتند از: 1) حتماً در مرحله اوليه يك دوره ادعيه و زيارات را از لحاظ مرور خوانى و صحيح خوانى الفاظ و عبارات تعليم ديده، و با معانى و تفسير آنها آشنا شوند. 2) در جلسات دعا و زيارت خوانى كه افراد مجرب و با سواد و اهل ذوق اداره مىكنند و مىخوانند شركت كرده و از محضر آنان بهرهمند شوند. 3) دعا را با حالت فرياد نخوانند. و با حالت تضرع و زارى و جذاب بخوانند شان و ادب كلام و فرازهاى دعا را كه بيشتر آن از معصومين (عليهم السلام) رسيده است رعايت و حفظ كند. 4) از خود به كلمات و جملات ادعيه و زيارات اضافه و كم نكند و با سليقه خود معانى آنها را جابجا نكند همان طورى كه دستور داده شده و سفارش شده قرائت كنند. چون دعا اگر به شكلى كه آورده شده قرائت نشود مورد پذيرش قرار نمىگيرد فرمودند: )الدعا مخ العباده( دعا مغز عبادت است. و برخى عرفا دعا را به گنج تشبيه مىكنند، مثلاً اگر گفته شده جملهاى را سه بار بگوييد، كمتر يا بيشتر نشود. مثل اين است كه به فردى بگوييم وقتى از درب خانه وارد مىشوى سه قدم بردار زير پايت گنج است و آن فرد بگويد من حال پيدا كردهام مىخواهم ده قدم بردارم يقيناً بر گنج مقصود نخواهد رسيد. لذا در تكرار و تعداد اذكار اسرارى است كه بر اهل ظاهر پوشيده است. ادله و شواهد و مستندات زيادى داريم كه نبايد به گفتار معصومين عليهم السلام اضافه يا كم گردد. 5) دعا را به اندازهاى بايد خواند كه مستمعين حال پذيرفتن و شنيدن آن را دارند. لازم نيست دعا را حتماً تا آخر بخوانند. بايد فهميد كه در دعا چه گفته مىشود و چه مىخوانيم. آن وقت تأثير آن بيشتر خواهد بود. مثلاً اگر در دعاى كميل خوانده مىشود اللهم اغفرلى الذنوب التى تغير النعم يعنى خدايا ببخش آن گناهانى كه نعمتها را بر ما تغيير مىدهد. با شكل جالب و آهنگ مناسب توضيح داده شود. كه چه گناهانى نعمتها را تغيير مىدهد. گناهانى كه نعمتها را تغيير مىدهد به فرموده امام سجاد (عليه السلام) عبارتند از: 1) ستم كردن بر مردم 2) دست بر داشتن از عادات خير 3) بىاعتنايى به معروف 4) كفر نعمت و ناسپاسى 5) ترك شكر گزارى 6- اگر قرار است در مجلسى دعا خوانده شود. به روح و روان و سطح فكر و فرهنگ و سواد و موقعيت و غم و شادى و خستگى و سر حال بودن مستمع توجه كنند. مثلاً اگر مجلس ترحيم و ياد بود است و بانى اصرار دارد دعا خوانده شود اينجا صلاح نيست بايد مجلس با پند و شعر و روضه اداره شود. 7) اهميت و جايگاه دعا را بيشتر از جايگاه سخنرانى و مداحى بداند زيرا قرآن كريم مىفرمايد اگر دعاهاى شما نبود به شما اعتنا نمىكرديم. اين مناسب و شايسته نيست كه دعاخوانى تحت الشعاع برنامههاى ديگر قرار گيرد. يعنى طورى شود كه همه منتظر سخنرانى يا مداحى باشند و زمان خواندن دعا و زيارت در مجلس حاضر نشوند مخصوصاً در هيئتها. مثلاً سخنران و مداح چه مىخواهد بگويد كه ارزش و بار علمى و معنوى و فرهنگى آن از دعا يا زيارت بالاتر باشد. 12) تسلط بر دواوين شعرا و مطالعه آنها 1) بدهى است به مصداق و ما ارسلنا رسولاً الابلسان قومه كسى كه مبلغ است لازم است كه زبان و ادبيات خود را بداند و با تفكر ادبى زمان خود آشنا باشد. متأسفانه جايگاه درسى و ادبيات فارسى طوريست كه هر دانش آموزى كه در رشتههاى ديگر امتياز نياورده باشد به سراغ ادبيات فارسى مىرود. در صورتى كه بايد اين هم در رديف رشتههاى ضرورى و مهم قرار گيرد. شعر بعنوان يكى از قديمىترين و قوىترين رشته در ادبيات فارسى است و مردم ايران زمين با شعر و شاعرى عجين شدهاند. بسيارى از شعراى زمان هاتف اصفهانى را كسبه و بازاريان تشكيل مىدادند و شعر خوانى در قديم به يك سنت در آمده بود. و بيشتر پيشينيان اشعار سعدى، حافظ، مولوى، و فردوسى و بسيارى از شعراى بزرگ ايران را حفظ هستند و به راحتى قرائت مىنمايند. در اين ميان شعرائى كه به اشعار مذهبى و در مدح و ثناى اهل بيت (عليهم السلام) يا اشعار عرفانى روى آوردهاند بيشتر مورد توجه قرار گرفتهاند مثل محتشم كاشانى، صائب، عمان سامانى، شهريار و... البته در زمان خودمان هم نهضت ادبى به بركت انقلاب اسلامى با همه عروج و فرودش و پيدايش شخصيتهاى برجسته ادبى نواقص و مشكلاتى به چشم مىخورد كه از گذشته به ارث رسيده است و هنوز در حال بررسى و اقدام و اصلاح است. شايسته است مداح با فنون و سخنورى فن شعر، داستان، آشنا گردد تا بتواند در سطح قابل قبول و بالاترى مدح و مرثيه سرايى و تبليغ شعائر مذهبى و عقايد حقه مذهبى انجام دهد. 2) بسيار مشاهده شده است. برخى از مداحان شعرى را مىخوانند ولى نمىدانند از كدام شاعر است. عزيزان بايد توجه داشته باشند كه شعرا با چه مشقتى شعر مىسرايند. لذا بايد هم حق شعر را ادا كرد هم حق شاعر را، در برخى از جاها حتى گفتن تخلص شاعر و ياد آورى اسم شاعر نوعى قدردانى است. فاذا عجز الانسان عن شكر منعم - فقال جزاك اله خيرا فقد كفى د 3) در برخى از مجالس هم ديده شده است. اشعار شعراى بزرگ را بدون حساب و كتاب و بدون آشنائى با فنون شعر و صنايع و آرايههاى ادبى جابجا و كم و زياد مىكنند گر چه در اصل مسئله جابجايى اشعار سخن زياد است آيا چنين مجوزى هست يا نه؟ بحث امانتدارى مطرح مىگردد. ليكن اين وضع بدون علم و اطلاع از مقررات شعرى فاجعهاى بسيار بزرگ و خيانت و شعر و شاعرى است. به قول استاد ملك الشعراى بهار شعر دانى چيست؟ مرواريدى از درياى عقل - شاعر آن افسون گرى كاين طرفه مرواريد سفت د شعر آن باشد كه خيزد از دل و جوشد زلب - تا كه در دلها نشيند هر كجا گوشى شنفت د 4) مداحان براى تسلط بر اشعار بايد اكثر دواوين شعراى ايران اعم از حماسهسراها، مثل فردوسى، انورى، خاقانى، عارفانهها مثل: حافظ، صائب، مذهبىها مثل عمان سامانى، شهريار و ساير غالبها و محتواهاى شعرى را در اختيار داشته و براى مطالعه آنها وقت بگذارند كه تسلط بر اشعار خواص زيادى است. كه يكى از آنها آشنايى با فن سرودن اشعار مىباشد. 5) اكنون كه بازار شعر مذهبى و مداحى و مرثيه خوانى اوج گرفته بايد دقت كرد كه شعر همانى باشد كه اهل بيت (عليهم السلام) معيارهاى آن را تعيين فرمودهاند در اين جايگاه شايسته است از رهنمودهاى مقام معظم رهبرى استفاده كنم كه فرمودند: سنت شعر خوانى براى اهل بيت (عليهم السلام) يك حركت بزرگ در مقابل يك انحراف بزرگ تاريخى است. اگر به شعرايى مثل سيد حميرى، فرزدق، دعبل، كميت و ديگر شعراى مذهبى توجه كنيم مىبينيم كه سطح شعر مذهبى در گذسته خيلى بالاتر بوده و در نوع خود سختترين و محدودترين شعر بوده است و هر شاعرى توانايى سرودن اين نوع شعر را بدون كسب سرمايه لازم علمى و معنوى نداشته است. اين دردآور است كه هر كس در گوشه أى كوس انا المحتشم را مىزند. و هر كجا مىرويم نظمهايى را مىشنويم كه پر از سرقت مضامين و تكرار تشابيه مىباشد. آشنايى با تاريخچه شعر و مطالعه احوالات شاعر و دواوين شعرا اين امكان را به مداحان مىدهد كه از اشعار قوى استفاده نمايند البته در اين خصوص در فصل اصول مداحى در قالب محتوا و پيام صحبت خواهيم كرد ليكن براى روشن شدن ذهن به اين سخن مقام رهبرى توجه مىنماييم. جامعه مداحان بايد از زبان خوب و شعر عالى و محكم و گويا و محتواى اخلاقى، تاريخى و اعتقادى كه برگرفته از توحيد، نبوت، و ولايت است بهره بگيرد و در بيان ديگر فرمودند سطح فكر مردم را بالا ببريد 13) احترام به پيشكسوتان و هم نوعان در اين باب سخن بسيار است و دردها فراوان احترام به پيشكسوت معلم و مربى در اسلام آنقدر سفارش شده است كه احترام آنها به اندازه والدين مىباشد. اين حديث معروف را هم شنيدهايد: اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: من علمنى حرفا فقد صيرنى عبدا يا در جاى ديگر مىفرمايند: الابائه ثلاثه ابا يولدك، ابا يزوجك و ابا يعلمك مقام معلمى كمتر از مقام انبياء نيست بالاخره هر كسى براى آموختن علمى يا مستقيماً يا غير مستقيم به بزرگى اقتدا مىكند و از آن الگو مىگيرد. و اين حق معلمى است بر گردن متعلم. در مداحى هم اين مقوله مستثنى نمىباشد. ليكن چقدر اين مهم در قاطبه مداحان مراعات مىشود. قضاوت با خود برادران عزيز مداح. اما يك نكته قابل ذكر است. احترام به مداحان و پيش كسوتانى كه توان مداحى را از دست دادهاند از ارزش و اعتبار زيادى برخوردار است. ولى متأسفانه بسيارى از برادران مداح جوان به اين مقوله كم توجه و در برخى از جاها بىتوجه هستند. البته اين احترام بايد متقابل باشد. بزرگان و يا به عبارتى پيرغلامان هم بايد الگوهايى مناسب براى مداحان جوان باشند تا مردم تصور نكنند كه اين قشر با هم اختلاف دارند. چند تذكر: 1) خد را برتر از مرثيه خوانهاى بزرگتر و ساير مداحان ندانيم و در مقابل بزرگان و پيش كسوتان متواضع باشيم. 2) از تحقير مداحان ديگر جدا خوددارى نماييم بارها ديده شده است كه عنوان شده كه مثلاً روى فلان مداح را كم كردم. 3) تجربيات و آموزههاى خود را در اختيار ديگران قرار دهيم و در اين مورد سخاوتمند باشيم كه خير و بركت نزد خداوند است. كه زكوه العلم نشره برخىها براى در اختيار قرار دادن يك بيت شعر هم دريغ مىنمايند گمان مىكنند فقط خودشان هستند و بس. 4) همانطور كه از ديگران انتظار احترام داريم بايد به ديگران احترام كنيم. موارد متعددى مشاهده شده است كه ذاكر اباعبدالله جواب سلام حتى بزرگتر از خودش را هم نمىدهد و با بىحرمتى از كنار احترام مردم مىگذرد. 5) اگر در مجلسى نشيستهايم كه مدحى در حال اجراى برنامه است ما بيشتر از همه با حديث )او بكاء او يبكاء او تباكى را عمل كنيم( بنده فيلم مستند در اختيار دارم يكى از مداحان پيش كسوت كه اتفاقاً هم از صدا و هم از سوز كافى برخوردار بوده و همه مستمعين گريه مىكردند ولى سه تن از هم قطارانمان از اول تا آخر مجلس يا مشغول حرف زدن هستند يا خنديدن. خدا شاهد است كه بعد از آن چقدر به ما رجوع و از اين عمل ناپسند گلايه و شكوه داشتند همان مستمع ديگر در مجلس آن آقايان نمىنشيند يا بىتفاوت بودهاند ببينيد چقدر ضرر دارد. 6) از غلو در مورد اشخاص و ذكر القاب نامأنوس جداً پرهيز نماييم. 14) انصاف در نقل مطالب و انصاف در توسل و روضه منظور از انصاف در نقل مطالب و مصائب و مناقب اهل بيت (عليهم السلام) خوددارى از افراط كه همان اغراق و غلو است و شديداً مورد نكوهش حضرات معصومين (عليهم السلام) است و تفريط كه همان گفتارهاى مادون شئونات محمد و آل محمد است يعنى اينكه نه آنان را در حد الوهيت كه خاص پروردگار است بدانيم و نه آنان را آنقدر پايين بياوريم كه با موجودات ديگر تشبيه و تمثيل بياوريم و نبايد اعتقادات مؤمنين را راجع به اهل بيت (عليهم السلام) بر شك و وسوسه بياندازيم كه ندانند بالاخره راجع به اهل بيت (عليهم السلام) كدام حد را بپذيرند. امام حسين (عليه السلام) روز عاشورا در آخرين وداع فرمودهاند اى اهل بيت من پس شكوه مكنيد و چيزى بر زبان نياوريد كه ارزش شما را بكاهد و در شأن شما نباشد. اين هشدار درس مهمى است كه مداحان، شعرا و خطباى محترم بايد آن را فراموش نكنند. يكى از موارد انصاف در روضه اين است كه شهادت آن بزرگواران ضعف تلقى نشود زيرا خود امام (عليهم السلام) مىفرمايند اميدوارم آنچه خدا براى ما اراده فرموده است خير باشد چه كشته شويم و چه پيروز گرديم. لذا بىانصافى است كه كسى آنقدر نا آگاه باشد كه با معلومات كم بخواهد در بيان و توصيف و ذكر و مديحه و مرثيه تفريط يا افراط نمايد. انصاف در نقل مطالب شناخت حدود آداب و مقام و شئونات و مراتب اهل بيت (عليهم السلام) است اينكه كسى در حق آنان غلو نكند. و حسين الهى و زينب الهى و اكبر الهى بگويد نه آنقدر آنان را پايين بياورند كه با پرنده و گل و گياه كه همه خلقت براى آنها خلق شده آنان را قياس و تشبيه كنند. حضرت امير (عليه السلام) مىفرمايد: آل محمد را با هيچ احدى ابداً مقايسه نكنيد. وقتى قياس اهل بيت عليهم السلام حتى با فردى غير از امام صحيح نيست. آن وقت نبايد آنها را با ساير موجودات قياس نمود. چه زيبا گفت شاعر: ديشب جمال رويت تشبيه ماه كردم - تو به ز ماه بودى من اشتباه كردم د اما انصاف در توسل و روضه: معمولاً در بسيارى از جلسات اعم از ايام مواليد و وفيات اهل بيت (عليهم السلام) ، ختم، مجالس دعا و هيات هفتگى بويژه در شهرهاى بزرگ بالاخص تهران بزرگ معمولاً تعداد مداحان زياد است. بارها ديده شده است براى يك دقيقه بيشتر خواندن برخى از آقايان مداح با هم مقابل چشم صدها نفر نزاع مىكنند. لازمه رعايت اين مهم طهارت نفس، اخلاص در عمل، ادب و شعور بالاست. برادرم چه عيبى دارد اگر مداحى در كنار شما نشسته به او احترام كنيد پس از مقدمه و مختصر روضه مجلس را واگذار كنيد. اگر عميق فكر كنيم مىبينيم لذتى كه در گريه كردن و گوش دادن است در خواندن نيست. بارها شنيده شده بسيارى از مقامات به خاطر نرفتن منبر اعطا شده است. در احوالات نظام رشتى نقل كردهاند كه روضه خوان بسيار قهارى بوده است در بستر احتضار افتاده است. و سخت گريه مىكند سؤال كردند چرا اينقدر گريه مىكنى شما اين همه اشك براى ابا عبدالله و اهل بيت (عليهم السلام) از مردم گرفتهايد فرمودند گريه من براى اين است كه اين گريه گرفتن براى چه بوده است. براى شهرت بود يا خدا، براى خودنمايى بود يا اخلاص. يا در احوالات شيخ ذبيح الله محلاتى گفته شده است. بعد از روضه يكى از مداحان جوان در روز تاسوعا كه روضه كه روضه ابوالفضل (عليه السلام) خوانده بود و به قول ما مجلسش نگرفته بود آقا روضه موسى بن جعفر خواندند و مردم همه گريه كردند. ولى همگى سؤال برايشان بود كه چه اتفاقى افتاده در لحظات آخر عمرش سؤال كردند. فرمودند براى اينكه آن مداح جوان ناراحت نشود، براى اينكه او خراب نشود من دست به اين عمل زدهام و مزد اين عمل را هم گرفتهام. بعضى از مداحان آنقدر شهوت دارند كه اگر ده نفر مداح هم نشسته باشند دريغ از يك تعارف مردم براى همه حركات و سكنات ما تحليل دارند. يا برخى ديگر بعد از اينكه بىانصافى مىكنند و همه مجالس را به تنهايى اداره مىكنند بعداً ديده شده كه تعريف مىكنند رفتم فلان مجلس چند نفر مداح بودند حال همه آنها را گرفتم مجلس را ريختم به هم به شكلى كه هيچ كس جرأت نداشت بعد از من مداحى كند. تو را به خدا آيا اين اعمال، كردار و رفتار نزد اهل بيت عليهم السلام ارزش دارد آيا اين گونه حركات مرضى امام زمان (عليه السلام) است. البته در اين باب حرف زياد است ولى چون بناى ما به خلاصه گويى است به همين قدر بسنده مىنمائيم. 15) احترام و روابط نزديك با مراجع و علماى دينى در كتاب خاطرات )همفر( جاسوس انگليسى در ممالك اسلامى ديدهام. كه يكى از برنامههاى استعمار براى از بين بردن اسلام بر هم زدن رابطه دوستى مردم با علما و مراجع دينى است در جاى ديگر از مشكلات استعمار را دل بستگى و علاقه شديد مردم به عالمان دين بر بنيان عقيده و ايمان مىداند. در ادامه اشاره مىكند در كتاب )چگونه اسلام را نابود كنيم( دستور العملهايى آمده كه يكى از اين دستورات اين است. بايد اساس هر گونه رابطه مردم با علماى دين و اساس هر گونه جماعتى را با اشاعه اتهاماتى به علما و مراجع و ائمه جماعات و جمعه بر هم زنيم. و از استقبال و احترام مردم به اين جامعه كاست مخصوصاً لازم است دلايلى بر فسق و فجور علما ارائه داد تا هر گونه رابطهاى بين آنها و مردم به سبب سوء زن و دشمنى با آنها از ميان برود. لذا با توجه به اهميت موضوع توجه عزيزان را به موارد ذيل جلب مىنمايم. حضور مداحان در پاى منابر وعظ و نصحيت حداقل چند دقيقه آخر بسيار اثر گذار است. متأسفانه مداحان وقتى وارد جلس مىشوند ابتدا به آبدارخانه مىروند وقتشان را براى گفتن لطيفه و مزاح و شوخى مىگذارنند ولى حاضر نيستند حتى يك قال الصادق و قال الباقر بشنوند ما اگر تابع ولايتيم مگر نمىبينيد مراجع ما امام ما، رهبر ما پاى منبر شاگردان خود مىنشيند. از اول منبر تا آخر منبر. پس ما چطور نمىتوانيم مگر در مواقعى كه واقعاً وقت مداح محدود است و دير به منبر مىآيد. 2) وقتى علماى دينى مخصوصاً مراجع و بزرگان اين قافله در مجلس حضور دارند براى مداحى يا بايد ايستاد يا حتى المقدور بر منبر نبايد نشست. روى صندلى باشد و اگر منبر است پله اول را انتخاب نمائيم. 3) مجلسى كه منبرى روضه مىخواند و انصافاً برخى خوب هم مىخوانند با مقدمه چينى بىجا مجلس ساخته شده را خراب نكنيم. 4) هنگام ختم جلسه براى دعا حتماً به هر روحانى كه در مجلس نشسته تعاريف كنيم. گر چه اكثر وعاظ اينقدر بزرگوار هستند كه احترام مىكنند و قبول نمىكنند. 5) همانطور كه بسيارى از علما و روحانيون و حتى رهبر انقلاب و مراجع پاى منبرهاى مداحان كه خيلىها فقط سواد خواندن و نوشتن دارند مىنشينند. اين بايد متقابل باشد. 6) بايد هر مداحى حداقل ماهى يك بار به ديدن مرجع تقليد خود برود و از او كسب فيض نمايد. 7) يكى از دلايلى كه مردم بر مداحان قديم مثل مرحوم اكبر ناظم، مرحوم علامه حاج احمد شمشيرى، و مداحان فعلى حاج غلامرضا ساز كار، حاج على انسانى و... احترام مىكنند بخاطر رابطه آنها با علما و مراجع است اكثر علما و وعاظ تهران در مجمع الذاكرين حسينى كه با مديريت داعينه برادر ارزشمندمان حاج غلامرضا سازگار است در ماه مبارك رمضان در فاطميه و غيره شركت مىكنند. 8) احترام و رابطه متقابل علما و وعاظ و مداحان باعث رونق مجالس اهل بيت و خنثى شدن توطئه بد خواهان مىشود كه الان اين شايعه وجود دارد كه وعاظ و مداحان چشم ديدن يكديگر را ندارند. 9) تأكيد بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران در رابطه با علماى دين اين اهميت را دو چندان مىكند. 10) يكى از جاهايى كه عمر انسان تباه مىشود بىاحترامى به علماى دين است كه در كتاب ارزشمند معادشناسى علامه فقيد محمد حسين حسينى طهرانى رضواناله در جلد چهارم در حديث معروف سلمان، پيامبر فرمود يا سلمان يكى از علائم آخرالزمان اين است كه مردم احترام بزرگان و عالمان دينى را پاس نمىدارند. و در حديثى ديگر مىفرمايند: بىاحترامى بر عالمان دين باعث كوتاه شدن عمر مىشود. بخش اول آداب مداحى به پايان رسيده است گرچه آداب مداحى در اين چند بند خلاصه نمىشود و براى ذكر همه آداب و اعمال و رفتار مداحى اهل بيت عليهم السلام بايد به طور مستقل چند جلد كتاب نوشته شود اما چون وعده و بناى ما خلاصهگويى است انشاءالله همين چند مورد اگر توجه و مراعات شود بسيارى از مشكلات حل خواهد شد و اميدواريم عزيزان علاقهمند پيرامون اين فصل يعنى آداب و اخلاق مداحى بيشتر مطالعه نمايند.
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : پنجشنبه 15 آبان 1393 ساعت 16:22
آموزش اصول و فنون مداحى(1) یا رب الحسین (ع) بحق الحسین (ع) اشف صدر الحسین(عج) بظهورالحجه (عج)... با اصرار زیاد دوستان مبحث آموزش مداحی رو نوشتم که امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره ...البته اینا جزوه کلاس آموزشیه که تو تهران برگزار شد... التماس دعای فراوان دارم از همه دوستان. بخش اول: آداب و اخلاق مداحى 1) عمل به واجبات و ترك محرمات 2) روحيه خدمتگزارى به مردم 3) اخلاص، زهد و پارسائى 4) نظم 5) روحيه انتقاد پذيرى 6) احترام به مستمعين 7) خود سازى معنوى و آشنايى با مسائل شرعى 8) زمانشناسى و مردمشناسى 9) آشنايى با زبان و ادبيات عربى 10) آشنائى با قواعد قرائت قرآن 11) رعايت آداب ادعيه و زيارت 12) تسلط بر دواوين شعرا و مطالعه آنها 13) احترام به پيشكسوتان و هم نوعان 14) انصاف در نقل مطالب و انصاف در توسل و روضه 15) احترام و روابط نزديك با مراجع و علماى دينى بخش دوم: اصول مداحى اهل البيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) 1- اصل محتوا در مداحى اهل بيت (عليه السلام) 2- اصل پيام در مداحى اهل بيت (عليه السلام) 3- اصل در مداحى اهل بيت (عليه السلام) 4- اصل عزت و مبارزه در مداحى اهل بيت (عليه السلام) بخش سوم: نكاتى درباره اشعار و مدايح 1- شعر و مدح مطلوب 2- لزوم ارتقا سطح اشعار و مدايح 3- اهمى صوت و آهنگ در اشعار و مدايح بخش چهارم: مداحى اهل بيت و انقلاب اسلامى 1- مداحى اهل بيت (عليه السلام) و انقلاب 2- نقش انقلاب در تحول مداحى اهل بيت (عليه السلام) 3- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در قبال انقلاب بخش پنجم: مسائل جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام) 1- لزوم وجود ضابطه و نظام در جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام )بر گرفته از بيانات مقام معظم رهبرى( 2- لزوم خودسازى معنوى در جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام) 3- لزوم تعليم و تعلم در جامعه مداحان اهل بيت (عليه السلام) بخش ششم: رسالتهاى مداحان اهل بيت (عليه السلام) 1- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در معرفى چهره اهل بيت عليهم السلام بعنوان مثال چهره حضرت فاطمه زهرا(س) 2- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در سازندگى و هدايت جامعه 3- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در آگاهى و روشنگرى جامعه 4- رسالت مداحان اهل بيت (عليه السلام) در قبال شهدا بخش هفتم: فنون مداحى 1) مجلس خوانى 2) فن بين المجلس خوانى 3) فن نوحه سرائى و نوحه خوانى 4) فن دم خوانى 5) فن واحد خوانى 6) فن بحر طويل خوانى 7) فن زمينه خوانى 8) فن شور خوانى 9) فن شررپاشى يا تكه خوانى 10) فن قصيده خوانى 11) فن مثنوى خوانى 12) فن دكلمه خوانى 13) مرصع خوانى 14) فن خودخوانى 15) رديف خوانى 16) فن غريب خوانى 17) فن چهارپايه خوانى )چارپايه خوانى( 18) تازه خوانى 19) فن گريز و پل سازى 1) از خودخوانى به مدح و مرثيه 2) از مدحخوانى به مرثيه 3) از مرثيهاى به مرثيه ديگر بخش هشتم بايد و نبايدها در مدايح و مراثى اهل بيت (عليه السلام) مقدمه از مؤلف: تشيع آئين محبت است و مداحان كه پيوسته مناقب اهل بيت (عليهم السلام) خواننده و به ذكر و فكر ايشان اوقات گذارنند. دوستدارترين خلق باشند. به نسبت خاندان و هر چند محبت بيش باشد مناسب بيشتر باشد و چندان كه مناسبت بيش باشد قرب و نزديكى بديشان بيش باشد. من احب شيئا فاكثر ذكره” لله دركم يا ال ياسينا - يا انجم الحق اعلام الهدى فينا د لا يقبل الا فى محبتكم - اعمال عبد ولا يرضى له دينا سلسله جامعه مداح به دعبلها و كميتها و حميرىها و مداحان بزرگ در طول تاريخ شيعه مىرسد و بحمد الله هر چه زمان مىگذرد اين مطلب بيشتر اثبات مىشود. در اصطلاح اهل فتوت كه سالكان مسالك مردى و مروتاند و نسبت طائفه ايشان به ابراهيم خليل الله، محمد مصطفى و على مرتضى عليهم آلاف التحيه و الثناء مىرسد كلمه اثبات ربط لواحق به سوابق است و آن قاعدهاى معتبر است كه در سلاسل پيوند خلف و سلف را باز نمايد و در وسايل ارتباط وصلهها و ابزار و نشانهها را با مآخذ و مصدر آن بيان كند. چنان كه در كلام شريف سلسله جامعه مداح به دعبل و كميتها پيوند داده شده و اين از قول پيشينيان كه طائفه مداحان را به فرزدق و حسان منسوب داشتهاند مسلمتر است. ما وظيفه داريم كه خود را شايسته انتساب به خاندان اهل بيت (عليهم السلام) كنيم. اگر پرسند كه آداب مداحى چند است بگوى پنج اول آنكه در تقوا و طهارت به مرتبهاى باشد كه از ارواح معصومين (عليهم السلام) شرمنده نباشد. دوم طريق عبادت و طاعت به قانون اهل بيت (عليهم السلام) رامرعى دارد. سوم مدح از براى غرض وجزا نخواند بلكه از براى رضاى خدا و طلب ثواب آخرت خواند. چهارم دين خود را به دنيا نفروشد و دنيار و درهم را برحسنات و نعمات آن سراى اختيار نكند. پنجم در مدح به مثابهاى غلو نكند كه به كفر انجامد تا از آن جماعت نباشد كه حضرت امير در حق ايشان فرمود هلك فى اثنان. محب غال و مبغض قال” پس شجره و سلسله مداحى. سلسلهاى طولانى وطيبه از زمان ائمه اطهار عليهم السلام است. مقام معظم رهبرى در اين باره فرمودهاند شما هميشه سختترين كارهاى تبليغى را در مقابله با دشمنان حق و حقيقت بر دوش گرفتهايد. نسب معنوى شما به دعبل و فرزدق و كميت و شعرايى از اين قبيل ميرسد و سنت شعر خوانى براى اهل بيت عليهم السلام يك حركت بزرگ در مقابل انحراف تاريخى است؛ و تا آنجا كه ما كم و بيش مىدانيم. اين سنت از ابتداى تاريخ اسلام وجود داشته و اين جامعه سابقه ممتد و ريشه عميق دارد. شيوه مداحى هم از زمان ائمه اطهار (عليهم السلام) بوده و مضامين ارزشمندى است. لذا برادران بايد توجه كنند كه مسأله مداحى مسأله بسيار مهمى است. با اين مقدمه كوتاه ولى نسبتاً جامع در مىيابيم كه مداحى اهل بيت (عليهم السلام) يكى از بهترين راهها براى مبارزه با ظلم و ستم و طاغوت و باطل است. و كارى است بسيار ارزشمند كه قبل از هر كس خود ممدوحان يعنى ائمه اطهار (عليهم السلام) بر اين مهم توجه و نظر ويژه داشتهاند. پس اين كار بس عظيم است و مهم. ضمن برخوردارى از يك تاريخه بسيار طولانى و قوى مىبايست داراى درجاتى از علوم و معارف حقه شيعه باشد. البته در علوم مداحى برخى از دوستان دلسوز اين فن و پيش كسوتان اقداماتى را انجام دادهاند. ما برآنيم با استفاده از همه مطالب منتشره و آموزشهائيكه در اين راه ديده شد و تجربيات بزرگان اين راه جزوهاى آموزشى و كاربردى را ارائه نمائيم. باشد كه مورد توجه علاقمندان به ويژه نوجوانان و جوانانى كه در ابتداى اين راه بزرگ هستند قرار بگيرد. به همين دليل مباحث مطروحه را به نه بخش ذيل تقسيم مىنماييم: 1) آداب و اخلاق و علوم در مداحى 2) اصول مداحى 3) نكاتى درباره اشعار و مدايح 4) مداحى اهل بيت عليهم السلام و انقلاب اسلامى 5) مسائل جامعه مداحان 6) رسالت مداحان 7) فنون مداحى 8) بايدها و نبايدها در مداحى اهل بيت عليهم السلام 9) آشنايى مختصر با سبكها و قالب شعرى و برخى از آرايههاى ادبى بخش اول: آداب و اخلاق مداحى ما در مقدمه مداحى را در پنج مورد بيان نمودهايم. ليكن برآنيم موارد ديگرى از آداب و اخلاق مداحى را ذكر نمائيم. 1) عمل به واجبات و ترك محرمات مداحان اهل بيت (عليهم السلام) به واسطه انتساب قرب به ممدوحان در اين خصوص بايد الگوى جامعه باشند. آيا مداحى كه اهل خمس نباشد. مورد قبول ائمه اطهار (عليهم السلام) است. متأسفانه بايد اعتراف كنيم كه ما مداحان بيشتر نقش تابلو را ايفاء مىكنيم. در امر و نهى كردن يد طولائى داريم اما در عمل از بيشتر مستعمين خود عقب هستيم. يكى از گناهان كبيره دروغ و خلف وعده است كه گريبان خيلى از مداحان را گرفته است. چه مجالس با عظمتى بخاطر يك خلف وعده مداح مدعو از هم پاشيده شده است. يا دروغهايى كه در هنگام دعوت گفته مىشود بىحد و حصر شده است و بهمين شكل در ساير واجبات و محرمات اگر خواهيم دقيق بررسى نمائيم. مىبينيم كه خيلى مشكل داريم. 2) روحيه خدمتگزارى به مردم مگر ما خودمان را منسب به اهل بيت (عليهم السلام) نمىدانيم. و همه اين شعر را با ذوق نمىخوانيم؟ شدم از خردسالى بىاراده - ارادتمند بر اين خانواده د در اينجا انتسابم با حسين است - به فرداهم حسابم با حسين است د اگر زندگى اهل بيت (عليهم السلام) را مطالعه نمائيم با يك نگاه كلى در مىيابيم كه سراسر زندگى آنها طاعت خالق و خدمت به مخلوق است. بزرگان ما هم همين طور بودند. پيش كسوتان اين قافله در قديم الايام مياندار خدمت رسانى به مردم بودهاند. چطور مىشود يك هنرمند، بازيگر سينما، يا يك ورزشكار كه ابزار تبليغ آن تئاتر، فيلم و سريال مصنوعى يا نقالى در تئاتر يا ورزشكار با آن پيراهن ورزشى، توپ و تور و چند امضاء ساده در امر خدمت رسانى قافله سالار باشند. اما اثرى از وعاظ و مداحان در اين اجتماع نبوده يا بسيار كم رنگ باشد در صورتى كه مداحان عزيز )بهترين الگوى تبليغ، يعنى مرام و مسلك و سيره ممدوحان خود( را در اختيار دارند. مرحوم كافى )ره( در اين زمينه الگوى خوبى است. چقدر مهديه در سطح كشور ساخته و چند باب مشروب فروشى را تبديل به مسجد يا مهديه كرده است يا مرحوم حاج اكبر ناظم يكى از كارهاى برجستهشان خدمت به مردم و فقرا بود. ما خدمت به هم نوع خودمان را هم به فراموشى سپردهايم. مثلاً يك نفر مداح هر سال بطور رايگان به حج تمتع يا عمره مىرود ولى مداحان پرمايه و مؤثرى را داريم كه مىتوانند مفيد هم باشند ولى يكبار به اين سفر اعزام نشدهاند. چرا نبايد روحيه هم نوع گرانى و براى ديگران خواستن در ما تقويت شود. در حادثه زلزله بم حاج سعيد حداديان در شبكه سوم سيما در چند دقيقه صحبت كردن صدها هزار نفر و شايد بيشتر را تحت تأثير كلام نغز و روايات قرار داده. چرا همه مدحان نبايد اينگونه باشند و اصلاً كجا هستند. مدعيان و پيش كسوتان و بزرگان. چرا همه اقشار همت عالى نشان دادهاند؟ ولى جامعه مداحان! 3) اخلاص، زهد و پارسائى سه فضيلت ذكر شده براى همه مؤمنان سفارش شده است. و از سيره پيامبر بزرگ اسلام و ائمه طاهرين (عليهم السلام) به شمار مىرود و صحبت كردن در اين باب بسيار مشكل است. اما با مقدارى دقت در رفتار و اعمالمان مىتوانيم. شبنمى از اخلاص در اعمال خود بنشانيم و بوئى هم از زهد و پارسائى را بچشيم. بقول صائب: عنان نفش كشيدن جهاد مردان است - نفس شمرده زدن ذكر اهل عرفان است د برخى از اعمال تعدادى از دوستان دون شأن مداحى است. مثلاً الف( عدم حضور در مراسم وعظ و خطابه ب( عدم حضور بر سر سفرههاى گسترده عمومى اهل بيت (عليهم السلام) ح( حس برترى بر ديگرى د( جاهطلبى و شهرتطلبى و صدها مورد ديگر كه برادران آگاه هستند و همه اينها مغاير با زهد و پارسايى و تقواست. 4) نظم از وصاياى اميرالمؤمنين (عليه السلام) نظم در امور است. در احوالات امام خمينى )ره( نوشتهاند وقتى كه در نجف اشرف بودند آنقدر منظم و دقيق به حرم مطهر اميرالمؤمنين (عليه السلام) تشرف مىيافتند كه خادمين حرم ساعتهاى خود را با ورود و خروج امام )ره( تنظيم مىكردند. انصافاً مداحان عزيز يك آمارى بدهند چند درصد از آنها سر وقت در مجالس حضور مىيابند. حال آنكه بايد حتى زودتر از موعد مقرر سر جلسه حاضر شوند. تا از اضطراب صاحب مجلس كاسته شود چقدر از مجالس اهل بيت (عليهم السلام) به لحاظ بىنظمى مداح يا سخنران از هم پاشيده شده است. بسيارى از هيئات مذهبى هفتگى بخاطر بىانضباطى برخى از همكارانمان تعطيل شده است. 5) روحيه انتقاد پذيرى: عدم پذيرش انتقاد در جامعه مداحان يك معضل همگانى است. حتى برخى از مداحان از جواب دادن به پاسخ برخى علماى دلسوز هم خودارى يا شروع به جو سازى مىنمايند. مثلاً يكى از علماى بنام كه علاقه فراوانى هم به جامعه مداحان دارد و اگر متوجه حضور يك مداح در جلسه خود باشد. از خواندن شعر و روضه خودارى و مجلس را به مداح مىسپارد. البته نه اينكه بلد نباشد. بلكه از سر اخلاص و احترام به ذاكر امام حسين (عليه السلام) نقل مىكرد يك مداحى يك مقتلى را خواند. بنده سؤال كردم سند اين مقتل كجاست. شروع كرد به پرخاشگرى و اينكه شما علما به مداحان حسادت داريد. چون مردم شما را تحويل نمىگيرند و از اين قبيل عبارات. مگر ما فراموش كردهايم كه جامعه مداحان در مكتب حوزه دينى و در پرتو علما رشد كردهاند. مگر امام )ره( نفرمود: محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است. اين جمله بسيار كوتاه ولى نغز و پر محتوا بساط مداحى را گسترده كرده است. عنايت مقام معظم رهبرى به مداحان، عنايت مراجع تقليد به مداحان اهل بيت (عليهم السلام) باعث رشد اين كسوت و گستردگى كار آنها شده است. )لذا مداح خوب بايد انتقادپذير باشد به ويژه از علماى دين.( 6) احترام به مستمعين: يكى از راههاى جذب قلوب مستمعين و سوق دادن آنها به سوى معارف و مكتب اهل بيت (عليهم السلام) احترام به آنها است. زيرا بسيار ديده شده با يك بىاحترامى به مستمع گرفتاريهاى فراوانى بوجود آمده است. متأسفانه برخى از برادران جوان ما در جامعه مداحان با گفتن برخى از عبارات مثلاً هر كس كف نزند به اهل (عليهم السلام) ارادت ندارد. اگر گريه نمىكنى برو بيرون از مجلس، چشمى كه گريه ندارد چشم نفاق است، اگر درست سينه نزنى نشانه كم ارادتى به اهل بيت است. و صدها عبارات از اين قبيل در يكى از شهرستانها )مركز استان( رئيس هيئت رزمندگان نقل مىكردند. يكى از آقايان مداح در جمع چند هزار نفرى گفت كسانى كه گريه نمىكنند نطفه پدرشان نيستند كه باعث اعتراض شديد امام جمعه شهر و جمع كثيرى از مردم شد. مردم به رفتار و كردار ما خيلى حساس هستند. نوع مصافحه با مردم، برخورد گرم و صميمى. نوع نشستن بر منبر، همه بايد بر مبناى اخلاق اسلامى باشد. و خلاصه اينكه بايد حرمت مؤمنين را حفظ نمائيم كه فرمودند: حرمت مؤمن از حرمت كعبه بيشتر است. 7) خود سازى معنوى و آشنايى با مسائل شرعى تا كسى اهل محبت نباشد قاعدتاً وارد اين وادى نمىشود. وظيفه هر انسانى است كه سرمايه محبت و معرفت و معنويت را زياد كند. اولاً: بايد خودمان در هر سطحى كه هستيم، سعى كنيم اين سرمايه را زياد كنيم و هر كسى بايد خودش را بالا بكشد. سرمايه معنوى هم مثل سرمايههاى مادى اگر به آن اضافه نكرديم تمام خواهد شد. بدون تعارف همه ما به يك پالايش درونى نياز داريم. اينكه ما در زيارت مىخوانيم ما معروفين به دوستى محبت شما هستيم. يك وظيفه مضاعفى را بر دوش ما مىگذارد. نزديك شدن به مراكز نور لازمه و خاصيتش نورانى شدن است. بايد با عمل نه فقط محبت به تنهائى، قنبر در خانه على (عليه السلام) شدن كار آسانى نيست اينطور نيست كه سلمان منا اهل البيت، كار آسانى باشد. لذا در اين زمينه هم سعى و تلاش زيادى بايد انجام شود. سزاوار نيست مداحى با اين همه پيوند مذهبى و دينى و شرعى مسائل و احكام شرعى را نداند. فراوانند مداحانى كه مقيد به مسائل شرعى نيستند. عدم اهميت مداح به مسائل شرعى سبب مىشود. كه موقع اذان و فريضه واجب نماز از خود فتوا بدهد و به مداحى ادامه بدهد، در حالى كه سيدالشهدا و همه ائمه مقيد به نماز اول وقت بودند. براى آماده سازى ذهن برادران بايد عرض كنيم كه برنامههاى دين به سه دسته تقسيم مىشود. الف( برنامههاى اعتقادى. يعنى اصول دين كه در رابطه با سالم سازى فكر و اعتقاد انسان است و مكلف بايد نسبت به آنها خود را به درجه يقين برساند. ب( برنامههاى عملى. يعنى فروع دين يا احكام كه مشتمل بر بايدها و نبايدهايى است كه با انجام و يا ترك آنها همراه با اعتقاد صحيح اطاعت الهى تحقق مىيابد. ج( مسائل روانى و اخلاقى: كه در رابطه با پرورش روح و سلامت روان آدمى است. هر مسلمان بايد يا مجتهد باشد يا مقلد يا به احتياط عمل نمايد. فلذا مستمعين توقع دارند كه مداحان به مسائل دينى بيشتر از بقيه آگاه باشند. يكى از راههاى مهم خودسازى و تقويت روح موعظه است كه ما مداحان كمتر به آن توجه داريم. 8) زمانشناسى و مردمشناسى يكى ديگر از مهمترين جهات در مداحى موقعيت و زمانشناسى است كه به علم بلاغت هم وابسته است. زمانها متفاوتند. مثل زمان طبيعى - زمان تاريخى. زمان اجتماعى هر يك مقتضيات دارند كه در روايات هم به آنها اشاره شده است. زمان طبيعى همان تحولات و حوادث و دگرگونيها و قوانين طبيعى و مقررات تكوينى است كه امام صادق (عليه السلام) فرموده: براى افراد عاقل در هر حالى كه هستند شايسته نيست سه چيز را از ياد ببرند كه يكى از آنها آفات و بلاياى طبيعى است. مداح بايد زمان رويدادهاى تاريخ اسلام و شيعه و اهل سنت را بداند. تا در اين زمان مردم را نسبت به وقايع آن آگاه كند و بيان واقعى تاريخى همان روز كه واقع شده تأثير فراوان و مستقيم دارد. متأسفانه خيلى از مداحان اين نكته را رعايت نمىكنند. مثلاً روز دوم محرم كه وروديه است چيز ديگرى مىخوانند. اما مردمشناسى: مداح با توجه به شناخت و اطلاع از افكار و عقايد و حالات هر جمعى مداحى مىكند و اين شناخت در هر زمانى با زمان ديگر متفاوت است زيرا مردم متفاوتند. امام حسين (عليه السلام) فرمودند: عاقل كسى است كه بداند مردم از او چه توقعى دارند. اعتقاد بزرگان اين است مداح بايد عالم به زمان باشد. شاعر خوب كسى است كه عالم باشد. چرا ديگر يك حافظ و يا سعدى يا بزرگان سخن نداريم. جهل مبلغين و سادگى و كم سوادى يا بىسوادى آنها وقتى به جهل مداح و مستمعين آميخته مىشود اهل بيت و معارف آنان در همان غربت خواهند بود. بايد با فرهنگ مردم هر شهر آشنا بود. بعنوان مثال در فلان شهر در آوردن لباس را براى سينه زنى مناسب نمىدانند يا در شهرى كف زدن را عملى لهوى مىدانند لذا بايد به فرهنگها و رسوم مردم در صورتى كه خلاف شرع نباشد احترام گذاشت.
توسط : سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) تاریخ : پنجشنبه 15 آبان 1393 ساعت 16:20
صفحه قبل1...3637383940...74صفحه بعد


